36 👁 بازدید

Sympathy 13

Sympathy 13

سلام ، پارت 13 همدردی


این لینک دانلود پی دی اف قسمت های یک تا 7 از فیک Pure هست ، اگر تعداد دانلود خوب باشه ، پارت اخر رو ب زودی میذاریم 🙂

دانلود
بعد از یه انتظار بیست دقیقه ای کای و چانیول هم از راه رسیدن و سهون با حالت تخسی گفت: چه غلطی میکردین اینقدر طول کشید؟

چانیول کلافه اه کشید: خانوم ارایششون تموم نمیشد.
بقیه اروم خندیدن و کای پشت چشم نازک کرد و پرید تو ماشین چان و با صدام نازکی جیغ زد: عشقممم؟ بیا دیگه!!
و دوباره همه خندیدن سمت ماشیناشون رفتن.
سهون دست لوهانو کشید و سوار ماشین خودش کرد و اونم بدون مقاومت دنبال سهون سوار شد . سهون سرشو از شیشه بیرون اورد و داد زد: ماشین زیاد نیارید ، چن هیونگ ، توهم بیا اینجا ، بک و کیونگ هم با اون دوتا خل بیان. اگر میخوای ، اگرم نه تنهایی مارو بهم نزنین پلیز .
چن با خنده دره لوهان رو باز کرد و از ماشین کشیدش بیرون ، لوهان و سهون متعجب بهش نگاه میکرد و چن لوهان رو هل داد سمت در عقب و خودش کنار سهون نشست: اینجوری دوس دارم.
سهون با حالت کلافه کوبوند رو فرمون: لعنتی .
و لوهان با خنده دوباره سوار شد.
بکهیون قبل از تعارف ، پرید رو صندلی عقب ماشین چان و درست پشت صندلیه چانیول نشست و کیونگسو با قدم های اروم سمت ماشین سهون رفت که کای داد زد: کیونگ ، بیا اینجا…
کیونگسو دستشو تکون داد و اروم گفت: میخوام پیش دوست جدیدم بشینم. و به لوهان که عقب نشسته بود اشاره کرد و لو سریع در کناری رو براش باز کرد.
چانیول عینک دودیشو از روی موهاش برداشت و به چشماش زد و بدون اینکه منتظر وراحی های سهون بشه ، ماشینو روشن کرد وبا سرعت حرکت کرد. و چند ثانیه بعد صدای بوق های طولانس سهون رو میشنید که از پشت سرش میومد. سرعت و کم کرد و سهون کنارش رسید و شیشه ی سمت چن رو داد پایین سرشو خم کرد طرف ماشین چان که با سقف باز حرکت میکرد و شروع به دادن فجشای ناجور کرد و کای با خنده صدایضبطو زیاد کرد و چان سرعتشو بیشتر کرد و جلو افتادن.
محض دور تر شدن از ماشین سهون ، چانیول سریع صدای ضبط رو کم کرد و کای با غرغر گفت: عههه چکاره این داری؟ و دستشو برد تا دوباره صدا زیاد کنه ، که چانیول محکم رو دستش کوبوند: دست نزن بچه .
بکهیون اروم خندید و چانیول ازپشت شیشه ی عینک دودی ش بک رو از ایینه دید که با لبخند مستطیل شکل بهشون خیره شده و مسلما نمیتونه جهت نگاه چان رو تشخیص بده.
کای با غرغر زد تو شونه ی چان و خودش بلافاصله زد زیر اواز و بکهیون هم با دست زدن ، به خوندنِ بیشتر تشویقش میکرد. اما چان حتی به صدای گوش خراش کای اهمیت نمیداد ، وقتی میتونست تو این موقعیت به خوبی صورت کیوت بکهیون رو زیر مظر داشته باشه .
بعد از حدود دوساعت ، بالاخره ماشین چانیول ایستاد و سهونم با فاصله ی کمی ازش نگه داشت و چان داد زد: هوی مرتیکه ، ببر عقب تر ماشینو.
سهون با جرص از ماین پیاده شد و یقه ی چامو چسبید: کجا گازشو گرفتی دوساعته دیوث؟ حالشون تو ماشین بهم خورد . و لوهان در حالی که تلو تلو میخورد از ماشین پیاده شد: حال.. حالم خوبه سهون..
چانیول با خنده زد تو سرش: حالش بد شده بود ، خاک توسرت ، زن ذلیل نباش اینقد.
سهون دست کشید تو موهاش و اه عمیقی کشید: هعی … و رو کرد به لوهان: عزیزم بچه مون خوبه؟
لوهان با حرص سمتش اومد و محکم تو بازوش زد . بقیه با خنده درحالی که کوله پشتیاشونو مینداختن ، سمت کوه راه افتادن.
چانیول منتظر شد تا همه از کوه بالا برن و پشت بقیه راه بیوفته ، اما بکهیون منتظر بود تا اون اول بره. چان با لحن جدی ای رو بهش گفت: چرا نمیری؟
بکهیون بی تفاوت سنگی رو شوت کرد: تو برو اول.
چانیول چشماشو بست: برو ، من پست سرتون میام ، حواسم باشه به همه.
بکهیون ادامس تو دهنشو جویید و با اخم گفت: منظورت اینه که الان از همه باعرضه تری یا نمیدونم … خودتو خیلی …
چان نذاشت حرفش تموم بشه و دستشو کشید و انداختش جلو و خودشو از پشت چسبوند بهش: راه بیوفت.
بکهیون با حس کردن چیزی سریع خودشو از چان جدا کرد چانیول با نیشخند بهش خیره شد و بک جلو جلو درحالی که لغ میزد دوید تا به لوهان و چن برسه . و بدون اینکه پشتشو نگاه منه از اوناهم جلوتر رفت. و چانیول با خنده مسیر رفتنشو نگاه میکرد.
به باریکه ی اب کوچیکی رسیدن و متوقف شدن . چانیول کع از همه عقب تر بود حلو اومد و با اخم پرسبد: چرا وایستادید؟
کای با دست باریکه ی ابو نشون داد: چه جوری رد شیم از روش؟
و قبل اینکه چان جرف بزنه ، کیونگ پای دیگه شو طرف باریکه ی اب گذاشت و رد شد . چن هم پشت سرش از باریکه ی کوچیک رد و شد وبکهیون و هم پشت دوید و از اب پرید.
لوهان نگاهی به سهون کرد و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد و پاشو خیلی اروم گذاشت اون طرف اب و سمت بقیه رفت.
چانیول نگاهی به اون دوتا کرد و کای یه قدم از باریکه ی اب دور شد و چان زمزمه کرد: خاک تو سرتون. و سهونو هل داد سمت باریکه و سهون با یه جهش بلند ، یک متر اون طرف تر از باریمه ی اب فرود اومد.
کای همچنان عقب وایستاده بود و چان گفت: د خو بیا برو دیگه بچه .
کای سر تکون داد: اول تو برو . چانیول با اخم پاشو بلند ک
رد: کای ، اون پاهای بلندت به درد اینجا میخوره ، میفهمی که چی کیگم؟ اینجوری.. و یو پاشو بلند کرد و گذاشت اون طرف باریکه ی اب و محض بلند کردم پای دیگه ش ، تیکه سنگ زیر پاش سر خورد و کای محکم از بازوش گرفت و اب کمی به پاهاشون پاچید و چان ادامه داد: اینجو..ری… و سعی کرد بازوشو از بین انگشتای کای خلاص کنه.
کای هم پشت سر چانیول از باریکه ی اب رد شد و سمت بقیه رفتن . چانیول همچنان عقب تر از بقیه حرکت میکرد و نگاهش ناخوداگاه سمت پشت بک افتاد ، که با هر قدم چه جوری پشتشو تکون میده ! خنده ی مسخره ای روی لبش اومد ، اما بلافاصله سرشو تکون داد و تو صورتش زد ، “دیوونه دیوونه شدی پارک چانیول” اما هنوزم نمیتونست نگاهشو بگیره …
بعد از چند دقیقه حرکت ، به کسیر ناهموارتری رسیدن . سهون نفس نفس میزد و از تو کوله ش قمقمه ی ابی دراورد و چند قلوپ خورد و فحش بلندی نثار جمع کرد و همه با خنده نشنیده گرفتن .
چانیول سهون و کای رو مجبور کرد که اینبار اول برن تا با قد بلندشون حدالق یه کمکی گرده باشن . به سختی از رو سنگا رد شدن . و چرخیدن به پشت سر . کای دستشو سمت کیونگسو و سخون دستشو سمت لوهان دراز کرد. لوهان اروم نوک انگشتای سهونو گرفت اما سهون دستشو چنگی زد و محکن تو دست خودش گرفت و کشیدش تا مجبور شه از رو سنگا بپره و تغریبا تو بغل سهون فرود اومد . اما سریع خودشو کشید کنار و اروم زمزمه کرد: ممنونم و سهون چشمکی تحویلش داد و دستشو سمت چن دراز کرد و چن محکم مچ دستشو گرفت و با یه جهش خودشو سمت سهون انداخت و از رو سنگها رد شد.
بکهیون نگاهشو سمت کای چرخوند که دست کیونگسو رو گرفته بود و اروم ازروی سنگها ردش میکرد . چانیول از گنارش رد شد و با غرور الکی از رو سنگها پرید و رو سنگ اخر پاش سر خورد اما تعادلشو حفظ کرد . بکهیون پوزخندی زد و چان چرخید سمتش و دستشو سمت بک دراز کرد: یالا…
بک نادیده گرفت و نگاهی به سنگ ها کرد و بعد از چند تا محاسبه ی کوچیک پاشو رو سنگ اول گذاشت و اروم لغزید اما به روی خودش نیاورذ و بلافاصه رو دوتا سنگ دیگه پرید و از بقیه با یه جهش بلند رد شد.
لوهان زد پشتش و با خنده گفت: دمت گرم.
چن سری تکون داد و رو به لوهان و بک گفت: خوشحالم کارای دیگه جز اتیش سوزوندن هم بلده . و با حنده از چانیولی که همچنان دستش دراز بود رد شدن.
دستشو سمت موهاش برد و بهمشون ریخت ، بمهیون برگشت پست سر و نیم نگاهی به چهره ی اخم الود چانیول کرد و پوزخندی زد و کنار کیونگسو و لوهان حرکت کرد.
بعد از چند کیلومتر دیگه کوه نوردی ، به صخره ی بزرگی رسبدن ، بکهیوت نگاهی به ارتفاع صخره کردو سهون گفت: مسلما نمیشه همینجوری بالا بریم.
چانیول از بین لوهان و بکهیون رد شد جفتشونو با دست کنار زد ، و کوله شو گذاشت پایین پاش و بازش کرد. طناب محکمی رو دراورد که سرش قلاب بسته بود. وقتی پرتش کرد ، به پشت سنگ بزرگی گیر کرد و خودشو کشید بالت و جای طنابو محکم کرد و دستشو سمت کیونگسو دراز کرد و کیونگسو با چند ثاینه تعلل دستشو گرفت و بالای صخره پرید و جفتشون خم شدن و دست کای رو گرفتن و بخ بالای صخره کشوندنش .
سهون هم از طناب گرفت و بالا رفت و به لوهان چشمک زد: بیا کمکت کنم. لوهان پوفی کرد و با بی میلی سمتش رفت و سهون دستشو گرفتو از صخره کشیدش بالا و کای رو به چن داد زد: زودباش هیونگ . و دست چن رو محکم نگه داشت و از کیونگ خواست کمکش کنه و دونفری بالا کشیدنش . و بلند شدن تا حرکت کنن و چن از بالا داد زد: زود باش بک.
بکیهون نگاهی به ارتفاع صخره کرد و چانیول با پوزخند مسخره رو لبش دستشو دراز کرد سمت بک و بکهیون با اخم گفت: خودم میتونم …قبل ازینکه چانیول چیزی بگه ، سهون و کای لوهان و کیونگ حرکت کردن و چن داد زد: زودباش بکی!! و پشت سر بقیه راه افتاد.
چانیول با اخم گفت: نمیخواد ادای ادمای همخ چی تمومو در بیاری ، دستتو بده کمکت کنم.
بکهیون با پافشاری رو صخره دنبال جای دست میگشت: گفتم خودم میتونم ، میتونممم!
همه جای صخره صاف صاف و صیغلی بود ، اما بک عقب نکشید و با یه جهش محکم از بالای صخره گرفت . اما قدرت اینکه خودشو بالا بکشه رو نداشت! پاهاش اویزون بود و دستاشو نمیتونست ول کنه ، چون سنگی که روش فرود میومد لق بود و امکان سقوطش به پایین تر وجود داشت!
اب دهنشو قورت داد و سعی کرد خودشو قوی نشون بده ، اما واقعا میخواست برنه زیر گریه و توی دلش چن رو به فحش بسته بود.
از شدت استرس لباش میلرزید و همچنان اویزون صخره بود ! دستاش سر شده بود و با یه تکون کوچیک ، یکی از دستاش سر خورد ، جیغ بلندی زد اما با شنیدن صدای چان ساکت شد: خیلی خوب جیغ نزن گرفتمت…
نفهمید که کی چانیول اومد پایین و نگه ش داشت ، اما ازش واقعا ممنون بود ، هرچند نشون نمیداد. چانیول دستشو دور کمر بک حلقه کرد و از طناب محکم بسته شده اویزون شد و سعی کرد جفتشونو بالا بکشه. سرشو تو بغل چان مخفی کرد و نفس نفس زدن های چان رو حس میکرد که هر
بار نفس هاش به گردنش برخورد میکرد …
سرشو اروم بلند کرد و نگاهی به صورت چانیول که تو چند سانتیش بود انداخت و اب دهنشو قورت داد و نگاهش گرفت . محض رسیدن پاش به بالای صخره ، چانیول رو هل داد عقب تا از توی بغلش خلاص بشه.
چانیول با اخم داد زذ: یااا چته؟؟
بکهیون سریع از روش بلند شد: حق نداشتی بغلم کنی ! و درحالی که با پاش چان رو هول میداد دنبال بقیه دوید.
چانیول با حرص تو موهاش دست کشید . این پسره واقعا رو اعصابش بود.
بعد از 1 ساعت پیاده روی ، به صخره ی صاف و بزرگی رسیدن و تصمیم گرفتم چادراشونو همونجا بزنن .
کای و سهون و چن چادر هارو نصب کردن و کیونگسو و لوهان به بکهیون کمک کردن تا وسایلارو از کوله در بیاره چانیول با اخم بخ کارها نظارت میکرد.
بکهیون زیرچشمی نگاهی بهش انداخت و فحش ااد ، لوهان چند بار پلک زد و درحالیکه سیخ های چوبی رو درمیاورد پرسبد: چیزی گفتی؟
بکهیون با خنده سر تکون داد: نه نه ، با خودم بودم.
و کینگسو اروم خندید و بطری های نوشیندنیو بین سنگ ها قرار میداد تا نیوفتن.
سهون درحالی که به سختی سعی داشت چادر رو توی باد کنترل کته داد زد ؛ مرتیمه ی دراز ، یه کاری کن حداقل .
چانیول خم شد و بطری اب دستشو بین دوتا سنگ گذاشت و گفت: چکار کنم؟
کای درحالی که زور میزد و زبونش از دهنش بیرون بود داد زد: اتیش کن خو…
چانیول چندبار پلک زد و بعد از چند ثانیه مشغول پیدا کردن هیزم شد که به نظر غیر ممکن بود .
کیونگسو سری تکون داد و سمت کوله ش رفت و کیسه ی زغال هارو دراورد و با تیکه سنگ های بزرگتر جایی درست کرد تا زغال هارو بذاره و با فندکی که تو جیبش بود ، ذغال هارو روشن کرد و بکهبون پرید کنارش و درحابی که تند تند فوت میکرد با دستش هم زغتل هارو باد میزد. کیونگسو نتونست جلوی خنذه شو بگیره: چکار میکنی؟
بکهیون لپ هاشو تند نند باد میکرد و خالی میکرد: دارم اتیششو زیاد میکنم. داد زد: لوهان بیا کمکککک…
و کیونگسو درحالی که میخندید سر تکون داد و به اتیش خیره شد.
بک وفتی دید لوهان به کمکش اومده ، از جاش بلند شد و گوشیشو از جیبش دراورد و سعی کرد تماسیو برقرار کنه ، تمام سطح صخره رو دنبال سیگنال گوشی بود ، اما هیچ جا انتن نمیداد .
چن اخرین طناب چادر رو محکم کرد و رو به بک گفت: چکار میکنی؟
بکهیون همچنان گوشی رو بالا و پایین میبرد و تقریبا بلند گفت: میخوام بهش زنگ بزنم ، باز مگران میشه …
چن از جاش بلند شد و خودشو تکوند: نه نه من دیشب باهاش صحبت کردم ، همه چی اوکیه.
سهون درحالی که به مکالمه گوش میداد بلند گفت: یااا یااا یااا چه خبره اینجا؟ یکی داره خیانت میکنه . تو مگه دوست پسرت اینجا نیست؟ و هیونگ عزیزت هم همینتور ؛ پس به کی میخوای زنگ بزنی که نگرانته؟
کای که تازه متوجه شده بود ، اه بلندی کشید و به کیونگسو که کنارش بود تکیه داد و شکمش رو گرفت: ببین .. ببین زمونه چه نامرده ! الان من رو با این بچه ی تو شکمم ، میخواد بذاره و به عشق و حالش برسه … پدر بچه م هنوز هیچی نشده داره ولم میکنه… کیونگ؟ تو… تو سرپرستی منو و بچه مو قبول میکنی؟
کیونگسو متعجب نگاهش کرد و هنوز انالیز نکرده بود این یه شوخیه که کای دستشو گرفت و گذاشت رو شکمش و با صدای نارک گفت: اخ … ببین چه لگدی میزنه پدر سوخته ، واسه بابای جدیدش ذوق کرده!
کیونگسو تند تند سر تکون داد و شکم کایو لمس کرد و جلوش زانو رد: عزیزم من هیچ وقت ترکتون نمیکنم ، من مثه اون نامرد نیستم .
کای اشکای گوشه ی چشمشو پاک کرد: عشقم.. تو بهترینی و خم شد تا کیونگسو رو ببوسه اما بک سریع پرید وسط و از هک جداشون کرد و با اخم گفت: خوبه خوبه ، سر یه تلفن زدن نیگا با زندگیمون چیکار میکنی… خوبه هنوز نرفتم. و کایو سمت خودش کشید. و همه زدن زیر خنده .
چانیول که تکام مدت به این نمایش مسخره با تعجب خیره شده بود ، نفسشو داد بیرون و نگاهشو ازشون گرفت ، فاصله ی صورت کای و کیونگسو واقعا کم بود !! و بک … هووف ، سه تاشون رو اعصابش بودن…
_____
هر 4تا چادر رو دور اتیش قرار دادن و کیسه های خوابشونو رو زمین باز گردن و کنار اتیش نشستن .
کیونگسو و لوهان به هرکس یه سیخ چوبی که سوسیس کوچیکی تهش بود دادن و همه با نگه داشتن سوسیس ها روی اتیش حسابی لذت میبردن.
