54 👁 بازدید

Trends Health

ترجمه ی مصاحبه ی مجله یTrends Health با کریس توسط تیم مترجمی سایت

توجه کنید کپی مصاحبه ها ی سایت حتی با ذکر منبع هم ممنوعه کپی فقط با مجوز مترجم امکان پذیره

مترجم:آیدا

تو اوایل دهه ی 90 به دنیا اومدی و این نوامبر 25 سالت تموم میشه این سن برای تو چه حسی داره؟
یه قسمت جدید از زندگیم تازه شروع شده ، آدمای جوون همیشه سرشار از انرژی و رویا هستن.

توی 25 سالگی رویاهایی داری که نگران باشی که بقیه بگن این رویاها غیر واقعیه؟
تو هر موقع از زمان آدم نباید هیچ وقت روی رویاهاش و امیدهاش تسلیم بشه. چون اگه بشه دیگه شادی ای توی زندگیش نیست.

رویای الان تو چیه؟
اینکه هر وظیفه ای که دارم رو درست انجام بدم. داشتن زندگی ای که شامل ” فردا باید یه قدم بهتر نسبت به امروز باشه” میشه. هر روز به این فکر میکنم و سخت کار میکنم.

مردمی که توی دهه ی 90 به دنیا اومدند با همه نوع انتقادی روبه رو شدند مثلا برچسب هایی مثل “بی مغز” “بی مسئولیت” “سرکش” “نسل اینترنت” روشون بود. نظر تو راجب کسایی که توی دهه ی 90 به دنیا اومدند چیه؟ فک میکنی ویژگی ممتاز دهه 90 ای ها که تو داری چیه؟
به عنوان کسی که توی دهه ی 90 به دنیا اومده باید بگم که دهه 90 ای ها یه نسل جدید و شجاع هستند. وقتی که تو جوونی حتی اگه کمی هم سرکش باشی هیچ خبری از بدجنس بودن نیست. اما چون من توی اوایل دهه 90 به دنیا اومدم یکمی تفاوت بین فکرهام با اونایی که توی 1995 به دنیا اومدند دارم. این درک شده اس که جوون ها خیلی زیاد اینترنت استفاده میکنند ، اینترنت زندگی خیلیا رو عوض کرده. نقاط خوب و بدی توش هست اما اینترنت فقط به افراد دسترسی استفاده از اطلاعات میده و همه ی تقصیر ها نمیتونه گردن اینترنت باشه. من خودم اینو شخصا تجربه کردم ، توی اینترنت ممکنه مثلا من دنبال کننده های زیادی به دست بیارم اما این دنبال کننده ها میتونند خیلی زود ناپدید بشند. این خیلی هم منصفانه است. هیچوقت نشده که ققط چیزهای مثبت برای همیشه باقی بمونند. و نکته های منفی هم همون چیزی که هستند باقی نمیمونند. ویژگی ممتاز دهه 90 ای ها که من دارم؟ جرئت اینکه کارها رو انجام بدم دارم و مسئولیت ها رو تحمل کنم.

چه چیزی داری که به “خود 30 ساله ات” که توی 5 سال دیگه هستی داری بگی؟ آرزوی 25 سالگیت چیه؟
حرفایی که اون اول زدم رو فراموش نکنید. نذارید که سن تبدیل به چیز مهمی بشه ، توی هر موقع من باید شجاعت اینکه جلو برم رو داشته باشم. از بزرگتر شدن نترسید و همیشه به جلو قدم بردارید و وارد هر قسمت از زندگی که میشید اونو گرامی بدارید. آرزوی تولد : برای خانواده ام و دوستان که خوشحال باشند و آرزو میکنم که بتونند به رویاهاشون برسند.

آیا نتیجه های الانت مثل اون چیزی که انتظار داشتی شده اند؟ چیز غیر منتظره ای هم توشون بوده؟
موضوع این نیست ، خیلی از قسمت ها بوده که برای من غیر منتظره بوده. مثلا یه هنرمند شدن. وارد صنعت سرگرمی شدن میشه گفت بزرگترین چیز غیرمنتظره ای بوده که این اواخر توی زندگی من اتفاق افتاده. پس من امیدوارم که بتونم خودم رو حتی بیشتر از این هم بهتر کنم و کارای بهتری آماده کنم. اینطوری میتونم همه ی ساپرت هایی که دریافت کردم رو ارزشمند کنم. (ساپرت ها الکی نبوده)

آیا حس میکنی توی این لحظه از چیزی ناراضی هستی؟ یا بهتر بگم الان از چه قسمت هایی ناراضی هستی؟
من همیشه سعی میکنم قانع باشم. چیزی که الان خیلی به خاطرش سود کردم. اگه قرار باشه چیزی رو بگم که ازش ناراضی ام اون کمبود استراحته. وقتایی که توی خونه ام خوابیدن یکی از کارای مورد علاقمه پس امیدوارم بتونن یکمی بیشتر وقت خواب بهم بدن.

با این که تو تازه اوایل 25 سالگیت هستی ، تجربه زندگی پولدار ها رو کسب کردی : توی 10 سالگی به ونکوور مهاجرت کردی ، توی 15 سالگی سال سوم راهنمایی دوباره به گوانگژو برگشتی و بعد به کانادا رفتی تا درست رو ادامه بدی و فارق التحصیل شی. چرا یک دفعه توی سال سوم راهنمایی به چین برگشتید؟ و خیلی زود به کانادا رفتید؟
اون موقع مادرم مجبور بود که برای کارش برگرده به چین. من هنوز جوون بودم و مادرم هم مجبور بود برای مدتی اونجا کار کنهو مطمئنا حس خوبی براش نداشت که من رو تنها توی کانادا ول کنه. من برای یک سال و نیم به گوانگژو برگشتم و عاشق بسکتبال شدم که اولین اشتیاق من توی زندگی بود. از قضا وارد یکی از مدرسه های ورزش توی گوانگژو شدم و بستکتبال رو به صورت نیمه حرفه ای شروع کردم و اون موقع نتیجش خیلی خوب بود.

پس چرا ولش کردی؟
اولین دلیل به خاطر این بود که اون موقع مادرم مجبور بود به کانادا برگرده و دلیل دومم این بود که بعد از انجام یه تست استخوان فهمیدم که فقط تا 188Cm میتونم رشد کنم و نمیتونم به 190 برسم.

چرا باید به 190 سانت برسی؟
190 سانت چیزی بود که منو مادرم روش شرط بسته بودیم اگه تست استخوان نشون میداد که من به 190 سانت میرسم مادرم میذاشت که من توی گوانگژو بمونم تا بسکتبال رو به طور حرفه ای دنبال کنم. اگرنه باید دنبالش به کانادا برمیگشتم. مادر منم نگرانی های خودش رو داشت ، کار یک بسکتبالیست خیلی سخته. فصل مسابقات حتی سخت تر هم خواهد شد. این دلیل پشت نگرانی های اون بود این یه معامله بود و نتایج نشون داد مادرم برده. اما در آخر من به 190 سانت نرسیدم حتی به 188 هم نرسیدم و توی 187 موندم هههه

تو از اون دسته آدمایی که راحت شکست خودشون رو قبول میکنه؟
کم و بیش ناراحتی هایی هم بوده ، لحظه هایی بوده که آدم توی زندگیش سرکش بوده باشه ، هر وقت به این فک میکنم که مادرم چقدر زمان گذاشته برای اینکه مراقب من باشه و گذاشته که خارج فارغ التحصیل بشم آرزوی شکست برای اون نمیکنم. توی 15 سالگی تقریبا هم قد الانم بودم و با این که کلی سال گذشته من فقط چند سانتی متر بلندتر شدم. من رشد زودرس داشتم و فکر میکردم که هنوز چندسال دیگه وقت دارم که به راحتی به 190 سانت برسم. کی میدونست نتیجه آخرش اینجوری میشه.

توی ده سالگی هنوز چیز زیادی نمیدونستی و یک دفعه مجبور شدی که تغییر بزرگ رو توی زندگیت تجربه کنی؟ سخت ترین چالشی که باهاش رو به رو شدی چی بود؟
وقتی که 10 سالم بود یه گروه از بهترین دوستام رو توی گوانگژو داشتم و همچنین خیلی باهاشون خوش میگذروندم. ترک کردنشون واقعا سخت ترین کار بود. سختی های بادگیری زبان همراه با شخصیت بیش از اندازه درونگرای من در اون موقع دوست شدن با بقیه رو واقعا سخت کرده بود. خیلی از مردم نمیدونستند وقتی که من در کانادا بودم هم بی وقفه مدرسه هام رو عوض میکردم و تقریبا 4 5 مدرسه راهنمایی عوض کردم. توی کانادا ما خونه های زیادی اجاره کردیم و وقتی که اجاره نامه تموم میشد ما مجبور بودیم جا به جا بشیم. توی کانادا قانون این بود که مدرسه ی دانش آموز باید در فاصله ی معینی از خونه اشون باشه. بنابراین هروقت که جابه جا میشدیم دیگه نمیتونستم به مدرسه قبلی برم. همینکه من داشتم به اون منطقه عادت میکردم مجبور بودیم با یه تغییر دیگه رو به رو بشیم. همچنین من دوست نداشتم که با کسی حرف بزنم و برای خودم دور مدرسه راه میرفتم. این مخصوصا موقع ناهار سخت تر بود و همه دوستای خودشون رو داشتند و هیچ کس دوست نداشت که سر یه میز با یه غریبه غذا بخوره.

تو کاپیتان تیم هفتمین مدرسه ی گوانگژو بودی و توی تور نوجوانان چینی NBA تیم شما جایزه ی اول رو کرفته. پس بستکبال تفریح موردعلاقه اته؟
بله مطمئنا. الان هم دارم ادامه اش میدم. هرموقع که دقت داشته باشم با دوستام میریم که چند دست بسکتبال 3×3 خیابونی داشته باشیم.

به نظر تو ، موقع بسکتبال بازی کردن ، نکته هایی هست برای آسیب ندیدن که بقیه لازم باشه بهش توجه کنن؟
قبل از مسابقه مطمئنا لازمه که گرم کنید. باید گرم کنید که قسمت های مخصوص بدن رو هدف قرار میده. همین که بدنتون گرم شد شما دیگه به راحتی آسیب نمیبینید. مچ پاهای بسکتالیست ها به راحتی آسیب میبینه چون بین مسابقه مجبورند مرتبا بپرن و وقتی که روی زمین فرود میان خیلی راحت میتونن روی پای کس دیگه ای پا بذارند. این خیلی برای مچ پا خطرناکه اگه فرود اومدن بد باشه. پس برای همین گرم کردن مچ پا مهم ترین ورزش ئه که نباید فراموش بشه.

مچ پای تو تا حالا آسیب دیده؟
البته. جدی ترینش موقعی بود که استخوان من آسیب دید و بعد از استراحت تقریبا یه ساله دکتر دوباره به من اجازه داد که بسکتبال رو شروع کنم. مهم ترین چیز توی بسگتبال تمرین های پایه اس. دریبل زدن و پرتاب کردن به تمرین بیشتر و بیشتر نیاز داره. بیشتر از هزار باز.

به جز بسکتبال تفریح های ورزشی دیگه ای هم داری؟
ورزش های آبی و اسکی روی برف. من واقعا خوشحالم که بیجینگ میزبان المپیک زمستانی در آینده خواهد بود. وقتی که جوون تر بودم اسکی روی برف رو توی کانادا انتخاب کردم. یه ورزش رایج اونجاست. یه ورزشی که تقریبا همه انجامش میدن.

“mr six” “never gone” و “L.O.R.D”
سه تا از کار های شما هستند که روی پرده ی نقره ای نمایش داده شده اند ، لطفا بهمون بگو که راجب فنگ شیائوگنگ ، لی یی فی و فن بینگ بینگ و گو جینگ مینگ چه نظری داری؟
فنگ شیائوگنگ : من کارگردان فنگ رو معلم شیائوگنگ صدا میکنم. معلم شیائو گنگ واقعا پتانسیل معلم بودن رو داره ، اون واقعا دوست داره به تازه کار ها فرصت بده. اوایل کار من بیش از حد استرس داشتم و موقع فیلم برداری صحنه ها معلم شیائو گنگ هم میتونست اون رو ببینه. همینطور کارگردان گوان هو هم اون رو میدید. میخوام ازشون تشکر کنم به اندازه کافی برای من صبور بودند.من تو چشم اونا یه بچه کوچولو هستم.
لی یی فی : ما دو تا توی خیلی از بحثا چیزای مشترکی داریم که راجبش صحبت کنیم و هردومون بیرون از چین بزرگ شدیم. من همیشه حس میکردم ما چیزهای بی پایانی داریم که راجبش حرف بزنیم. همچنین میتونیم به زبان انگلیسی هم با هم حرف بزنیم. پشت دوربین اون خیلی آدم شوخ و احمقیه :))
فن بینگ بینگ : توی فیلم “L.O.R.D” ما صحنه های مشترک کمی داریم، در واقع صحنه های مشترک ما طی یک یا دو روز تموم شد. وقتی که تونستیم همدیگه رو بیشتر بشناسیم موقع فیلم برداری “Challengers union” بود. در واقع یه فیلم برداری سرگرم کننده برای یه برنامه بود. فن یه (فن بینگ بینگ) جلوی خودشو نگه نداشت و همه چشما دنبال اون بود.
گو جینگ مینگ : کارگردان گو آدمیه که روی با چیز هایی که میخواد واضحه ، موقع استراحت خیلی بامزه و باحال بود اما همینکه دوربین ها روشن میشدند اون هم جدی میشد. اون دوتا شخصیت متفاوت موقع کار و بازی داشت. موقع کار کردن اون انتظارات بالایی از خودش و بازیگرا داشت. و اگه صحنه از نظر اون خوب نبود دوباره باید انجام میشد تا وقتی که به چیزی که اون انتظار داشت برسه.

بین این سه تا ژانر کاملا متفاوت ، کدوم از این شخصیت با شخصیت خود تو متفاوت تر بود؟
همه ی نقش ها با من فرق داشتند. شبائو فی توی “Mr six” یه آدم بده که نسبتا ظالمه. چنگ ژنگ توی “Never gone” یه شخصیت اجتماعی داره درحالی که من بیشتر درونگرا هستم و خودمو زیاد بیان نمیکنم. “L.O.R.D” هم یه داستان فانتزی با کلی شخصیت خیالیه که توی دنیای واقعی وجود ندارند. دیالوگ ها خیلی قوی اند و نیاز دارن که با لحن سرگرم کننده تری بیان بشن.

“challenger union” اولین برنامه ایه که تو توش بازی کردی ، بهت خوش گذشت؟
توی “challenger union” ما داشتن شغل های مختلف رو امتحان میکردیم ، هر قسمت یک شغل و شغل های زیادی در کل. برای فصل اول که 13 قسمت داره 13 تا شغل متفاوت وجود داره. برای قسمت اول من راننده تاکسی بودن رو امتحان کردم. الان برنامه تازه ضبط رو تموم کرده. و در واقع ما بیشتر از 10 تا شغل رو امتحان کردیم. موقع فیلم برداری برای قسمت اول یه تنبیه هم انتخاب میکردیم و ماشین من یه تاکسی معمولی نبود و سر همین شوخی های زیادی درست کردند.

پس جلوی دوربین تو خود واقعیت رو نشون دادی انگار که اصلا دوربینی اونجا نیست؟
قبل هم نشون داده بودم و بعد از تماشای برنامه میفهمید که من یکم دیوونه ام :))

یه فیلم ، یه کتاب ، یه آهنگ و یه جا برای مسافرت پیشنهاد کن.
فیلم “comedy king” (پادشاه کمدی) , کتاب “summer trees in paradises” (درختان تابستانی در بهشت) ، آهنگی که قراره بیرون بدم و هنوز منتشر نشده ، و جایی که قراره برای سفر برید هم نیویورک. جایی که بیشتر از همه منو به خودش جذب میکنه نیویورک ئه. حس فشن توی اونجا خیلی زیاده. موزیک هیپ هاپ موردعلاقه ی من ، بهترین فرهنگ هیپ هاپ رو توی جهان داره و توی هر دو یا سه خیابون یه زمین بسکتبال وحود داره که فقط برای نمایش نیست. همیشه میتونی مردم رو ببینی که اونجا مشغول بازی اند. نیویورک شهریه که من واقعا دلم میخواد درش زندگی کنم ، واقعا همون چیزیه که من رویاش رو دارم. من اونجا رو به همه پیشنهاد میکنم.

پیام 11:11 روز مجردین ئت چیه؟
من مجرد نیستم من میگنی ها رو دارم

تو خدای مذکر فن هاتی ، خدای مذکر تو کیه؟
بسکتبالیست کوب برایانت ، ستاره هالیوودی لئوناردو دی کاپریانو و فارل ویلیامز.

چرا عضو جدید خانواده ات رو رورو صدا میزنی؟
رورو اسمیه که مادرم وقتی که بچه بودم بهم داد. مادرم میگه وقتی که به دنیا اومدم خیلی تپل بودم و دستام خیلی تپلو و گوشتی بود.

و در اخر یه جمله که خودتو توصیف کنی
من همیشه دلم میخواست وو یی فان آروم و ساکت بشم



About Angel Unicorn

Avatar25 ساله...
الف ، اکسوال ، اس ام لاور...
چانبک شیپر... سولی شیپر...
دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی...
ادمین سایت اکسو پرشین فیکشن ...





14
نظر بگذارید

avatar
14 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
14 نظرات نویسندگان
parivashAfsanYifanLILIAآلماmahsa_b نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parivash
مهمان
parivash

ممنون بابت ترجمه خسته نباشید/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif

AfsanYifan
مهمان
AfsanYifan

چه قدر عشششششقی تو عاخههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif عاشق تفکراتشم… یدونه س یدونه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
مرسییی

LILIA
مهمان
LILIA

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif
ازجوابش اونجا که ازش پرسیده بودن برا آینده ات چه برنا مه ای داری خیلی خوشم اومد….

آلما
مهمان
آلما

سلام
دستتون درد نکنه
میشه اگر زیرنویس فارسی کلیپ بد گرل کریس دارین بزارین مرسی

mahsa_b
مهمان
mahsa_b

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif