4 👁 بازدید

TWSTH 5

TWSTH 5

سلام ، پارت جدید 🙂

چون خیلی این فیکو دوس دارم از ترجمه ش لذت میبرم ، تند تند اپ میکنم ، منتظر نظر گذاشتن نمیشم 🙂

بفرمایید.

1

و اینکه ، زن بکهیون خیلی طفلیه اینجا ، طفلک تو این چهار پارت اصن نبود ، اما از همه بیشتر فحش خورد 😐

من به شخصه داسی رو کامل خوندم ، یه مدت دلم براش میسوخت 🙁

دختر خوبیه باوو ککک

و پارت ها تو نسخه ی اصلی همینقدرن ، ینی من کم ترجمه نمیکنم ، دقیقا پارت به پارت با اون فیک جلو میرم ^^


بکهیون در آپارتمانشون رو به ارومی باز کرد و آهسته وارد شد. صدای ظرف شستن “هه سون” از تو آشپزخونه میومد.ژاکتش رو دراورد و اویزوون کرد.

صدای شیر آب قط شد و هه سون وارد اتاق شد :”قرار شام چه طور بود؟”

بکهیون جلو رفت و گونه ی همسرشو بوسید و لبخندی زد :”تو چیزی خوردی؟” درواقع سعی داشت ذهن هه سون رو از قرار شام ، منحرف کنه.

_”آره یکم پاستا خوردم.” و به بکهیون نزدیک تر شد و سرشو بلند کرد و به چشم هاش نگاه کرد :”امروز یه بوی دیگه میدی ، خوش بوئه.”

درواقع هه سون با لحن خاصی اینو نگفته بود ، اما بکهیون حس کرد که دمای بدنش بالا رفت و قلبش تو سینه ش شدید تر کوبید. وقتی دوش میگرفت ، فکرشم نمیکرد که هه سون متوجه ی تغییر بوش بشه ، اما مثل اینکه الان فهمیده بود.

_”نه فقط یه صابون جدیده.” و امیدوار بود که هه سون متوجه نشده باشه صابون جدیدی نخریده و سریع گفت :”اما فقط یه صابون مسافرتی بود ، ولی اگر خوشت اومده ، میتونم بازم بخرم.” و نفسی کشید.

هه سون دوباره نزدیک تر شد و سرشو تکون داد :”اوهوم ، بوش خوبه ، دوست دارم.” بعضی وقتا بکهیون حس میکرد که هه سون همه چیز رو راجع بهش میدونه و فقط چیزی نمیگه . اما بازهم مطمئن نبود ، چون کلا ادمی نبود که بتونه خوب دروغ بگه.

_”من خسته م ، میرم بخوابم ، باشه؟” درواقع میخواست یکم باخودش خلوت کنه ، اما راجع به خسته بودنش دروغ نگفته بود. دوباره خم شد و بوسه ی دیگه ای تحویل همسرش داد و سریع جدا شد و رفت تا اماده بشه و بخوابه.

هه سون :”شب بخیر.”

بکهیون درحالی که سمت دستشویی میرفت جوابشو داد :”بخیر.”

لباس هاشو عوض کرد و صورتشو شست و به خودش زحمت نداد که لامپ رو روشن کنه یا درو ببنده و مستقیم سمت تخت رفت و مطمئن بود بلافاصله خوابش میبره ، اما مغزش چیز دیگه ای میگفت.

تمام تلاششو کرد تا از فکر چانیول بیرون بیاد ، اما واقعا هیچ فایده ای نداشت. به هرچیز دیگه ای هم که فکر میکرد ، دو ثانیه بعدش مغزش راهی پیدا میکرد تا به چانیول ربطش بده. واقعا درک نمیکرد که چرا مقابل چانیول انقدر احمقانه رفتار میکرد.با اینکه تقریبا بهم نزدیک شده بودن و حتی صحبت هم کرده بودن ، اما کافی بود تا چانیول یه نگاه مسقیم بهش بندازه و بکهیون تو نیم صدم ثانیه توانایی ارادی رفتار کردنش رو از دست میداد.

بعد از تقریبا یک ساعت دراز کشیدن تو تاریکی و فکر کردن ، تصمیم گرفت که دیگه چانیول رو نبینه. تاحالا هیچوقت همچین مشکلی با بقیه ی پسرایی که باهاشون بود نداشت ، اما راجع به چانیول ، نمیدونست اوضاع چرا اینقدر پیچیده س.


درحالی که هنوز خواب و بیدار بود ، چرخید و تونست حس کنه که کسی کنارش خوابیده و ناخوداگاه دستشو دورش انداخت. اما سریع یادش اومد که کجاست و کی کنارشه و دروغ بود که اگر نمیگفت ازین که اون شخص کنارش ، شخص مورد نظر نیست کمی نا امید شده.اما اهمیتی نداد ودوباره چرخید و سعی کرد بازهم بخوابه.

چند ساعت بعد دوباره بیدار شد و اینبار متوجه شد که کسی کنارش نیست. نور خورشید اتاق رو کاملا روشن کرده بود و میتونست عقربه های ساعت رو به خوبی ببینه که ساعت 10 رو نشون میدادن.

بعد ازینکه کمی دراز کشید تا لود بشه ، پتو رو کنار زد و پاهاشو رو زمین گذاشت و چند دقیقه ای همونجوری نشست و بعد بلند شد و سمت دستشویی رفت.

و درحالی که دستشو میشست سرشو بلند کرد و متوجه ی کاغذ زرد رنگ یادداشتی گوشه ی ایینه شد.

______________________
برای یکی از دوستام
مشکلی پیش اومده
تا قبل ناهار برمیگردم.
_هه سون
______________________

بعد از خوندن یادداشت ، متوجه شد که باید تمام روز سرخودش رو گرم میکرد.

نشست رو اپن و درحالی که نون مرباییش رو میخورد ، با ذهن خالی به در یخچال خیره بود و سعی داشت برنامه ای برای امروزش بچینه ، چون که واقعا طاقت نشستن توی خونه ، تمام مدت رو نداشت.
یادش اومد که دیشب به هه سون چی گفته بود ؛ پس تصمیم گرفت به یه فروشگاه بره تا یکم خرت و پرت بخره.


وارد فروشگاه که شد ، متوجه ی جمعیت زیاد شد که اکثرا هم برای گذروندن اخر هفته شون اونجا اومده بودن و 60درصدشون اصلا قصد خرید نداشتن. بین قفسه شروع به راه رفتن کرد و هر دفعه که چیزی توجه ش رو جلب میکرد می ایستاد و نگاهی بهش مینداخت.

سمت قفسه ی بهداشتی رفت تا شامپو و صابون و لوسیون هارو ببینه ، اما هیچ ایده ای نداشت.کاش یکم بیشتر به قوطی اون شامپویی که استفاده کرد بود دقت میکرد نه حداقل الان بدونه چی میخواد.

تصمیم گرفت که دونه دونه همه ی شامپو هارو بو کنه و تا شامپوی مورد نظرشو پیدا کنه.اما هیچ کدوم اون بو رو نمیدادن.

لحظه ای متوجه شد که کَس دیگه ای هم وارد قفسه ها شد و پشت سرش ایستاد و بکهیون اهمیتی نداد و به بو کردن ادامه داد.

بالاخره شخصی که پشت سرش ایستاده بود چیزی گفت :”اینجا چیکار میکنی؟”

با شنیدن صدا ، کپ کرد و قوطی شامپو با در باز ، تو دستش خشک شد. دقیقا میدونست اون صدا متعلق به چه شخصیه.

بعد از چند ثانیه بدون اینکه بچرخه گفت :”تو اینجا چیکار میکنی؟”

چانیول گفت :”اومدم یکم خرت و پرت بخرم. تو تنها اومدی؟” و نگاهی ب دور و اطراف انداخت.

بکهیون جوابشو داد:”آره. و متوجه شد که چانیول یه قدم نزدیک شد و گفت:”اما هنوزم کسایی هستن که من میشناسم و ممکنه مارو ببینن.” چانیول دوباره یه قدم عقب رفت و سر جای قبلیش ایستاد و دوباره پرسید :”جوابمو ندادی ، اینجاا چیکار میکنی؟”(قایم موشک بازی میکنه :/ )

بکهیون درحالی که یه قوطی دیگه ی شامپو رو برمیداشت تا بو کنه گفت :”دارم تصمیم میگیرم که کدوم یکی ازینارو انتخاب کنم.”

_”خوشحال شدم دوباره دیدمت.” و دستشو بلند کرد و به قفسه ای که گرون ترین شامپو ها توش بود رسوند و یکیشون رو بیرون کشید :”این یکی رو بخر.” قبل ازینکه بره شامپو رو به بکهیون داد.

بعد ازینکه چانیول کاملا رفت ، بکهیون بلافاصله در قوطی رو باز کرد و بوی اشنایی تو بینیش پیچید. چانیول همونی که خودش استفاده میکرد رو پیشنهاد داده بود.

و درحالی که به سمت باجه ی پرداخت میرفت نگاهی به دور و بر کرد ، این ملاقات یکم زیادی زود بود .


پارت بعد فردا 🙂



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





90
نظر بگذارید

avatar
88 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
87 نظرات نویسندگان
Mina.bbhasalnafas glamfatemehSarass نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Mina.bbh
مهمان
Mina.bbh

این بار خاک برسری نداشت واقعا ، داره معنی دار میشه :unsure: :zardak (35):

asal
مهمان
asal

داره جالب میشه ممنونم عالی بود

nafas glam
مهمان
nafas glam

ممنون عزیزم

fatemeh
مهمان
fatemeh

شیوه ی ترجمه ات رو خیلی دوست دارم!

Sarass
مهمان
Sarass

عالیه چقدر خوبه این فیک چقدر خوب ترجمه میکنی ممنون