12 👁 بازدید

REVENGE TO LOVE EP 7

قسمت هفتم فیک دوست عزیزمون کیمیا

پیام Kimhan نویسنده ی داستان:

سلام عزیزان.. دوستان.. اشنایان.. اقوام.. اجداد و…
خبببب اینم قسمت هفت راستی قسمت قبل تو ده دیقه اول نصفه بود که بعد اصلاح شد.. اونایی که ده دقیقه اول قسمت قبل رو خوندن الان برن ادامشو بخونن^^
خبببب چند تا از دوستان پرسیدن که یودا ینی چی؟ یودا یه شخصیت کارتونیه که گوشاش بزرگه اولین بار بکی چانیو به خاطر گوشاش یودا صدا زد اینه که از اون روز چانی به یودا معروف شد هخخخخ
اوووووپسسس تعطیلاتم که داره ته میکشه فک نکنم دیگه بتونم داسی بذارم.. تا تابستون…
هق هق هق هق…
خب دیگه بفرمایید اداامه❤

با صدای زنگ در بیدار شدم..
تاعو درحالی که غر میزد به سمت در رفت:اخه کدوم خریه اول صبی؟ احححح یه امروز کلاس نداشتیم خواستیم دودیقه کپه مرگمونو بذاریما! اح اح ادم بی ملاحظه-__-
دررو باز کرد.. کریس و سهون با نیشای باز پشت در بودن!
تاعو که تقریبا چشماش بسته بود روبه روی سهون و کریس واستاد:هیم؟
کریس:یااااا اینجوری استقبال میکنیییی؟
تاعو:اییی خدااااا…. چیکارتون کنم دیگه بیاید تو!
تاعو رفت کنار و سهون وکریس اومدن تو…
تاعو:من برم بخوابم
سهون:به ساعت نگاه کردی؟
تاعو:نه احتمالا 6ه
سهون ساعت مچیشو به سمت تاعو گرفت..
تاعو با تعجب به ساعت نگاه میکرد:نههههه!!!
سهون:ارههه..
_1 ظهرهههه!!!
کریس:بعله و جنابعالی تا الان خواب بودی!
با موهای ژولیده بهم ریخته رفتم پیششون..
تا منو دیدن زدن زیر خنده!
_کووووفت نخندید-___-
تاعو:حالا خداوکیلی واسه چی اومدید؟
کریس:نچ نچ نچ نچ ادم از مهموناش همچین سوالی میپرسه؟
سهون:اومدیم پیشتون بمونییییم!
من و تاعو همزمان گفتیم:چیییییییی؟؟؟@_@
کریس:وااااووو انقد ناراحتید میتونیم بریمااا! سهون بیا بریم اینجا جای ما نیست..
_نه نه کجااا اصن خوش اومدید قدمتون رو مچ پای راستم^^
………
دوساعت گذشته بود.. نشسته بودیم و به چرت و پرتای تاعو گوش میکردیم که گوشیم زنگ خورد..
کای بود! خواستم جواب بدم که انتنم رفت!
چرا اینجوری شد؟؟؟!
بلند شدم:ببخشید بچه ها من یه دیقه میرم تو حیاط زود میام..
همه سراشونو تکون دادن..
به سمت حیاط پشتی رفتم..
بالاخره انتنم برگشت همون موقع کای زنگ زدم.. سریع جواب دادم:بله؟
کای:سلام نفله!
_هوووووف.. ینی ارزو به دل موندم تو ادم شی کای!
_این ارزو را به گور ببر چون من فرشته ای پاک و با متانت هستم و علاقه ای ندارم که در این دنیای بی رحم همراه با انسان های دیوثی چون تو به زیستن بپردازم!
_کای؟ قرصاتو خوردی؟
_ههخخخ اره به بچه هام تارف کردم هرکدوم یکی خوردن تو نمیخوای؟
_نه کاکاعوی خوشملم خیلی ممنون خودت بخور شاید رستگار شوی!
_کاکاعو اون سهونه-___-
_سهون؟ کاکاعو؟ هخخخ بیخیال باو
_اممممم البته راس میگیا! اون کاکاعو نیست شیر برنجه! هاهاها
_کاااااای پامیشم میام میزنم بچسبی به سقف دسشوییا!
_جووووونزززز بیا بیا فقط ترجیحا دسشوییش عمومی نباشه!عوووق
_خیلی…هووووف ولش کن من هر چی بگم تو یه چیزی میگی! کارتو بگو..
_خبببب سوال خیلی خوبی بووود! میدونی که ما به جز امروز سه روز دیگه کلاس نداریم..
_خب؟
_خب بریم یه جا تلپ شیم دیگه!
_کجا خب؟ اححح درست حرف بزن ببینم چی میگی!
_چه میدونم یه قبرستونی میریم مسافرت! حالا من با پاره ی تنم مشورت میکنم خبرشو بهت میدم..
_پاره ی تنت کیه؟
_جوووونزززز عخشم کیونگیییییی!
_اهم اهم.. من چشم و گوشم بستس! با من درباره این چیزا نحرف!
_عارههههه حالا دوروز دیگه میبینمت با سهون..
_عههه کای ببند دیگه کاری نداری؟
_هخخخخ نه بای
*سهون*
اححح سه ساعته کجا مونده؟
بلند شدم و رفتم تو حیاط…
لوهانو دیدم که داشت با تلفن حرف میزد…
اروم جوری که نفهمه بهش نزدیک شدم..
همون موقع تلفن رو قطع کرد..
بلافاصله پریدم جلوش و گفتم:پپپخخخخخخخخخخخخخخخ!!!
لوهان سه متر پرید هوا و با چشمای گرد نگام کرد! دستشو رو قلبش گذاشت!
زدم زیر خنده ولی دیدم یه دفعه لوهان رو زمین ولو شد!
خندم قطع شد.. با ترس به طرفش رفتم:لولو.. لوولوو وای تورو خدا پاشو.. لولو غلط کردم پاشو! لولوو زنده ای؟ وای خدا حالا چیکار کنم؟
سرمو رو سینش گذاشتم.. تپش قلبش خیلی شدید بود!
_لوهان بلند شو دیگه!
بازم حرکت نکرد! سرمو نزدیک صورتش بردم.. نفساش تو صورتم میخورد.. هووووف خداروشکر حالش خوبه..
خواستم سرمو عقب ببرم که لوهان کمرمو سفت گرفت و دستشو پشت گردنم گذاشت!
نزدیک بود بیفتم روش که دستمو رو زمین گذاشتم و با چشمای گرد نگاش کردم! ولی لوهان هنوز چشماش بسته بود!
*لوهان*
هه هه! حتما الان داره سکته میکنه!
_لوهان بلند شو دیگه!
هیچ حرکتی نکردم… همون موقع احساس کردم صورتش به صورتم نزدیک شد.. نفساش داغ بود! خیلی داغ! خواست سرشو ببره عقب که دستمو دور کمرش حلقه کردم و یه دستمو پشت گردنش گذاشتم..
چشمامو باز کردم:سهونی؟
جواب نداد!
_سهووون؟
_ب..بله؟ هه هه داشتی سکتم میدادی!
*سهون*
وقتی اسممو صدا میزد دلم میلرزید! دوباره صدام زد..
_جانم؟
_تو واقعا منو دوست داری؟
سرمو عقب بردم و اب دهنمو قورت دادم:آ..آره
_چجوری باور کنم؟
_ها؟
دستشو پشت گردنم گذاشته بود و موهامو نوازش میکرد..
سرمو به صورتش نزدیک تر کرد..
نفس داغشو تو صورتم فوت کرد و زبونشو رو لباش کشید!
نگام به لباش افتاد.. دیگه واقعا تحریک شده بودم!
کامل رفتم روش… همونطور که به لباش نگاه میکردم صورتشو بین دستام گرفتم.. لوهان سرشو نزدیک تر اورد و چشماشو بست… چشمامو بستم و لبامو رو لباش گذاشتم..
تو اون لحظه به هیچی جز لوهان فکر نمیکردم..
*لوهان*
لباشو رو لبام گذاشت.. چقدر احساس خوشبختی میکردم!
سهون زبونشو رو لبام میکشید..
با زبونش به وسط لبام فشار اورد تا دهنمو باز کنم… منم همینکارو کردم و سهون زبونشو وارد دهنم کرد و تا میتونست لبامو خورد! بوسه هاش وحشیانه شده بود! لب پایینمو گاز گرفت! دستمو رو صورتش گذاشتم و از خودم جداش کردم!:سهون… اروم باش…!
سهون نذاشت حرفمو ادامه بدم و دوباره لباشو رو لبام گذاشت!
دستاشو زیر تی شرتم برد و رو سینه هام کشید!
سرمو برگردوندم:سهون چیکار میکنی؟؟
_میخوام…میخوام باهات باشم!
_سهون خل شدیا!
سهون از روم بلند شد و کنارم نشست:ببخشید ناراحتت کردم..
_ناراحت نشدم! اشکال نداره..
_سهون پیشونیمو بوسید:خیلی دوستت دارم لولو..
_منم همینطور..
همون موقع تاعو اومد پیشمون:یاااااا کجایید سه ساعته؟ گلوم خشک شد از بس صداتون زدم!ای بابا! همش منو تنها میذارید میرید!
همون موقع کریس در حالی که از دویدن زیاد
نفس نفس میزد اومد و رفت سمت تاعو..
تاعو داد زد:یااااااا با من حرف نزن! سمتم نیا!
کریس:تاعو چه مرگته؟ بذار برات توضیح بدم!
نگاهش به من و سهون که با تعجب نگاش میکردیم افتاد!
صداشو صاف کرد و ادامه داد:تاعو باید باهات حرف بزنم!
تاعو داد زد:من حرفی با تو ندارممممم!
و سریع ازمون دور شد کریس هم دنبالش رفت!
سهون:این دوتا چه مرگشون بود؟
_نمیدونم منم پیش تو اینجا بودم!
سهون رفت تو فکر..
همون موقع صدای اس ام اسم بلند شد..
گوشیمو از تو جیبم دراوردم.. و دیدم کایه..
پیام رو باز کردم”سلام نفله! من با پاره ی تنم مشورت کردم میریم ویلای سوهو تو بوسان وسایلتو جمع کن اون دوتا دیوثم بگو بیان..!”
به سهون که با کنجکاوی نگام میکرد نگاه کردم.. خندیدم و لپشو کشیدم!:اخه تو چرا انقد فوضولی؟هخخخخ
_من فوضول نیستم-___-
_هستی با من بحث نکن!
_نیستم-__- خب دیگه پاشو بریم تو..
_تو برو منم الان میام..
سهون رفت داخل خونه منم دودیقه بعد رفتم تو..
داشتم میرفتم سمت اتاق که صدای تاعو و کریس رو شنیدم..
تاعو:تو بیخود کردی! اصن به چه جراتی…
کریس:باباااااا بذار توضیح بدم چرا نمیذاری منم حرف بزنمممم؟
_گفتم که من با تو حرفی ندارمممم!
گوشه دیوار واستادم تا منو نبینن..
سرمو اروم جلو بردم..
تاعو:گفتم نمیخوااااام بروووو
کریس خیلی ناگهانی تاعو رو کوبوند به دیوار و لباشو بوسید!
تاعو هر کاری کرد کریس رو از خودش جدا کنه نتونست.. بعد از چند دقیقه بی حرکت ایستاد و مقاومتی نکرد!..
دستمو رو دهنم گذاشتم و با چشمای گرد به صحنه روبه روم خیره شدم!
همون موقع صدای در اتاق اومد.. فهمیدم سهون از اتاق اومده بیرون سریع به سمتش رفتم
سهون:یاااا لوهان کجایی سه ساعته منو…
رسیدم بهش دستمو رو دهنش گذاشتم و کشیدمش تو اتاق! سهون با تعجب نگام میکرد!
دستمو برداشتم.. به سرفه افتاد!
_یااااااا… هووووف داشتم خفه میشدم! چته توووو؟ واسه چی..
_عهههه دودیقه ساکت شوووو
صدای در اتاق تاعو اومد… هوووووف به خیر گذشت!
به سهون که پوکر فیس نگام میکرد نگاه کردم:چیع؟
سهون:o__O
_چیه خوو؟
سهون:@____@
_برو باباااا
از اتاق اومدم بیرون..
*سهون*
این چرا انقد عجیب غریبه؟ خل شده!
شونه هامو انداختم بالا.. لوهان بعضی وقتا واقعا قاطی میکرد! گوشیمو برداشتم و غذا سفارش دادم…
*لوهان*
سریع از اتاق اومدم بیرون و به سمت wc دویدم .. دررو باز کردم اما قبل ازین که کامل بازش کنم صدای داد تاعو از داخل رو شنیدم!:یااااااا نیا توووو من اینجاااام!
دررو بستم و دستمو رو قلبم گذاشتم!
بعد از دودیقه تاعو اومد بیرون و بدون اینکه نگام کنه رفت پایین!
رفتم تو دسشویی و چند مشت اب به صورتم زدم.. تو اینه به خودم نگاه کردم.. چرا تاعو؟ چرا اینکارو میکنی؟ میدونستم تاعو گی نبود.. حتی.. حتی قبلا با چند تا دختر هم دوست بود! ولی اخه چرا الان…
با صدای در به خودم اومدم.. سهون بود:لولووو؟ بیا غذا رو اوردن..
_باشه الان میام..
موهامو مرتب کردم و رفتم پایین دیدم بچه ها سرمیز نشستن..
کریس پوکر فیس.. تاعو با خجالت و سهون با عشق نگام میکرد!
از رفتار تاعو خندم گرفت.. با اینکه نمیدونست دیدمشون بازم خجالت میکشید! شاممون رو خوردیم و قرار شد کریس و تاعو پیشمون بمونن..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





38
نظر بگذارید

avatar
36 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
36 نظرات نویسندگان
tanazshrmelodisarah.ghریحانه دویل نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
tanaz
مهمان
tanaz

خییییلی باحال بود خییلی سر حرف زدن لوهان و کای خندیدم.اخی تاعو چه خجالتی کشیده!!

melodi
مهمان
melodi

به به پس کی به قسمتی رمز دار میرسیم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

sarah.gh
مهمان
sarah.gh

وااااایییی روانیه کایییی شدممممممممم
خیییلللییییی باااحااالههههه

ریحانه دویل
مهمان
ریحانه دویل

تاعو کیوتی چقدر ای جونم!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/999.gif

baekyumin
مهمان
baekyumin

kkk tao khejalatiiiiiii ^^ komaoooooo aliiiiiiiie aliiiiiiii metciiiiiii^^