10 👁 بازدید

titanium love ep1

قسمت 1 فیک خارجی titanium love با ترجمه ی دوست عزیزمون ماندانا

Chapter 1

همه جا تاریک بود و نم بارون پاییزی ای که تازه زده بود خیابونو روشن کرده بود.

شخصی با سرعت از صحنه جرم فرار میکرد .ادرنالین خونش به شدت بالا رفته بود .زیر نور کم سوی خیابون به سختی میشد صورتشو دید.اژیر پلیس از یه فاصله ای میتونست شنیده بشه.

شخص سرعتشو کم کرد و تو سیاهی شب ناپدید شد.

~سهون~

زندگی ترسناک بود مخصوصا اینکه جادوگر منو به یه اژانس ادمکشی فروخت وقتی پدرم مرد.

اما همش بدنبود.من مهارتهای پرکاربرد زیادی رو برای زنده موندن یاد گرفتم.اینکه چجوری قلبی از سنگ داشته باشم و با خونسردی ادم بکشم. قربانی دیروز خیلی سرسخت بود.ولی در برابر قربانی بعدی که قراره بکشمش احساس حقارت میکردم.

فقط هیجده سال داشتن…من باید ارزو میکردم برای یه زندگی طولانی تر ولی،هیچ معنی ای برای من نداشت.

من یه اسلحه اجاره ای بودم.

از خواب بیدار شدم.موهامو مرتب کردم.یه موز برداشتم و و وارد ماشینم شدم.

زمان پول در اوردن بود!! ~لوهان~

“کجاست؟!!”من همه شبو واسه پروژم بیدار بودم ولی الان نمیتونم پیداش کنم.زیر لب غرغر میکردم.”

“قسم میخورم همینجا بود”

صدای ریز خندیدن کسی رو شنیدم که داره میاد سمت اتاقم.درو باز کردم.

“هی لوهان دنبال پروژت گشتم.وقتی پیداش کردم دیدم کثیف شده خب منم انداختمش بیرون”

کای اینو گفت در حالیکه به چارچوب در تکیه زده بود.

“تو حرومزاده ای “کم کم داشتم عصبانی میشدم .

اههه لعنتی نمره رو از دست میدم.

کای هنوز بهم زل زده بود.

ما هیچوقت نمیخواستیم اینجا باشیم‌.هیچ کدوممون نمیخواستیم.

کوله پشتیمو برداشتم تا این جهنمو ترک کنم.نمیخواستم برگردم.هیچوقتت…

~کای~

لوهان لاغر بود ولی بازوهای قوی تری داشت‌.مادرش با خانواده ما ازدواج کرده بود.اما حالا بابای من و مامان اون تو تصادف مرده بودند.بوسیله قانون ما دو تا از یه مادر شناخته میشدیم .

شاید اگه مادرم منو داشت همسر فعلیش نباید بدرفتاری میکرد ‌و ما رو بچه سر راهی صدا میزد.مادرم همیشه ضربه میدیده و گریه میکرده.

پسر اون بودن منو همیشه به درد میاورد.

~سهون~

“ترافیک مسخره”

تو اینه به موهام نگاه کردم و مشغول درست کردنشون شدم و پسر لاغری که داشت از جلوی ماشین رد میشد رو ندیدم.

*صدای ترمز ماشین*

جلوشو نگاه کرد.صدمه ندیده بود.شبیه یه اهوی گرفتار بود.

~لوهان~

دو ثانیه گذشت..شاید بیشتر

صورتی که من دیدم نفسمو بند اورد.

توی چشماش من شادی و خانواده رو میدیدم و خودمو برای همیشه…همیشه ارزو میکردم که عشق درون من شکل بگیره و اشکمو در بیاره.

وقتی اشکامو دید وحشت زده شد و از ماشین اومد بیرون به سمت من.”حالت خوبه؟!من واقعا متاسفم تو رو ندیدم.صدمه ندیدی؟”اون دستامو تو دستاش گرفت صدای صاف و ملایمش با گوشام بازی میکرد.انگشتاش اروم بالا اومد رو صورتم و اشکامو پاک کرد.دستاش سرد بود.

ن…نه من خوبم ممنون.برگشتم و شروع کردم به دویدن.ولی اون همونجا ایستاده بود و ومنو نگاه میکرد بعد رفت تو ماشینش‌

~سهون~

“صورت اون واقعا خیلی….بامزه بود.”

اوه سهون تو یه ادمکشی هیچ چیزی نباید دلتو ببره.

کار تو برای یک اژانس مشهوره

نقص…به معنی مرگه.

اژانس تو رو بیرون میکنه و تا وقتی کارتو تموم نکنه دست بردار نیست.رسیدم به مقصد ماشینو پارک کردم و اومدم بیرون و درو محکم بستم.

کارتمو بیرون اوردم تا دستگاه اسکنش کنه.بعد وارد یه اسانسور شیشه ای شدم.

طبقه پایین.میرفتم به اتاق مشخص شده اتاق 114

“شماره42 تو رسیدی”و یک دست منو به طرف صندلی حرکت داد‌.نشستم.”این دستمزدته” بازش کردم و شمردمش 210000دلار.سرمو تکون دادم‌.مرد بهم یه فایل داد.

این شغل ماست با اعداد شناخته میشیم و هیچ صمیمیتی وجود نداره.

فایلو باز کردم و چشمام از تعجب گرد شد.

استخدام کننده میگفت و من یادداشت میکردم.”اون هنوز جوونه کارشو یهویی تموم نکن.یه کم کمکش کنه که زندگی کنه فقط اونو از زندگی من بیرون ببر و بکشش قبل از اینکه سه ماه تموم بشه.این دستور العمل ها برای دزدی اونه.دزدیدنش به پلیس گزارش میشه تو باید یه مدت طولانی اونو توی خونت نگه داری و قبل از اینکه پلیس پیداش کنه بکشیش.

سرمو تکون دادم.

“نباید قبل از کشتنش از مرگ بترسونیش.”اینو گفت و شونه هاشو با بی اهمیتی بالا انداخت.

بلند شدم که اونجا رو ترک کنم.

“یادت نره.فقط سه ماه”

ایستادم و دوباره سرمو تکون دادم و بعد اونجا رو ترک کردم‌.

تو ماشینم با دقت فایلو انالیز کردم‌

اون کسی بود که صبح دیدمش

لوهان…

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





42
نظر بگذارید

avatar
31 نظرات
11 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
30 نظرات نویسندگان
NaginAnahitamayana****neginhasti نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Nagin
مهمان
Nagin

حدس زدم لوهان باشی پس درست بود تموم شیبه فیلماس
عالی بود مرسی

Anahita
مهمان
Anahita

عالییی بود مرسی♡♡♡

mayana
مهمان
mayana

عالی بود مرسی

****negin
مهمان
****negin

عالی بوددددددددددددددد
هونهان خیلی دوست دارم فقط امیدوارم اخرش ناراحت کننده نباشه
منتظر قسمت بعدیم مرسی

hasti
مهمان
hasti

ممنون
عالی بود
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif