4 👁 بازدید

TWSTH 21

TWSTH 21

سلام ^^

بفرمایید

بکهیون در حالی که از ماشین پیاده میشد ، تمام تلاشش رو میکرد تا استرسش رو از چانیول پنهان کنه ، چون نمیخواست چانیول متوجه بشه که هنوزم بابت قضیه ی بیرون رفتنِ دونفری زیاد مطمئن نیست اما باز هم نمیخواست پا پس بکشه و فقط نباید بیشتر ازین رو این مسئله فکر میکرد.
وقتی جلوی در رسیدن ، چانیول کنار رفت ، تا بکهیون اول وارد بشه و پشت سرش اون هم داخل شد و به ارومی دستشو رو کمر بکهیون گذاشت ؛ اما وقتی متوجه شد که بکهیون چندان راحت نیست ، دستشو برداشت.
جفتشون پشت میز نشستن ، چانیول درحالی که کمی نگران به نظر میرسید گفت :”مجبور نیستیم بمونیم.”

بکهیون سعی کرد بهش اطمینان خاطر بده که مشکلی نیست :”نه من خوبم.” درحالی که زبونش و مغزش چیز های متفاوتی رو میگفتن.

چانیول دوباره گفت :”ولی خوب به نظر نمیرسی… خیلی .. راحت نیستی انگار.”

بکهیون جواب داد :”متاسفم ، واقعا متاسفم ، اصلا راحت نیستم فقط به خاطر اینکه عصبی ام. چون هیچ وقت تا حالا با یک پسر سر قرار نیومدم ، اما واقعا دلم میخواد بمونم.”

چانیول لبخند کوچیکی تحویلش داد :”باشه.” و نگاهی به منو انداخت و بعد از چند ثانیه سرشو بلند کرد و دوباره با چهره ی عصبی بکهیون مواجه شد :”چیشده؟”

بکهیون تصمیم نداشت جواب بده ، اما کلمات با صدای آرومی از دهنش خارج شدن :”همه چیزش خیلی گرونه.”

چانیول همچنان با لبخند جواب داد :”به قیمت ها نگاه نکن ، هرچی میخوای سفارش بده ؛ قول میدم بتونم هزینه شو پرداخت کنم.”

بکهیون اومد بحث کنه ، اما با دیدن چهره ی چانیول منصرف شد :”من نمیخوام که… .” و دوباره به منو نگاه کرد و گفت :”منظورم این بود که مجبور نبودی همچین جای گرونی بیاریمون ، حتی اگر یه فست فود هم میخوردیم ، من خوشحال بودم.”

چانیول گفت :”توهم مجبور نبودی با من سر قرار بیای ، چون منم با این قضیه که دوست پسر مخفیت باشم ، خوشحال بودم .”

بکهیون ناخوداگاه لبخند زد ، به خصوص به خاطر قسمت اخر جمله ش ، اما تا خواست چیزی بگه گارسون سمتشون اومد و سفارش رو گرفت و بکهیون محض رفتنش پرسید :”دوست پسر؟”

چانیول سعی کرد توضیح بده :”منظور خاصی نداشتم ، میدونم که نمیخوای…” جمله ش رو تموم نکرد و بکهیون هم فقط سر تکون داد و سعی کرد موضوع رو عوض کنه :”بعد از اینجا هم جایی میریم؟”

_”آره ولی بهت نمیگم کجا.” و خندید و گفت :”چون ممکنه ازینجا موندن پشیمون بشی.”

_”حس خوبی ندارم.”

چانیول بهش یاداوری کرد :”خودت گفتی که میخوای منو بهتر بشناسی.”

////

بعد از تموم شدن شام ، سوار ماشین شدن و سمت قسمتی از شهر رفتن که برای بکهیون تازگی داشت.چانیول ماشین رو داخل یک پارکینگ عمومی پارک کرد و رو به بکهیون گفت :”باید چندتا خیابون رو پیاده بریم.” و از ماشین پیاده شد.
بکهیون نگاهی به دور و اطراف انداخت ، هنوزم نمیدونست که کجان. چانیول ماشین رو دور زدو در بکهیون رو باز کرد و خم شد تا دستشو بگیره ، اما وقتی باز هم چهره ی ناراضی بکهیون رو دید پرسید :”عیبی که نداره؟”

بکهیون جواب داد :”نه نه ، میدونم که کارام یکم رو مخه ، اصلا به این چیزا عادت ندارم ، اما تو مجبورم میکنی همه ی کارهایی که تا الان انجام ندادم رو انجام بدم.”

چانیول درحالی که مسیرشون رو به سمت راست راهنمایی میکرد گفت :”که اینطور.”

چند دقیقه ای راه رفتند و جلوی در ورودی ای ایستادن ، چانیول کنار رفت و اجازه داد بکهیون اول وارد بشه و خودش به دنبالش وارد شد و دستشو دور کمر بکهیون حلقه کرد ، اما با دیدن چهره ش ، سریع دستشو باز کرد.
بکهیون هنوز کاملا متوجه نشده بود که کجان و پرسید :”اینجا باره؟” اما چه جور باری .. نمیدونست.
کمی که جلوتر رفتند ، سریع چرخید تا خارج شه :”چرا اینجا .. نه.” اما چانیول سریع بازوشو کشید و نگهش داشت و هولش داد سمت ورودی :”یادت نره که چی گفتی ، من فقط چیزایی که خودت گفتی رو انجام میدم.”

بکهیون به خودش فحشی داد ، چون حق با چانیول بود. سمت پیشخون بار رفتند و چانیول پشت سرش حرفکت میکرد و به ارومی هلش میداد و پرسید :”چی مینوشی؟”

_”چیزی نمیخوام.”

چانیول نیشخندی زد :”فکر کنم نوشیدنی حالت رو بهتر کنه ها.” بکهیون میدونست که باز هم حق با اونه :”خیلی خب ، باشه.”

چانیول دوتا نوشیدنی گرفت و به میز گوشه ی سالن اشاره کرد تا بشینن.
محض نشستن ، بکهیون نگاه با دقت تری به اطراف انداخت و اولین چیزی که دید ، شخصی بود که گوشه ی سالن ، درحال خوندن کارائوکه بود.

چانیول وقتی متوجه ی بکهیون شد که با نگرانی اطراف رو نگاه میکرد پرسید :”اگر یک وقت بهت حواسم نباشه ، توکه فرار نمیکنی ، هان؟”

بکهیون خندید :”نه ، ولی تو درست میگفتی ، اگر بهم گفته بودی که کجا میایم ، مجبورت میکردم برم گردونی خونه.” و نوشیدنیش رو تا ته سر کشید.

چانیول به بطری نوشیدنی بکهیون اشاره کرد :”یکی دیگه ؟”

_”حتما.” و چانیول از جاش بلند شد تا بطری دیگه ای بیاره. وقتی برگشت ، فقط یه قوطی تو دستش بود و بکهیون پرسید :”خودت چی؟”

چانیول جواب داد :”من رانندگی میخوام بکنم.”

بکهیون حس میکرد ، شبیه احمق ها به نظر میاد :”درست میگی.” مردی که داشت تو کارائوکه اواز میخوند ، حالا سرجاش برگشته بود.

چانیول از رو صندلیش بلند شد :”الان برمیگردم و فکرش رو هم نکن که بخوای فرار کنی.” و بکهیون رو با چهره ی گیج تنها گذاشت.
ولی خیلی طول نکشید که چهره ی گیج بکهیون ، جاش رو به چهره ی سوپرایز شده داد ؛ واقعا انتظار این رو نداشت که چانیول شروع به خوندن کنه و یا دقیق تر بگیم ، انتظار نداشت که چانیول ، به این خوبی بخونه!

وقتی چانیول خوندنش تموم شد ، سمت میزشون برگشت ؛ بکهیون واقعا نمیدونست که چی باید بگه ؛ چانیول در عین حال که مینشست گفت:”خوشحالم که در نرفتی.”

بکهیون فقط سر تکون داد :”خیلی خوب بود. نمیدونستم که خوندن دوست داری.”

چانیول با خجالت لبخندی زد و جواب داد :”ممنونم. من اینجا زیاد میام ، اما این اواخر نه. فکر کنم تو هم باید امتحان کنی و بخونی.”

بکهیون گفت :”اگر بخوام به اون درجه از بیخیالی برسم که برم اون بالا و اواز بخونم ، باید کلی نوشیدنی بخورم.” به شوخی این حرف رو زده بود ، اما قبلش ، چانیول از جاش بلند شد و سمت پیشخون بار رفت و با نوشیدنی دیگه ای برگشت وبکهیون گفت :”من جدی بودم ، به هیچ وجه اواز نمیخونم و حتی اگر تا خرخره مست باشم.”

چانیول جواب داد :”میبینیم.” بکهیون میدونست که به هیچ وجه امکان نداره که از جاش بلند شه و جلوی کلی غریبه بزنه زیر آواز ، ولی بعد از چند دقیقه ، متوجه شد بیشتر از حد احساس راحتی میکنه و به مضطربیِ قبل نیست.

چند ساعت دیگه رو هم توی بار گذروندن و بکهیون کمی بیشتر از چیزی که باید نوشیده بود ، چون تو مسیر برگشت به ماشین ، تلوتلو میخورد و چانیول از بازوش گرفته بود.
وقتی نشستن تو ماشین ، چانیول گفت :”دیر وقته ، خودم میرسونمت خونه .” و بکهیون بی مقاومت ، موافقت کرد.

گده دقیقه بعد چانیول جلوی آپارتمان جونمیون و بکهیون نگه داشت :”تا بالا باهات بیام؟”

بکهیون لبخند عجیبی تحویلش داد و کمی خندید :”باشه ، اما فقط تا دم در ها.” و بعد چند ثانیه گفت :”چون نمیخوام تو اولین قرارمون سکس داشته باشیم.”

چانیول میدوسنت که بکهیون تو حال طبیعی نیست و داره شوخی میکنه و به شوخیش خندید و گفت :”فقط میخوام مطمئن بشم که سالم میرسی تا بالا.” و لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و سمت دیگه رفت و در رو باز کرد. متوجه شد که بکهیون با کمربندش درگیره ، خم شد و کمربند رو باز کرد و بکهیون پیاده شد :”ممنون.”

