7 👁 بازدید

REVENGE TO LOVE EP 6

قسمت ششم فیک دوست عزیزمون کیمیا

پیام Kimhan نویسنده ی داستان:

سلاااااممم خوبید؟
منم خوبم امشب فقط میتونم بگم ماچ ماچ تف فراوون ندااارمممم عرررر باید به سوهو بگم با قدرتش کمکم کنه هخخخخ
حرف خاصی ندارم بفرمایید ادامه❤

پست اصلاح شد

انقدر به سهون فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد…
تا شب خواب بودم که با صدای در بیدار شدم…
چشمامو اروم باز کردم و دیدم تاعو اومده..
برگشت و من رو دید که رو کاناپه دراز کشیده بودم..
تاعو:سلام لولو خواب بودی؟
_سلام.. اره
به ساعت نگاه کردم 1 بود!
_تاعو کجا بودی تا الان؟
_با کریس بیرون بودم دیگه!
_اهان!
بلند شدم و رفتم تو اتاقم خوابیدم..
____*سهون*
با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم..
دستمو دراز کردم و رو میز کشیدم تا گوشیمو پیدا کنم..
برداشتم و بدون اینکه به صفحه نگاه کنم جواب دادم:هوووم؟
لوهان یه داد بلندی زد که کلا خوابم پرید!
لوهان:سهووووون خواب موووندییییی!!!
با استرس بلند شدم!
_ای وااااای!
لوهان ادامه داد:من امروز خودم میام نمیخواد بیای دنبالم دیر میشه!
_نه نه همونجا واستا دودیقه دیگه میام!
_نه نه سهون دیر میشه امروزو خودم میرم..
_دارم میگم صبر کن میام بای
و گوشی رو قطع کردم…
_____*لوهان*
هوووووف! دوباره دیر میرسم!
جلوی در خونه واستاده بودم بعد از ی رب ماشین سهونو دیدم که با سرعت میومد.. جلو پام ترمز کرد انقد سرعتش زیاد بود که صدای کشیده شدن لاستیک ماشینش روی اسفالت تو کوچه پیچید! دو قدم رفتم عقب و با تعجب نگاش کردم!
سهون شیشه ماشینشو داد پایین:هخخخخخ قیافشووو هخخخ
اخم کردم:کوووفت! چه خبرتههه؟ داشتی منو زیر میگرفتی!
_نترس من حواسم به عشقم هست!
_اهم اهم خب دیگه بریم دیر شد!
سوار شدم و بعد از چند دقیقه رسیدیم..
_مرسی سهونی من رفتم بای بای
میخواستم پیاده شم که سهون دستمو گرفت!
برگشتم و نگاش کردم و دیدم داره خیره نگام میکنه!
دستمو کشید…افتادم تو بغلش! لباشو اروم رو لبام گذاشت و چشماشو بست!
تپش قلبم شدیدتر شد..!
بعد از دودقیقه لباشو برداشت و اروم گفت:خدافظ عشقم..
سرمو انداختم پایین و سریع از ماشین پیاده شدم و بدون اینکه به پشت سرم نگاه کنم وارد دانشگاه شدم…
سریع به سمت کلاس رفتم… در زدم و وارد شدم.. استاد هنوز نیومده بود… نفس حبس شدمو بیرون دادم… چشمامو بستم و به در تکیه دادم!
چشمامو باز کردم و دیدم بچه های کلاس دارن اینجوری @____@ نگام میکنن!
_چیه؟
سوهو:لولو چرا سرخ شدی؟
دستمو رو گونه هام کشیدم:سرخ شدم؟ هه هه کل راهو دویدم هوا هم گرمه به خاطر اونه!
همون موقع استاد اومد…
تو کل مدت که استاد درس میداد به یه نقطه خیره شده بودم و لبخند میزدم!
صدای لی باعث شد به خودم بیام! برگشتم و دیدم داره با تعجب بهم نگاه میکنه!
لی:لوهان مطمئنی خوبی؟
شیومین و بکی و دی او هم داشتن با تعجب نگام میکردن!
_معلومه که خوبم چرا اینجوری نگام میکنید؟
کای:عاشقی؟هخخخ
_کای؟ تو باز زر زدی؟
کای انگشت شستش رو به صورت برعکس و خیلی شیک بهم نشون داد!
_کاااای خیلی خریییی!
چانی:هخخخ کلا کای اگه این دوتا انگشت رو نداشت حرفیم برای گفتن نداشت! میگی سلام اینو نشونت میده!
بکی:یا چانیول کبیر! اونجا رو نگاااااا!
همه مسیر نگاه بکیو دنبال کردیم و رسیدیم به همون دخترای پرروی کلاس که داشتن با لبخند مسخره ای منو نگاه میکردن!
سوهو اومد و پشتم واستاد:لولو نگران نباش ما مواظبتیم! هخخخ
چانی:گفتم بهمون تجاوز میکنن جدی نگرفتید!
دوتاشون اومدن سمتمون یکیشون مستقیم زل زده بود به کای و یکیشون به من!
کای:آخ آخ اون دو تا انگشت الان به درد میخوره ها! اوووووف لامصب چه جیگریم هست!
دی او با خشم به کای نگاه کرد! کای بلافاصله گفت:من غلط کردم عزیزم!
دوتاشون اومدن رو به روی من واستادن!
اون دختری که به من زل زده بود و اسمش بوری بود بهم نزدیک شد! خواست دستشو دور گردنم بندازه که رفتم عقب:یااااا کجا میای؟ بیا منو بخور!
چشمک زد و دوباره اومد جلو
_هی هی بکش کنار ببینم!
_ببین جوجه! یا با زبون خوش شمارتو میدی یا یه جور دیگه باید بگیرم؟
با تعجب به بچه ها که فکاشون رو زمین بود نگاه کردم! مخصوصا چانی که چشماش از حدقه زده بود بیرون!
به بوری لبخند قشنگی زدم:باشه عزیزم حتما چرا که نه؟ کی بهتر از تو؟
بوری:وااای راس میگی مرسی عشقم^^
_آره عزیزم بیا…
از فن کای استفاده کردم و انگشت وسطمو خیلی شیک و مجلسی اوردم بالا و نشونش دادم!
_بیا اینم شمارم.. منتظرم زنگ بزنیا!
یهو کل کلاس منفجر شدن از خنده!
بوری از خشم قرمز شده بود!
لی با خنده داد زد:الفراااااار!
همه با هم از کلاس اومدیم بیرون کای و شیو و چانی انقد خندیدن که کف راهرو دانشگاه پخش شده بودن!
چانی:وااای وااااااای هخخخخخخ واای دلم هخخخ وای جیشم! جیشمممم!
بکی:ووووی!عخشم جیش داله!
لی: اح اح اح زهر مااااار حالم به هم خوورد!
یکدفعه احساس سر درد شدیدی بهم دست داد! سرمو با دوتا دستام گرفتم و چشمامو بستم!
شیو با نگرانی اومد سمتم:لولووو لوهااان چی شدی؟
_هیچی هیچی یکم سرم درد گرفت الان خوب شدم..
_مطمعنی چیزی نیست؟
لبخند زدم:اره چینگو نگران نباش..
*سهون*
کلاس تموم شد با کریس سوار ماشین شدیم و رفتیم دنبال تاعو و لوهان..
بعد از چند دقیقه رسیدیم.. صدای چانی و کای که داشتن مسخره بازی درمیاوردن کل خیابون رو برداشته بود! هووووف اینهمه انرژی رو از کجا میارن واقعا؟
پیاده شدیم و با خنده به سمتشون رفتیم..
کریس:چانی چه خبرته خیابونو گذاشتی رو سرت!
کای:جووووونززززز عای لاو یو بیوتیفول دیوث(cool)
کریس:با من بودی؟
کای:یسسس خب دوتا جیگر بهمون افزوده شددد لتس گو تو فاک…
دی او پرید وسط حرف کای..
دی او:کاااااای! مودب باش! خجالت بکش!
کای سرشو انداخت پایین و با لحن بچگونه گفت:چشم اوما^^
دی او..
دی او:اوما و درد!اوما و زهر خررر!
لوهان:کیونگی کوتاه بیا هخخخ
دی او:هووووف فقط به خاطر تو!
کای:جووووونزززز لولوووو نجاتم دادییی! بیا بخلمممم هاها
رفتم دست لوهانو گرفتم:مال خودمه!>_<

همشون با چشمای گرد نگام کردن!

_چیه؟
چانی:لی لی لی لی لی عروووسیی
دی او به شیو نگاه کرد.. به سمتش رفت و گوشای شیو رو گرفت:تو به اینا توجه نکن باشه؟تو باید مثبت بمونیییی!
شیو:من مثبت نیستم@_@
چانی:خبببب کاپل جدید دارییم
لوهان:چاانی ببند!
چانی:خب چیه مگه؟ راس میگم دیه
لوهان:میزنم لهت میکنما!
چانی:هخخخ باشه بیا:D
لوهان خواست به سمت چانی بره که محکم دستشو نگه داشتم:هه هه ما دیگه میریم بروبچ..
لی:برید خوش بگذره هخخخ
لوهان بهش چشم غره ای رفت که همشون خندیدن!
کریس و تاعو رفتن قدم بزنن..
من و لوهانم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم..
*لوهان*
سهون ماشینو روشن کرد و راه افتاد.. فکر کردم منو برسونه خونه ولی اینکارو نکرد
_سهون کجا میری؟
_میریم خونه من..
_عه چرا؟ منو میرسوندی خونه خب!
سهون چیزی نگفت…منم حرفی نزدم..
دستشو گذاشت رو پام! گرمای دستش قلبمو گرم میکرد…
بعد از چند دقیقه رسیدیم خونه سهون..
سهون پیاده شد و رفت داخل خونه.. منم رفتم تو و به در تکیه دادم..
_خب؟
سهون:چی خب؟
_من میخواستم برم خونه:-\
_اهان.. به نکته ی ظریفی اشاره کردی!
اومد روبه روم واستاد و ادامه داد:اول جواب منو میدی بعد میری!
با تعجب نگاش کردم:جواب چی؟!!
_هااااایش خودتو نزن به اون راه!
نزدیک تر شد و با لحن بامزه ای گفت:دوستم داری؟
دستامو دور گردنش حلقه کردم:خودت چی فکر میکنی؟
_من که میگم عاشقمی هخخخ
در حالی که صورتمو به لباش نزدیک میکردم گفتم:درست گفتی..
سرمو کج کردم و لبامو رو لباش گذاشتم..
*سهون*
سرشو کج کرد و لباشو رو لبام گذاشت… چشمامو بستم و باهاش همراهی کردم..
از این که لوهانو داشتم احساس خوشبختی میکردم..
دستمو رو کمرش گذاشتم و به خودم نزدیکش کردم..
لوهان دستشو لای موهام کرد و لباشو برداشت.. به سمت گردنش رفتم و زبونمو رو گردنش کشیدم.. لوهان ناله ضعیفی کرد.. وحشی شده بودم! گردنشو گاز گرفتم که باعث شد داد بزنه! سریع سرمو بلند کردم و زبونمو وارد دهنش کردم!
لوهان دستشو رو سینم گذاشت و سعی داشت منو از خودش جدا کنه..
ازش جدا شدم.. لوهان در حالی که نفس نفس میزد گفت:س..سهون معلوم هست چیکار میکنی؟
ازش فاصله گرفتم:ببخشید دست خودم نبود هه
*لوهان*
_اشکال نداره سهونی..
همون موقع گوشیم زنگ خورد.. تاعو بود!
سهون با کنجکاوی نگام میکرد!
جواب دادم:بله تاعو؟
_لولووووو کلیدم نیییست!
_چی؟هووووف تاعوووو حواست کجاست؟این سومین باره!
_خب من الان پشت در موندم! به جا نصیحت بیا منو نجات بده!
_واستا الان میام..
گوشیو قطع کردم
سهون:داری میری؟
_اره تاعو دوباره کلیداشو گم کرده ههه
_اوکی بذا میرسونمت
_نه خودم میرم
_عه با من بحث نکن!
_سهووون خودم میخوام برممم
_هووووف! باشه پس با ماشین من برو..
سهون سوییچ ماشینشو بهم داد:مواظب خودت باش..
_مرسی سهونا بای
با سهون خدافظی کردم و رفتم سوار ماشین شدم..
داشتم رانندگی میکردم که دوباره سرگیجه اومد سراغم! دیدم تار شد.. نزدیک بود بزنم به یه ماشین که سریع فرمون رو پیچوندم و یه گوشه پارک کردم..
سرمو رو فرمون گذاشتم.. بعد از چند دقیقه حالم بهتر شد.. ماشین رو روشن کردم و به راحم ادامه دادم…
رسیدم.. جلو در پارکینگ پارک کردم.. تاعو رو دیدم که رو پله ها نشسته..
منو دید و با خوشحالی اومد سمتم:لولوووو دستم به شلوارت چه به موقع رسیدی! هخخخ
_کوفت! یه بار دیگه کلیداتو گم کنی من میدونم و تو! منو از کار و زندگی انداختی!
_اوووو بابااااا پیاده شو باهم برییم!
_نه ترجیح میدم خودم برم..عه چسبت کجاست؟
تاعو با تعجب نگام کرد:چسب؟
_اره دیگه کریسو میگم هخخخ
_لوووهااان میکشمتتتت!
*سهون*
هرچی بهش زنگ میزدم جواب نمیداد!
نگرانش شدم! نکنه اتفاقی براش افتاده؟
بازم زنگ زدم.. بعد از دو دقیقه که از جواب دادنش نا امید شدم خواستم گوشی رو قطع کنم که جواب داد! داد زدم:
_یااااا معلوم هست کجایی؟ چرا جواب نمیدی؟ میدونی چقد نگران شدم؟ داشتم سکته میکردم! میدونی چقد فکرای مسخره زد به سرم؟
_ لوهان:سهون اروم باش! خب گوشیم سایلنت بود چته تو؟ من دختر نیستم که نگرانم بشی!
_مگه من گفتم تو دختری؟!!!
_داری به طور غیر مستقیم با من مثل دخترا رفتار میکنی!
_مگه من چی گفتم؟ خل شدیا!
_هووووف بیخیال حوصله ندارم بای
تلفن رو قطع کردم و خودمو انداختم رو تخت..
عصبی شده بودم! احساس کردم پاهام ثر شده!
یه اس برای سهون فرستادم”ببخشید ناراحتت کردم…” کم کم پلکام سنگین شد و خوابم برد…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





46
نظر بگذارید

avatar
36 نظرات
10 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
38 نظرات نویسندگان
tanazshrpark fatimamelodisarah.gh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
tanaz
مهمان
tanaz

واااای خیلی خندیدم از دست این بچه ها!!آقااا حالا همین وسط لوهان مریض نشه یچیزیش بشه سهون بی لولوشه از اینم که هست تهنا تر بشههه

park fatima
مهمان
park fatima

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

melodi
مهمان
melodi

واااااااااای لولو چشه نمیرهههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

sarah.gh
مهمان
sarah.gh

خیییلللییییی خنننددیییددددمممم
آخیششششششش جیگرم خنک شد… لولو چه خوب دختره رو سر جاش نشوند
واااییی من عاشق این گروهشونممممم

Samina
مهمان
Samina

این فنایه کای به شدت استایله من/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif