4 👁 بازدید

titanium love ep 5&6

قسمت 5 و 6 فیک خارجی titanium love با ترجمه دوست عزیزمون ماندانا

حرفای مترجم:
سلامی دوباره به خواننده های گل این فیک
دوستان خیلیاتون تو کامنتا اعتراض کردین که چرا داستان کمه و من ترجمه میکنم.
باید بگم که این فیک کلااا مقدار قسمتاش کمه ولی برای اینکه اذیت نشید از این به بعد قسمتا دوتا دوتا ادغام شده.
از کسایی هم که کامنت میزارن بینهایت ممنونم واقعا کامنتا رو میخونم خیلی انرژی میگیرم ولی توقع دارم کامنتا بیشتر از این باشه😢
امیدوارم تو قسمتای بعد بیشتر بشههه
از اجی فرناز گلمم ممنونم کلی اذیتش میکنم.اجی حلالم کن.
خیلی حرف زدم سورییی

ببخشید بچه ها من یادم رفت این تیکه قسمت 4 و بزارم… اینجا واستون میزارمش بازم معذرت
_جونگین ولی همه کای صدام میکنن.
فنجون رو تو دستام گرفتم و یه قلپ ازش نوشیدم
_همممم کای…
چای سرد خیلی شیرین بود ولی نیروبخش بود.

 

Chapter5

صبح روز بعد لوهان بیدار شد و گرمایی رو از کسی که کنارش بود حس کرد.

لوهان

من حتی اسمشم نپرسیدم.

به طور ناخوداگاه به چشماش خیره شدم.تکونی خورد و بهم نگاه کرد و صورتش هنوز خالی از احساس بود.

بلند شد و منو ترک کرد.

_هی اسمت چیه؟

برای چند لحظه بهم نگاه کرد و زبونشو گاز گرفت.

_اوه سهون

+سهونیییی!

اینو که گفتم یکم اخماش تو هم رفت ولی هیچی نگفت.

حدس میزنم به این معنیه که میتونم اینجوری صداش کنم.

یه کوچولو نیشمو وا کردم و اهسته از تخت اومدم بیرون

+کجا داری میری؟؟

_حمام

فکر کردم سوالم بیشتر از یه جواب داره:(

_هی سهونی میتونیم با هم بریم بیرون؟

بهم یه نگاهی انداخت.

+خب تا وقتی که قراره بمیرم نمیتونم از زندگیم لذت ببرم؟

 

اون یه چند لحظه با خودش فکر کرد.

_وقتی از حموم بیرون اومدم میبرمت یه جایی

+باشه

سهون

این غیر ممکنه.موهای بلوندش. صدای ازاردهندش و خنده اعتیاداورش.این واقعا ناعادلانه بود.

وقتی ازم خواست که ببرمش بیرون،یادم اومد به جایی که منتظر بودم تا دوباره برم.این یه تعطیلات کوچیکی واسم میشه.

اب سرد پوستمو اذیت میکرد و من حمام کردم.خیلی سرده.

کیونگسو

لوهان تو کجایی؟

اشکهام از چشام پایین میومدن و مثل یه چیز تیز تو پوستم فرو میرفتن.

تو قول دادی تو باید باشی و به من کمک کنی.

هق هقام از لبم بیرون میومدن و دستام شروع کرد به لرزیدن.

کای

اون پسره مو مشکی دیگه برنگشت.یعنی الان داره چیکار میکنه.؟!

شمارشو ازش گرفته بودم و گفته بودم اگه لوهان پیداش شد باهاش تماس میگیرم.ولی خوب میدونستم که لوهان دیگه برنمیگرده.

گوشیمو برداشتم و بهش پیام دادم.

کای:حالت چطوره؟

کیونگسو:برای یه مدت طولانی نمیتونم جوابتو بدم.کمکم کن‌.

چشام با دیدن پیام گرد شد و با سرعت هر چه تمامتر جوابشو دادم._تو کجایی؟

کیونگسو:پلاک826 خیابون 44

کای:سریع خودمو میرسونم اونجا

رسیدم نزدیک خونش و سریع از ماشینم پیاده شدم و در رو زدم.هیچ جوابی نیومد پس تصمیم گرفتم در رو باز کنم.در قفل نبود._هیونگ؟

از طبقه های بالا صدایی شنیدم و فورا از پله ها رفتم بالا و با دقت شروع کردم به گشتن دنبال صدا

کنار حمام ایستادم و درو باز کردم.

اون کیونگسو بود که رو زمینی که غرق در اب و خون شده بود خوابیده بود.

بدنم یخ زد و برای یک ثانیه دیدمو از دست دادم قبل از اینکه بخوام برم کنارش و کمکش کنم.

گوشیمو برداشتم و با911 تماس گرفتم و دیدم خون از کجا داره میاد.

روی زمین یه تیغ کوچیک بود که اغشته به خون بود. مچ دستش از روی استین خونیش بریده شده بود.

امبولانس زودتر از حد ممکن اومد و کای کیونگسو رو تا بیمارستان همراهی کرد.

چیزی که کای نمیدونست چی بود؟

اون دلیل این اتفاق بود.

 

Chapter6

لوهان

سهون سریعترین حمام ممکن رو کرد و خیس اومد بیرون.

لعنتی جذاب بود.

موهاش مثل ادامس بادکنکی به سرش چسبیده بود و حوله رو اهسته دور پاش پیچیده بود.

به طور ناخوداگاه زبونمو رو لبم کشیدم و اون با صورت خالی از احساس بهم نگاه کرد و ابروهاشو تو هم برد.

+خب،کجا میخوایم بریم‌؟

_به جای مورد علاقم

+اوکی.

ژاکتمو تو دست گرفتم همونطور که اون سریعا یه تیشرت سفید و شلوار جین تتگ پوشید.

همونطور که میرفت به سمت اشپزخونه موهاشو تکون داد و حوله مرطوب رو گذاشت روی سرش.

کلید ها و کتشو برداشت و بهم اشاره کرد که دنبالش برم.

دقیقا بدون هیچ تردیدی به دنبال اون موجود جذاب رفتم.

همونطور که نزدیکتر میشدم میتونستم بوی شامپوش رو حس کنم.خوشبو و ملایم بود.

سهون

خدای من اون حتی کامل داره براندازم میکنه!

اونجوری که اون لبای ظریفشو لیس میزد یه کاری میکرد که دیوونه بشم.

 

اهی کشیدم.وقتی کلیدا رو برداشتم انداختم تو ژاکتم.

در اخر سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.

باد ملایمی به صورتم میخورد.

سرمو برگردونم به دیدن منظره ای که نفسمو میبرید.

موهای لوهان رفته بود تو هوا و چشماش مثه همیشه برق میزد و لبای بی نقصش،خوشگلترین خنده دنیا رو درست میکرد.

لعنتی،چرا اون یه حسی واسم بوجود میاره که انگار نمیتونم خودمو کنترل کنم؟!

سرشو برگردوند به طرف من.

+هی سهونی،در مورد خودت بهم بگو

_بعد از تو

+خب…تو شاید در موردم بدونی چون برادر ناتنیم تو رو استخدام کرد که منو بکشی.

سرمو تکون دادم . اون پایان مکالممون بود.

کیونگسو

نور سفیدی اشاره میکرد که برم دنبالش.خیلی وسوسه اور بود که برم ولی من نمیتونم..

من و لوهان قول دادیم.ما باید با هم بمونیم.

چشامو باز کردم و همه جا رو تار میدیدم.

_من کجام؟

کم کم داشت یادم میومد.من سعی کردم که خودمو بکشم

و بخاطر کای موفق نشدم.

دستمم بردم بالا و اهسته کشیدم روی سرش.

سرشو بالا اورد و بهم خیره شد.

این اولین بار بود که صورتشو اینقدر مهربون میدیدم و قسم میخورم اگه یوقت نفسمو حبس میکردم معلوم بود بخاطر چیه.

_چه اتفاقی افتاده.؟ با صدای گرفته ای اینو گفتم‌.

هیچ چیزی واسه نگرانی در مورد خودت نیست من قول میدم ازت محافظت خواهم کرد از هر چیزی که هست.

دستامو تو دستای خودش گرفت و سرشو انداخت پایین.

وقتی صدای هق هقشو شنیدم قلبم داشت منفجر میشد.

شونه هاش شروع کرد به لرزیدن.

نگاهشو به من انداخت.چشماش پر اشک شده بود.

با صدای لرزیدش گفت:هیونگ من میدونم که ادم خطرناکی ام ولی اگه هر اتفاقی برای تو بیوفته من نمیدونم چجوری باید زندگی کنم.نمیدونم چجوری باید زنده…

کای

لبای گرم و برجستشو گذاشت رو لبامو و یه کاری کرد خفه شم.

حس مست بودنو داشتم و لبامو رو لباش حرکت دادم‌.

زندگی خیلی عالی به نظر میرسید.ارزو میکردم زمان

 

متوقف بشه.

وقتی کیونگسو رو غرق در خون روی زمین دیدم مغزم خالی شده بود.

اگه اون زنده نمیموند من نمیدونستم که چجوری باید بدون اون زندگی کنم.

وقتی بعد چند دقیقه از هم جدا شدیم،سرم گیج میرفت.

چشمای اون پر اشک شده بود.

_من متاسفم…این چیزی نبود که حدس میزدم اتفاق میوفته.

_هیونگ لطفا بهم بگو من خیلی گیج شدم ولی من دوس…

حرفمو قطع کرد

_لطفا اینو نگو.نه تا وقتی که خودمو دوست دارم.

سرمو تکون دادم.جثه کوچیکشو بین بازوهام گرفتم و بغلش کردم.

_من قول میدم.فقط تا وقتی که بتونم اینو بگم ترکم نکن.

_هیچ قولی وجود نداره…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





24
نظر بگذارید

avatar
24 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
22 نظرات نویسندگان
arnikaNaginsahelmaHsakimia نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
arnika
مهمان
arnika

0.0 کایسوووووو؟! انقد زود چی شد نفهمیدم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/weirdsmiley1.gif
هونهانشم چه زود پرید وسط/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/00330000.png
یسسس /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
ممنووووووون آجیییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (67).gif

Nagin
مهمان
Nagin

وای دی او بخاطر لوهان خودکش کرد بود
کیج شدم مرسی عالی

sahel
مهمان
sahel

مرسییییییییییییییییییی عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

maHsa
مهمان
maHsa

مرسییییییییییییییی عسیسم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gif
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif

kimia
مهمان
kimia

خواننده جدیدبسی ممنون همیشه دو قسمتس بذار زودم بذار