چن اهی کشید و گفت: اگه دوست دختر داشتم حتمن همچین قراری باهاش ترتیب میدادم . بک زد تو بازوش و. سریع گفت: تازه شبم دیگه نکیتونی برش گردونی و لی لی لی ..
و همه زدن زیر خنده . سهون بدون منظور گفت: البته که الان اینجا یک زوج تو قرارن . و به چان و کیونگسو اشاره کرد.
چانیول چیزی نگفت و کیونگسو بی تفاوت گفت: من که حس خاصی ندارم … اما یکی دیگه بدجور خوشحاله.
سهون خودشو جمع کرد و از لوهان فاصله گرفت: نه نه .. چیز .. اونجور که فک میکنی نیس..
کیونگسو پوزخند زد و گفت: منظورم کای بود!
سهون نفسشو داد بیرون و لوهان نیشگونی ازش گرفت و سهون لیاشو اویزون کرد. کای متعجب چهارزانو نشست: من
؟ چه.. چه طور؟
کیونگسو بدون اینکه جواب کای رو بده ، رو به چانیول گفت: تا حالا شده به کای ، به عنوان یه پسر نگاه کنی؟
سکوت کوتاهی برقرار شد و چان خنده ی عصبی کرد: خو معلومه ، منظورت چیه.. خو پسره دیگه .. دحتر که نیست..
کیونگسو با پافشاری گفت: نپیچون ، منظورم چیز دیگه س …و تو خوب میدونی!
چانیول با اخم به کیونگسو خیره شد: خب که چی؟
سهون جرات اینو به خودش داد که وارد بحث بشه: و اگر اونم یه حسی داشته باشه؟
کای متعجب نگاهشون میکرد و چانیول چند بار پلک زد و نگاهی به بکهیون و بعد به کای انداخت و با خنده ی عصبی گفت: چ..چی سرهم میکنین ؟ چارتا پله اومدین بالا ، مختون تاب برداشته ؟ این مسخره بازیا چیه؟
کای از حالتش درومد و با اخم رو به چان گفت: احساسات یکی دیگه ، همیشه برات مسخره س؟ خیلی دلم میخواد بدونم چه واکنشی نشون میدادی اگر من مثل یه برادر دوست نداشنم!
چانیول با چند ثانیه سکوت به کای خیره شد و یهو داد زد: تمومس کنین این کاراو اه .. من میرم بخوابم. و سمت چادرش رفت و زیپشو کامل بست.
کای کلافه اهی کشید و بکهیون زمزمه کرد: سوسیسا سوخت…
چن زد تو پهلوش و سهون با خنده گفت: جووون باید دوتایی بخوابیم ، کی با من میخوابه؟ و به لوهان خیره شد . لوهان سر تکون داد و با حالت گریه گفت: از جونم چی میخوای؟
و همه زدن زیر خنده .



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





38
نظر بگذارید

avatar
34 نظرات
4 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
34 نظرات نویسندگان
Fateeeeemeeeeehe)(o...L*bizous*سیماsh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Fateeeeemeeeeeh
مهمان
Fateeeeemeeeeeh

جمله لوهان فوق العاده بود
ممنون عزیزم

e)(o...L
مهمان
e)(o...L

وااااییییییی…. :300: خدااااااایاااااا….. :300: دللللمممممم درد گررررفتتتت….. :300: …واااااقعا محشربود این پارت :zardak (6):

*bizous*
مهمان
*bizous*

ممنون

سیما
مهمان
سیما

وای یعنی داستان خیلیی عالیه.لامصب معلوم نیس کی ب کیه انگار هنه ب هم نظر دارن.ولی خیلییییییی قشنگه.زود زود اپ کن

sh
مهمان
sh

چان قاط زدبچم./: سهون چقد کرم داره