1 👁 بازدید

REVENGE TO LOVE EP 8

قسمت هشتم فیک دوست عزیزمون کیمیا

پیام Kimhan نویسنده ی داستان:

سلااااااااامممممم^^ خوبید خوشید سلامتییید؟
واااای نمیدونید این قسمتو با چه بدبختی نوشتمممم-__- اخه من نمیفهمم هرروووووز امتحاااااان؟ هرروووووز؟؟؟؟؟ خدایاااا این معلمارو شفابده-__- خیلی کمه و خیلیم مزخرف شده خودم میدونم نمیخواد بگید هق هق هقT_T
فردا هم امتحان زیییست پروردگارا خودت رحم کن هق هق هق
خب دیگه بفرمایید ادامه^

به بچه ها گفتم که میریم ویلای سوهو.. همه وسایلشون رو جمع کردن…
ساعت1 بود..سهون رو مبل نشسته بود و چرت میزد.. رفتم سمتش و بیدارش کردم
_سهووون؟ سهون پاشو برو تو اتاق بخواب..
سهون چشماشو باز کرد و خمیازه ی بلندی کشید!
با تعجب به سهون که دهنش سه متر باز بود نگاه کردم!:ااااا غار علی صدرهههه!@____@
همونطور که خمیازه میکشید پرسید:چی؟
_هیچی هیچی بیخیال برو بالا
_باشه
سهون رفت تو اتاق من …تاعو هم رفت تو اتاقش.. و کریس رو به بهانه اینکه تختش کوچیکه و زمین اتاقش سفته و ممکنه کمرش درد بگیره فرستاد طبقه پایین تا رو کاناپه بخوابه..
بعد از نیم ساعت رفتم بخوابم.. در اتاقمو باز کردم و دیدم سهون رو تختم خوابیده!
احححح من از این کار متنفرممم!!!
سریع رفتم بالاسرش و اروم صداش زدم:سهونییی؟ سهون بیداری؟
جواب نداد!
_خوابی؟ خواب نیستی؟ هر دو؟ هیچ کدام؟
بازم جواب نداد! ناچارا رفتم و کنارش دراز کشیدم و به صورتش خیره شدم..
تو خواب اخماشو کشیده بود تو هم! لبخند زدم و دستامو رو پیشونیش گذاشتم و اخماشو باز کردم..
هخخخخ حتما داره خواب بروسلی میبینه!
لباشو اروم بوسیدم و چشمامو بستم…
___________________
احساس کردم یه چیز سنگین رو شکممه-__- چشمامو باز کردم و دیدم پای سهونه…
بلند شدم و پاشو از رو شکمم برداشتم و دوباره خوابیدم ولی سهون دوباره پاشو انداخت رو هیکل بنده!
برگشتم و با تمام قدرتم با پام هلش دادم..
از تخت افتاد پایین:آخخخ کمرمممم.. خدالعنتت کنه-__-
بلند شد و با اخم با مزه ای نگام کرد ازرو تخت بلندشدم و عقب رفتم… سهون هم هر لحظه با همون اخم با نمکش نزدیکتر میشد.. همینطور که عقب میرفتم دستمو بردم پشتم و دستگیره ی دررو گرفتم و دررو باز کردم… لبخند مسخره ای زدم:به این دستگیره ی در قسم دست بهم بزنی به تاعو میگم بیاد به سه قسمت نامساوی تقسیمت کنه!
*سهون*
با هر زحمتی بود خندم رو کنترل کردم… لوهان خواست بره بیرون که سریع رفتم سمتش و دستشو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و کوبوندمش به دیوار و لبامو به گوشش چسبوندم:مثلا تاعو چیکار میکنه؟
_اولا که بکش کنار اول صبحی اصلا حوصله ندارم دوما نمیدونی بدون، نگاه چپ به تاعو بکنی جوری میزنه مثل مگس بچسبی به سقف-__-
_عه اینجوریاس؟ پس خیلی باید مراقب جوجوم باشم!
_جوجو عمه بزرگوارته-__-
زبونمو اروم رو لاله ی گوشش کشیدم:شیطون شدیا! من حالم بد شه نمیتونی جلومو بگیریاااا!
*لوهان*
چشمام گرد شد! دستمو رو سینش گذاشتم و به عقب هولش دادم:یاااااا بشین سر جات ببینم! حوصله ندارم-__- الانم دارم میرم یه دوش بگیرم دوساعت دیگه باید راه بیفتیم اومدم بیرون باید میز صبحونه اماده باشه افتاد؟؟؟
_جاااانمممممم؟؟؟؟؟o_Oدیگه چییی؟
_دیگه… اممم هیچی دیگه سلامتی.. میری پایین یا با دمپایی ابری بفرستمت؟
_هووووف تو که میدونی من چقد مهربونم-__- باشه میرم..
_خب دیگه برو
سهون رفت بیرون…رفتم سمت حموم.. بعد از نیم ساعت اومدم بیرون.. موهامو خشک کردم و رفتم سمت کمد لباسام.. یه شلوار خیلی جذب براق مشکی و لباس سفید جذبم با کت چرم مشکیمو پوشیدم… رفتم سراغ موهام و بهشون حالت دادم..
گردنبند و ساعتمو انداختم تیپم انقد خفن شده بود که از نگاه کردن به خودم خسته نمیشدم! یه چشمک برای خودم تو اینه زدم.. کیفمو برداشتم و رفتم سمت کمدم..
درشو باز کردم و بعد در گاو صندوق توی کمد رو باز کردم.. یه دسته پول و یکی از کارتامو برداشتم و تو کیفم گذاشتم… بعد از فوت پدرم هرچی که داشت و نداشت به من و خواهرم یونا رسید… پدرم صاحب دوتا از بزرگترین کارخونه های کره و چند تا ملک و زمین تو اینچعون بود…
بعد از فوت پدرم،مادرم مارو ول کرد و رفت.. هنوز اون روز رو یادمه… تمامه صحنه هاش یادمه… وقتی که چشمامو باز کردم و فهمیدم تنها شدم… باورم نمیشد رفته.. ولی با گذر زمان باورش کردم..
یک سال بعد یونا برگشت چین منم سهم خودمو فروختم.. پولش انقدر زیاد شد که میتونستم باهاش بهترین زندگی رو داشته باشم..
*فلش بک*
صدای خنده های یونا تو کل خونه پیچیده بود…
یونا:اگه تونستی منو بگیییری!
_یااااا صبر کن حسابتو میرسممممم یااااا موبایلمو بدهههه
موهای بلندشو از پشت گرفتم و کشیدم! مجبور شد واسته:ایی ای! موهام کنده شدددد وحشییی اخ بیا بگیر گوشیتوووو اییی موهاااام!
موهاشو ول کردم نشستیم رو زمین و داشتیم میخندیدیم که صدای پا شنیدیم…
سرمو بالا گرفتم و پدر رو دیدم که عصبانی نگامون میکرد… سریع از جامون بلند شدیم و بهش تعظیم کردیم..
چشمای عصبانیش یونا رو در حد مرگ میترسوند ولی برای من کوچکترین اهمیتی نداشت…
با دادی که زد تنم لرزید!:این به جای درس خوندنتونههههه؟ مگه نگفتم تا وقتی که من میام نباید از اتاقاتون بیاید بیرون؟
یونا:ولی ما نمیتونیم از صبح تا شب تو اتاقامون بمونیم!
_چطور جرات میکنی دختره ی پررو؟؟؟ سزای رو حرف من حرف زدن رو میبینی! یونا با ترس به من نگاه کرد…
داشت میرفت سمت یونا که رفتم و روبه روش واستادم.. با تمسخر نگام کرد:تو چی میگی؟ انگار یادت رفته هفته پیش به خاطر زبون درازی کردنت چه بلایی سرت اومد؟!
_تو حق نداری روش دست بلندکنی!
چنان سیلی بهم زد که پرت شدم رو زمین!
دست یونا رو گرفت و کشید و ازم دور شد…
یونا داد میزد:لووووهااااان! لوهان کمکم کن! لوووووهاااااان!……
__________
وقتی به خودم اومدم فهمیدم صورتم از اشک خیس شده! سریع صورتمو پاک کردم.. در کمدم رو بستم و رفتم پایین.. تاعو و کریس سر میز نشسته بودن و سهون داشت میز صبحونه رو میچید.. بلند گفتم:سلاااام به همگییی..
همشون برگشتن سمتم و با چشمای گرد نگام کردن!
*سهون*
وقتی دیدمش یه لحظه قلبم واستاد! انقدر خوشگل شده بود که هیچکدوم نتونستیم جوابشو بدیم!
لوهان با اخم گفت:یاااا! چه مرگتونه؟ سلام کردم بی فرهنگا!
تاعو:اوه ماااای گااااد! قرار داریییی؟ تهنا تهنا؟
لوهان:کوفت! قرارم کجا بود اخه!
تاعو:اییی جوووون هیییکلوووو! آخ!-__-
کریس از زیر میز محکم به پای تاعو زد و با چشمای ترسناک و عصبانی نگاش کرد! تاعو پاشو گرفت و با لبخند ضایعی گفت:هه هه نمیدونم چرا یهو پام گرفت! آخ اخ>_<
من هنوزم نگام به لوهان بود.. لوهان هم نگام کرد و قشنگترین لبخندشو تحویلم داد! دیگه رسما داشتم میمردم!
کریس:بسه دیگه خوردیش!
_یااااااااo_O
لوهان خندید:وااااو سهووونااااا! چه صبحونه ایییی! حملههههه!!!
*لوهان*
صبحونمونو خوردیم.. سهون انقدر بهم زل زد که اعصابم خورد شد!
دستمو بردم تو جیبم و فهمیدم گوشیم نیست!
_اممم بچه ها شما برید من برم بالا گوشیمو بیارم زود میام…
اینو گفتم و رفتم بالا توی اتاقم…
همه جا رو گشتم تا بالاخره پیداش کرم.. داشتم میرفتم سمت در که سهون اومد تو.. دررو بست و بهش تکیه داد:خب؟
با چشمای گرد نگاش کردم!:چی خب؟
سهون:من دلم نمیخواد اینجوری تیپ بزنی!
*سهون*
لوهان با اخم غلیظی نگام کرد!:ببین این دومین باره که داری این رفتار زشتتو تکرار میکنی!
_رفتار زشت؟
لوهان:یااااا با من مثل دخترا رفتار نکن! من هرکاری دلم بخواد میکنم هر جایی دلم بخواد میرم هر چی که دلم میخواد میپوشم! چون من یه پسرم! میفهمی؟ پسرم مثل خودت… اگه دوباره اینجوری رفتار کنی بهت نشون میدم تا عقلت بیاد سرجاش و با من مثل زنت رفتار نکنی!
لبخند شیطانی زدم و بهش نزدیک شدم!:خب نشون بده!
لوهان:چی؟
_نشون بده پسری هخخخخ خودت گفتی خو!
لوهان لبشو گاز گرفت و با تعجب نگام کرد!:یاااااا خجالت بکش منحرف من منظورم این نبود!
از خنده کف اتاق غش کرده بودم! لوهان با اخم دست به سینه واستاده بود و نگام میکرد! بین خنده گفتم:واااای هخخخخ لوهان خیلیییی باحالییی هخخخخ وای خدا دلمممم هخخخخ
لوهان:بسه دیگه بیا بریم دیر شد..
و از اتاق رفت بیرون!
عه چرا اینجوری کرد؟ یعنی ناراحت شد؟
بلند شدم لباسامو مرتب کردمو رفتم پایین..
*لوهان*
کل راه توی فکر بودم.. نه.. اینجوری نمیشه… خودم رفتارشو درست میکنم… اصن چه دلیلی داره که… صدای تاعو منو از فکر بیرون اورد:یااااا لوهاااان خونه سوهو رو رد کردی!
سریع زدم رو ترمز.. سهون با کله رفت تو داشبورد!
سهون:هووووش!داغونم کردی!
_به من چه میخواستی کمربند ببندی!
سهون با تعجب نگام کرد!:باشه بهش میگم!@_@
دنده عقب گرفتم و جلو در خونه نگه داشتم..
همون موقع بچه ها اومدن بیرون..
از ماشین پیاده شدیم و به سمتشون رفتیم..
کای تا منو دید سوت بلندی کشید!:جووووونزززز! هرروز دیوث تر از دیروز!
چانی:اووووووف! بخورمتتتتت!
بکی:بسههههه-___-
همون موقع موبایل سهون زنگ خورد…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





40
نظر بگذارید

avatar
37 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
39 نظرات نویسندگان
tanazshrpark fatimamelodisarah.gh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
tanaz
مهمان
tanaz

بلههه بسی حال کردیم از دست این تیپ زدنای لوهان مصرااانه میخواد سهونو دیوونه کنه با این کاراش هی زرت و زورتم حالشو میگیره!!

park fatima
مهمان
park fatima

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

melodi
مهمان
melodi

واااااااااای به به سهون غیرتییییی میشود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

sarah.gh
مهمان
sarah.gh

وااااییییی خداااااا
مررردمممممم از خندهههههه

baekyumin
مهمان
baekyumin

kkkk sehuun aliiii boooood kkk eee pa tao kish mishe o_O
komaooooooo aliiiiiiiie aliiiiie very very komsooooo^^