5 👁 بازدید

titanium love ep4

قسمت 4 قیک حارجی titanium love با ترجمه ی دوست عزیزمون ماندانا

Chapter4

یه روزی از رفتن اوهان از زندگیم میگذره

زندگی برام بهتر شده

ناپدریم به نظر میرسه که تو حالت روانی خوبیه حالا که فهمیده یه نون خور کم شده.

هیچکس به ناپدید شدن لوهان اهمیت نمیده به جز این پسر چشم درشتی که اومده خونمون و در مورد اون میپرسه.از کی تا حالا لوهان دوست داشته؟

ما تو یه مدرسه نبودیم و من چیزی نمیدونستم.

ولی این پسره که گفت اسمش دی او کیونگسو هست بطور جدی در مورد اون اشغال بی ارزش نگران بود.

نمیدونم چرا درونم یه جرقه ای زده بود ولی دیدن این پسر منو دیوونه میکرد.

مغزم تحت فشار بود و احساس بدی میکردم.

خب من یه ادمکش استخدام کرده بودم تا داداشمو بکشه.حدس میزنم تا الان مرده باشه.

شونمو بطور مسامحه کارانه بالا انداختم وقتی که یادم اومد تو اشپزخونه بودم!

فکر دست از سرم برنمیداشت ولی بطور ناامیدانه ای تلاش میکردم که روی نوشیدنی ای که درست میکردم تمرکز کنم.

کیونگسو

لوهان کجاست؟ کجا میتونه باشه؟اون هیچوقت از مدرسه غیبت نمیکرد.

مهم نیست چه فکرای بدی وجود داشت‌.من و لوهان باید همیشه با هم بمونیم.

اون یه مدتی با من زندگی کرد و من بهش اجازه دادم چون اون با وجود دلیلای خانوادش به من اعتماد کرد.

چیزی که دنیا نمی دونه اینه که لوهان و من یه راز تاریک داریم که هر دومون میدونیم چرا مدت زیادی با هم بودیم.

وقتی که دنیا بهمون اسیب زد فهمیدیم دلیل دردی که بوسیلش پنهان شدیم خودمون هستیم.

ما بهم دیگه کمک کردیم و باهم گریه کردیم.

این زندگی رو کمی اسونتر میکرد.

وقتی که صدای قرار گرفتن چیزی رو روی میز کناریم شنیدم با عجله از افکارم خارج شدم.

سرمو به ارومی بردم بالا و حتی نمیدونستم که داشتم گریه میکردم تا وقتی که یه چیز مرطوب از صورتم سر خورد پایین.

زیر لب به خودم فحش دادم و اشکمو پاک کردم.

_چی اونقدر تو رو معطل کرد؟

با شوخی گفتم و تلاش میکردم حالتمو خوب نگه دارم

این راهی بود که مردم فکر میکردن من خوبم.

_چای سرد درست کردنش سخته.

صدای برادر لوهان تو گوشم زنگ میزد.

_اوه راستییی تو اسمتو بهم نگفتی!اسمت چیه؟

خنده زورکی ای زدم.

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





33
نظر بگذارید

avatar
18 نظرات
15 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
20 نظرات نویسندگان
NaginJulya kimmaHsamandanaarnika نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Nagin
مهمان
Nagin

اخه چرا کای میخواد بردارشو بکش ؟
عالی بود مرسی

Julya kim
مهمان
Julya kim

کایسو نات مای استایل…
هههههه….سینگال هووونهاااانن

maHsa
مهمان
maHsa

مرسیییییییییب عزیزم♡♡♡

arnika
مهمان
arnika

-_- نویسنده خود درگیری داشته نه؟
وااااااای /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gif کصافط نمیزاره کامل هونهانو تصور کنم
تا میام برم تو حس میزنه کات /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (3).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (3).gif
ترجمت عالیههههههههه*.* مرسیییییییی
راستی کای /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
-_- چطور دلش میاد این بیشعور
داداششو تیکه پاره کنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (3).gif

arnika
مهمان
arnika

استیک بعد “واااااای” -_-/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (61).gif

mandana
مهمان
mandana

ممنون عزیییییزم دلم لظف داری
فدایتتتت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

rosha
مهمان
rosha

ووواااایییییییی ممنانم اونیییییییییییییی کم بود ولی خوب بود خسته نباشی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif

mandana
مهمان
mandana

خواهش میکنم عزیییزم