28 👁 بازدید

TRANS] 150413 SE-Weekly Interview with LAY and his Mom]

به نام خدا

ترجمه ی کامل مصاحبه ی مجله SE-Weekly سال 2015 با لی توسط تیم ترجمه ی سایت ohsehunfans

سلام همگی ,نویسنده ی جدید MelO.D هستمwp-monalisa icon ,قراره پست های مخصوصلی رو براتون بذارم,

به عنوان اولین پست ترجمه ی مصاحبه ی مجله ی SE-Weekly با لی و مادرش رو براتون گذاشتم

بفرمایید ادامه 🙂

عکس درخواستیه اندی لو اضافه شد 🙂

اخطار:این مصاحبه توسط تیم مترجمی سایت ohsehunfans.in آماده شده و استفاده از این مصاحبه برای سایت ها و وبلاگ ها فقط با مجوز مترجم امکان پذیره

ایمان و مداومت یک مرد جوان

“بخاطر قولم به اعضای اکسو,قرار دادم رو نمیشکنم”

2015 ,8 آپریل ساعت 7 عصر,جانگ یی شین شرکت در فن ساین اکسو در پکن را تمام کرد و با سرعت به محل فیلمبرداری “اوه,خدای من”در بادالینگ برگشت.ساعت 2 ظهر,او حتی مطمعن نبود که میتونه در این فن ساین شرکت کنه.8 آپریل سومین سالگرد اکسو بود.برای یی شین این پر از معنا بود,اما به خاطر برنامه ی پر فشار فیلمبرداری ,کارگردان قصد نداشت به یی شین اجازه ی رفتن بده.هم خودش و هم اعضا در پکن بودند,اینکه نتونه تو فن ساین شرکت کنه باعث شده بود کلی مضطرب بشه.به همین دلیل پیش هر مسؤلی رفت تا شرایط رو براشون توضیح بده,کارگردان ها تو یک جلسه ی ویژه اجازه دان تا یی شین چند ساعتی به مرخصی بره.

وقتی فن ساین تموم شد یی شین دوباره با سرعت به محل فیلمیرداری برگشت,از کارکنان و مسؤلین به خاطر درکشون تشکر کرد و به کارگردان قول داد حالا که دیگه برگشته دیگه باعث تأخیر نمیشه.یی شین یک بار گفت بیشترین چیزی که از معلمانش تو کمپانی یاد گرفته”روح پیمان(بستن)”و این تأثیر خودش رو تو روش اداره کردن کار و زندگیش نشون میده,مثل کارگاه شخصیش تو چین.

از نظر دیگران,اس ام, با اجازه دادن به اعضای چینی برای باز کردن استودیوی شخصی,آزادی عمل و حق بیشتری دادن“روشن فکر”تر شده,.اما پشت این ,یک سال استقامت یی شین خوابیده.در فبریه ی 2014 ,برای اولین بار جانگ یی شین فکر باز کردن یک استودیوی شخصی در چین رو داشت,ولی در اون زمان از نظر کمپانی این چیزی بود که هرگز اتفاق نیافتاده بود و غیر ممکن بود,بنابراین این افکار به کنار رفتند,بعد از آن دو عضو چینی اکسو یکی پس از دیگری گروه رو ترک کردند,به این دلیل جانگ یی شین که خیلی خیلی برای احساساتش ارزش قاعله,کلی گریه کرد.این زمان برای همه ی گروه به طرز عجیبی دوره ی سختی بود.”داداش,تو هم قراره بری؟”اعضای تیم بار ها ازش پرسیدن.”بیشتر اعضای گروه از من کوچکترن,من احساس میکنم که نسبت بهشون وظیفه دارم,و همچنین برای حفظ این گروه به طور کامل احساس مسعولیت میکنم,من نمیرم”یی شین با قاطعیت جواب میداد.

برگشتن به چین و شروع یک دنیای جدید آرزوی خیلی از اعضای چینیه,ولی چون کمپانی بازار چین را درک نمیکرد,این باعث میشد تا اعضا فرصت های زیاد خوبی رو از دست بدن.برای پیشرفت گروه و خود افراد,این یک پشیمانی بزرگ بود.پس بحث ها پشت بحث شروع شد,سال پیش تو جولای,جانگ یی شین یک متنی رو آنلاین منتشر کرد که میگفت”انتظار تغییراتی رو تو کمپانی داره”همیشه باور داشت که کمپانی درک خواهد کرد.”موفقیت هایی که من امروز دارم بوسیله ی کمپانی به من داده شده,این اس ام هست که باعث پیشرفت من شد,آرزوهامو برآورده کرده.این به این معنی نیست که من حریصم و میخوام برم خونه و یک زندگی راحت برای خودم راه بندازم,ولی امیدوارم که هر کسی پیشرفت بیشتری داشته باشه,به جلو حرکت کنیم و پیشرفت کنیم.”او همیشه ایمان و اعتمادش رو به کمپانی حفظ کرد.و این معنیش این نیست که کمپانی تا به حال اون رو مورد آزمایش قرار نداه,”اگه استودیو در اختیارت قرار داده نشه,چی کار میکنی؟””اعضا خیلی به من اعتماد دارن,درست مثل آهنگمون”قول(وعده)”من همیشه سر قولم با اکسو هستم,و به هیچ وجه قراردادم رو بهم نمیزنم,ولی بیشتر مقاومت میکنم.”در آخر,این به خاطر صمیمیت یی شین بود,که حتی حمایت همه ی اعضا رو هم به دست اورد.حالا نه تنها نسبت و به او,بلکه اس ام برای پیشرفت همه ی اعضای چینی(کمپانی)متمایل هست.

“من باید با تلاش سخت خودم ثابت کنم,که مردم چین قابل اعتماد هستند. اگه همه قراردادشون رو به هم بزنن,احتمال این هست که اس ام در آینده دیگه با مردم چین کار نکنه,و این جلوی تبادل فرهنگی میان چین و کره رو میگیره.”زمانی که جانگ یی شین با صمیمیت تمام این حرف ها رو میزد,خیلی زود متوجه میشی که اون از کاه کوه نمیسازه,برعکس درکش میکنی وقتی که میگه”امیدوارم کشورمون پیشرفت کنه”.کارکنان میگن که ,اون حس قوی از احساس مسعولیت داره.

“اگه بخواین امضای اون رو محصولاتتون باشه,اون واقعا ارزش پولتونو داره”کارکن مسؤل اداره ی کارهای یی شین تو چین در مورد این اتفاق بهمون گفت,میتونیم اسم این اتفاقو”KFC”بزاریم.اون با KFCتوافق داره,نه؟یه بار یی شین و مادرش تو فرودگاه بودن,اون روز هیچ چی نخورده بود و خیلی گرسنه بود ولی تو فرودگاه فقط مک دونالد بود,نه KFC,مادرش گفت “من برات مک دونالد میگیرم”لی گفت”اونو نمیخورم,من با KFC امضا کردم,نباید بزارم محصولاتی که من تبلیغاتشونو میکنم شکست بخورن.”مادرش عصبانی شد,”گشنه اته ولی بازم نمیخوری؟”,اون گفت”با این حال نمیتونم بخورم,چون من یه هنرمندم”لی همچنین به مادرش هم اجازه نمیداد بخوره,میگفت”تو هم نباید بخوری چون تو هم مادریک هنرمندی”.جانگ یی شین چنین آدمیه,اگه قراردادی ببنده,اگه قولی بده,اگه حرفی بزنه,حتما انجامش میده.

قول یک مرد جوان به مادرش

“وقتی ساکن پکن بشم,خانوادمو میارم اونجا”

“اوه,خدای من”اولین فیلمشه.چون اولین فیلمی بود که فیلمبرداری میکرد,انقد استرس داشت که نمیتونست بخوابه.”نگران بودم,میتونم خوب بازی کنم؟میتونم طبیعی بازی کنم؟یا نه لهجه ی هونانیم هم خودش یه مشکل بود.”چن شو دنگ, توسط لی وی جیا با یی شین قرار داد بست,”بهم نگفت چرا از من میخواد بازی کنم,فقط چون نمایشنامه خوب بود,منم قبول کردم.”.چشمای جانگ یی شین خیلی زلالن,صورتش به طرز قابل تحسینی مبهمه(؟).

متولد 1991 در چانگشای هونان,پدر و مادر جانگ یی شین هر دو ذوق هنری دارند.پدرش عاشق خوندنه,مادرش عاشق اندی لو.یی شین 6 ساله تو یه برنامه ی خیریه ی تبلیغاتیه قوانین راهنمایی که تو تلویزیون پخش میشد شرکت کرد.در 9 سالگی تو برنامه ی “Music Never Stop” حضور داشت,تو 14 سالگی او در برنامه ی آکادمیه شبکه ی هونان تی وی استار نفر سوم شد.مشهور شدن آرزوی بچگیه یی شین بود.

“پس تو سابقه ی بازیگری داری!”

“آآآ,واقعا!”گوشه ی لب یی شین بالا رفت,نشون داد که کمی هیجان زده شده.

خبرنگارهای سه وویکلی یی شین رو تا محل فیلمبرداری چانگ چنگ(دیوار چین)دنبال کردن,مادرش روز قبل, از چانگشا رسیده بود پکن.خاله ای که لباس خونه پوشیده بود با یه پیشبند بلند,تو لیوان ها نوشیدنی میریخت و از ما دعوت کرد تا بشینیم,خیلی گرم و مهربان,بدون هیچ حس دوری و غریبگی..نگران بود که هر روز غذای آماده خوردن, رو سلامتیش(پسرش) تأثیر بذاره,مادرش مخصوصا اومده بود تا حواسش به غذاهاش باشه,و بیشتر از اون برای برطرف کردن دلتنگیه بینشون.

وقتی که تو کره کار میکرد، به خاطر دلتنگی، مامان جانگ بعضی وقت ها به کره میرفت تا اونو ببینه، ولی به خاطر برنامه ی شلوغ و سخت گیری، برای یی شین آسون نبود تا مادرشو ببینه. ‍‍”میگم مامان الان میتونیم همو ببینیم”و اون سریعا به محل قدیمی که همیشه همو میبینیم میومد، ولی وسط راه کمپانی یهو میخواست تمرین یا برنامه رو زیاد کنه، واسه همون مجبور میشدم برگردم. تو سه یا چهار روزی که مادرم به کره میومد، ممکن بود فقط نیم ساعت بتونیم ملاقات کنیم. “حالا که اون استودیوی خودشو تو چین و در نتیجه فرصت های بیشتری تو چین داره، یی شین گفته که اگه بتونه ساکن پکن بشه، از خانوادش دعوت میکنه تا بیان و باهاش زندگی کنن، برای مدت طولانی دور بودن از هم این ملاقات ها رو ارزشمندتر میکنه. جانگ یی شین 24 ساله از تمام تلاشش برای برآورده کردن رویاهای آینده اش استفاده میکنه.

تلاش کن، تلاش کن، سخت تر تلاش کن

“تو دایره ی سرگرمی، همه ی تلاشتو بده، نه انفجارتو(واقعا برداشتی ندارم:()

دما تو چانگ چنگ شبها خیلی پایینه، وقتی ازش در مورد سختی های فیلمبرداری پرسیدیم، یی شین با چشمای بی گناه و نگاه صمیمانه اش به سادگی گفت “تو فیلمبرداری باید تو روز های گرم ژاکت از جنس کتان، و روزهای سرد لباس آستین کوتاه بپوشیم،هر مرحله سختی های خودشو داره. “اعضای کارکنان با تحسین درموردش گفتن”هیچ سختی تو کارش نمیبینم(طوری کار میکنه،که انگار همه چیز خیلی سادس)، هیچ وقت بهونه ی خسته بودن نگرفت. در چهار سالی که تو کره آموزش میدید، یی شین همیشه کسی بود که زودتر ازهمه میومد و دیرتر از همه برمیگشت. معلوم نبود که دبیوت میکنه یا نه این فکریه که شونه ی هر جوونه دنبال آرزوشو سنگین میکنه. وقتی که استرس و فشار بیشتر میشه، کارآموزهای دیگه استراحتو انتخاب میکنن، ولی یی شین تمرین هاشو ادامه میداد و تو استودیو میرقصید. “فقط با نهایت تلاشم میتونم هیچ پشیمونی نداشته باشم“، این روشش برای حفظ بالانس مغزش بود. یه بار وقتی که خیلی نگران بود, با مادرش تماس ویدیویی برقرار کرد و گفت، “مامان بزار یه چیزی بهت نشون بدم، بعد زیر پیرهنشو که پوشیده بود دراورد، عرقش همه جا روی زمین ریخت، به مامان گفت”مامان، اگه من دبیوت نکنم، لطفا منو مقصر ندون، من تا الانشم همه ی سعیمو کردم، “اون موقع مامان جانگ شروع کرد به گریه کردن. “در واقع به عنوان مادر، مهم نیست اگه نشه دبیوت کنی، چیزی که مهمه سلامتی و خوشحالیه تو هستش. “اون موقع ها و همین الان این چیزیه که مامان جانگ به یی شین میگه.

تو مقاله ای که یی شین وقتی جوون تر بود تو اینترنت نوشت, چطور پدرش به انجام عمل لوزه ی یی شین کوچولو اصرار داشت، و چون اون مشکل انعقاد خون داشت این باعث شد بعد از عمل کلی خون از دست بده. این اتفاق واقعیه، “اون مقاله تکلیف مدرسه ام بود، چون محدودیت کلمه داشت، نتونستم زیاد بنویسم، ولی جزییات تقریبا همینه. “یی شین به گزارشگرها گفت که وضعیت انعقاد خونش خوب نیست، “اگه یه عمل جدی داشته باشم، کلی خون از دست میدم، ولی الان خیلی بهتر از گذشته اس، و الان کلی مکمل مقوی استفاده میکنم. “تو 4 آوریل، جانگ یی شین که مشغول فیلمبرداری فیلمش تو پکن بود با عجله به کره برگشت تا تو فیلمبرداری برنامه ی موزیک شرکت کنه، طرفدار ها دیدن که از زیر دستکشی که پوشیده بود خون میاد و با ناراحتی داد میزدن، این زخم تو فیلمبرداری قبلیش اتفاق افتاده بود وقتی که خیلی خسته بود و افتاد زمین. بعدش لی فقط اجازه داد تا کارکنان به سادگی زخمش رو ببندند و چیزی نگفت، ولی مشکل انعقاد خونش باعث شد تا درمان زخمش زمان زیادی ببره. وقتی که گزارشگر ها 8 آوریل دیدنش هنوز زخمش بارز بود.

امسال،به دلیل میزبانیه سال نوی چینی، جانگ یی شین از تمرین های رقصشون عقب افتاد، بنابراین موقع سال نوی چینی وقتی که همه به خونه هاشون رفته بودن، تنها توی استودیو, تمرین رقص میکرد، “اگه میرفتم خونه نمیدونستم چطور باید برقصم، و این باعث میشد اعضا رو هم پایین بکشم، نمیخوام کسی باشم که باعث عقب افتادن بقیه میشه. “

شعار زندگی جانگ یی شین اینه، “هر چی که داری برای تلاش بده، نه انفجار”طی مصاحبه، کلمه هایی که ازشون زیاد استفاده میکرد “تلاش زیاد”، “پشتکار”و بسوی زمین”(؟) بود. این کاریه که میکنه، درست مثل اسم حساب ویبوش”تلاش کن تلاش کن و بیشتر تلاش کن”وقتی که به آخرای عکاسی رسیدیم، وقتی که کارکنای فیلمش صداش کردن تا برگردن، درست مثل وقتیکه اول همو دیدیم، تعظیم ‍90 درجه ای کرد، به همه دست داد و با صمیمیت از همه خداحافظی کرد. بعد با سرعت به محل فیلمبرداری برگشت. ساعت 10 شب خودشو به کار بازیگری مشغول کرد….

مصاحبه با یی شین

اسم مستعار انحصاری

“دنسر دیونه ی چانگشا چیه؟ “

سه(مجله): بخاطر زندگی تو کره به تنهایی، حتما خوب بلدی چطور زندگی مستقلی داشته باشی، ولی موقع برنامه ی”آشپز مشهور”همون طور که خودت گفتی، کارت “زیاد خوب نبود”. پس واقعا مهارت های آشپزیت چطوره؟ “

یی شین: ما مردم هونان(اینجا عمدا از لهجه ی هونانی استفاده کرد‍) خیلی خوب آشپزی میکنیم!بخاطر همون من استاندارد های بالایی تو مهارت های آشپزی دارم! اگه بخوام با استاندارد های خودم قضاوت کنم، مهارت آشپزی من واقعا زیاد خوب نیست، ولی پدر و مادر بزرگ و مادرم خیلی مهارت های منو تحسین میکنن! همه شون طرفدار های منن!

سه: معمولا وقتی تو تعطیلات هستی و کاری نداری، روزت رو چطور میگذرونی؟

یی شین: دیر از خواب بیدار میشم، زیاد میخوابم، تا حدودا 12 یا 1 ظهر میخوابم. بعدش وقتی بیدار شدم شروع میکنم به ترانه ساختن، بیرون میرم و یکم قهوه میگیرم، اگه بتونم دوستامو ملاقات میکنم، اگه نتونم هم میمونم تو خونه.

سه: هیچ فعالیت سرگرم کننده ی دیگه ای نمیکنی؟

یی شین: این واقعا… به عنوان یک هنرمند، فعالیت های سرگرم کننده… جرئت نمیکنم فعالیتها سرگرم کننده ی زیادی انجام بدم.

سه: چند وقت یه بار ‍اتاقتو تمیز میکنی؟

یی شبن:اتاق، آه، اون، هاها، راستشو بخوایین، وقتی میرسم خونه، خیلی احساس تنبلی میکنم، ولی وقتی که تو بیرون کار میکنم یا فیلمبرداری میکنم، هر روز اتاقمو تمیز میکنم، با کمک دستیار جی جی.

سه:اسم مستعار”دنسر دیونه ی چانگشا”رو دوست داری، خودت رو تو خلوت وقتی دیونه ایبیشتر شبیه چی میدونی؟

یی شین: دنسر دیونه ی چانگشا؟ چنین چیزی هست؟ من چنین لقبی دارم؟ چرا من نمیدونم؟ بذارید سریع ببینمش! تو خلوت دیوونه ترین حالت… احتمالا وقتیه که من میرقصم، وحشی تر میشم، مث یه دنسر وحشی، دنسر دیونه ی چانگشا چیه؟ حتما بذار بعدا ببینمش!

سه: در مقایسه با لی تو برنامه ی ‘star Academy‘تو دیگه رو صحنه اونقد با هیجان و سرزنده نیستی، بزرگ شدی؟ یا طرف با نمک درونت رو قایم میکنی؟ یا این وجه ایه که کمپانی برات برنامه ریزی کرده؟

یی شین: آییاا(صدای بی معنی:) همه بزرگ میشن، البته که نمیتونم مثل وقتی باشم که تو بچگی بودم، چیزی که میگین زیاد درست نیست، من همیشه اون طرف بانمک درونم رو نشون دادم.

سه: هاها، خب،اصطلاحاته اینترنتی که این روزا زیاد ازش استفاده میکنی؟

یی شین: دوانگ، هاها

سه: خب تا اینجا خصوصیت بیشتری مونده که به ما نگفته باشی؟

یی شین: وواه، این دفعه خیلی چیزا گفتم، بقیه شو دفعه ی بعد میگم.

درمورد دوست دختر

“من دخترایی رو ترجیح میدم که شخصیت مهربون و پاکی داشته باشن”

سه: اخیرا تو برنامه ی “هپی کمپ”اشاره کردی که در برخورد با دختر ها خیلی خجالتی هستی، احساس میکنی که هوانگ شیامونگ یه ارشد واقعیه و میتونی ازش چند تا حرکت یاد بگیری؟

یی شین: بله،داداش هوانگ شیامونگ واقعا خوبه، نه تنها در مقابل دختر ها بلکه خیلی هوای آدم های اطرافشو داره، همچنین میدونم که بعضی وقت ها چیزایی که دختر ها میگن با چیزی که فکر میکنن یکی نیست، ولی نمیتونم حدس بزنم واقعا به چی فکر میکنن. این چیزیه که داداش هوانگ خیلی توش خوبه، اون واقعا میدونه یه دختر واقعا به چی فکر میکنه، فک میکنم فرق بین داداش هوانگ و من تو واکنشمونه، شاید چون من تو واکنش ها کندم، نمیتونم به اندازه ی کافی سریع جواب بدم.

سه: با پرمشغله شدن کارهات،رفته رفته کمتر آشنا میشی با اینکه چطور باید با دختر ها رفتار کنی؟منتظر یه رابطه هستی؟

یی شین: بله من واقعا وقت ندارم با کسی قرار بزارم، ولی چیزی که الان خیلی میخوام اینه که توانایی هامو از همه ی جهات بهتر کنم.

سه: در مورد رمانتیک ترین کاری که واسه یه دختر انجام دادی صحبت کن؟

یی شین: وواه، میترسیدم که چنین سؤالی بپرسی، واقعا احساس میکنم که تا حالا هیچ کار رمانتیکی انجام ندادم.

سه: پس به عنوان یه جوانی که از بچگی تو صحنه ی نمایش قرار گرفتی، رمانتیک تری کاری که دختر ها برات انجام دادن چی بوده.

یی شین: طرفدارها واقعا کارای زیادی انجام دادن که منو تحت تأثیر قرار داده، و کلی کار رمانتیک. برام نامه مینویسن، مث “نامه ی عاشقانه”، ولی کلی ازم تعریف میکنن، کلی چیز بهم یادآوری میکنن مثل مراقبت از بدنم و اینکه قوز نکنم. اینها “نامه های عاشقانه”ی مقوی ای هستن.

سه: یه سؤال مهم دارم، استانداردهات برای یه دوست دختر چیه؟چه تیپی رو ترجیح میدی؟ یه دختر جوان یا یه خانم؟ به عنوان یه مهر ماهی،که وابسته ی ظاهرند، چه انتظاراتی از ظاهر شریکت داری؟

یی شین: من دخترایی رو ترجیح میدم که پاکن و شخصیت مهربونی دارن. اوه متولدین مهر الان به عنوان اعضای وابسته به ظاهر دسته بندی شدن؟ من بیشتر به چشم های یه دختر توجه میکنم، احساس میکنم چشمای یک فرد، نگاه تو چشماش، افکار درونیشو نشون میده، بعد از اون دخترایی رو ترجیح میدم که لباسای ساده میپوشن.

سه: چیزی که نمیتونی از دوست دخترت قبول کنی؟

یی شین: بد رفتاری با خانوادم، این چیزیه که نمیتونم قبول کنم.

سه: خدای زنت(خانومی که میپسنده) کیه‌؟

یی شین: من یه خدای مرد دارم، میتونم بگم؟ اندی لو…(این خدای مرد مامانه یی شینم هست، خانوادگی میپسندنش:)

سه: به عنوان یه گوشت تازه(جوون) که دهه ی 90 به دنیا اومده، احتمالا هنوز وارد مسائل و دردسر ازدواج نشدی، ولی برنامه ای برای آینده ی خانوادگی و شغلیت داری؟ به عنوان پسر، تا حالا مادرت این مسائلو مطرح کرده؟

یی شین: من فکر میکنم روابط همه ش دست سرنوشته، فعلا باهاش میوزم(تو دست سرنوشت میوزه). مامانم هیچ عجله ای نداره، نمیدونم شاید چند سال آینده ازم بپرسه، الان فقط روی کارم تمرکز میکنم.

