25 👁 بازدید

titanium love ep2

قسمت 2 فیک خارجی titanium love با ترجمه ی دوست عزیزمون ماندانا

حرفای مترجم:

سلامی دوباره به خواننده های گل این فیک.
بابت نظراتی که تو قسمت قبل دادین خیلی ممنونم.اصن نظراتتونو میدیدم کلی ذوق میکردم.
اگه نظرا خوب باشه هفته ای دوبار این فیک رو میزاریم و یه چیز دیگه اینکه متن قسمتای این فیک کمه.
ممنونم که این فیکو میخونین و امیدوارم تا اخر دنبالش کنین.لطفا کامنت یادتون نرهههه.

 

CHAPTER2

سهون

خب،این سخت خواهد بود.با رئیس هماهنگ کردیم و هر دو نقشه رو ریختیم

کای

اگه من به عنوان ادمکش استخدام شده بودم باید با توجه بیشتری انجامش میدادم.

ظاهرا من باید اونو میفرستادم بیرون تا ادمکش اونو بدزده.

“هی بی ارزش.من گرسنمه و بستنی میخوام برو بیرون و برام یه کم بخر.”به سمت طبقه بالا داد زدم.

صدای غرولندشو شنیدم وبعد صدای پاهاشو که از پله ها داشت پایین میومد.

“چه مدلی؟”با صدای گرفته ای اینو گفت در حالیکه لبخند کمرنگی میزد.

“شکلاتی”

اون کتشو برداشت و رفت بیرون.خداحافظ لوهان خداحافظ مشکلات من.

لوهان

این روانی منو مجبور کرد که تو این هوای سرد براش بستنی بخرم!!کدوم لعنتی ای تو این هوا بستنی میخوره؟

هوای سرد صورتمو اذیت میکرد و لرزه به ستون فقراتم مینداخت.

نمیخواستم زیاد بیرون بمونم پس میانبر زدم و از یه کوچه رفتم.این کوچه همیشه اینقدر طولانی و تاریکه؟!

من تلاش کردم سریع از اونجا بگذرم قبل از اینکه بیشتر از این بترسم.سرعتمو بیشتر کردم و میتونم بگم تا نصف راهو رفتم.

ولی یهو یه دست سرد گذاشته شد رو دهنم و منو به سمت خودش کشید.من برگشتم و تلاش کردم هلش بدم اونطرف ولی اولین بارم بود که با یه فرد قوی روبرو شده بودم پس دو تامون افتادیم رو زمین.

سهون

اونو فشار دادم رو زمین و چشمای جذابش به چشمای من خیره شد.

نمیدوستم چرا.همه چیزی که میتونستم ببینم اون بود.اون همه اینده ای بود که میتونستم ببینم.

لعنت بهش.تلاش کردم تا یه چیزی پیدا کنم و ناک اوتش کنم ولی اون دیگه هیچ تلاش و مبارزه ای نمیکرد.

به طرز عجیبی به من خیره شد.

سرخ شدم.برای اولین بار تو زندگیم.احساس گرما رو گونه هام میکردم و ضربان قلبم بالا رفته بود.

مثل دختر بچه ها صدا دادم و ناله کردم و هر دومونو کشوندم بالا.

دستو دهنشو بستم.چرا هیچ مخالفتی نمیکرد؟!

لوهان

چرا من هیچ تلاشی نمیکنم؟وقتی چشماشو دیدم یادم به صورتی افتاد که امروز صبح دیدم.اون کاری میکرد

احساس کامل بودن بکنم.یه سوراخ توی قلبم.

یهو غرق چشماش شدم.مثل این بود که همه بدبختیامو از بین میبرد.دست و پاهام بسته بودن و نمیتونستم حرکت کنم.همه کاری که میتونستم بکنم نگاه کردن به اون بود.

رو صندلی جلو نشستم.

سهون

لعنتی.این بچه خوابیده.چجور ادمیه که وقتی دزدیده شده هیچ تلاشی نمیکنه و گرفته خوابیده؟!!

اون بزرگتر از منه.عجیبه

در حالیکه خواب بود به صورتش خیره شدم.

چه فرشته معصومی.مژه های بلند و پوست سفیدش زیر نور خیابون میدرخشید.

روی دستام گرفتمش و بلندش کردم.

در ماشینو قفل کردم و رفتم به سمت اپارتمانم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





اشتراک
آگاهی از :
guest
36 Comments
جدیدترین نظرات
قدیمی ترین نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
Nagin
Nagin
4 سال قبل

این کای بردار ناتنی لوهان ؟
عالی بود لوهان هیچ تلاش نکرد وای یاد یه فیلم افتادم
مرسی

Anahita
Anahita
4 سال قبل

عالیییییییی:)
مرسی♡♡

Julya kim
Julya kim
4 سال قبل

خیلی قشنگهههه واقعاااا میسییییی

mayana
mayana
4 سال قبل

مرسی خیلی زیااااااااااااد

HunRa
HunRa
4 سال قبل

خیلی خوبه که همه چی سریع اتفاق میفته و زیاد طول نمیده ممنون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

mandana
mandana
Reply to  HunRa
4 سال قبل

خواهش گلم ممنون از نظرت