0 👁 بازدید

TWSTH 2

فیک ترجمه ای
TWSTH 2

سلام پارت دوم ^^

گفتم تا قبل کامبک اکسو ، من کامبک بدم :00330000:

بفرمایید…

چانیول پشت میزش نشسته بود و سعی داشت افکار بهم ریخته ش رو مرتب کنه ؛ لحظه ای سرشو بالا آورد و با دیدن چهره ی اشنایی که از جلوی در اتاقش رد شد ، ناخوداگاه بلند شد !

سعی کرد به یاد بیاره که کجا این چهره رو دیده و محض به یاد آوردن نیشخندی رو صورتش اومد. از پشت میز کنار رفت و از اتاقش خارج شد تا دنبال اون شخص بره .

پسره قد کوتاه جلوی دستگاه کپی ایستاد تا چندتا برگه ی تو دستشو کپی کنه.

چانیول پشتش ایستاد و خودشو بهش چسبوند و دست دیگه شو دور کمرش گذاشت و باعث شد پسر قد کوتاه شکه کمی بپره.

چانیول با صدای ارومی دم گوشش پرسید :”بکهیون ، درسته؟”

بکهیون بعد از چند ثانیه تونست جوابشو بده :”بـ..بله…”

_”انتظار نداشتم دوباره ببینمت.”

بکهیون سعی داشت درحالیکه داره کارشو میکنه(به سختی) ، جواب چانیول رو هم بده :”من فقط… اومدم تا چندتا کپی اضافه ازین قرارداد بگیرم.”

چانیول کمی عقب رفت دست برد تو جیبش تا یه چیزی پیدا کنه و بعد از چند لحظه کارتشو دراورد و پشتش با خودکار تو جیبش چیزی نوشت.

_”بفرما.” اینو گفت و کارت رو تو جیب جلوی شلوار بکهیون گذاشت :”اگر یه وقت چیزی لازم داشتی ، اینجوری میدونی که کجا پیدام کنی ، آدرسمه.”

و دستشو کشید عقب. بکهیون بدون حرف ، کاغذ هاشو سریع از دستگاه خارج کرد و سمت راهروی خروجی رفت و سعی کرد با استفاده از اون کاغذ ها برآمدگیه رو شلوارشو بپوشونه.

و چانیول تمام حرکاتشو ازپشت دیوار های شیشه میدید و نیشخندی زد.


از اون ملاقات کوتاه ، چند روزی گذشته بود ؛ چانیول با شنیدن صدای در زدن کسی از حموم خارج شد . قرار نبود کسی به دیدنش بیاد ! حوله رو دور کمرش بست و سمت در رفت و سعی کرد از چشمی در نگاهی بندازه و اگر کسی بود بره لباس بپوشه ، اما با دیدن شخص پشت در ، بدون اتلاف وقت ، سریع در رو باز کرد.

بکهیون مدتی بود که تو راهروپشت در ایستاده بود تا دلیلی برای اومدنش پیدا کنه و هر دفعه که میخواست در بزنه ، حسی مانع میشد.

وقتی بالاخره دستشو بالا اورد و در زد ، براش به اندازه یک ساعت گذشت تا چانیول در رو باز کنه و بی هیچ وجه انتظار این رو نداشت که چانیول رو با یک حوله دور کمرش و موهای خیسی که به پیشونیش چسبیده بود ببینه . بلافاصله نگاهشو از چارچوب در گرفت و به دیوار سفید رنگ خیره شد .

درحالی که هنوزم نگاهش بین زمین و دیوار میچرخید گفت :”من..من متاسفم … فک کنم بد موقع اومدم.”

_”نمیدونم والا ، تا جایی که من یادمه ، تو همیشه تو بهترین مواقع پیدات میشه.”

بکهیون حس کرد با این حرف صورتش سرخ شده.هنوزم مطمئن نبود که چی باید بگه و اصلن چرا اومده اونجا. درواقع بخواد صادق باشه ، اون کاملا میدونست چرا اومده اونجا ، فقط نمیخواست دلیلشو قبول کنه .( دیوثیه😂)

_”خب قصد داری تمام شب رو تو راهرو بمونی یا اینکه افتخار میدی و میای تو؟” و از جلو در کنار رفت.

بکهیون اروم جلو اومد و از کنار چانیول رد شد و وارد آپارتمان شد.چانیول در رو بست و بهش تکیه داد و منتظر شد تا بکهیون چیزی بگه.

بکهیون قبل ازینکه سمت چانیول بچرخه ، آروم گفت :”آپارتمان قشنگی داری… .” و چرخید سمت چانیول با حالت عصبی ادامه داد :”معذرت میخوام ، من هیچ وقت ، قبلا این کارو انجام ندادم.”

چانیول سریع پرسید :”چکاری؟”

_”خب منظورم چیز… دفعه قبل که…” بکهیون حتی خودشم نمیدونست چی داره میگه .”من معمولا با پسرا قرار نمیذارم… و فقطم همون دفعه بود که اونجوری…”

چانیول حرفشو قطع کرد :”حالا اینجا چی میخوای؟” درواقع خودش جواب رو میدونست ، اما فقط میخواست که بکهیون خودش بهش بگه.

درواقع قضیه این نبود که بکهیون به زنش هیچ اهمیتی نده ، ولی حقیقت این بود که اون هیچ وقت به زن ها جذب نمیشد. ازدواجش بیشتر به خاطر این بود که خانواده ش رو راضی کنه .

و معمولا خیلی کم پیش میومد تا بره جایی و با پسری قرار بذاره ، صرفا به خاطر حس نیازش و دیگه هیچوقت بعد از شبی که میگذروند ، با طرف ملاقات نداشت.

و ازونجایی که چانیول آدرسشو پشت کارتش نوشته بود ، کارتی که بکهیون چند روز تمام مدت تو جیبش نگهش داشته بود.

امیدوار بود که با همون ملاقات اولشون ، بتونه نیازش رو حداقل برای چند ماه کنترل کنه ، اما تمام این مدت یک لحظه هم از فکر چانیول در نیومده بود.

تو دنیای خودش سیر میکرد تا جوابی به چانیول بده ، تا اینکه دستیو رو شونه ش حس کرد و چرخید و لب های خیسی رو لب هاش قرار گرفت.


اوه یس😂 پارت بعد رمزیه و قسم میخورم ، خود نویسنده همینجا تموم کرده بود این پارتو !!!
رمز فقط به کسایی که اسمشون تو این پارت باشه داده میشه 🙂



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





126
نظر بگذارید

avatar
123 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
121 نظرات نویسندگان
Mina.bbhasalnafas glamnegin000 vaghean aliyeefatemeh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Mina.bbh
مهمان
Mina.bbh

سلام ، تازه دارم فیک رو میخونم باید بگم محشره ، :zardak (6): :zardak (6):

asal
مهمان
asal

خیلی خوب بود ممنونم بابت ترجمه

nafas glam
مهمان
nafas glam

ممنونم

negin000 vaghean aliyee
مهمان
negin000 vaghean aliyee

fic bahaliyeee mer3000

fatemeh
مهمان
fatemeh

چرا اینقدر کوتاه اخه!؟ اما چون قشنگه و براش زحمت کشیدی ممنون ^_^