مصاحبه با مامان جانگ

سه: جانگ یی شین نمیتونه غذاهای تند بخوره، ولی شما اهل هونان هستید، معمولا تو خونه غذاهای تند میخورید؟

مامان جانگ: اون نمیتونه غذاهای تند بخوره، به خاطر همون منم خودمو باهاش تطبیق دادمو غذاهای تند آماده نمیکنم.

سه: کدوم غذاتونو بیشتر از همه دوست داره؟

مامان جانگ: سوسیس، به روش کنتونس، شیرینشو.

سه: روشیه که تو خونتون درستش میکنید؟

مامان جانگ: نه،از بیرون میخریم،تو تنگ رن شن(اسم یه شرکت). آه، نباید میگفتم، تبلیغاته!

سه: عمه اش براش چه غذاهایی درست میکنه؟

مامان جانگ: اون دوست داره سوسیس، خوکه سرخ شده با فلفل، گل کلم و بادمجان کباب شده تو ظرف سفالی بخوره (؟)

سه: الان میتونید هر از گاهی پسرتونو ببینید.

مامان جانگ: من معمولا دنبالش میکنم، وقتی تو کره هست اونجا هم میرم.

سه: میتونید به خوابگاهش برید؟

مامان جانگ: نه نمیتونم!

سه:پس چی کار میکنید؟

مامان جانگ: باهاش قرار میزاریم~

سه: پسرتونه ولی باید باهاش قرار بزارید تا ببینیدش، جاهایی هست که همیشه اونجا میبینیدش؟

مامان جانگ: همیشه یه جا(همو میبینیم)، چون اون نمیتونه جاهای دور بیاد.

سه: چند وقت یه بار میرید کره؟

مامان جانگ: وقتی که دلم براش تنگ میشه میرم، جالبه، من یک کلمه هم نمیتونم کره ای صحبت کنم، ولی وقتی میرسم کره گم نمیشم، میدونم کجا میمونه، میدونم که کجا باید برم و کجا هستم، تلفظ کره ایم در مورد این چند جا خیلی هم خوبه

. سه: اولین بار کی به کره رفتید؟ تنها بودید؟

مامان جانگ: نه، من رفتم تا راهیش کنم، اونموقع من بیماری دیسک کمر داشتم، بعد از کمی راه رفتن مجبور شدم بشینم و استراحت کنم، ولی نگرانش بودم و با کمپانیشم آشنا نبودم. اون تو 10 اکتبر 2008 رفت کره، اونموقع کره اولین بار بعد از 50 سال برف شدیدی میبارید!اولش حالم خوب بود، ولی بعدش کنارم خوابش برد و من گریه کردم.

سه: شما همیشه از رفتنش به کره حمایت کردین؟

مامان جانگ: آره، از اونجایی که خیلی جوون بود هر کاری که میکرد حمایتش میکردم.

سه: تو خانواده ی شما همه مشتاق هنرن.

مامان جانگ: نه واقعا، شاید به خاطر اینکه من فارغ التحصیل آموزش تو مهد کودک هستم، به هر حال بزرگ کردن بچه ها جالب بود‍!پدرش به خوندن علاقه داره.

سه: از بچگی تو مسابقه های زیادی شرکت کرد و راهی تلویزیون شد.

مامان جانگ: من اولین بار وقتی تو 2 سالگی رو صحنه رفت متوجه تواناییش شدم، ترانه ی “خورشید من” رو که همیشه پدرش میخوند بدون اینکه اشتباهی کنه، خوند!این

یکیش بود، یه بار هم، به یه دوست پدرش گفت “مدل خوندن عمو جانگ رو تقلید میکنم(با لهجه ی هونانی~) وقتی عمو میخونه ابروهاشو میده بالا”ما متوجه نشده بودیم بعدا دیدیم که واقعا اینطوره! بعد از اون سعی کردم بهش آموزش بدم، وقتی که 2 سال داشت رو یه صحنه ی بزرگ ایستاد و ترانه شو بدون اشتباه خوند، بدون اینکه از صحنه بترسه!

سه: از سن کم تو انواع رقابت ها شرکت کرده،نگران درسهاش نبودید؟

مامان جانگ: معلم های راهنماییش از شرکتش تو رقابت ها حمایت میکردن، هر رقابتی که شرکت میکرد حمایتش میکردن. شعار مدرسه توسعه ی کیفیت تحصیلات بود، نه اینکه اهمیت زیادی به نمره ها بدن، به همین دلیل اون تو اجراهای زیادی تو مدرسه شرکت کرده، و حتی بعضی وقت ها مدرسه رو ترک میکرد تا تو مسابقه شرکت کنه.

سه: نمره هاش چطور بودن؟ خوب بود؟

مامان جانگ: نزدیک خوب، بین سه نفر اول.

سه: با این نمره ها، فکر میکنید شما باعث پیشرفت های بچه تون شدید؟

مامان جانگ: نه واقعا، واقعیت اینه که وقتی که داشت آموزش پیانو میدید، ما بهش اجازه ندادیم تو امتحانش شرکت کنه، اگه دوست داره اینو یاد بگیره، یاد بگیره، اگه دوست نداره نه!این فقط یه سرگرمیه دیگه برای بچه س، از وقتی بچه بود به نظرش خیلی احترام میذاشتیم. از وقتی که مدرسه میرفت ترانه میساخت، میتونید ازش بخواید بذاره گوش کنید… ترانه ی واقعا قشنگیه، این ترانه رو وقتی دبیرستان بود تو کلاس انگلیسی نوشته.

ژورنالیست آخرش موفق به شنیدن اون ترانه نشد، بهتره ازش بخواییم اونو برامون منتشر کنه، نه؟

ممنون که خوندید wp-monalisa icon

اینم اندی لو با چن و لی (پشت صحنه ی MAMA awards)



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





57
نظر بگذارید

avatar
31 نظرات
26 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
32 نظرات نویسندگان
MobinaelhamRahaAnnAسراب نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Mobina
مهمان
Mobina

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gifممنون بابته ترجمه…

elham
مهمان
elham

لی خیلی خیلی خیلی خوبه فکر کنم به مامانش رفته/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif

ممنون آجی دستت درد نکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

Raha
مهمان
Raha

الهیییییییی من فدااااشششش بششششششششم خیییییاااالمو راحت کرد “من نمیرم” گفتنش تو سررررمممممم بخوره قربونت برمممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif
لی لی لی لی تلاش تلاش تلاش کننننن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif
اجی خوش اومدییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

AnnA
مهمان
AnnA

خیلی مصاحبه فوق العاده ای بود
اونی دستت درد نکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
موقع ای که داشتم میخواندم فقط داشتم گریه میکردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
این بشر چقد سختی کشیدههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
چقد تلاش کرده……حتی اجازه نداشته مامانشو ببینه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
حتما خیلی دوران سختی رو لی و مامانش گذروندن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
مامانشم ادم خیلی روشن فکریه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif
به بچش اجازه میداده هر کاری ک دوس داره و ازش لذت میبره رو انجام بده

سراب
مهمان
سراب

هققققققققققققققققق
عالی بود ترجمه ت… دستت درد نکنه اجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
میگم دستت نپوکید این همه تایپ کردی؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gifخیلی زیاد بود!!!! این مجله ها هم یا مصاحبه نمیکنن یا وقتی هم که میکنن پدر مترجما رو در میارن!!!
من به شخصه یه کلمه هم چینی حالیم نمیشه!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
بازم میسی… این پسر بسی بسی مهربونه!!!(نکته کنکوری بود باید میگفتم!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif)