6 👁 بازدید

THE HUNT ON ME ep 1

قسمت 1 فیک خارجی the hunt on me با نویسندگی pinkpetals94 و ترجمه ی hani

پیام مدیر:دوستای عزیز هر فیکی که نظراش کمتر از 50 باشه مشخصه که اون فیک هوادار نداره و از سایت حذف میشه

پیام مترحم:
بچه هااا این اولین قسمت فیکه ترجمه ای the hunt on me هست امیدوارم دوست داشته باشید و با نظراتتون من و حمایت کنید لطفاا همه نظر بدید و نقاط قوت و ضعف داستان رو بگید و مرسی از همه کسایی که این فیک رو میخونن و نظر میذارن
اینم ایدی من اگه کاری و یا حرف یا نقدی داشتید بگید BoDika@


صدای رعد و برق خیلی بلند بود اون بیرون هوا خیلی تاریک بود هنوز بعد از ظهر به طور کامل نگذشته بود کیونگسو با خودش فکر کرد: اون بیرون چه خبرررره!!!
Kyungsoo pov
جرعه جرعه از نوشیدنی تلخم نوشیدم نگاهی به بیرون از پنجره انداختم امشب دوستام و برای شام دعوت کرده بودم اما با این هوا بهتر بود قرار امروزمون و کنسل میکردم نمیخواستم اونا توی راه اسیب ببینن وقتی قهوه تلخ مو تموم کردم به همشون پیام دادم به غذا ها نگاه کردم و همین طور که خیره به میز بودم آه کشیدم….
تصمیم گرفتم امشبم رو خراب نکنم دیدن یه فیلم خوب میتونست حال و هوام رو عوض کنه نشستم رو صندلی که صدای زنگ تو خونه پیچید خوشحال شدم دوستام به هر صورتی که بود خودشون و رسونده بودند لبخندی زدم و بالشی رو که برای دیدن فیلم برداشته بودم رو صندلی گذاشتم و به سمت در رفتم صدای رعد و برق از قبل هم بلند تر شده بود وقتی در رو باز کردم اصلا انتظار دیدن اون چیزی رو که داشتم میدیدم رو نداشتم به جای دوستام صورت غریبه ای روبروم بود لبخند مسخره اون لرزه رو به تنم مینداخت اون لحظه یه حسی داشتم که انگار داشت من و وادار میکرد از اون دوری کنم بهش گفتم:
_ تو کی هستی؟؟؟
ظاهر اون غریبه من یاد افسانه ها مینداخت چشمای نافذ…. و لبهای خیره کننده…اما نگاهش….خیلی خشن بود
_غریبه:من بنزین تموم کردم میتونی بگی نزدیک ترین ایستگاه بنزین به اینجا کجاست؟؟؟
نفسم رو با یه اه به بیرون رها کردم این غریبه چقدر شبیه قاتل ها بود داشتم فکر میکردم دیگه کارم تموم شده…
افکارم و جمع و جور کردم و به غریبه گفتم :
_ اون از اینجا خیلی دوره
غریبه اهی کشید نوک زبونم بود که به رسم ادب به غریبه تعارفی بزنم و بگم بیاد داخل اما میدونستم بعداا از اینکارم پشیمون میشم پس ترجیح دادم چیزی نگم
_ غریبه: اسم من جونگینه
اوه اون در نهایت به اولین سوال من جواب داد جونگین دستش و از تو دسته من که باهاش دست داده بودم بیرون کشید لمس دستاش باعث حس حالت تهوعی شدید درون من شده بود بخاطر همین با کمی تاخیر منم گفتم:
_ منم دو کیونگسو ام
با ترس اسمم و فقط زمزمه کردم جونگین در حالی که اسمم و زمزمه میکرد در مقابل دیوار کمی خم شد انگار که داشت فکر میکرد به طور ناگهانی سردرد وحشتناکی رو احساس کردم من با لکنتی که بخاطر این حالت و احساسات متفاوت بود گفتم:
_ ب..بخشید بخشید…من باید برم
خواستم در و ببندم که جونگین در رو با پاهش نگه داشت و گفت :
_ جونگین: میشه حداقل یه لیوان اب بخورم؟؟؟؟
نکنه اون قصد داره بیاد تو خونه؟؟؟ من اون قدر فیلم دیده بودم که بدونم قراره بعدش چی بشه بخاطر همین سریع گفتم :
_ البته من برات میارم
لبخند زدم و سعی کردم اون سردرد وحشتناک رو فراموش کنم به سمت آشپزخونه دویدم برای یه لحظه تار دیدم و سردردم غیر قابل تحمل شد با سرعت هرچه تمام تر یه بطری آب پیدا کردم و رفتم تا بطری رو بهش بدم رفتم توی پذیرایی که به طور ناگهانی بطری از دستم افتاد برگشتم ببینم جونگین کجاست اما اون نبود!!! کجا بود؟؟ چطور میشه اخه!!؟؟؟
خیابونا رو نگاه کردم تا ببینم کجاست اما حتی ماشینش هم ناپدید شده بود اما مگه نگفته بود که بنزین تموم کرده؟؟؟ ناگهان آسمون بخاطر رعد وحشتناکی که زده شد روشن شد از ترس دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم تنها چیزی که به مغزم میرسید این بود که نمیتونستم اینجا بمونم حداقل تا زمانی که نمیدونم جونگین کجاست کتم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون میدونستم واکنشم زیاد از حده اما من خیلی ترسیده بودم و تا حالا نسبت به هیچکس همچین حسه وحشتناکی نداشتم تصمیم گرفتم اون شب رو برم پیشه بچه هاا
توی اون تاریکی بدترین حسه دنیا رو داشتم و احساس میکردم چشمای جونگین توی اون تاریکی به من زل زدن…..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





56
نظر بگذارید

avatar
51 نظرات
5 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
47 نظرات نویسندگان
elnazیاسمنEXOLOVERAnahitaصنمexo-l نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
elnaz
مهمان
elnaz

سالی که نکوست از بهارش پیداست فیکی که یاحال است از قسمت اولش اشکار
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/00330000.pngخواستم بگم منم اره خخخخخخ خیلی ممنون بابت ترجمه ترسناک و باحال/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif

یاسمن
مهمان
یاسمن

خیلییییییییی خوب بووود

Anahita
مهمان
Anahita

واییی عالی بود مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

EXOLOVER
مهمان
EXOLOVER

سلاممممممم

عالییییییییی
خواننده جدیده فیکم اومدم اعلام حضور کنممممممم

صنمexo-l
مهمان
صنمexo-l

جییییغغغغ…من عاشقه اینجور داستانااام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif…عالییی بود عالییی…ممنون از مترجمه داستان….مررر30 کلی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif

مهشید
مهمان
مهشید

عااااااالی مرسییییییییییییییییی گلم زحمت کشیدی