حرف زیادی بینشون زده نشد تا وقتی که به اپارتمان جونمیون رسیدن و بکهیون کلید رو دراورد تا در رو باز کنه و داخل بشه.

چانیول درحالی که پشتش ایستاده بود ، پرسید :”قرار نیست بوس خداحافظی بگیرم؟”

بکهیون چرخید سمتش و نیشخند زد :”کی گفته که قراره بری؟”

چانیول با گیجی نگاهش کرد :”خودت.. گفتی. فکر کنم تو ماشین بود که گفتی ، من نیام تو…” میدونست که این اصلا ایده ی جالبی نیست ، اما بکهیون رو انگشت های پاش بلند شد و محکم لب هاشو بوسید تا بیشتر از اون چیزی نگه و بین بوسه جواب داد :”نظرم رو عوض کردم.”

چانیول دیگه اهمیتی نمیداد و به بوسه جواب میداد و گفت :”باشه.”

بکهیون اضافه کرد :” راجع به یک چیز دیگه هم نظرم رو عوض کردم.” و بوسه رو متوقف کرد و گفت :”میخوام که دوست پسم بشی.”

چانیول چیزی نگفت چون نمیدونست که این حرف بکهیون ، واقعیه یا فقط اثر الکل! بکهیون کم کم داشت از زدن این حرف پشیمون میشد که چانیول جواب داد :”تو همیشه نظرتو زیاد عوض میکنی.”

بکهیون کشیدش داخل اپارتمان تاریک و متوجه شد که بکهیون کورکورانه دنبال کلید برق میگرده و بعد از روشن کردنش ، هرچند نور زیاد نبود ، اما میتونست ببینه که بکهیون به در تکیه داده و تو همون لحظه کشیده شد سمتش.
چانیول هم روش خم شد و شروع به بوسیدنش کرد ، بدون توجه به مغزش که میگفت اینجوری نبوستش ، تا اینکه دست بکهیون رو ، روی عضو نیمه سختش حس کرد و زمزمه کرد :”چه کار میکنی؟” بکهیون دستشو متوقف نکرد و گفت :”میخوام که منو بکنـ..” چانیول سریع دستشو گذاشت رو دهن بکهیون ، تا بیشتر از اون نگه ، چون اصلا نیازی به بیشتر شنیدن نبود و بکهیون به خاطر وجود دست چانیول رو دهنش ، ناله ای از گلوش خارج شد و سعی داشت تا دکمه ی شلوار چانیول رو بازد کنه.

چانیول همچنان دستش رو دهن بکهیون بود و زمزمه کرد :”هیسسس ، ممکنه دوستت رو بیدار کنی.” و کمی دستش رو از جلوی دهن بکهیون برداشت :”نباید اینجا این کارو انجام بدیم.”

بعد از چند ثانیه ، بکهیون هم سرشو به نشونه ی موافقت تکون داد و وقتی سرشون رو چرخوندن با جونمیونی مواجه شدن که تو چند متریشون ایستاده بود و با چشم های درشت نگاهشون میکرد :”ببـ..ببخشید ، من بیدار شدم یکم اب بخورم.. سرو صدا شنیدم و …شرمنده.” و سریع چرخید و سمتش اتاقش برگشت و چانیول و بکهیون همچنان به جای خالیش با شوک نگاه میکردن و چانیول پرسید :”از کِی اونجا ایستاده؟” و سرشو چرخوند تا بکهیون رو ببینه ، هرچند مشخص بود که بکهیون هم نمیدونه و گفت :”من میرم.” هر لحظه منتظر بود تا بکهیون شروع به دعوا کردن کنه ،اما در کمال تعجب چیزی نگفت ، به نظر میومد که با اومدن جونمیون و دیدنشون تو اون حالت ، بکهیون یکم مستیش پریده و فقط به نشونه ی باشه ، سر تکون داد.

چانیول خم شد و سریع بوسه ی دیگه ای به لب های نیمه بازش زد و از در رفت بیرون.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





67
نظر بگذارید

avatar
63 نظرات
4 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
62 نظرات نویسندگان
Mahtab (tabis)Neginnafas glamShrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrs&s.. نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Mahtab (tabis)
مهمان

سوهو‌کلا لحظات حساس رو‌دوس داره…

:whistle: :whistle: :whistle:

Negin
مهمان
Negin

جونمیون واقعا که مرسی اه خخخخ ممنون خسته نباشی.

nafas glam
مهمان
nafas glam

مرسی عزیزم

Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
مهمان
Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr

مرسیییییییی عالیههه

Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
مهمان
Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr

عهههه شکلکم عوض شدههههه0،0
چرا زشتش گیر من میاد؟ :jhsdhugF:

s&s..
مهمان
s&s..

من جا بک کلی خجالت کشیدم..
عجب موقعه ای هم پیداش شد…
این بکی هنوزم نمیخواد قبول کنه چانیو کامل …
چشه بچه ..خخ
مررسی ..ترجمه عالی