2 👁 بازدید

titanium love ep 11 & 12

قسمت 11 و 12 فیک خارجی titanium love با ترجمه ی ماندانای عزیز

Chapter11

لوهان تو خیابون کوچیک و باریک راه میرفت.اون تلاش میکرد با دستاش صورتشو بپوشونه.

یه ماهی میشد که مردم پسر گمشده رو فراموش کرده بودن.همه به جز کیونگسو…

لوهان بهتر از هر کسی میدونست که کیونگسو همه جا رو دنبالش میگرده.کیونگسو به لوهان نیاز داشت.

اونا از اول دبیرستان همدیگرو دیده بودن.کیونگسو تو حمام بود و با صورت زخمی به دیوار تکیه داده بود.

اونا زود با هم دوست شدن.روزاشون پر از درد و رنج بود ولی اونا همشو در کنار هم گذروندن.

کیونگسو حالش رو به بهبود بود.لوهان باید اونو بغل میکرد و بهش میگفت که اون تو جهان مورد نیازه.

لوهان کیونگسو رو خیلی دوست داشت ولی قلبش وقتی تند میزد که پیش اوه سهون بود.

پسری که سوار ماشین بود به لوهان نگاه کرد و باعث شد قلب لوهان تند بزنه.باعث شد لوهان نتونه نفس بکشه.

سهون

لوهان بیرون اپارتمان چیکار میکنه؟نگاهی به چانیول انداختم و گفتم:ببخشید من یه کاری دارم باید انجامش بدم.

اون حتی توجه نکرد که دارم چی میگم.

چانیول

پسر بامزه چشم درشتی دنبال کای راه افتاده بود و

پشت سرش میدویید و به کای نزدیک شد تا بازوشو بگیره ولی کای مثه یه ادم بی ارزش اونو پرت کرد زمین.

وقتی اون پسر افتاده زمین،تمام وجودم اضطراب گرفت.

سهون دست گذاشت رو شونم:چانیول من باید برم.

سرمو تکون دادم و از ماشین پیاده شدم.

پسر قد کوتاه رو دنبال کردم.اون یه مدت زیادی سرگردان بود و فقط به زمین نگاه میکرد انگار ارزو میکرد یه چیزی اونجا باشه.سرشو اورد بالا برای پیدا کردنه ریل قطار.

بن سمتش رفت و نشست.میخواست خودشو بکشه ولی من اجازش نمیدم.

_تو اینجا چیکار میکنی؟!

از جاش پرید و برگشت سمت من:نمیبینی؟از زندگی خسته شدم.

_به خاطر اینکه توسط یه فاحشه رد شدی،معنی نداره که زندگیتو به خطر بندازی.روشو ازم برگردوند و با عصبانیت گفت:کای فاحشه نیست!اون منو دوست داره حتی بهم گفته.

_اون هیچکی رو نمیتونه دوست داشته باشه.

پوزخند زدم.چونشو گرفتم و به چشماش نگاه کردم تا بهم نگاه کنه:میخوای معامله کنی؟؟

چشماش از تعجب گرد شد._حتما

_اگه کمکم کنی کیونگسو رو پیدا کنم کمکت میکنم کای رو بگیری‌

لوهان

لعنتی…سهون منو دید.با هم چشم تو چشم شدیم ولی من سریع راهمو عوض کردم.

نیاز داشتم کیونگسو رو پیدا کنم.

وقتی یهو یه نفر دستمو گرفت:لوهان

برگشتم و کیونگسو رو دیدم.لبخند زدم.منو تو بغلش گرفت:همه جا رو دنبالت گشتم

_میدونستم

کیونگسو

بالاخره بهترین دوستمو پیدا کردم.اون زندست

ما همه راهو تا خونه پیاده رفتیم.وقتی رسیدیم چای رو حاضر کردمو لوهان رو در اغوش گرفتم.

_دلم برات تنگ شده. بود اینو گفتم و همرمان انگشتامو تو موهاش بردم.

_میدونی من یه نفرو ملاقات کردم؟

_و اون کیه؟

_برادر ناتنیت

_نه…میدونستم اون دقیقا چه معنی این داره

باهوش نیستم ولی میدونستم‌.

_اون کسی بود که توسط اونا استخدام شده بود؟

_لوهان میخوام بدونم

من توسط کای فریب خوردم!

همون لحظه دستگیره در چرخید و کای وارد شد

 

Chapter12

کیونگسو

چشمهای کای منو دید بعد لوهانو:تو از کجا اومدی؟

_تو به من دروغ گفتی.

جیغ کشیدم.لوهان برگشت تا منو ببینه چون مهم نبود که چقدر عذاب کشیدم ولی هیچوقت صدامو بالا نبرده بودم.

_من چیکار کردم؟

_تو از من استفاده کردی که لوهانو بکشی.تو مثل شیطانی و قلب تاریکی داری و انگار روح نداری.

من بهت اعتماد کردم.نمیتونم باور کنم حتی شروع کردم به دوست داشتن همچین هیولایی.

اشکام از صورتم پایین میومدم و من گریه میکردم.

کای سریع اومد سمتم و منو تو بغلش گرفت.

_ولم کن.

تلاش میکردم از بغلش بیرون بیام ولی اون خیلی قوی بود.

نه.(با قاطعیت جواب داد)

_نه تا وقتی به حرفم گوش کنی.من از لوهان متنفر بودم و میخواستم اونو از زندگیم بیرون کنم.وقتی اون رفت من تو رو پیدا کردم و مثه دیوونه ها عاشقت شدم.الانم باید خودمو بکشم واسه اینکه منو ببخشی‌.

الان میدونم که لوهان چقدر برات ارزش داره‌.اگه تو اینجوری خوشحالی من کمکت میکنم نجاتش بدی.

دی او کیونگسو لطفا باورم کن وقتی بهت میگم هر کاری

برات انجام میدم.

کای همینجور تو بغلم گریه میکرد.اون فقط میخواست یکی رو دوست داشته باشه و منم همینطور منم اونو پیدا کردم…

سرمو تو بغلش فرو بردم و عطرشو بو کشیدم.

لوهان

خیلی سورپرایز شده بودم.

سرفه کردم تا توجهشونو به خودم جلب کنم.در حالیکه انگشتاشون بهم قفل بود برگشت سمت من.

باید لبخند بزنم.

_کای من هیچوقت نمیدونستم اینقدر از من متنفری.مهم نیست چیکار کردی من هنوزم ارزو میکنم برادرم خوشحال باشه.

این حرف باعث شد خودشو ببازه.

با ناراحتی سمتم اومد:من خیلی متاسفم.

تا وقتی اروم بشه اونو تو بغل گرفتم.

_عذر میخوام که مراسمتونو خراب میکنم ولی تو سه ثانیه فرصت داری از لوهان من دور بشی.

صدای سهون بود

کای یهو رفت عقب.

سهون

سرمو پایین انداختم چون اجازه نداشتم اپارتمانشو ترک کردم بدون اینکه چیزی بهش بگم.

اومد سمتم و منو بین بازوهاش گرفت.هممون سکوت

کرده بودیم.

سهون گفت:لازمه در مورد چیزی صحبت کنیم.

همه سر تکون دادیم و نشستیم

لوهان و دی او شدن هدف کمپانی.اونا میخوان که دوتاشون بمیرن.ایندفعه پای هممون گیره.

کای همونجور که به کیونگسو نزدیک میشد گفت:خب باید چیکار کنیم؟

_می جنگیم…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





19
نظر بگذارید

avatar
10 نظرات
9 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
11 نظرات نویسندگان
mandanatiyammobinNoraNagin نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
tiyam
مهمان
tiyam

چی شد کی بود اصلا نگرفتم
مرسی و ممنون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

mandana
مهمان
mandana

خیلی واضحه گلم.خواهش میکنم

mobin
مهمان
mobin

بسی جالب شد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (6).gif

mandana
مهمان
mandana

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

Nora
مهمان

دستت درد نکنه

mandana
مهمان
mandana

خواهش میکنم گلم

Nagin
مهمان
Nagin

وای عالی میگم اونه که چانیی باشی داشته صبحت میکرد بک نمیباشد
که کای دوست داره
خسته نباشی مرسی

mandana
مهمان
mandana

فداتتت.اره عزیزم درست گفتی

arnika
مهمان
arnika

آقااااااا من گیج شدم چه پیچ پیچیههههههه
کی به کیهههه عرررر 😐
ولی به نظر میاد قشنگ باشه 😐 ♡
مرسیییییی

mandana
مهمان
mandana

خیلی واضحه عزیزم.حالا امیدوارم تو قسمتای بعد متوجه بشی