22 👁 بازدید

Progressive education_55

Progressive education

این قسمت رو دوس دارم از اون بی مفهومیت در اومد یکم

اقا این تموم بشه یه فیک باحال جاش داریم *~*

نظرا خوب نبود دو پارت بیشتر ننوشتم

55
جونگده بیرون کلاس منتظر بکهیون بود . بکهیون با دیدن دوس پسرش خیلی خوشحال شد و با حالت رقص رفت سمتش و گونه اش رو بوسید ” ببینم اشکال نداره اگر جونگده امروز با ما ناهار بخوره؟”
جونمیون لبخند گرمی زد ” بیشتر بهتر “
هر 6تا رفتند کافه تریا تا غذاشون رو بخرند و بعد رفتند کلاسی که دوستاشون اونجا بودن . به خاطر این که هوا سرد و مرطوب شده بود تصمیم گرفتن توی کلاسا بخورن تا هوا دوباره خوب بشه .
وقتی نشستند بکهیون رو به بقیه گفت ” دوس پسرم جونگده رو یادتونه؟”
جینکی گفت ” ایش ، چرا همه دارن رل میزنن؟ فکر کنم فقط چندتامون مجرد موندیم ، نه تمین؟”
غذای تمین پرید تو گلوش ” اره ، اره”
مینهو نییشخند زد ” کی به رل زدن نیاز داره؟”
تمین با ارنج بهش زد تا ساکت بشه .
کلاس بعدی ؛ معلم تو گروه های دوتایی انداختشون تا از روی صورت هم نقاشی بکشن . و خوشبختانه کیونگسو با بکهیون افتاد . خب بهتر بود که یه ساعت به بکهیون زل بزنه تا کسی که خوب نمیشناستش ، و این که بکهیون به خاطر نقاشی بدش مسخره اش نمیکرد.
کیونگسو همنجور که سعی داشت دوستش رو با چشمای بسته بکشه گفت ” پس جدی جونگده رو دوست داری؟”
بکهیون هومی کرد .
کیونگسو انقدر تعجب کرد که یک دفعه چشماش رو باز کرد .
بکهیون بهش یاداوری کرد که ببندتشون .
کیونگسو سریع چشماش رو دوباره بست “واقعا دوستش داری ؟ یعنی ، دوست پسرته دیگه “
” کی جونگده؟” خندید ” اره خب دوس پسرمه ، خیلی دوستش دارم”
بعد از کلاس جونگین و جونگده پشت در کلاس منتظرشون بودند و با هم حرف میزدن . کیونگسو و بکهیون هم با خنده رفتند پیششون . ولی لبخند کیونگسو با دیدن چانیول ماسید . غول مو فرفری قدش از همه بلندتر بود و راحت میشد دید که دست تو دست جینا داره میاد . کیونگسو سعی کرد به بکهیون بفهمونه که چانیول داره میاد ، ولی بکهیون خودش متوجه شده بود . به جای این که فرار کنه نیشخند زد . دست جونگده رو گرفت و رفت بغلش .
سی ثانیه بعد رو به روی هم بودن و کیونگسو با استرس گفت ” سلام”
چانیول لبخندی دوستانه زد که سریع با دیدن جونگده و بکهیون محو شد ” سلام بچه ها”
بکهیون لبخند شادی زد ” سلام چانی ، این دوس پسرم جونگده است ، جونگده ، این هم اتاقی قدیمم چانیه . نمیدونم همو میشناسین یا نه” خندید و جلوی چانی لبای جونگده رو بوسید.
دستای چانیول کنارش مشت شد و کیونگسو هم متوجه شد و بعد ناگهان با صدای اروم و خطرناکی گفت ” ازش دور شو “
جونگده با تعجب بهش نگاه کرد ” ها؟”
” گفتم دستای لعنتیت رو ازش بکش ” صداش انقدری بلند بود که توجه بقیه رو هم جلب کنه . همه دورشون به امید دعوا وایسادن . چند تایی هم انگار میخواستن برن معلما رو خبر کنن.
جونگده بهش خیره شد ” نکشم چی؟” با این که چانیول خیلی ازش درشت تر بود بازم موضعش رو حفظ کرد ” بکهیون دوس پسر منه . میتونم هرجور دلم میخواد بهش دست بزنم ” برای این که حرف رو ثابت کنه هم صورت بکهیون رو گرفت و محکم بوسیدش (دمش گرم)
بوسه فقط دو ثانیه طول کشید تا این که چانیول یقه ی جونگده رو گرفت و کوبوندش به دیوار ” بهت گفتم دستت رو بکش “
“اوپا ” جینا ترسیده بود ” بیا بریم ، بریم کلاب هنر “
چانیول فقط هلش داد عقب.
جونگده بهش نیشخند زد ” حسودیت میشه؟”
چانیول با حرص بیشتر فشارش داد و نفس کشیدن رو براش سخت کرد .
بکهیون داد زد ” بس کن چانیول ” بازوهاش رو گرفت و سعی کرد از جونگده جداش کنه ” فکر میکنی داری چه غلطی میکنی؟”
چانیول برگشت سمت بکهیون و داد زد ” من چه غلطی میکنم؟ تو چه غلطی میکنی؟ با این به درد نخور چه غلطی میکنید؟”
بکهیون سرخ شد . کیونگسو تا اون موقع انقدر عصبانی ندیده بودتش ” اون به درد نخور دوس پسر منه عوضی! از تو هم خیلی بهتره ، حداقل نیومد ترتیب منو بده و بعد بپره بغل دوس دخترش “
رنگ جینا پرید ” اوپا؟” صداش میلرزید ” واقعیته؟ تو واقعا باهاش خوابیدی؟”
بازم چانیول نادیده گرفتش ، انگار که اصلا وجود نداره.
جونگین با استرس با اطراف نگاه کرد ” بچه ها چطوره یه جای خصوصی تر بحث رو ادامه بدیم؟”اون مامورا رفته بودن و ممکن بود همشون تو دردسر بیفتن ، مخصوصا کیونگسو ، به خاطر یه بار سابقه ی دعوا ، دیگه نمیتونست بورسیه اش رو نگه داره .
جونگده چانیول رو گرفت و از بکهیون دورش کرد ” از دوس پسر من فاصله بگیر ، اون نه میخواد باهات باشه ، نه میخواد ببینتت یا باهات حرف بزنه ، نمیبینی؟”
چانیول جونگده رو پرت کرد کنار ” گورتو گم کن ، اگر انگشتتم بهش بخوره با دستای خودم میکشمت”
جونگده بلند شد ” چرا انقدر برات مهمه؟”
داد زد ” چون دوسش دارم ” و بعد صورت بکهیون رو گرفت و محکم لباش رو بوسید.
بکهیون اصلا انتظارش رو نداشت ، ولی بالاخره چشماش رو بست ، دستش رو دور گردن چانیول انداخت و همراهیش کرد.
جونگین رو به بقیه گفت ” خب خب سینما تعطیله اینم بوسه ی اخر بود ، برید خونتون ، برید شام بخورید ، نمیدونم هرجا میرید اینجا واینسید کیشته “
همه رفتند . جینا چند ثانیه به بکهیون و چانیول خیره شد و بعدش چرخید و رفت.
جونگین زد تو سر جفتشون ” ببینید تو راهرو نمیتونید س-ک-س کنید ، نمیزارن ، باور کنید راست میگم ، خودم امتحان کردم “
چانیول هنگ کرده بود و بکهیون با خجالت لبخند زده بود .
سرش رو انداخت پایین ” اونی که گفتی ….واقعنی گفتی؟” (نازتو برم)
چانیول اب دهنش رو قورت داد ” عره “
” دوباره بگو ” هنوز بهش نگاه نمیکرد ، لپاش گل انداخته بودن و لبخند به لب بود.
چانیول نفس راحتی کشید و صورت بکهیون رو بالا اورد تا لباش رو ببوسه ” من دوست دارم بیون بکهیون ، و واقعا این مدت اسکل بودم “
” اره بودی ” اونم بوسیدش ” ولی منم دوست دارم”
جونگین دوباره زد تو سرشون ” راجع به س-ک-س تو راهرو شوخی نمیکردما ، برید اتاق خودتون ، هنوز هم اتاقی هستینا”
بکهیون با خجالت دستای چانیول رو گرفت ” میخوای بریم؟ ” سرش رو تکون داد ” که حرف بزنیم یعنی”
کیونگسو دهنش باز مونده بود ” این دیگه چی بود؟”
جونگین نیشخند زد و دستش رو دور دوس پسرش حلقه کرد ” میشه بریم اتاقمون و ما هم س-ک –س داشته باشیم؟”
…………………………………..
” نمیخوام ” کیونگسو کیفش رو روی تختش گذاشته بود و داشته خیلی مرتب توش لباس میذاشت.
کیونگسو اهی کشید و تیشرتاش رو روی شلواراش گذاشت ” مجبوری عزیزم ، شایدم نه ، فکر کنم تو خونه به اندازه ی کافی لباس داری و لازم نیست اینارو برداری “
” نه بابا جمع کردن رو نمیگم که ، نمیخوام برم کلا “
تو این 5 ماهی که با هم بودن کیونگسو اصلا نفهمیده بود چرا جونگین از خانواده اش متنفره ” چرا نمیخوای بری خونه؟” بالاخره پرسید . نه این که بخواد فضولی کنه ، فقط کنجکاو بود.
جونگین سریع جواب داد ” چون نمیخوام از تو دور باشم”
کیونگسو چشماش رو چرخوند و سرخ شد ” بی مزه نشو ، فقط برای تعطیلاته “
جونگین با ناراحتی گفت ” خب بیا اخر هفته رو با هم بریم یه جایی ، میریم به خونه ی کوهستانی والدین من ، جای باحالیه”
کیونگسو بهش چپ چپ نگاه کرد “جونگین این یه تعطیلات خانوادگیه ، مامانم یه هفته ی تمام زنگ میزد و میگفت چقدر خوشحاله که دارم میرم خونه”
جونگین با حالت قهر گفت ” خیلی خب برو و من رو تنها بزارگ
” تو که تنها نمیمونی ” چشماش رو چرخوند و جوراباش رو توی ساک گذاشت ” والدینت و خواهرات هم هستند “
شونه بالا انداخت ” اره”
” خیلی خب پس تنها نمیمونی ، انقدر به من عذاب وجدان نده که دارم میرم پیش ننه بابام”
” باشه باشه ، فقط چند روزه دیگه نه؟”
” اره”
عصر روز بعد پدر کیونگسو جلوی در خوابگاه منتظرش بود ” سلام بچه ، مامانت خیلی خوشحاله که برای چوسوک میای خونه . برات غذای مورد علاقه ات رو پخته”
” منم خوشحالم ” دروغ هم نمیگفت . خیلی دوست داشت که با خانواده اش و جونگین وقت بگذرونه ، ولی نمیدونست که میشه یا نه.

خوشبختانه پدرش خیلی حراف نبود و بعد چندتا سوال ساده سکوت کرد .
مادرش برای استقبال ازش جلوی در اومد گ عزیزم ” سریع بغلش کرد ” خیلی خوشحالم میبینمت ، مدرسه چطوره؟ “
اقای دو خندید ” بابا بزار برسه “
خانم دو لبخند شلی زد ” باشه باشه ، برو لباس عوض کن و استراحت کن غذا حاضره”
اتاق کیونگسو درست همونجوری بود که قبلا بود . فقط بعضی از وسایل قفسه تو گردگیری کمی جا به جا شده بود . کیونگسو کیفش رو انداخت و ولو شد روی تخت ، دلش برای جونگین تنگ شده بود.
تلفنش همون موقع زنگ خورد ” سلام عزیزم ” صداش رو پایین اورد تا کسی نشنوه .
” رسیدی؟”
” اره همین الان رسیدم ، تو چی؟”
“نه من هنوز تو ماشینم ” معلوم بود که میخواد احساسش رو از این که داره میره خونه پنهون کنه ، ولی نمیتونست ، زیادی صادق بود ” دلم برات تنگ شده”
” منم دلم برات تنگ شده ” لبخند زد ” دو شنبه برمیگردم ، همیدگرو میبینیم “
” میدونم ” اهی کشید ” ولی نمیدونم بتونم بدون دیدنت صورتت دووم بیارم یا نه ، من کی انقدر وابسته ات شدم؟”
” از وقتی که عاشقم شدی؟”
” کی عاشقت شده؟” صدایی از جلوی در اومد
کیونگسو گرخید و بلند شد . برادرش سونهو به چهاچوب در تکیه داده بود و یه ابروش رو با بدجنسی بالا انداخته بود.
” بهت زنگ میزنم ” و گوشی رو قطع کرد ” هیونگ از کی اینجایی؟”
وارد اتاق شد و روی تخت نشست ” پس یکی عاشق داداش کوچولوی منه؟ کی هست ؟ شرط میبندم خوشگله “
کیونگسو تو عمرش انقدر خجالت نکشیده بود ” اره ، خیلی …… تو مدرسه از همه خوشگلتره “
سونهو سوتی زد ” واو ، داداشم رو دور اومده ها . باهاش ازدواج میکنی و وارث کمپانیش میشی و بعدش من دیگه بقیه ی عمرم رو لازم نیست کار کنم چون تو هوامو داری دیگه “
” فکر نکنم اونجوری بشه “
” چرا که نه؟”
” چون فکر نکنم والدینش از این که من دوس پسر بچه اشونم خوششون بیاد”
” چرا؟ چون پولدار نیستیم؟ به درک . شادی بچه اشون که مهم تره”
” اون به کنار ، دلیل تنفرشون احتمالا یه چیز دیگه خواهد بود “
” چه دلیلی؟”
کیونگسو نفس عمیقی کشید ” این که من یه پسرم”
سونهو زد زیر خنده ” پس میخوان دخترشون با یه دختر دیگه عروسی کنه؟ ” بالاخره فهمید ” اوه “
کیونگسو دوباره به دستاش خیره شد ” اره ، برای همینم فکر نمیکنم اینجوری بشه “
” مسخره نباش ” کیونگسو تعجب کرد ” کشور داره پیشرفت میکنه . مطمئنما شما هم یه روزی بتونید ازدواج کنید . بدون هیچ مشکلی این کار رو میکنید ننه بابا اونم برن به درک “
کیونگسو سرش رو بالا اورد ” تو مشکلی نداری؟”
” به من چه؟ تو داداش کوچولو منی ، مهم نیست بخوای با یه دختر باشی یا یه پسر . برام فرقی نداره . فقط میخوام خوشحال باشی ” موهاش رو بهم ریخت ” لطفا بگو که همون یارو هم اتاقی جذابته”
کیونگسو نمیدونست بخنده یا گریه کنه ” چطوری فهمیدی؟”
” فهمیدن این که نزدیکین خیلی سخت نبود . ولی خب حق داشتی وقتی که گفتی جذاب ترین پسر مدرسه ات . کارت درسته داداش کوچولو “
” ممنون ” چشماش خیس شده بود و دوباره به دستاش خیره شد ” به مامان و بابا نگو ، باشه؟”
” به خودت مربوطه که میخوای بگی یا نه ، فکر نکنم خوشحال بشن ، ولی درکشون از چیزی که تو فکر میکنی بیشتره ، بازم خود دانی “
” ممنون هیونگ “
دوباره موهای کیونگسو رو بهم ریخت ” پس برادر به چه درد میخوره؟”
………………………………….



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





54
نظر بگذارید

avatar
53 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
53 نظرات نویسندگان
baekyuminaShirinniloofar_exolsaha1982nesi نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنون عالی بود

Shirin
مهمان
Shirin

چقد زود بکهیون جونگده رو فروخت…
این نویسنده چرا چیزی از عکس العمل جونگده ننوشت /:

niloofar_exol
مهمان
niloofar_exol

omo che dadash roshan fekri kheili mitarsidam befahme bad barkhord kone omo omo

saha1982
مهمان

منم ازین داداشا میخوام…

nesi
مهمان
nesi

وااااااااو چه هیونگ اپدیتی واقعا من بودم میزدم تو دهنش میگفتم غلط کردی
عالی بود ممنون