9 👁 بازدید

titanium love ep 9& 10

قسمت 9 و 10 فیک خارجی titanium love با ترجمه ی دوست عزیزمون ماندانا

Chapter9

دو هفته از زمانی که لوهان دزدیده شده بود میگذشت.

در طول دو هفته لوهان و سهون عملا به هم وابسته شده بودند.هیچ کس نپرسید که لوهان کجا رفته.کسی تو این دنیا بهش نیاز نداشت.

کای به شدت در تلاش بود برای هدایت کیونگسو در جهت خلاف لوهان.ولی میدونست که کیونسگو برای پیدا کردنش بیش از حد مصممه.

سهون

_بلند شو حرومزاده.تو خیلی تنبل شدی جوریکه که اون بچه میتونست تو رو بکشه.

چشامو باز کردم برای اینکه ادمی که باهاش کار میکنمو ببینم.

هیچکس نبود به غیر از پارک چانیول،شماره 483،که منو اینقدر مهربون از خواب بیدار کنه!!

_چی میخوای؟

_از طرف کمپانی یه کار بهم داده شده و منم نیاز به همکار دارم.تو قابل اعتمادترین ادمی.

اون مغرورانه خندید و فایلایی که اسم کیونگسو روش بود رو پرت کرد سمتم.

_و چرا باید به کمک من نیاز داشته باشی؟

_خواستم که مراقبش باشی.اون تلاش کرده که به اطلاعات سیستممون دسترسی پیدا کنه.اون دنبال ادمی

میگرده که تو داریش.

سرشو برگردوند و مستقیما به چشم من نگاه کرد و حرفشو ادامه داد:اون در تلاشه برای پیگیری از محل لوهان.

بدنم یخ زد و نگاهمو به زمین دوختم.

_دلیلی که کمپانی ما رو مطلع کرده اینه که اون به ما نزدیک شده و کمپانی هم ما رو استخدام کرده که اونو متوقف کنیم.

_اسمش چی بود؟

_دی او کیونگسو

_کیونگسو چی شده؟

یه صدای و اروم و اشنا اینو گفت‌.

اون اومد به سمت من و نشست کنارم‌ و به چانیول خیره شد.

 

 

 

Chapter10

سهون

صبح زود خواب بلند شدیم که به سمت دبیرستان اون پسره بریم‌.ما پشت سرش میروندیم و مراقبش بودیم.

اون یه دانش اموز معمولی بود به جز پسر قدبلند برنزه ای که همیشه همراهش بود.کسی که منو استخدام کرد.

اسم استخدام کننده ها محرمانه میموند و من اسمشو نمیدونستم تا زمانی که دی او داد زد:کای همین الان برش گردون…

_وقتی داد زد،کای برگشت و نگاهش کرد و بهش نزدیک شد و شروع کردن به صحبت کردن.نمیتونستم صداشونو بشنوم ولی کای یه چیزی گفت که دی او انگار عصبانی شد.

کیونگسو_توی احمق…تحقیقمو بهم برگردون.

هیونگ این خیلی خطرناکه و استفاده ای هم نداره.

_کای من خیلی نزدیک شدم

_فقط اگه منو ببوسی

وای خدا!!اون خیلی جذابه ولی من وقت کافی برای اینکارا ندارم.

کای

من هیچوقت حس دوست داشتن رو نفهمیدم.حسی که کاملا گرفتار یه ادم بشی و بخوای که اون ادمو پیش خودت نگه دارم.برای همیشه…

و برای اولین بار و بعد از مدتهای بسیار من این حسو پیدا کردم وقتی لبای کیونگسو با لبای من تماس پیدا کرد.

من به کیونگسو نیاز داشتم.

سریع خودشو ازم دور کرد و صورتش سرخ شد.

سریع تو چشمام نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم.

بعد از تحقیقاتش در مورد کمپانی مطمئنا اونا ارزوی مرگشو داشتن.من اینو میدونستم.

روشو ازم برگردوند و شروع کرد راه رفتن و بعد از چند قدم ایستاد.

_خب عجله کن…

سرمو تکون دادم و به سمتش راه افتادم.میرم که مطمئن بشم هیچکس نمیتونه اونو ازم دور کنه.

سهون

اونجوری که اون پسره ی برنزه به دی او نگاه میکرد مثل این بود که یه پسر فقیر برای اولین داره به پول نگاه میکنه.

این همون کسی بود که خواست لوهان بمیره

لوهان

باید همینجاها باشه.فایل کیونگسو باید اینجا باشه

همه روزو تا الان دارم میز سهونو میگردم اون ادمای زیادی کشته و یه ادمکش حرفه ایه.با وجود اینکه اینو میدونستم ولی نمیتونستم از تلاشم برای پیدا کردن راهی که منو به اون میرسونه دست بردارم یا حس گرمایی که وقتی لمسم میکنه رو دارم،انکار کنم.

 

چند قطره اشک روی میز ریخت.

کیونگسو تنها دوستم بود و تنها کاری که میتونستم بکنم این بود من زندگیشو بهش برگردونم‌.

ژاکتمو برداشتم و برای اولین بار بعد از یک ماه اپارتمانو ترک کردم.

 

 

من دی او کیونگسو رو میشناسم اون دوستمه از مدرسه…نه..نه نه تو نمیتونی اونو بکش نمیتونی.

دستاش شروع کرد به لرزیدن و تلاش میکرد برگه ها رو بگیره.

چشماش پر از احساس ترس شده بود.

بدن کوچیکشو ناخوداگاه بهم تکیه داد.

چانیول

از زمانیکه که سهونو تو روزای کاراموزی میشناختم،این اولین بار بود که احساشو تو چشماش میدیدم.

گیجی،درد،عصبانیت

واو.سه تا احساسی که تا حالا ندیده بودم.همش تو دو دقیقه اتفاق افتاد بخاطر کسی که اسمش لوهان بود.

اون بهم نگاه کرد و اه کشید.

عصبانیت تو چشماش پنهان شده بود.

سهون

_میدونم…میدونم

اون نگاهشو پایین انداخت و از نگاه کردن به چشمام خودداری کرد‌.

اخمی کردم و فایلا رو برداشتم.

_فردا شروع میکنیم.

و بدون هیچ نگاهی اونجا رو ترک کردم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





17
نظر بگذارید

avatar
17 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
17 نظرات نویسندگان
پریوشNoraFaTeMeHfatemeh.shJulya kim نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
پریوش
مهمان
پریوش

عالی بود

Nora
مهمان

مرسی

FaTeMeH
مهمان
FaTeMeH

(دستاش شروع کرد به لرزیدن و تلاش میکرد برگه ها رو بگیره.
چشماش پر از احساس ترس شده بود.
بدن کوچیکشو ناخوداگاه بهم تکیه داد.) من این قسمتش رو متوجه نشدم یعنی لوهان فایل رو پیدا کرد بعدش بدون خبر از آپارتمان رفت؟برای چی ترسید؟بدتش رو به کی تکیه داد؟سهون رو قبل از خروجش دید؟سهونم امد خونه دید لوهان نیست اعصبانی شد؟

fatemeh.sh
مهمان
fatemeh.sh

چه جااالب/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (6).gif

Julya kim
مهمان
Julya kim

قشنگ بوووووود عشقمممم..
لطفا زود زود آپ کن