40 👁 بازدید

Progressive education_56

Progressive education

من هیچی نمیگم تعداد نظراتم اب میره هی :/

56
حالا که برادرش رازش رو میدونست ، موندن برای تعطیلات براش اسون تر بود . البته نه این که یک دفعه ای امادگی این رو داشته باشه که به پدر و مادرش همه چیز رو بگه ، ولی حداقل خیالش از این بابت اسوده بود که اگر خانواده اش میفهمیدن، حداقل یکی بود که طردش نکنه .
وقتی پدرش برش میگردوند به مدرسه یه کم ناراحت بود ، البته فقط یه کم ، دلش برای جونگین تنگ شده بود و میدونست هم که تعطیلات بهش خوش نگذشته . خیلی مشتاق بود که برگرده و دوس پسرش رو ببینه .
همونجور که انتظارش رو داشت ، دوس پسرش توی اتاقشون منتظرش بود ، خوشحال بود و کیونگسو رو تو بازوهای محکمش گرفت ” دلم برات تنگ شده بود ، دوست دارم ، بیا هیچوقت جدا نشیم ، بیا ازدواج کنیم خب؟”
کیونگسو خندید و هلش داد.
یه هفته ی بعد به سرعت طی شد ، معلما هنوز بابت اخر هفته ی طولانی کسل بودن و زیاد تکلیف ندادن . برای خرخونایی مثل کیونگسو خیلی خوب وبد . قبل از این که بفهمن اخر هفته ی دیگه شد و تولد یشینگ .
” میریم کلوپ ” سهون از تخت کیونگسو اویزون شد و پفک میخورد ” ما همیشه برای تولد یشینگ میریم کلوپ ، اونم تا خره خره میخوره و مست که شد میره تو دستشویی و سویون رو میک…” یک دفعه یادش اومد امسال سویونی درکار نیست .
کیونگسو سرفه کرد و جمله ی سهون رو تموم کرد ” مطمئنم خوش میگذره ” لبخندی زورکی زد ” فقط نذارید من خیلی بخورم ، کنترلم رو از دست میدم”
جونگین نیشخند زد ” حواسم بهت هست “
سهون به کیونگسو خیره شد ” یه جور میگی انگار س-ک-س تو اماکن عمومی خیلی بده ، خیلی هم خوبه من و لولو هیونگ همیشه این کار رو میکنیم “
کیونگسو یه ابرو بالا انداخت ” منم به همین خاطر میگم”
جونگین با خنده دستش رو دور کیونگسو حلقه کرد ” باشه باشه تو خوشت نمیاد ، فهمیدم ، حالا بریم “
همونجور که از اتاق بیرون میومدن گفت ” خب حالا لولو هیونگ کو؟ نمیاد؟”
سهون با بی حوصلگی گفت ” اون و یشینگ دم در منتظرن”
وقتی رسیدن به در اصلی ، لوهان و یشینگ همراه یه دختر مو بلند که کیونگسو حدس میزد سال دومی باشه اونجا بودن .
یشینگ براشون دست تکون داد ” سلام بچه ها ، این نایونه ، امشب مارو همراهی میکنه ، نایون شی اینا دوستای من کیونگسو و جونگین و سهونن”
دختر تعظیم کرد ” از اشناییتون خوشوقتم “
یشینگ با هیجان دست زد ” خب کجا میریم؟”
وقتی نشستن توی اتوبوس کیونگسو خم شد سمت دوس پسرش ” ببینم نایون شی ، الان با یشینگه؟”
جونگین اخم کرد ” مثل این که”
کیونگسو هم از روی تعجب اخم کرد ” مشکل چیه؟ فکر کردم میخوای حالش بهتر بشه “
” اره میدونم ، فقط….نمیدونم ، عجیبه که یشینگ رو با کسی غیر از سویون ببینم”
سهون هم برگشت سمتشون ” دارن قرار میزارن؟”
لوهان از کنارش گفت ” فکر نکنم ، وقتی شما نیومده بودید از روی حرفاشون فهمیدم یه بار رفتن سینما و دعوتش کرده تا امروز رو باهامون بیاد”
سهون لباش رو لیسید ” به نظرتون با هم قرار میذارن بعدا؟ منم با جونگین موافقم ، یشینگ رو با کسی به جز سویون دوست ندارم “
جونگین بهشون اشاره کرد ” به نظر جدی نمیان” هرکدوم یه سمت صندلی نشسته بودن و حتی با هم حرف هم نمیزدن ، نایون از پنجره بیرون رو نگاه میکرد و یشینگ هم اهنگ گذاشته بود.
سهون روی صندلیش نشست ” حق با توعه”
رفتند به همون کلوپی که دفعه ی پیش رفته بودند و با توجه به پارتی بازیای جونگین تونستن برن تو و با همون تکنیک قبلی یه میز برای خودشون دست و پا کنن . بعد از چندتا نوشیدنی ، جونگین کیونگسو رو متقاعد کرد تا باهاش برقصه.
دم گوش کیونگسو زمزمه کرد ” از این نایون خوشم نمیاد “
کیونگسو خودش رو بهش فشار داد “چرا؟” به خاطر صدای بلند موزیک باید داد میزد ” به نظر دختر خوبی میاد “
” منم نمیگم دختر بدیه” انگشتاش رو تو انگشتای کیونگسو قفل کرد ” میگم به هم نمیان ، اون اصلا به یشینگ نمیاد “
” از کجا میدونی؟ تو که همین امشب باهاش اشنا شدی؟ به نظرت فقط چون اون سویون نیست ازش خوشت نمیاد؟”
جونگین فقط اروم زمزمه کرد و جوابی نداد .
……………………………………………….
” امروز ساعت ناهار تمرین اضافی داریم و نمیتونم باهات ناهار بخورم ” کیونگسو رو بوسید ” سهون و لوهان هم همینطور “
کیونگسو لبخند زد و بوسیدش ” مهم نیست ، امشب برات یه شام خوب درست میکنم”
جونگین با خوشحالی بغلش کرد ” برای همینه عاشقتم دیگه”
” فقط برای غذا من رو دوست داری؟”
جونگین خم شد و دوباره لباش رو بوسید ” برای خیلی چیزا دوست دارم “
” برو تا دیرت نشده “
” باشه باشه ” بار اخر بوسیدش و با لبخند رفت .
وقتی کیونگسو نشست بکهیون گفت ” به طرز چندشی خوشحالید “
کیونگسو زبونش رو برای بهترین دوستش بیرون اورد ” تو حرف نزن ، فقط وقتی میای کلاس از چانیول جدا میشی . اون حتی اومد کلوپ موسیقی تا زمان بیشتری رو با تو بگذرونه. حداقل من و جونگین تو کلوپای جدا جدا هستیم “
بکهیون شونه بالا انداخت ، درست بود ، فقط وقتی که تو کلاس بودن از چانیول جدا میشد .
زنگ تفریح بود که یه دختری اومد و خواست که با کیونگسو حرف بزنه . کیونگسو هم با تعجب دنبالش رفت . سال سومی بود و تنها چیزی که کیونگسو راجع بهش میدونست این بود که اسمش پارک ساندراس.
وقتی از راهرو بیرون رفتن گفت ” تو کیونگسو شی هستی درسته؟” خیلی دختر جذابی نبود ، از نظر کیونگسو زیادی ارایش داشت.
سرش رو تکوت داد.
” و احتمالا دوس پسر جونگینی هم هستی؟”
کیونگسو نمیدونست اون برای چی انقدر جونگین رو خودمونی صدا میکنه ” بله من دوس پسرشم ” لحنش این بار تند بود.
” فقط میخواستم بدونی دوس پسرت یه عوضی خائنه”
کیونگسو یه لحظه موند ، نمیتونست حرف بزنه . میدونست که همه به رابطه ی اون و جونگین حسودی میکنن ، ولی دیگه 6ماه گذشته بود و فکر میکرد همه کنار اومده باشن ” ببین ” حس میکرد داره عصبی میشه .
ساندرا قبل از این که حرف دیگه ای بزنه جلوش رو گرفت ” می امسال بود که خودم چندبار باهاش خوابیدم ، اون موقع با هم بودید دیگه نه؟”
” معلومه که بودیم ولی اون..” یه دفعه کیونگسو ساکت شد . می بود که اون و جونگین بزرگترین دعوای عمرشون رو داشتند . سر تولد جونمیون . جونگین چند روزی غیبش زد و کیونگسو هنوزم نمیدونست کجا رفته بود .
ساندرا با دیدن رنگ پریده ی کیونگسو نیشخند زد ” چند روز پشت سر هم با من خوابید “
” نمیونم چی میگی ، ولی دوس پسر من بهم وفاداره ، بهم خیانت نمیکنه ” با این که نمیدونست اون چند روز رو کجا بوده ، ولی با این حال مطمئن بود که جونگین بهش خیانت نکرده ، اون همچین ادمی نیست.
نیشند ساندرا بزرگتر شد ” میدونستم که باور نمیکنی ، برای همین هم برات مدرک اوردم” یه سری عکس رو گرفت سمت کیونگسو.
کیونگسو با دستای لرزونش عکسا رو گرفت . اولین عکس جونگین رو دور ساندرا نشون میداد که یه لبخند بزرگ زده بود . دومیش داشتند هم رو میبوسیدند . سومی داشتند لباسای هم رو در میاوردن و اخریش هم هردو برهنه بودن و معلوم بود که داشتند چیکار میکردند.
با این که کیونگسو دوست نداشت قبول کنه ، ولی گذشته ی دوس پسرش رو میدونست و میدونست که ممکنه این عکسا مال قبل بوده باشه و جونگین بهش خیانت نکرده باشه ” این هیچ معنی نداره ” عکسارو پس داد .
بدون این که عکسارو بگیره گفت ” تاریخش رو چک کن”
کیونگسو ناچارا به تاریخ درج شده پایین عکسا نگاه کرد ، 27 می 2012 درست همون زمانی که جونگین پیشش نبود.
عکسا رو انداخت روی زمین “با این کار چی گیرت میاد” داشت همه ی سعیش رو میکرد که گریه نکنه.
ساندرا لبخندی ساختگی زد ” فقط نمیخوام یکی دیگه هم قربانی جونگین باشه ، اون به منم خیانت کرد “
دستش رو روی شونه ی کیونگسو گذاشت . ولی کیونگسو عقب کشید و برگشت تابره و کیفش هم توی کلاس موند.
چون کلیدش توی کیفش بود نمیتونست برگرده اتاقش ، اگر خم میتونست ، نمیخواست که بره . گوشیش هم باهاش نبود و نمیتونست به کسی زنگ بزنه . توی پارک چرخید تا این که یه صندلی خالی پیدا کرد و روش نشست.
دلش میخواست به جونگین اعتماد کنه ، تو کل دنیا اون تنها ادمی بود که فکر میکرد باهاش کنار میاد . ولی اون عکسا بهش روی واقعیه جونگین رو نشون دادن ؛ یه خائن . کیونگسو میدونست که جونگین معتاد س-ک-س بود و تو مدرسه همه میدونستند ، ولی همونقدری که ازارش میداد ، تعجب هم نکرده بود.
انقدری توی پارک نشست و گریه کرد تا این که هوا تاریک شد . بالاخره برگشت به خوابگاه و رفت اتاق بکهیون و چانیول.
چانیول در رو باز کرد و با دیدن کیونگسو نفس راحتی کشید ” کیونگسو کجا بودی؟”
صدای بکهیون از تو حموم اومد ” کیونگیه؟” و بعد با لباس زیر و مسواک تو دستش بیرون اومد ” داشتیم از نگرانی میمردیم کیونگسو ، یه دفعه غیبت زد و گوشیتم نبردی ، کجا…” با دیدن کیونگسو حرفش رو قورت داد.
چانیول بازوی کیونگسو رو گرفت و کشیدش داخل ” بیا اول بشین ، بکهیون لباس بپوش ” ( غیرتی شد )
بکهیون لباس پوشید و چانیول یه فنجون چای درست کرد . بعد نشستن روی تخت بکهیون و چانیول هم رفت تا جونگین رو صدا کنه.
” نه ” کیونگسو با لحن تندی گفت ” صداش نکن”
چانیول بهش خیره شد ” کیونگی ، جونگین داشت دیوونه میشد از نگرانی . حتی به پلیس هم زنگ زد ، محض رضای خدا باید به دوس پسرت بگی حالت خوبه”
به دستاش نگاه کرد و با تلخی گفت ” اون دوس پسر من نیست”
بکهیون و چانیول به هم نگاهی کردند و چانیول گوشی رو گذاشت سر جاش . بکهیون گفت ” کیونگسو ، همه چیز رو بهمون بگو”
وقتی حرفای کیونگسو تموم شد چانیول گفت ” خب این که حتما به این معنی نیست که بهت خیانت کرده ” صورتش سرخ شد ، خودش هم قبلا خیانت کرده بود .
کیونگسو سرش رو تکون داد ” شما عکسارو ندیدین ، نه فتوشاپ بود نه هیچی ، جونگین با اون خوابیده”
بکهیون اروم پشتش رو نوازش کرد ” همه میدونن اون ساندار یه هرزه ی هرجاییه”
کیونگسو با لحن تندی گفت ” جونگین هم هست ” بکهیون ساکت شد . اهی کشید و چشماش رو مالید ” میشه امشب رو اینجا بمونم؟”
کیونگسو رفت روی تخت چانیول و اون دوتا روی تخت بکهیون . البته کیونگسو کل شب رو نخوابید.
………………………………..
روز بعد با این که دلش میخواست توی تخت بمونه و گریه کنه ، ولی خودش رو مجبور کرد که بره سر کلاس . به جز یه قلب شکسته ، یه بورسیه هم داشت که باید نگهش میداشت. جونگین دیگه مهم نبود ، تنها چیزی که اهمیت داشت فارق التحصیل شدن از سونبی بود.
ولی جونگین جلوی در کلاس منتظر کیونگسو بود و وقتی که کیونگسو دوس پسرش ، یا همون دوس پسر قبلیش رو دید فهمید که اونم همچین بیرون بازی نیست .موهای جونگین بهم ریخته بود ، صورتش نشسته و لباساش بهم ریخته بود و زیر چشماش گود رفته بود . انگار که کل شب رو نخوابیده.
کیونگسو سعی کرد سرش رو بالا بگیره و با ندیده گرفتن جونگین بره تو کلاس.
ولی جونگین گرفتتش و نذاشت که بره تو کلاس ” کیونگسو ، چی شده؟ از دیروز دارم بهت زنگ میزنم ، خونه هم نیومدی داشتم از نگرانی…”
کیونگسو از دست جونگین خودش رو کشید بیرون ” به من دست نزن”
جونگین هم تعجب کرده بود و هم بهش برخورده بود ” عزیزم چی…”
” به من نگو عزیزم” برگشت سمت کلاس
جونگین دوباره گرفتش ” کیونگسو چی شده؟ میدونم ازم عصبانی هستی ولی به نظرت به عنوان دوس پسرت حق ندارم بدونم چرا؟”
” یه جور حرف نزن که انگار نمیدونی ” صداش انقدری بلند بود که بقیه برگشتن و بهشون خیره شد “وقتی سر تولد جونمیون دعوامون شد رفتی با اون یارو ساندرا خوابیدی مگه نه؟”
جونگین کاملا جا خورد ” راجع به چی حرف میزنی؟”
” بس کن ، عکسارو نشونم داد ، عکسایی که باهاش خوابیده بودی ، و در ضمن تو دوس پسر من نیستی”
جونگین انقدری شکه بود که نمیتونست واکنشی نشون بده و کیونگسو رفت تو کلاس.
هرچقدر تلاش میکرد نمیتونست روی حرفای معلم تمرکز کنه .
ده دقیقه هم از زنگ اخر نمیگذشت که یه نفر محکم کوبید به در اتاق چانیول و بکهیون . کیونگسو یه کم از زیر پتو بیرون اومد
” کیونگسو میدونم اینجایی” صدای جونگین بود ” در رو باز کن باید حرف بزنیم”
” متاسفم کیونگی ” صدای بکهیون از پشت جونگین بود ” اصرار داره باهات حرف بزنه و…”
کیونگسو اهی کشید و با صورتی خالی از احساس در رو باز کرد ” چیزی برای حرف زدن نیست ، برو”
” یه لحظه بهم گوش بده ” صداش میلرزید .
از پشت جونگین بکهیون انگشت شصتش رو بالا برد تا کیونگسو رو تشویق کنه.
کیونگسو اهی کشید و کنار رفت تا جونگین بیاد تو. بکهیون یه بار دیگه شصتش رو نشون داد و رفت تا راحت باشن.
جونگین نفس عمیقی کشید ” اره ، با پارک ساندرا خوابیدم ” اعتراف کرد و قبل از این که کیونگسو بتونه چیزی بگه ادامه داد ” ولی خیلی قبل تر از وقتی که با هم باشیم . لعنتی من نزدیکه 1ساله که با اون حرفم نزدم ، از قبل از این که تو بیای سونبی . من بهت خیانت نکردم”
” اون عکس داشت ، عکسای تو و اون که با هم رابطه داشتید”
” منم که اعتراف کردم داشتیم . اره شاید اون موقع عکس گرفته . من خیلی از این کارم پشیمونم ، ولی بهت خیانت نکردم”
دستاش رو روی سینه اش صلیب کرد .دیگه در قلبش رو به روی کیم جونگین بسته بود و نمیخواست گول یه دروغ دیگه رو هم بخوره ” اون عکسا تاریخ داشتن جونگین ، تاریخشم مال وقتی بود که من و تو سر تولد جونمیون دعوا داشتیم”
جونگین هنگ کرد ” خب شاید تاریخش رو دست کاری کرده . نمیدونم کیونگسو ، تنها چیزی که میدونم اینه که من بهت خیانت نکردم . تو بهترین چیزی بودی که تو زندگیم داشتم ، چرا باید با خیانت بهت خرابش کنم؟”
کیونگسو با سردی گفت ” دیگه بهتره بری”
صدای جونگین میلرزید ” کیونگسو”
” گمشو”
جونگین چند لحظه بهش خیره موند و بعد از اتاق بیرون رفت و در رو هم بست. وقتی در بسته شد صدای هق هقی هم از پشتش شنیده میشد.
همین که جونگین رفت بکهیون پیداش شد ” چطور پیش رفت؟” نگاه کرد تا ببینه تو صورت کیونگسو چیزی معلوم هست یا نه
” خیلی خوب نبود”
نشست روی تخت ” یه سری دلایل مسخره اورد و گفت تاریخ عکسارو دستکاری کرده”
بکهیون هم نشست پیشش ” اینم ممکنه خب ، ساندرا تو کلوپ کامپیوتره . احتمالا این کار براش سخت نبوده”
” چرا داری توجیهش میکنی؟ تو و چانیول که از اولم از جونگین خوشتون نمیومد”
بکهیون با ناراحتی بهش نگاه کرد ” کیونگسو هر احمقی میفهمه که جونگین دیوونه ی تو بوده و هست .شاید از اون جونگین قبلی خوشم نمیومد ، ولی از وقتی که با تو بوده تغییر کرده .الان ادم بهتریه و اگر نظر من رو بخوای ، اون بهت خیانت نکرده”
اخر هفته بکهیون و چانیول باید میرفتن خونه پدر و مادربکهیون ، و چون نمیخواستند کیونگسو رو با اون وضعیت تنها بزارن بهش گفتن که بره پیش جینکی و جونمیون . جینگی هم با بقیه رفت فوتبال و کیونگسو و جونمیون تنها موندن.
” کیونگی ”
” هوم؟”
” اگه فضولی نیست ، میشه بدونم بین تو و جونگین چی گذشته؟”
کیونگسو دستش رو لای موهاش برد ” بهم خیانت کرده؟”
” بهت خیانت کرده؟”
کیونگسو سرش رو تکون داد ” اره با پارک ساندرا”
جونمیون با تعجب اخم کرد ” ساندرا و جونگین سال پیش زیاد با هم میپریدن ، ولی این اواخر نشنیدم با هم باشن “
” عکس داشت ، عکسارو با تاریخ بهم نشون داد ، همون موقع که سر تولد تو دعوامون شده بود. اصلا نمیفهمم چشه همیشه فکر میکرد من و تو قراره با هم فرار کنیم”
جونمیون اب دهنش رو قورت داد و خندید ” چه مسخره ، ما اصلا به هم نمیایم”
کیونگسو فاصله اشون رو کم کرد ” جونمیون هیونگ ، تو از من خوشت میاد نه؟ به من علاقه داری؟”
” ما فقط دوستیم ” دستاش عرق کرده بود و قرمز شد . سعی کرد بره عقب ولی دیوار پشتش نمیزاشت.
کیونگسو بیشتر خم شد تا جایی که لباشون روی هم میرفت ” دروغ نگو هیونگ ، تو از اول به من چشم داشتی درسته؟ برای همین هم جونگین بهت حسودیش میشد . چون میدونست دوستم داری ” لباش رو لیسید ” نمیخوای الان من رو ببوسی هیونگ؟ من الان دیگه مجردم…”
جونمیون بازوی کیونگسو رو گرفت و به عقب هلشداد ” بس کن کیونگسو ، خیلی پستی اگر بخوای از احساساتم نسبت به خودت سو استفاده کنی . نمیخوام من رو ببوسی و بعد بری بغل جونگین . مهم نیست چقدر بخوای به خودت زور بگی ، تو هنوز عاشقشب ، تحمیل کردن خودت به دیگران راه حل این مشکل نیست”
کیونگسو تو بغل جونمیون زد زیر گربه ” ببخشید ، حق با توعه من هنوز عاشقشم ، نمیدونم چی کار کنم ، نمیدونم چه جوری از پس این ماجرا بر بیام ، دلم میخواد بگردم ، دلم میخواد بهش اعتماد کنم و باور کنم که تاریخا دست کاری شدن و اون بهم خیانت نکرده .ولی نمیتونم ریسک دوباره اسیب دیدن رو بپذیرم…” اتقدر هق هق میکرد که دیگه حرفاش شنیده نمیشد.
جونمیون همونجا کنارش موند تا خودش رو خالی کنه.
……………………………………………
روز بعد هم فرا رسید و کیونگسو هنوز داغون بود . حتی کلاسای مورد علاقه اش هم نمیتونستند حالش رو بهتر کنند. حالا نه تنها که دلش شکسته بود ، بلکه عذاب وجدان هم داشت که خودش رو به جونمیون تحمیل کرده. خیلی حس بدی داشت که به ساندرا به اون اعتماد کرده و انقدر هم ضعیفه که دوستاش دیگه عادی باهاش برخورد نمیکنن.
جونمیون و بکهیون و کیونگسو نشسته بودن که جونمیون گفت ” چرا با کیبوم حرفی نمیزنی؟ اونم یه بار بهش خیانت شده میتونه کمکت کنه”
کیونگسو فکر نمیکرد کسی بتونه کاری براش بکنه ، ولی امتحانش ضرری نداشت.
وقتی رفت به طبقه ی سوم تا بره اتاق کیبوم استرس گرفته بود . چون اتاق کیبوم نزدیک اتاق خودشون بود ، ولی خوشبختانه با جونگین رو به رو نشد.
در اتاق رو زد و صدایی از تو گفت بیا ، کیونگسو هم شونه بالا انداخت و در رو باز کرد.
جونگهیون از روی کیبوم برگشت ” ببینم میدونی در زدن چیه؟”
با لکنت گفت ” در….زدم ” سعی داشت نگاهش رو بدزده . این بار هزارم بود که این اتفاق میفتاد و دیگه باید بهش عادت میکرد . ولی بازم نمیشد ” فکر کردم…گفتی بیام…تو…ببخشید…”
کیبوم با لحن اروم گفت ” کیونگسو خفه شو ” خب لحنش برای کسی که داشت مورد کنش قرار میگرفت زیادی اروم بود ” معلومه کاری داشتی که اومدی ، بگو چه کاری از دستمون برمیاد؟”
کیونگسو چندبار دهنش رو باز و بسته کرد ” ببخشید ، اینجوری نمیشه میرم بعدا میام”
” بیخیال ” جونگهیون اهی کشید و خودش رو کشید بیرون ” دیگه فازش پرید “
کیبوم زد روی دستش و لباس زیرش رو پوشید ” چی شده کیونگی ؟”
به جای این که جوابش رو بده خیلی ناگهانی گفت ” من نمیدونستم شما گ-ی تشریف دارین ، نگفته بودین”
کیبوم بلند خندید ” فکر کردم ضایع است ” یه کم سرخ شد ” ما دیوونه همیم”
” پس یعنی با همید؟” میخواست مطمئن بشه .
جونگهیون لبخند زد و دست کیبوم رو گرفت ” بله ، ما از سال اول با هم بودیم ، الان دیگه 2سال شده “
کیونگسو با خوشحالی سرش رو تکون داد ” واو ” داشت فکر میکرد چه جور چیز به این واضحی رو نفهمیده بوده.
” میخواستی چیزی بگی کیونگی؟ به جونگین ربط داره؟”
کیونگسو با کراوتش ور میرفت و سرش رو تکون داد ” همه فکر میکنن اون به من خیانت نکرده ، میگن ساندرا تاریخ عکسایی که بهم نشون داده رو دست کاری کرده”
” خودت چی فکر میکنی؟”
” نمیدونم ” اه کشید ” میخوام باور کنم که بهم وفاداره ، ولی دونستن گذشته اش یه کم کارم رو سخت میکنه ، قبلا ادم وفاداری نبوده . الان چرا باور کنم که هست؟”
جونگهیون سرش رو روی شونه ی دوس پسرش گذاشت ” چون عاشقته”
کیونگسو مثل احمقا پلک زد و جونگهیون اه کشید .
” کیونگی احمق نباش ، درسته که خیلی کشته مرده ی جونگین نیستم ، به نظرم عصاب نداره و بگی نگی عوضیه . ولی حتی منم میدونم جونش برای تو در میره . یه فرصت به بدبخت بده”
کیبوم زد تو بازوی جونگهیون و لبخند زد ” به صدای قلبت گوش کن کیونگی ، به نظرم قلبا به جونگین اعتماد داری ، ولی میترسی که اعتراف کنی ، منم یه دوس پسری داشتم که بهم خیانت کرد ، و راستش ، خودم از قبل میدونستم این کار رو میکنه . یه نشونه هایی هست ، میدونی ، رفتارش عوض میشه . من خودم نمیخواستم قبول کنم که گول خوردم . وقتی فهمیدم دلم شکست ، ولی حقیقتش خودمم میدونستم . به قلبت اعتماد کن باشه؟”
کیونگسو سرش رو تکون داد ” ممنون بچه ها “
کیبوم بغلش کرد ” قابلتو نداشت کیونگی “
” اه ، کیبوم هیونگ “
کیبوم یه کم زمزمه کرد
” ببینم خوشحالم بغلم کردیا ، ولی اول لباس بپوش .



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





54
نظر بگذارید

avatar
52 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
51 نظرات نویسندگان
baekyuminakimchiShirinniloofar_exolsaha1982 نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنون عالی بود :unsure:

kimchi
مهمان
kimchi

وای کاش به این زودی نبخشتش اگه واقعا عکسا واقعی باشه :tansmiley:

Shirin
مهمان
Shirin

چرا اینا همش مشغولن

niloofar_exol
مهمان
niloofar_exol

ba 2 ta ax ke adam shak nemikone aiguuuuu

saha1982
مهمان

جونگین طفلی…