47 👁 بازدید

Progressive education_57

Progressive education

یعنی عرررر فقط خندیدم سر این قسمت من 😂😂 ✌

57
شنبه ، کیونگسو تا دیرئقت خوابید . با این که معمولا صبح زود بیدار میشد تا وقت بیشتری برای درس خوندن داشته باشه ، ولی از وقتی که با جونگین بهم زده بود ، تا ظهر میخوابید. وقتی بیدار شد ، چانیول تو حموم بود و بکهیون هم یه کاسه غلات اماده کرده بود.
چشماش رو مالید ، از اونجایی که خودش هنوز خواب الود بود ، پرانرژِی بودن بک میرفت رو مخش.
کیونگسو با بی حالی نشست روی تخت و بکهیون پرسید ” برای امروز برنامه ای داری؟”
سرش رو تکون داد ، هنوز هم داشت چشماش رو ماساژ میداد . تنها کسایی که باهاشون برنامه میریخت دوستای جونگین بودن و از اونجایی که اونا بهم زده بودن ، با دوستاشم نمیتونست بگرده دیگه . حالا میفهمید وقتی سویون و یشینگ بهم زده بودن سویون چه حسی داشته.
” خب میدونی ” گونه هاش سرخ شد ” من و چانیول میخواستیم بریم مرکز شهر ، خب چیزه….مشکلی نداری تنها بمونی؟”
کیونگسو یه کم خجالت کشید ، میدونست که چقدر حس بدیه که یه مهمون ناخونده تو اون اتاق کوچیک خوابگاه داشته باشی . با این که بکهیون رو دوست داشت ، ولی اون وقتی که پیش اون و جونگین بود میرفت رو مخش.
” معلومه که نه ” یه لبخند زوری زد . اون خیلی به بکهیون و چانیول مدیون بود.
بکهیون به نظر متفاعد نشده بود ” مطمئنی؟ حس خوبی ندارم که همینجوری اینجا بزارمت و برم ”
” میگم خوبم ” این بار لحنش محکم تر بود ” من تکلیفام رو انجام میدم . یه برنامه اشپزی هم میده میخوام ببینم . خودم رو سرگرم میکنم . برید خوش بگذره”
بکهیون میخواست مخالفت کنه که چانیول از حموم بیرون اومد ، یه حوله دور کمرش بود و قطرات اب از بدنش میچکید ، دهن بکهیون اب افتاده بود و کیونگسو حس کرد یه کم مزاحمه.
با صدای بلندی گفت ” میرم یه دوش بگیرم اگر مشکلی ندارید . راستش میخوام یه حموم طولانی بکنم و اگر چانیول هدفونش رو بهم غرض بده اهنگ هم میزارم ” یه چشمک با معنی زد ” یه ساعت تا بیام بیرون وقت دارید ” قبل از این که سرخ بشن رفت تو حموم.
با این که صدای هدفون و اب نمیتونست مانع رسیدن صدای ناله های بکی و صدای تخت بشه ولی یه کمی کمک کرد .
وقتی کیونگسو بیرون اومد ، اون دوتا شلخته و سرخ بودن ، ولی کاملا لباس تنشون بود . کیونگسو هم از اونجایی که نمیخواست بره جایی یه دست لباس راحتی پوشیده بود کش و قوصی به بدنش داد ” حموم خوبی بود”
چانیول از خجالت داشت اب میشد ، ولی بکی کیونگسو رو بغل کرد ” ممنون کیونگی ، مطمئنی عیب نداره تنها بمونی؟”
کیونگسو اهی کشید و هلش داد عقب ” من بچه نیستم هیونگ ، قول میدم چیزیم نمیشه ، برید خوش بگذره”
بکهیون دو به شک بود ” مطئنی؟”
چانیول چشماش رو چرخوند و کمر دوس پسرش رو گرفت ” بسه بکی ، کیونگی ادم بالغیه . میتونه چند ساعت تنها بمونه ” لبخندی به کیونگسو زد.
بکهیون همونجور که توسط چانیول کشیده میشد گفت ” چند ساعت دیگه میام ، چیزی خواستی زنگ بزن”
کیونگسو فقط خندید.
با این حال ، کیونگسو از این که تنها بمونه خوشش نمیومد ، نمیتونست به جونگین و اتفاقایی که افتاده فکر نکنه ، با وجود دیگران حداقل کمی حواسش پرت میشد . وقتی خودش بود تو افکار وو حس گناهش غرق میشد و اخرش فقط دل درد میگرفت.
بالاخره تونست خودش رو با تکالیف عقب افتاده اش سرگرم کنه ، تا این که یکی در زد و باعث شد به خودش بیاد ، بلند شد و دید که در کمال تعجب عصر شده . پاهاش به خاطر نشستن زیاد درد گرفته بود .
جونمیون پشت در بود ، با یه جین تنگ و تیشرت خیلی خوشتیپ شده بود.
” هیونگ؟” کیونگسو شکه شده بود ” اینجا چیکار داری؟ چانیول و بکهیون رفتن مرکز شهر و نیستن”
” میدونم ” با استرس با تیشرتش بازی میکرد ” بکهیون بهم زنگ زد ، نگرانت بود گفت بهت زنگ بزنم”
بکهیون به زور خودش رو کنترل کرد تا چشماش رو نچرخونه ” بکهیون چقد نگران میشه ، من خوبم هیونگ ، دارم درس میخونم ، خوبم “
” با این حال من دوست ندارم تو همچین روز زیبایی تو اتاق یمونیم ، بیا بریم یه جایی “
” الان؟”
” اره الان ، زود لباس بپوش اگر زود بریم میتونیم به سانس جدید فیلم اکشن امروز برسیم”
کیونگسو سریع یه دست لباس برداشت ، اول تیشرتی که جونگین بهش داده بود رو برداشت ولی خیلی سریع انداختش توی کیفش و یکی دیگه برداشت و رفت توو حموم تا عوضش کنه . یادش نرفته بود چه اتفاقی با جونمیون افتاده بود و نمیخواست معذبش کنه.
بعد از این که مسواک زد برگشت .
“بریم ” جونمیون دستش رو گرفت و کشیدش.
خودشون رو به اتوبوس رسوندن و نزدیک در نشستن و نفس نفس میزدند.
” هیونگ ، بابت اتفاق اون روز متاسفم”
جونمیون اروم گفت ” فکرشو نکن ، حالت خوب نبود ، دلیلی برای عذرخواهی نیست”
” ممنون هیونگ”
به موقع رسیدن و جونمیون برای جفتشون بلیط خرید و تو شلوغی دوتا صندلی برای نشستن پیدا کردن.
کیونگسو واقعا به اون فیلم احتیاج داشت تا حواسش رو پرت کنه ، وقتی فیلم تموم شد حالش خیلی بهتر بود.
همونجور که از سینما بیرون میرفتند جونمیون گفت ” خوب بودا ، تو چی فکر میکنی؟”
کیونگسو لبخند زد ” اره خوب بود”
” بریم یه چیزی بخوریم؟ مهمون من؟”
کیونگسو این پا اون پا کرد ، دوست نداشت دوستاش برای حساب کنن ، درسته که فقیز بود ، ولی غرور داشت.
جونمیون لبخند زد ” ببین داری به من لطف میکنی ، من دارم از گشنگی میمیرم و دوستم ندارم تنهایی غذا بخورم ، حس یه شکست خورده بهم دست میده ، پس باهام بیا اکی؟”
کیونگسو تسلیم شد ” اکی “
جونمیون دستاش رو به هم زد ” عالیه ، یه رستوران کوچیک و خوب میشناسم بیا بریم”
کیونگسو تو راه غرق صحبت با جونمیون بود و برای همین هم اصلا حواسش نبود کجا داره میارتش ، وقتی جونمیون گفت رسیدن نگاه کرد و دید رستوران مورد علاقه ی جونمیون در واقع همون رستورانیه که با جونگین میومد.
بغضش رو قورت داد” اینجا رو میگی؟”
” اره ” با خوشحالی گفت ” بیا بریم بشینیم ، عالیه”
صدای اشنای موسیقی هزار تا خاطره به یاد کیونگسو میاورد.
پیشخدمت مودبانه پرسید ” میز دو نفره؟؟”
جونمیون سرش رو تکون داد ” کیونگی برو بشین منم میرم دستشویی و میام”
تا اومد حرفی بزنه دید که جونمیون رفته ، اهی کشید و روی صندلی نشست . انقدر همه چیز برای اشنا بود که دلش میخواست بزنه زیر گریه . منو رو برداشت و نگاهی بهش انداخت ، با این که هربار ببا جونگین میومد یه چیز سفارش میداد ، ولی میخواست اون خاطرات رو از بین ببره . میخواست که این بار یه چیز متفاوت رو سفارش بده ، حتی اگر چیزی باشه که دوست نداره.
صندلی رو به رو غژغژی کرد و صدایی اشنا گفت ” میخوای جاپچه سفارش بدی؟”
کیونگسو منو رو پایین اورد و از بالاش به جونگین که جلوش نشسته بود نگاه کرد ” نه میخوام بی بیم باپ سفارش بدم ، و الانم سر قرارم پس بهتره بزنی به چاک”
” کیونگسو ” عاجزانه گفت ” فقط باهام حرف بزن ، فقط همین رو میخوام “
کیونگسو اهی کشید و منو رو روی میز گذاتشت ، داشت فکر میکرد این جونمیون کدوم گوریه که انقدر لفتش داده ، دستش رو تکون داد ” بفرما”
جونگین نفس عمیقی کشید ” من با ساندرا پارک خوابیدم ، با جونگ جسیکا خوابیدم ، با جونگ دهیونگ خوابیدم ، با کسایی خوابیدم که هیچ یادمم نمیاد . کارایی انجام دادم که خوب نبودن ، مثل گرفتن عکس موقع رابطه داشتن ، یا س-ک-س رو تخت هم اتاقیم . هیچکس فکر نمیکنه من ادم عاقلی باشم “
کیونگسو بینیش رو بالا کشید ، همه حرفاش حقیقت داشت.
یقه اش رو پایین کشید و حلقه ای رو که اون و کیونگسو اوایل قرار گذاشتنشون گرفته بودن رو بیرون اورد ” این حلقه رو میبینی؟ این اولین حلقه ی کاپلیه که داشتم . اولین باری که با کسی قرار میذاشتم . اولین باریه که عاشق کسی شدم . شاید فکر کنی این رابطه رو جدی نمیگیرم ، ولی کیونگسو ، من این رابطه رو از تو هم جدی تر میگیرم . میخوام باهات ازدواج کنم . شاید یه احمق باشم و تصمیمات درستی نگیرم ، ولی من بهت خیانت نمیکنم ، ببین ” چندتا عکس رو گرفت جلوی کیونگسو .
” این چیه؟” نگاهی به عکسا انداخت و دید که همون عکسای جونگین و پارک ساندراس .
” اینا اصلیان ” به چشمای کیونگسو خیره شد تا ثابت کنه که بیگناهه ” خیلی طول کشید تا پیداشون کنم . من چندباری باهاش خوابیدم و بعدش دلم رو زد . این عکسا تا همین چند وقت پیش هیچ معنی خاصی برام نداشت”
” من اینارو دیدم ، پارک ساندرا بهم نشونشون داده یادت میاد؟”
جونگین با بی صبری گفت ” اونا همونایی بودن که اون کپی گرفتشون ، اینا اصلشن ” با انگشت زد روشون.
کیونگسو به عکسا نگاه کرد . تاریخشون رو دید . پایین عکسا نوشته بود که کی گرفته شده بودن : 10 سپتامبر 2011
کیونگسو با شک به جونگین نگاه کرد .
” دوستم کیوهیون تو کلوپ کامپیوتره ” یه فیلم توی گوشیش گذاشت ” به خاطر وسایل گرون قیمت تو کلوپ اونجا دوربین امنیتی داره . دوستم برام هکشون کرد . اینم ویدیو ساندرا وقتی که داشته تاریخ عکسارو عوض میکرده .
کیونگسو ویدیو رو نگاه کرد . با این که کیفیتش خیلی خوب نبود ؛ ولی میشد ساندرا رو تشخیص داد که داره یه چیزی رو ادیت وچاپ میکنه.
کیونگسو به جونگین نگاه کرد ، دهنش خشک شده بود ” جونگین…” ولی جونگین سریع با لباش ساکتش کرد .
” نگو متاسفی ؛ کسی که باید متاسف باشه منم نه تو . اگر من قبلا همچین ادمی نبودم این اتفاقا نمیفتاد . دارم تاوان خطاهای خودم رو میدم. ولی کیونگسو ، التماست میکنم ترکم نکن ، دیگه اون اشتباهات رو تکرار نمیکنم ، قسم میخورم”
کیونگسو نمیدونست کی گریش گرفت ، ولی وقتی جونگین پیشونیش رو به پیشونی کیونگسو چسبوند گونه هاش خیس بود.
سک سکه اش گرفت ” متاسفم ، با جونمیون اومدم اینجا”
” عیبی نداره ” کنارش نشست ” اون رفته . منم همون جاپچه سفارش دادم اگر عیبی نداره”
کیونگسو بین اشکاش خندید.
وقتی سوار اتوبوس شدند کیونگسو پرسید ” ببینم جدی گفتی؟ این که میخوای باهام ازدواج کنی؟”
جونگین سرخ شد و دستش دور کمر کیونگسو محکم تر شد ” اره ؛ تو تنها کسی هستی که فکر میکنم باهاش یه اینده دارم . نمیتونم به کسی جز تو فکر کنم . این چند هفته بدترین لحظات عمرم بود” صداش رو صاف کرد ” یادته سر تولد جونمیون دعوامون شد؟ یادته ازم پرسیدی میخوام باهات بهم بزنم؟ منم گفتم اگر کسی این رابطه رو تموم کنه اون تویی؟”
کیونگسو سرش رو تکون داد ، اون شب رو خیلی خوب به یاد داشت.
چرخید تا تو چشماش نگاه کنه ” واقعا گفتم کیونگسو ، من هیچوقت کاری نمیکنم که تورو ناراحت کنه ، راست میگم”
” الان دیگه میدونم ” بی توجه به پیرزنی که گوشه ی اتوبوس نشسته بود و بهشون خیره شده بود سرش رو روی شونه ی جونگین گذاشت “ببخشید که انقدر دیر باورت کردم ، هیچوقت نباید به حرفای ساندرا گوش میدادم”
جونگین دستاش رو دور شونه ی کیونگسو گذاشت و سرش رو بوسید ” دوست دارم “
اول رفتن اتاق بکهیون و چانیول ، کیونگسو میخواست بهشون بگه با جونگین اشتی کرده و میخواد وسایلش رو برداره . ولی اتاق خالی تاریک بود ، معلوم بود هنوز برنگشتن . برای همین هم کیفش رو برداشت و با جونگین برگشتند اتاقشون.
نزدیک اتاقشون بودن که کیونگسو گفت ” بیا دیگه دعوا نکنیم ، واقعا روزای بدی بود”
جونگین با شوخی گفت ” حتی از اون وقتایی که اون عوضیا اذیتت میکردن هم بدتر بود؟”
کیونگسو با جدیت سر تکون داد ” خیلی بدتر ، ترجیح هر روز تا حد مرگ کتک بخورم تا دوباره اینجوری با تو دعوا کنم”
جونگین خندید ” نگو ، واقعا نمیدونم اگر بازم اون اتفاق بیفته چیکار میکنم”
” احتمالا…” وقتی در باز شد ، کیونگسو با دیدن اتاق نتونست حرفش رو ادامه بده.
اتاق با شمعایی تو جاشمعی قرمز رنگ تزیین شده بود . روی زمین و روی تخت هم پر از گل رز بود.
” ببینم این شمعا از بعداز ظهر روشنن؟”
جونگین با غرغر گفت ” واقعا اولین چیزی که به ذهنت اومد همین بود؟ من تمام تلاشم رو کردم تا رمانتیک باشم بعد تو داری میگی اینا از بعداز ظهر روشن بودن؟” (نخندیدن ولی منم همین اومد تو ذهنم وقتی خوندم)
کیونگسو سرخ شد و سرش رو تو سینه ی جونگین فرو کرد ” خیلی رمانتیکه ، ولی نگران بودم اتاق اتیش بگیره”
جونگین خندید ” نه از بعداز ظهر ولشون نکردم ، وقتی از اتوبوس پیاده شدیم ، به بکهیون پیام دادم”
کیونگسو عقب کشید ” مگه اون و چانیول سر قرار نبودن؟”
جونگین لبخند زد ” اگر منظورت از قرار تزیین این اتاقه ، پس اره ؛ نه فقط بکهیون و چانیول ، بلکه کیبوم و جونگهیون و تمینم بودن . این رزا هم ایده ی کیبوم بود”
کیونگسو حس کرد سرش رو هواس ” ببینم ، جونمیون هم بخشی از نقشه بود؟”
” اره ، ازش خواستم کمکم کنه”
روی پنجه بلند شد و لبای جونگین رو بوسید ” خب حالا که همه بسیج شدن این اتاق رو درست کنن بیا ازش استفاده کنیم “

…………………………..
چند روز بعدی برای کیونگسو فوق العاده بود . نه این که قبل از این ماجرا جونگین رو دوست نداشته باشه ، فقط این که دیگه فهمیده بود بدون اون نمیتونه زندگی کنه و بعد از اون چند هفته دیگه خیلی خوشحال بود.
” چند وقتی میشد انقدر خوشحال ندیده بودمت” چهارشنبه بود و با بکهیون توی کلاس نشسته بودند.
کیونگسو سرخ شد ” نمیدنم ، جونگین خوشحالم میکنه”
” منم همین حس رو نسبت به چانیول دارم ، با این که خیلی سختی کشیدم ، ولی اون خوشحالم میکنه”
یشینگ و جونمیون و زیتاعو یکم معذب شده بودند.
کیونگسو خندید و با شیطنت زد روی شونه ی بکهیون ” دیگه باید این عشقولانه بازیارو تموم کنیم ، اینا دارن عصبانی میشن”
یشینگ موهای کیونگسو رو بهم ریخت ” اره دیگه زوجای عاشقتون رو به رخ ما سینگلا نکشین”
دیگه نوامبر شده بود و هوا داشت رو به سرما میرفت ، برای همین هم به جای این که برن بیرون و غذا بخورن ، تو یکی از استودیو های رقص نشسته بودند . کیونگسو خیلی به اونجا نمیرفت ، نشستن تو یه اتاق سرتاسر اینه ای یه کم معذبش میکرد.
تنها چیزی که وقتی اونجا میومد بهش اعتماد به نفس میداد این بود که جونگین از جاش میپرید و جلوی همه میبوسیدش . هم خجالت میکشید و هم خوشحال میشد و خیلی خودش رو کنترل میکرد تا اب نشه .
قرار گذاشته بودند که جونگین غذا بخره و کیونگسو هم بپزتشون ، تا هیچکدوم دیگه از کافه تریا غذا نخرن ” روزت چطور بود؟”
کیونگسو کنار دوس پسرش نشست ” مثل همیشه ، کسل کننده”
چانیول لبخند زد و دور از چشم بکهیون یه کم سوشی دزدید ” ببین چقدر بد بوده که کیونگی به زبون داره میاره ”
یشینگ کشی به دست و پاش داد و لم داد روی اینه ها ” اره بود ، اول که نصف کلاس خواب بودند ، معلم هم عصبانی شد”
تاعو گفت ” لوهان هیونگ کجاست؟” با این که هنوز هم گوشه گیر و خجالتی بود ، ولی به هم وطنش خیلی علاقه نشون داده بود ، یشینگ و لوهان . مثل یه توله دنبالشون میرفت و زبان و فرهنگ کره ای ازشون یاد میگرفت.
سهون با بی تفاوتی شونه بالا انداخت ” نمیدونم ” با دهن پر ادامه داد ” الاناس که بیاد”
ولی زنگ ناهار گذشت و لوهان پیداش نشد ، وقتی زنگ به صدا در اومد ، سهون هم یه کم نگران دوس پسر گمشده اش شد.
” خیلی عجیبه ” تلفنش رو چک کرد ولی هیچ پیامی از طرف لوهان نبود ” تاحالا نشده لولو هیونگ بهم پیام نده…” خودش برای لوهان پیام فرستاد ، ولی جوابی نگرفت.
جونگین کیونگسو رو بوسید و دم گوشش زمزمه کرد ” خوب درس بخون ، نمیدونم چرا دارم بهت میگم ، خودت میخونی دیگه”
” معلومه ” نمیتونست لبخند مسخره اش رو کنترل کنه ، خیلی خوب بود که دوباره میتونست با جونگین بگه و بخنده . روی پنجه پاش بلند شد تا جونگین رو ببوسه ” بعد کلاس میبینمت ” دستش رو تکون داد و رفت توی کلاس .
کلاسای بعداز ظهر تا نیمه تموم شده بودند که گوشی کیونگسو توی کیفش لرزید ، تنها کسی که بهش وسط کلاس پیام میداد جونگین بود ، که اونم از وقتی بهش گفته بود این کار رو نکنه نکرده بود.
وقتی اقای کیم برگشت تا چیزی روی تخته بنویسه نگاهی انداخت تا پیامش رو چک کنه . از طرف جونگین بود ، انتظارش رو داشت . ولی در کمال تعجب ، دید که پیام فقط به اون ارسال نشده ( چندتا مخاطب داشته )
سریعا بیاید سالن رقص ، زود باشید
سرش رو بلند کرد و دید که یشینگ هم گوشیش رو داره چک میکنه.
کیونگسو به ساعت نگاه کرد ، فقط نیم ساعت به زنگ بعدی مونده بود ، نمیتونست که همینطوری بلند بشه و بره ، میتونست؟
یشینگ دستش رو بلند کرد ” باید برم بهداری اقای کیم ، حالم خوب نیست”
اقای کیم کمی تعجب کرد . چند بار پلک زد و سرش رو تکون داد ” اره حتما ، برو”
یشینگ کیفش رو روی دوشش انداخت و سریع رفت بیرون ، نگاه معنی داری هم به کیونگسو انداخت . معلوم بود که انتظار داره کیونگسو هم یه راهی برای جیم شدن پیدا کنه ، ولی خب اون دروغگوی ماهری نبود. در اخر هم با وجود نگرانیش ، مجبور شد نیم ساعت باقی مونده رو تو کلاس بمونه.
وقتی کلاس ششم تموم شد ، سریع کیفش رو برداشت که بره بیرون .
بکهیون پرسید ” کجا میزی؟ نمیای کلاس؟”
” جونگین یه چیزیش شده ، به اقای پارک بگو حالش بد بود باید میرفت”
بکهیون هم به نظر نگران میومد ” باشه ، بهم پیام بده بگو همه چیز مرتبه . اگر ندی گوشیت رو میترکونم “
“باشه”
سریع از راهروی شلوغ رد شد ، پله هارو دوتا یکی میکرد . سریع رفت سمت ساختمان قدیمی و سالن رقص . وقتی رسید به سالن به خاطر هوای گرم کاملا عرق کرده بود.
همونطور که انتظارش رو داشت اخرین نفری بود که رسید . لوهان ، جونگین ، یشینگ و سهون تو یه دایره روی زمین نشسته بودن . یشینگ و لوهان چشماشون خیس بود و سهون داشت گریه میکرد.
حس کرد قلبش اومد تو دهنش ” چی شده؟”
لوهان سرش رو بلند کرد و تند تند پلک زد تا جلوی اشکش رو بگیره ” پدر و مادرم گفتن باید برگردم چین”
کیونگسو نمیفهمید مشکلش کجاست ” خب برو ، بعدش که کارشون تموم شد برگرد “
لوهان سرش رو تکون داد و به تلخی خندید ” تو نمیفهمی ، میخوام برای همیشه برگردم ، به زور راضیشون کردم بزارن امسال رو اینجا فارق التحصیل بشم “
” برای همیشه؟ هیونگ تو بزرگسالی . نمیشه بهشون بگی نه؟ به اندازه ای بزرگ شدی که خودت تصمیم بگیری کجا میخوای بمونی “
لوهان دوباره سرش رو تکون داد ” رو خانواده ی من تاثیر نداره ، اگر پدرم یه چیزی بهم بگه ، باید همون کار رو بکنم ، هیچ راهی نداره “
گریه ی سهون بیشتر شد و یشینگ دستاش رو دورش حلقه کرد .
کیونگسو سرش رو تکون داد . نمیخواست لوهان برگرده چین ، ولی نمیدونست باید چیکار کنن.
………………………………..
سهون و لوهان هر دو کاملا داغون بودن . کیونگسو و جونگین سعی میکردن یه کم اوضاع رو بهتر کنن . با این حال چهارشنبه که شد ، کیونگسو دیگه واقعا برید و رفت تا با دوستای خودش غذا بخوره تا یه کم از گریه زاری دور بمونه .
وقتی داشتن غذا میخوردن در کلاس باز شد و جینکی و یک دفعه پرید تو” تمینا ، تو و مینهو با همید؟”
صورت تمین سرخ و سفید شد . چندبار دهنش رو باز و بسته کرد ولی نمیتونست حرفی بزنه .
خوشبختانه مینهو پیشش بود” بله هیونگ ، چند وقتی هست با همیم “
صدای جینکی بلند شد ” و فکر نمیکردید باید به منم بگید؟”
” میترسیدیم عصبانی بشی ” صدای تمین میلرزید ” چیزی نمیشه که ، جونگهیون و کیبوم ، بکهیون و چانیول ، کیونگسو و جونگین ، همه اینا با همن ، چیزی نیست که”
” س-ک- س هم داشتید؟”
یهو همه ساکت شدن . جینکی وقتی دید کسی جواب نمیده کنترلش رو از دست داد ” چوی مینهو ، با برادر من خوابیدی یا نه مرتیکه؟”
مینهو از لحن جینکی جا خورد.
تمین داد زد ” تو حق نداری باهاش اینجوری حرف بزنی “
” اگر بکارت برادر کوچیک من رو بگیره حق دارم هرجور میخوام باهاش حرف بزنم ” ( بکارت کجا بود بنده خدا داداشت غاریه برا خودش -_-)
” اون این کار رو نمیکنه “
” اگر اونجاشو بکنه توت یعنی داره این کارو میکنه ” (واقعا نمیدونم چی بگم شرمنده ام من)
تمین چشماش رو چرخوند ” رابطه ی ما به خودمون مربوطه “
” پس چرا وو جیهو الان به من گفت که دیدتون تو سینما داشتید س-ک-س میکردید؟”
دوباره همه سکوت کردند.
جینکی حس سنگینی تو سینه اش داشت ، برگشت سمت مینهو ” اگر دوباره دستت به برادر من بخوره میکشمت”
تمین بلند شد وایساد ” تهدیدش نکن ، فقط به خاطر این که برادرمی نمیتونی تو زندگیم دخالت کنی ، میتونم با هرکی که میخوام قرار بزارم”
” مگه این که از رو جنازه ی من رد بشی ، تو برای این کارا خیلی جوجه ای ” ( اصلا من برای چی دارم اینارو ترجمه میکنم ؟)
” من به اندازه ای بزرگ شدم که بدونم چی میخوام “
” عه واقعا ؟ اینجوریه؟ چطوره زنگ بزنم به مامان بگم هر روز میری زیر یکی؟ اینو دوس داری؟ فکر میکنی بزارن تو این مدرسه بمونی؟”
تمین زد زیر گریه :/ ” چرا انقدر سرتو تو زندگی من میکنی؟” دوید بیرون
مینهو داد زد ” تمین” دوید دنبالش ( فیلم هندی میخونیم )
تو کلاس فقط صدای نفسای جینکی میومد.
کیونگسو و بکهیون به هم نگاه کردن . جینکی هرچی هم که میگفت ، تمین باز با مینهو میموند . اون خیلی سرسخت بود .
” پس یعنی جینکی نمیزاره تمین مینهو رو ببینه؟” کیونگسو همه چیز رو برای جونگین تعریف کرد.
بکهیون سرش رو تکون داد ” خیلی صحنه بدی بود ، ترسیدم جینکی مینهو رو بزنه یه کاری دستش بده “
جونگین خندید ” خیلی بد شد که ، دلم میخواست ببینم ( وای این منم تو هر شرایط جدیی که رخ میده عررر) جینکی هیونگ همیشه ارومه ، حتما خیلی بهش فشار اومده “
کیونگسو اخم کرد ، ولی قبل از این که بتونه جونگین رو دعوا کنه مینهو از راه رسید
بکهیون نگران شد ” چی شده؟”
” تمین ، غیبش زده ، فکر کنم از مدرسه فرار کرده “



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





41
نظر بگذارید

avatar
39 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
40 نظرات نویسندگان
baekyuminakimchiShirinniloofar_exolnesi نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنون عالی بود

kimchi
مهمان
kimchi

نویسندش یهو به درجات بالای عرفان رسید که دیگه صحنه دار نمینویسه؟:/ اینم تو همچین شرایطيیی با شمع و گل و اینا:|
اینکه از شترمرغ صحنه ی سکسی میساخت:|

Shirin
مهمان
Shirin

میدونید چیه
تو یعضی قسمتاش احساس میکنم فقط دارم چرت پرت میخونم.|:
بخصوص تیکه جینکی و تمین اینا |:

niloofar_exol
مهمان
niloofar_exol

aiguuuuu akhare har part shok midea omo omo

nesi
مهمان
nesi

عالی بود ممنون