4 👁 بازدید

REVENGE TO LOVE EP 9

قسمت نهم فیک دوست عزیزمون کیمیا

پیام Kimhan نویسنده ی داستان:

سلاااااااممممم من اومدمممم با یه قسمت دیگه که میدونم خیلی کمه هق هق هق
با وجود اینکه فردا امتحان فیزیک دارم نشستم اینو نوشتم هاهاها ولی نظرات خییییلیییییی کمههه…. ینی خیییلیییی کمه…
ای کسانی که میخونید و نظر نمیدهییید… از خشم کیمهان بهراسییید!
اونوقت که بهتون رمز ندادم میفهمیدهاها…خلاصه اینکه نظر بدید شاید رستگار شوید
خب دیگه بپرید ادامه

*سهون*
به صفحه گوشیم نگاه کردم…هیون بود! سریع جواب دادم:سلام هیون!
هیون:داداااااااش کمککککک!
_چی شده؟؟!
_کریس…کریس نیییست… دو روزه خونه نیووومده!
به کریس نگاه کردم:نگران نباش اینجاست-__-
هیون:یااااا نمیگه من سکته میکنمم؟ چرا یه خبر نمیییده؟؟؟
_اممم راستش هیون ما تا دوروز دیگه هم نمیایم…
چنان جیغی کشید که موبایلو سه متر از گوشم دور کردم!:چیییییییییی؟؟؟؟؟؟دووو روووز؟؟؟ اونوقت من تو این دوروز تنها باشممم؟؟؟
_اهم یه لحظه…
به کریس نگاه کردم:تو مگه بهش نگفتی؟
کریس:نه یادم رفت@_@
لوهان:خب بگو اونم بیاد!
کای:یاااااا خب من اینجوری راحت نیستممم-__- چه جوری فوش بدممم؟
لی:بمیری! دوروز خفه شو فوش نده!-__-
شیو:راست میگه کای! طاقت بیاار! تو میتونی! فااایتییینگگگ^^
سوهو:تصویب شد.. بگو بیاد هخخ
کای:یااااا دیوثااا-__-
دی او:آرام باش عزیزم…
کای:هوووف باشه جاست فور یو جیگرممممم!
سرمو به نشونه تاسف تکون دادم و به صحبت با هیون ادامه دادم:الو؟هیون؟پشت خطی؟
هیون:اره اره
_ببین همین الان پاشو بیا به این ادرسی که بهت میدم
هیون:اخه نمیخوام مزاحم شم!
_نه باو این حرفه چیه.. ادرسو اس میکنم فعلا..
گوشیو قطع کردم و ادرسو برای هیون فرستادم..
کای:هووووف تا این همشیره ما میکاپ کنه سه سال طول میکشه!
کریس:یااااا اصنم اینجوری نیس-__-
کای نگاه عاشقانه ای به دی او کرد:کیوونگی… هر چی برنامه برات چیده بودم پر کشید و رفت تو اسمونا… هعیییی روزگاااار..!
چانی:یاااااا سانسور کن!
کای:تو منحرفی!سانسور از این بیشتر؟
رفتم سمت لوهان و دستشو گرفتم:عشق من چطوره؟ برگشت و بی تفاوت نگام کرد.. دستشو از دستم بیرون کشید و رفت پیش شیو واستاد و شروع کرد به حرف زدن باهاش!
بدون اینکه حتی نگام کنه!
فکم افتاده بود رو زمین!
بکی و چانیول اومدن سمتم.. بکی اروم گفت:لوهان چش شده سهون؟
چانی:بگو ما کمکت میکنیم…
_نمیدونم چشه! من فقط بهش گفتم خوشم نمیاد اینجوری تیپ بزنی!
چانی:خااااااک تو چشمت-__-
_چرا؟@_@
بکی:تو هنوز نمیدونی لوهان چقد حساسهههه؟؟؟
چانی:اینجور که معلومه خیلی خنگی..بذار بهت بگم از چه رفتارایی بدش میاد … خب اول اینکههه..
همون موقع هیون اومد:سلاااااااممم من اومدم^^
*لوهان*
هیون به همه سلام کرد رفت کنار کریس واستاد..
سوهو:خب دیگه بریم…
سهون همچنان بهم نگاه میکرد… نگاهش انقدر مظلومانه بود که دلم براش سوخت.. ولی از قدیم گفتن جنگ اول بهتر از صلح اخره..
برگشتم و رفتم تو ماشین بکی نشستم..
چانی:یاااااا ما میخوایم راحت باشیم!
_ببند بابا!
چانی:اعصاب نداریا!-__-
بکی:یااااا لولو چرا باسهون قهری؟
_هه مگه بچم قهر کنم؟
چانی:فعلا که داری اینکارو میکنی:-\
بکی:جدی واسه چی قهری؟
_خودش میدونه…
بکی:این ینی به ما ربطی نداره^^
_افریین بکی خنگوول^^
*سهون*
گوشیمو دراوردم و بهش اس دادم”عشقم ببخشییییییید!” چند دقیقه گذشت جواب نداد!
بازم اس دادم”عه گفتم ببخشید خو-__-“
بازم جواب نداد…
سومین اس رو دادم”بگم غلط کردم خوبه؟”
هووووف… نه… جواب نمیده-___-
*لوهان*
بالاخره رسیدیم.. چون راه طولانی بود بکی خوابش برده بود.. پیاده شدم و به ویلا نگاه کردم.. خیلی قشنگ بود! صدای کای اومد:ای کاش میرفتیم بوسان!
_حوصله داریا کای! چه فرقی داره؟
دیدم سهون داره نگام میکنه.. تصمیم گرفتم یکم حرصش بدم! رفتم سمت شیو و دستشو گرفتم:خب.. میگفتی داداش..
شیومین با تعجب نگام کرد:اممم… چی میگفتم؟
_امممم فک کنم پرسیدم چینی هستی یا نه؟^^
شیو:اووه اره یادم اومد خب میگفتم که…
شیو شروع کردبه حرف زدن..دستمو دور گردنش انداختم.. داشتیم باهم حرف میزدیم که سهون اومد رو به رومون واستاد:خب لوهان کوله پشتیتو بگیر که..
وقتی دید دستمو انداختم دور گردن شیو حرفشو قطع کرد و چشم غره ای بهم رفت! با چشماش اشاره کردکه دستامو بردارم…
*سهون*
با هر زحمتی بود بهش اشاره کردم دستاشو برداره ولی لوهان با قیافه مسخره ای که به خودش گرفته بود ابروهاشو انداخت بالا-__-
دوباره بهش اشاره کردم ولی سرشو تکون داد و بهم چشمک زد! شومین کل مدت با تعجب نگامون میکرد!:یااااا شما چرا با اشاره با هم حرف میزنید؟ ناراحتید من برم؟
لوهان:این چه حرفیه؟ کی گفته ما ناراحتیم؟وگونه ی شیو رو بوسید! رسما داشتم شاخ درمیاوردم! دیگه داشت رو اعصابم فوتبال بازی میکرد! سعی کردم خودمو کنترل کنم…
*لوهان*
آخیییییییش! دلم خنک شد! به دستای مشت شدش نگاه کردم هه حتما الان میخواد اون مشتا رو بکوبونه تو صورتم! سهون با لبخند اومد جلو و بین من و شیو قرار گرفت! دستمو از دور گردن شیو باز کرد و به جاش خودش دستاشو دور گردن شیو انداخت و با دست راستش دست منو گرفت و فشار داد! انقدر محکم که فکر کردم الانه که انگشتام بشکنه! خودشم شروع کرد به حرف زدن با شیو:اممممم داداش این رنگی بهت نمیاد-__-
شیو:من صورتی دوس دارم خو!
شیو خنگول! داشتن با هم حرف میزدن و شیو بوووق نمیفهمیدم من دارم اینجا پر پر میشم-__-
با سختی خم شدم و با تمام توانم دستشو گاز گرفتم!
*سهون*
احساس سوزش شدیدی توی دستم کردم! بلند داد زدم:آآاااااخ!! سرمو پایین گرفتم و دیدم لوهان داره دستمو گاز میگیره! تند تند گفتم:یااااا لوهاااان توروخدااااا…غلط کردم! واااای مییسوووزهههه.. آخ ول کنننن! دستمو تکون دادم.. بالاخره ولم کرد!@_@
*لوهان*
صاف رو به روش واستادم و لبخند پیروزمندانه ای زدم!:احوال عاقای اوه چطوره؟
سهون از درد صورتشو تو هم کشیده بود و دستشو رو جای دندونام گذاشته بود!
سرشو بالا گرفت و نگاه خطرناکی بهم انداخت!
شیو:لوهان این چه کاری بووود؟خجالت بکش-__-
_شاتاپ مای دییر پلیییییییییز!
شیو:لووووهاااان!!!!@___@
_هخخخخ به دل نگیر عزییییییییزمممم !
عزیزم رو از قصد کشیده گفتم! سهون شبیه گوجه شده بود! با ظرافت تمام محل وقوع حادثه رو ترک کرده و به سمت ویلا حمله کردم که توی راهرو با کله رفتم تو شکم کای!
_یااااا بکش کنار شیرکاکاعو-__-
کای:من الان به یه حقیقتی پی بردم!
_ها؟
کای:انقدری که تو دیوثی دیوث، دیوث نیست! تا اکتشافات بعدی خدا یار و نگه دار..
_کارآموزتم:-\
کای:اره دیدم چه بلایی سر سهون بدبخت اوردی!
_اون حقش بود!
سوهو و بقیه بچه ها اومدن داخل…
سوهو:خب اینجا شیش تا اتاق داره.. اتاق سمت چپ برا هیون بغلیش برای کریس و تاعو و سمت راستی واس بکی و چانی از اتاقای بالا وسطی برا لوهان و سهون بغلیش برای کای و دی او..
لی:و چون ما انسان های رستگاری هستیم شیومین میاد پیش ماتا در امنیت به سر ببره..
_نهههههه!!
سوهو:چیه؟
_نمیشه اتاق من با یکی دیگه باشه؟
سهون:یااااا! مگه من چمه؟o_O
سوهو:نه خیر همونایی که گفتم.. و به سهون چشمک زد!
همه رفتن تو اتاقاشون و درارو بستن.. من موندم و سهون…
سهون پوکر فیس نگام میکرد…
_چیه؟
سهون:تو چرا انقدر دندونات تیزه؟:-\
_چون که..
دوباره سرگیجه اومد سراغم.. دستمو رو سرم گذاشتم و نشستم رو زمین.. سهون سریع اومد سمتم و کنارم نشست:لوهان چی شدی؟
_سرم.. سرم درد میکنه..
سهون:پاشو بیا رو کاناپه دراز بکش..
سهون کمکم کرد تا بلند شم… رو کاناپه دراز کشیدم و چشمامو بستم..
سهون کنارم نشست و دستشو رو سرم کشید:بهتری؟
_اره.. اره خوب شدم..
سهون:چرا یهو اینجوری شدی؟ باید بریم دکتر..
_نه بابادکتر برا چی؟ من از بچگی همینجوری بودم یه سر درد سادس..
سهون:اوکی… ببین دستمو.. جای دندونات کبود شده-__-هخخخخ
دستشو گرفتم و اروم بوسیدم:ببخشید سهونی..
سهون سرشو نزدیک صورتم اورد:اشکال نداره عشقم..
و لباشو رو لبام گذاشت.. دستامو دو طرف صورتش کشیدم و با لذت بوسیدمش.. همون موقع صدای کای اومد!:اوا خاک عالم به سرممم!
سریع از هم جدا شدیم!
سهون:یاااا تو اینجا چیکار میکنی؟
کای:ببخشید که شما وسط سالن هستید! ورپریده ها مگه اتاقو ازتون گرفتن؟ لوهااان؟ تو هم اره؟ هخخخ
_کای ببند دهنووو!
کای:دیوث همین دوروز پیش بود گفتی چشم و گوشم بستس!دیدی گفتم دوروز دیگه با سهون…
سهون:کااااای! بسه!
کای:باشه بابا-__-وای من خیلی خوشحالمممم دیوثا شما خیلی به هم میاید! خب بگید ببینم کی زیره؟
_یااااا! خجالت بکش!
کای:خب از اونجایی که ملاحظه فرمودم تو خوابیدی و سهون داره اهم اهم میکنه حدس میزنم که سهون رو باشه.. خب پس با این تفاسیر سهون و لوهان میدهد هونهان! من برم به بقیه بگم^^
سهون:نههههه! نهههه کای صبر کن!
_کاااای! نروووو! سهووون جلوشو بگییییر!
کای در همه اتاقا به جز اتاق هیون رو باز کرد و داد زد:هووونهااااان! هووونهاااان! لوهان و سهون.. سهون ولوهان میشه هونهاااان!
من و سهون واستاده بودیم و با دهن باز به کای نگاه میکردیم!
همه از اتاقاشون اومدن بیرون!
لی:چه مرگته کای؟ هونهان چیه دیگه؟
کای:سهون و لوهان میشه هونهان..
چانی:نههههه!!!!
کای:آرههههه!!!
دی او:مطمعنی؟O_O
کای:اره باو خودم دیدم!
سهون:کای بسه دیگه!
کریس فکش افتاده بود رو زمین!:سهون اصن بهت..
[04/14/2015 11:22:41 ب.ظ] samira: تاعو:اره به هیچکدومشون نمیاد@_@
سهون دستمو گرفت:به هر حال چه بهمون بیاد یا نیاد..من همینجا اعلام میکنم که لوهان عیز مای لایف.. عند مای لاو.. عند مای اوری ثینگ^^
_یو تو عزیزممم@_@
بچه ها برامون دست زدن..
بکی:هوووووراااااا عروووسییی روووبووسیییی لی لی لی لی لی لی!
سهون:و اینم اضافه میکنم که کای دهن لق ترین.. مزخرف ترین… و دیوث ترین ادمیه که تاحالا دیدم!
کای:ای بشکنه این دست که نمک نداره-__- بد کردم همین اول کاری راحتتون کردم؟ حتما میخواستید تا سه ماه مخفی کاری کنید اخرشم همه میفهمیدن-__- مثل من و کیونگی…باید ازم تشکر کنید!
_هوووووف باشه حرص نخور شیرت خشک میشه خیلی ازت ممنونیم-__-
چانی:عاشقی که خجالت نداره^^
بکی:وووی چه جمله ی قشنگی گفتی عخشم!^^
شیومین:عوووووق-__-
بکی:یاااا! حسوووود!
شیو صداشو دخترونه کرد:اوا خواهر از کجا فهمییدییی؟ من خییلییی حسوودم! اصن دارم از حسوودی میمیییرممم واااای یکی بیاد منو بگیره!-__-
بکی:یاااااااا!o_O
چانی و کای که به ترک روی دیوار هم میخندیدن طبق معمول روی زمین پهن شده و به خندیدن و هرهر و کرکر پرداختند….



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





40
نظر بگذارید

avatar
37 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
35 نظرات نویسندگان
tanazshrAREZU.LUmelodineg نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
tanaz
مهمان
tanaz

واااای خیلی خنده بود ایول از دست این کای!!

AREZU.LU
مهمان

خخخخخخ عالی بود اونی

melodi
مهمان
melodi

واااااااای عاااااااااالی بود
کی ب قسمت های خاک بر سری میرسیم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

neg
مهمان
neg

وووواااااااااااااااااااای عررررررر جیغغغغغغغغغ کیمیییییییییییی هووووووو دیوووووص شکمم درد گرف بس که خندیدمممم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif این کای یعنی عالیههههه .اصن یه وعضییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif میبینم که لوهان دس به کار میشووودددد . ولی هوو این سهون چقد مظلومه .چراا تلافی نکرد وتازه خاک برسر بخشیدتش . غیرت میرت رخ .سیب زمینیه کلا -__-/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif ایندفه یه کاری کن لوهان از حسودی پاره بشهههه که یر به یر شننن.سهون انقد مظلومی نمیاد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif خسته نباشی عخشممممم از هیشه عالی تر بوووود .چقد زر زدممممم :/ من برم بعدیییییی

sarah.gh
مهمان
sarah.gh

خدااااااااا
من 10 کیلو کم کردم از بس خندیدمممممممم