1 👁 بازدید

titanium love ep13&14

قسمت 13 و 14 فیک خارجی titanium love با ترجمه ی دوست عزیزمون ماندانا

Chapter13
چانیول
واقعا نمیتونستم بفهمم چه چیز کای اینقدر خوب بود.دلیل اینکه این پسر براش گریه میکرد.
اون فقط مثل برادر کوچیکم به نظر میرسید.برادر کوچیکم که به قتل رسید.
هدف زندگیم این بود که انتقام مرگشو بگیرم.همین دلیل منو به کمپانی کشونده بود.

اهی کشیدم چون از روش زندگیم خسته شده بودم.
_هی هیونگ اسمت چیه؟
_چانیول.تو چی؟
اشکاشو پاک کرد و جواب داد:بیون بکیهون.
لبخند زدم چون فکر میکردم این بامزه ترین اسم تو دنیاست.
_بیون بکهیون.چه اسم باحالی
سهون
چهارتاییمون نشسته بودیم تو اتاق نشیمن خونه کیونگسو.هممون تو فکر بودیم.
من سعی میکردم راهی پیدا کنم برای جنگیدن.ولی کمپانی هنوز حرکتی نکرده بود پس من فکر نمیکردم نیازی به اینکار باشه.
چانیول میتونست احساسات منو ببینه.
اولین بار که چانیولو دیدم رو به یاد اوردم.
هفت سالش بود و سردترین و بی روح ترین چشمهای
داشت که دیده بودم.اون هیچوقت در مورد خودش صحبت نمیکرد.هیچ کدوممون اینکارو نمیکردیم.
کای نگاهی به من انداخت:چجوری میتونم اینو درست کنم؟من کسی بودم که خواستم لوهان بمیره.میتونم این کارو کنسل کنم؟
_کمپانی اینجوری کار نمیکنه.و به اضافه اینکه اونا کیونگسو رو هم نشونه گرفتن.
_کیونگ واسه چی دیگه؟
_اون تو فایلای ما جاسوسی کرده.
چشمای کای از تعجب گرد شد:نمیتونیم فرار کنیم؟
_اره اگه ارزوی مرگ داری…
_رئیسو میشناسی؟
_اسمشو شنیدم.کیم مینسوک
بکهیون
از اونروز چانیول هر روز میومد خونم و بهم سر میزد.اون فقط می نشست و بهم نگاه میکرد.
_چانیولا،ناراحت به نظر میرسی.مشکل چیه؟
رفتم طرفش اروم سرشو تو بغل گرفتم.
اون فقط شروع کرد به هق هق کردن.فهمیدم که اونم مثه من شکشست خوردست.اون اسیب دیده شاید بیشتر از من
_چرا اون؟؟اون خیلی کوچیک بود.حتی نمیتونست از خودش محافظت کنه و اونا فقط…
داشت میلرزید.
_چانیول.اون کیه؟؟
_برادرم.اونا کشتنش.من باید پیداشون کنم و انتقامشو بگیرم.
_کی کشتش؟
زل زد به من.خیلی گیج شده بودم‌.
_کیم مینسوک
Chapter14
مینسوک
برنامه ها در حال اجرای کمپانی وحشتناکه.بخصوص اینکه یکیش خلاف قانونه.
پوفی کشیدم و خیره شدم به رختخواب مورد علاقم.رفتم سمتش و روش دراز کشیدم.خنده ای کردم.اره من صاحب کمپانی ادمکشی هستم.
_رئیس؟
صدایی که دوست داشتم بشنومش،حرف زد.
جونگده.
جیغی زدم و دویدم سمتش.تو بغلش جمع شدم و عطرشو بو کشیدم.بوی خون میداد.

_تو میدونی که از این بو متنفرم.
_ببخشید.عوضش میکنم.
دستشو از دور کمرم برداشت.تیشرت خون الودشو در اورد و رفت سمت حمام.
چه قدر دیگه باید اینجوری زندگی کنم؟
از شغلم متنفر بودم.از زندگیم متنفر بودم.از خودمم متنفر بودم.
جونگده
وقتی از حموم بیرون اومدم،مینسوک رو تخت نشسته بود.
لبخندی زدن چون خیلی بامزه بود و من امادگیشو نداشتم که بتونم بدون اون زندگی کنم.
جونگده:چند تا از مدیر برنامه هامون شروع به مخالفت ب
ما کردند.
مینسوک:چند تاشون؟
_فعلا دو تا
_تو فکر میکنی اونا موفق میشن؟
بهم خیره شد.نشستم کنارش و دستاشو گرفتم.
زمزمه کردم:نمیدونم شاید.
_تو زندگی بعدیم میخوام پروانه باشم.اینجوری میتونم باهات پرواز کنم.
به چشمام نگاه کرد و من بچگیمونو به یاد اوردم.
پیش دبستانی،ابتدایی،دبیرستان…
اون سزاوارش نبود همچین حسی داشته باشه.
اون گناهکار بود به خاطر کارایی که کرده بود.
اولین ماموریتشو به یاد اوردم.وحشت زده بهش نگاه کردم وقتی اتفاقی ببرو هل داد و پسر بچه رو کشت.
بعد از اون هر شب کابوس میدید و جیغ میکشید.
من همه کار براش انجام دادم تا هیچوقت اسیب نبینه‌.ولی این چیزی نبود که اون میخواست.
اون میخواست زندگی کنه ولی تو این شرایط غیر ممکن بود.پس میخواست هر چه زودتر بهش پایان بده.
چانیول
_صداتو شنیدم
تفنگو بالا اوردم و به سمت لوهان گرفتم.میدونستم این خیلی سهونو میترسه.
_تو میخوای رئیسو بکشی
سهون:گوش بده من میتونم.
سهون سعی میکرد منو کنترل کنه.
_منم هستم.
تفنگمو گذاشتم تو جیب پشتی شلوارم.
سهون نفس عمیقی کشید و متعجب نگام کرد.
درو باز کردم و به فرد جدیدمون خوشامد گفتم.
بکهیون خجالتی اومد تو و سرشو پایین انداخت.
کای با تعجب به بکهیون نگاه کرد و بعد نگاهشو به زمین دوخت.
چانیول:بعد از اینکه مینسوکو کشتی،چجوری میخوای فرار کنی؟
سهون:ما برای کشتنش نقشه نکشیدیم.
_چانیول:پس تو میخوای فایلاتو از رو سیستم پاک کنی و بعدش فرار کنی؟
سهون جواب داد:این نقشه هممونه.
_پس بزن بریم انجامش بدیم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





14
نظر بگذارید

avatar
14 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
13 نظرات نویسندگان
maHsaxosaluxoFaTeMeHtiyamNora نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
maHsa
مهمان
maHsa

مرسییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

xosaluxo
مهمان
xosaluxo

تنکس
منتظر ادامه م….

maHsa
مهمان
maHsa

چه باحال شد مرسییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

FaTeMeH
مهمان
FaTeMeH

Awli bod mamnoon

tiyam
مهمان
tiyam

مرسی و ممنون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif