12 👁 بازدید

TWSTH 17

TWSTH 17

سلام ، پارت هفدهـ17ـم

پارت بعد عالیه*-*

پارت 17

وقتی بکهیون به خونه برگشت ، جونمیون هم خونه بود. تصمیم گرفت مستقیم سمت اتاق خوابش بره و لباس عوض کنه و دوش بگیره ، اما قبل ازینکه حتی وارد راهرو بشه ، صدای جونمیون از تو اشپزخونه متوقفش کرد :”سلام!” و سمت بکهیون اومد :”یه دقیقه وقت داری؟ میخوام یه سوالی بپرسم.” به نظر عصبی میومد و این بکهیون رو نگران میکرد و جواب داد :”حتما ، بپرس..”

_”میدونم که یکم سوالم عجیبه.” کمی سکوت کرد و ادامه داد :”ولی .. چه حسی پیدا میکنی ، اگر که هه سون ، یکنفر رو ببینه؟”

بکهیون کمی با گیجی پرسید :”کسی رو ببینه؟ ینی قرار گذاشتن؟”

جونمیون جواب داد :”آره.. خب.”

بکهیون به جای جواب دادن ، دوباره پرسید :”چرا پرسیدی اینو؟خودش بهت چیزی گفت؟”

_”نه.. من فقط کنجکاو بودم که…”

بکهیون شکاکانه نگاهش کرد و سمت اتاقش رفت ؛ اما متوجه شد ، جوابی نداده و همونطور که به سمت اتاق میرفت گفت:”به نظرم هنوز زوده برای اینکار.”

بعد از چند ثانیه جونیمون سکوت رو شکست :”برای اون زوده و برای تو نه؟”

بکهیون سر جاش متوقف شد و چرخید سمت جونمیون :”چی؟”

لحظاتی تو سکوت گذشت ، جونمیون شک داشت که بگه یا نه ، اما بالاخره گفت :”میدونم که با کسی قرار میذاری.”

_”منظورت چیه؟” بکهیون سعی داشت تاجایی که میتونه نرمال رفتار کنه ، اما انقباض عضله های گلوش رو حس میکرد و چیزی جز یه صدای شعیف ازش خارج نشد.

جونمیون جواب داد :”وقتی با تلفن ، با کسی صحبت میکردی ، صداتو شنیدم.”

بکهیون به دفاع از خودش جواب داد :”دلیلت اینه؟ من به جز تو دوست های دیگه ای هم دارم.”

_”نه .. به نظر نمیومد مثل یک دوست باهاش صحبت کنی…”

بکهیون سریع گفت :”تو چرا به مکامله ی تلفنی من گوش دادی؟”

جونمیون تقریبا داد زد :”من گوش ندادم ، فقط صدات تا اتاق نشیمن هم میومد!”

بکهیون تازه متوجه شد که جونمیون راجع به چی صحبت میکنه ، خجالت زده شد به خاطر عصبانیتش. بدون حرف دیگه ای چرخید و وارد اتاقش شد و سعی کرد به جای خجالت زده بودن ، عصبانی باشه. درو بست و ژاکتشو پرت کرد کناری و با صورت خودشو رو رختخوابش انداخت.

نمیدونست که چه اتفاقی افتاده ،جونمیون فقط یه سوال ازش پرسیده بود و به یه داد و بیداد ختم شده بود و متوجه شد جونمیون بیشتر از چیزی که باید ، میدونه. آه بلندی کشید و کاملا موضوع حمام کردن رو فراموش کرد و زیر پتو خزید.

به سوالی که جونمیون پرسیده بود فکر میکرد ، متعجب بود که چرا حتی باید اون سوال رو بپرسه اگر هه سون چیزی نگفته. اما جدا ازین ها ، هه سون با کی قرار میذاشت ، اون هم به این زودی؟ بکهیون همه ی دوست ها و اشناهاشو میشناخت . چرخید و تو یک لحظه متوجه شد.حالا که بهش فکر میکرد کاملا واضح بود اوضاع از چه قراره و دوباره عصبانی شد. امکان داشت که هه سون و جونمیون از قبل باهم بوده باشن؟ و یا اینکه یه حس دو طرفه بود و یا اینکه هه سون هیچی نمیدونست؟

موبایلش رو برداشت و تصمیم گرفت یه جوری سر صحبت رو باز کنه .

“سلام ، سرت شلوغه؟”

میدونست که ایده ی خوبی نیست که اینطوری از موضوع سر در بیاره ، اما راه دیگه ای هم به فکرش نمیرسید . بعد از چند دقیقه ، صدای مسیج گوشیش بلند شد.

“اوم ، نه شلوغ نیست.”

بکهیون میتونست ، دلهره ی هه سون رو حتی از طریق یه مسیج حس کنه. چند ثانیه ای فکر کرد .

“من فقط یه لحظه به این فکر کردم که… میدونم که هنوز زن و شوهریم ، ولی فقط خواستم ببینم که ، ممکنه از کسی خوشت بیاد؟”

چند دقیقه ای منتظر شد و وقتی جوابی دریافت نکرد دوباره نوشت.

“من نارحت و یا نمیدونم… هرچیزی نمیشم.”

هه سون باز هم جواب نداد. بعد از چند دقیقه ، صدای بسته شدن در خونه رو شنید و از جاش بلند شد تا چک کنه و ببینه درست شنیده یا نه و متوجه شد اکثر چراغ های خونه خاموشه و این ینی جونمیون رفته.واقعا ازینکه هه سون جوابشو نداده بود ، نگران شده بود ، اما تصمیم گرفت دوش بگیره وفعلا فراموش کنه.

چند ساعت بعد ، دوباره صدای باز شدن در خونه رو شنید و بیرون رفت تا یه جورایی تلاش کنه و با جونمیون صحبت کنه و متوجه شد که جونمیون خیلی تو مود خوبی نیست ، شاید به خاطر بحثی که داشتن و یا شاید هم چیز دیگه ای.بکهیون اومد چیزی بگه که جونمیون سرشو بلند کرد و زودتر گفت :”متاسفم بابت اتفاق بعداز ظهر. نباید اون مسئله رو پیش میکشیدم ، به من ربطی نداشت.”

جفتشون میدونستن که جونمیون داره راجع به چی صحبت میکنه ، بکهیون سر تکون داد به نشونه ی پذیرفتن عذر خواهی جونمیون :”من میدونم که چرا.. اون سوال رو ، راجع به هه سون ازم پرسیدی.” و با لحن کنجکاو و بدون عصبانیت پرسید :”الان کجا رفته بودی؟”

جونمیون سعی کرد به چشم های خیره ی بکهیون نگاه نکنه :”خونه ی شمـ… هه سون.”

بکهیون تمام تلاششو کرد تا عصبانی نشه چون هیچ دلیلی وجود نداشت که عصبانی بشه و جونمیون اضافه کرد :”و ممکنه خوشحال بشی اگر بفهمی که به جای اینکه از تو عصبانی باشه ، از من عصبانیه.”

بکهیون تازه متوجه شد چرا جونمیون تو مود خوبی نبود ، اما هنوز نمیدونست دقیقا چرا :”و چرا من باید خوشحال بشم؟ منظورت از “به جای تو” چیه؟”

_”چون زود قضاوت کردی راجع به سوال من.من میدونم که به هیچ وجه با این مسئه که ما باهم قرار بذاریم ، راحت نیستی ، تنها دلیلی که رفتم اونجا این بود که بهم زنگ زد درحالی که گریه میکرد به خاطر اون تکست مسیجی که معلوم نبود چیه و توبراش فرستاده بودی.” کمی عصبانیت رو میشد از تو صدای جونمیون حس کرد :”و من بهش راجع به سوالی که از تو پرسیدم گفتم و اون هم عصبانی شد که چرا من این سوال “بیخودی” رو پرسیدم.”

بکهیون چند ثانیه ای فکر کرد :”پس اون راجع به… راجع به احساسات تو نمیدونه؟”

جونمیون جواب داد :”نه ، هنوز نمیدونه.” و اضافه کرد :”و فکر کنم ، که هیچ وقتم نفهمه.”

قبل ازینکه جونمیون بره بکهیون گفت :”من زیاده روی کردم.” جونمیون چرخید تا ببینتش و بکهیون گفت :”من هنوزم روش خیلی حساسم ، اما اگر بخواد با کسی قراربذاره ، ترجیح میدم اون تو باشی ، تا یک غریبه.” هرچند هنوز از حرفش مطمئن نبود. جونمیون لبخند کمرنگی زد ودوباره چرخید تا برگرده.

بکهیون متوجه شد که جونمیون همه چیز بین خودش و هه سون رو کنار گذاشته بود تا حداقل هه سون دیگه ازش (از بکهیون) عصبانی نباشه.

به اتاقش برگشت و سعی کرد بخوابه ، اما به هیچ وجه نمیتونست . حس میکرد که تو شش ساعت گذشته ، نقش یه دوست وحشتناک رو برای جونمیون و هه سون بازی کرده. شاید باید تلاشی میکرد تا همه چیزو درست کنه.

////



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





65
نظر بگذارید

avatar
63 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
61 نظرات نویسندگان
Sarasspark * sahar * yeolMahtab (tabis)hermainiShahrzad yeol نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Sarass
مهمان
Sarass

من حدس زده بودم سوهو عاشق زن بکه چقدر خوبه این فیک عاشقشم ممنون که برامون ترجمه میکنی اونم به این خوبی خسته نباشی

park * sahar * yeol
مهمان
park * sahar * yeol

:unsure: :unsure: :unsure: :unsure: :unsure: :unsure:

Mahtab (tabis)
مهمان

اوه مای گاد :yahoo:

hermaini
مهمان
hermaini

:unsure: :unsure: :unsure: :unsure: :unsure:

Shahrzad yeol
مهمان
Shahrzad yeol

:unsure: