39 👁 بازدید

Progressive education_54

Progressive education

بچه ها نسبت به پارتا نظرات خیلی کمنا دیگه زیاد نمیزارما

پوستر از پروانه ی عزیز

54
کیونگسو تمام اون روز سهون رو ندید و وقتی پیداش کردن ، گوشه ای نشسته بود و غذاش رو به آرومی میخورد.
کیونگسو درحالی که کنارش میشست گفت :”سلام ، چه طوری؟”
سهون خیلی معمولی جواب داد :”خوب.” جوری که انگار الان که دوست پسرش باهاش تو یک کشور نیست ، اصلا چیز مهمی نیست.
جونگین کنار دوست پسرش نشست و کمی از سوداش رو خورد :”از لولو خبری داری؟”
سهون سر تکون داد و با چاپتسک کمی برنج تو دهنش گذاشت:”دیشب باهاش حرف زدم.چند هفته ای هست که تو خونه مونده و کمک خانواده ش میکنه برای مراسم خاک سپاری و بعدش بر میگرده.”
کیونگسو با گیجی پرسید :”ینی تو چین نمیمونه؟”
سهون بهش کجکی نگاه کرد :”نعخیرم ، چرا باید اونجا بمونه؟ اونم دانش آموز بورسیه ست ، مثل تو و میخواد که از سونبی فارغ التحصیل بشه.”
جونگین که خیالش راحت شده بود آه کشید و تیکه ای کیمچی از بشقاب دوستپسرش برداشت :”خوشحالم که زود برمیگرده.چون شوکیس رقص نزدیکه .”
کیونگسو سرشو چرخوند و نگاهش کرد :”شوکیس رقص؟ چرا این اولین باریه که راجع بهش میشنوم؟”
جونگین جواب داد :”آه معذرت یوبو.باید یادم رفته باشه ، شوکیس از ماه دیگه شروع میشه.”
کیونگسو پرسید :”و توهم کلی تمرین اضافه داری؟ و این یعنی اینکه این ماه اصلا نمیبینمت؟”
جونگین سریع دستشو دور کیونگسو انداخت و بوسه ای ازش دزدید:”اینجوری فکر نکن یوبو ، ما هنوزم باهمیم و ناهار باهم میخوریم.تازشم توهم با فستیوال فرهنگی سرت شلوغ میشه مگه نه؟”
کیونگسو میدوسنت که فستیوال فرهنگی خیلی براش وقت گیر نیست و گفت :”فکر کنم.”
جونگین دوباره بوسیدش :”انقدر نارحت نباش ، هنوزم میتونیم هم رو ببینیم.”

هرچند که جونگین بهش قول داده بود که هم رو باز هم میبینند، اما چند هفته ی آینده تمام وقت رو توی کلاب رقص میگذروند همراه با ییشینگ و سهون و وقتی به اتاقشون برمیگشت کیونگسو خواب بود.

کیونگسو با غرغر گفت :”میشه حالا همین یه بارو نری تمرین؟”
اون روز شنبه بود و کیونگسو میخواست با جونمیون به شیرینی فروشی فرانسوی تو شهر بره اما دوست داشت جونگین هم باهاش بیاد.
جونگین لبخند عذرخواهانه ای زد و تیشرت رو از تو سرش تنش کرد و موهای خیس ناشی از دوش گرفتنش رو پیشونیش ریخت:”ببخشید یوبو ، نمیتونم.این شوکیس خیلی مهمه و از دانشگاه هم میان تا اجرا هارو ببینن پس باید خیلی خوب کار کنم.بهت قول میدم که بعد شوکیس کلی وقت باهم بگذرونیم.باشه؟”
کیونگسو لباشو آویزون کرد و جونگین بوسه ی سریعی بهش زد و رفت تا تمام روزشو به رقصیدن بگذرونه.
موبایلش دوباره زنگ خورد و از فکر خارجش کرد.نگاهی به صفحه انداخت و فهمید جونمیون زنگ میزنه وسریع جواب داد :”سلام هیونگ!” سعی کرد لحن شادی داشته باشه :”واقعا دوست دارم برم و شیرینی فروشی رو ببینم ، تو آماده ای؟”
جونمیون با لحن عذرخواهانه ای گفت :”راجع به اون ، فک..فکر کنم سرما یا نمیدونم یه جوری شدم و حالم اصلا خوب نیست. فکر کنم بهتره برنامه ی امروز رو کنسل کنیم ، متاسفم کیونگسویا.”
کیونگسو سعی کرد ناامیدی رو تو صداش نشون نده :”عیبی نداره ، حتما استراحت کن تا بهتر بشی ، من یه چیز خشمزه برات از شیرینی فروشی میارم.”
بعد ازینکه تلفن رو قطع کرد ، صورتشو تو دستاش پنهان کرد.این چیزی نبود که برای شنبه ش انتظارشو داشت ، اما واقعا باید به اون شیرینی فروشی میرفت تا کمی ایده میگرفت. فستیوال فرهنگی چند هفته دیگه شروع میشد و اون باید تصمیم میگرفت که چی میخواد سرو کنه.کیف پولشو تو جیب پشتی شلوار جینش گذاشت و از اتاق خارج شد.

اوتوبوس پر از بچه های مدرسه ی سونبی بود که هرکدوم برای کاری به شهر میرفتن و صدای خنده و شوخی کردنشون فضا رو پر کرده بود.کیونگسو از جلوشون رد شد و صندلی ای گوشه ی عقبی اوتوبوس پیدا کرد. واقعا دلش برای دوست پسرش تنگ شده و نمیخواست تنها باشه ، اما چاره ای نبود.
اوتوبوس بالاخره نگه داشت و کیونگسو پیاده شد و سعی کرد مسیری که از توی اینترنت برای شیرینی فروشی پیدا کرده بود رو پیدا کنه.
سرشو با چهره ی سوپرایز شده بلند کرد و دید که ییفان مقابلش ایستاده ؛ لبخندی زد و گفت :”سلام.”
کیونگسو جواب داد :”سلام هیونگ ، ترسوندیم.”
ییفان عذرخواهی کرد :”شرمنده ، دوست پسره فوقِ غیرتیت کجاس؟”
کیونگسو با خجالت سرشو عقب برد :”آه ، اون باید تمام مدت تمرین رقص کنه ، برای همین من تنها اومدم.”
ییفان دستاشو تو جیب شلوارش کرد :”چه کار میکنی؟اگه میخوای منم باهات میام.”
کیونگسو کمیسرخ شد :”آه لازم نیست ، نمیخوام زحمتت بدم ، فقط تا همین شیرینی فروشی فرانسویه میرم.کلاسمون برای فستیوال فرهنگی کافی شاپه فرانسوی ارائه میده و منم باید یکم ایده راجع به منو داشته باشم.”
ییفان جواب داد :”مراحمی ، منم یکم گشنمه و شیرینی فروشی جای خوبی به نظر میاد ، ولی اگر میخوای تنها باشی ، من مشکلی ندارم.”
کیونگسو لبخند بزرگی زد :”نه خوشحال میشم ، منم راستش یکم نارحت بودم که باید خودم

تنها باشم ، چون هنوز خیلی آشنا نیستم با شهر و هرچند که مسیر رو پیدا کردم ، اما مطمئن نیستم که بتونم شیرینی فروشی رو هم پیدا کنم.”
ییفان لبخند زد :”من میدونم کجاست ، دنبالم بیا.”
کمی تو مسیر باهم صحبت کردن تا اینکه به شیرینی فروشی رسیدن و به ویترین نگاه انداختن.
کیونگسو با شک گفت :”واو ، واقعا ادم نمیتونه انتخاب کنه!”
ییفان پرسید :”تاحالا غذای فرانسوی خوردی؟”
کیونگسو سر تکون داد :”تو چی؟”
ییفان جواب داد :”مادرپدرم یه خونه ی تفریحی تو پاریس داشتن و منم اکثر تابستون هامو اونجا گذروندم.” و به کارکن پشت پیشخون گفت :”میشه Religieuse , gougere و jesuite بدید. با اینا شروع میکنیم.”
و کیف پولشو در آورد تا حساب کنه.
کیونگسو سریع گفت :”نه نمیخواد پولشو بدی ، این تحقیق منه ، پس من پولشو میدم.”
ییفان جواب داد :”اما منم میخوام بخورمشون ، پس عادلانه س که من حساب کنم.تازشم بدون اینکه ازت بپرسم سفارش داد ، اگر خوشت نیومد ، چیزای دیگه هم سفارش میدیم.”
کیونگسو کمی سرخ شد :”من هیچوقت هیچکدومشون رو نخوردم و برای همین نمیدونم که دوست دارم یا نه.”
ییفان سفارش هارو گرفت و سمت میز بردشون و کیونگسو هم دنبالش رفت.نشستن و ییفان نصفی از هرکدوم رو به کیونگسو داد :”بخور بگو چه جوریه.” و لبخندی زد.
کیونگسو اولین شیرینی رو برداشت و امتحان کرد . شیرینی دو لایه ای بود که از روش سس شکلات میریخت . یه گاز که زد فهمید توش پر از شکلاته . از اونجایی که دهنش پر بود و نمیتونست حرف بزنه شصتش رو به نشونه ی تایید رو یه ییفان بالا اورد .
از شیرینی دیگه هم که روش یه چیزی مثل مایه ی داخل کلوچه داشت و با بادوم و پودر شکر پر شده بود هم خوشش اومد ، ولی از اون یکی زیاد استقبال نکرد .
وقتی سه تای اول رو خوردند ییفان گفت ” میخوای بازم امتحان کنیم؟”
بدون این که منتظر جواب بمونه رفت صندوق و سه نوع دیگه هم سفارش داد.
وقتی اون سه تارو هم خوردند ، کیونگسو اصرار کرد که پول سری بعدی رو خودش بده ، هرچند بودجه ی زیادی هم نداشت .
کیونگسو اخرین شیرینی رو هم خورد ” بسه دیگه ، دیگه نمیتونم بخورم “
ییفان نیشخند زد ” خب تصمیمت رو گرفتی؟”
با اشتیاق سرش رو تکون داد ” اره ، اینا رو دوست داشتم ، احتمالا بتونم دستور پختشون رو تو اینترنت پیدا کنم “
” باید دستپختت رو به منم بدی “
” معلومه ” بلند شد ” اخ وایسا ، یادم رفت به جونمیون قول داده بودم که براش شیرینی ببرم “
ییفان سرش رو تکون داد و منتظر موند تا کیونگسو برگرده . تو راه برگشتشون به ایستگاه کیونگسو گفت ” میتونیم باهم بریم “
ییفان اصرار داشت که اول کیونگسو رو برسونه خوابگاه و بعد بره باشگاه ، همونجور توی راه میگفتن و میخندیدن که جونگین رو دیدن . خسته و عرق کرده بود و داشت از تمرین رقص با سهون و یشینگ برمیگشت . با دیدن کیونگسو و ییفان چشماش رو نازک کرد.
کیونگسو با دیدن جونگین با خوشحالی صداش کرد ” جونگین ، نمیدونی که امروز ییفان چه شیرینی های خوشمزه ای برام خرید که ، اه ، تو پولداری پس احتمالا قبلا خوردیشون ، ولی من نخورده بودم ، خیلی خوشمزه بودن . قراره خودمم درست کنم ، توهم میخوای امتحان کنی دیگه نه؟” (ندید پدید )
جونگین بدون این که چشماش رو از روی ییفان برداره زمزمه کرد ” فکر میکردم با جونمیون میخوای بری “
” اره قرار بود ، ولی درست بعد این که تو رفتی زنگ زد گفت مریض شده . خودم تنهایی رفتم و اونجا ییفان رو دیدم خوشبختانه . اون همه چیز رو راجع به شیرینی های فرانسوی میدونه . یه ویلای تابستونی نزدیک پاریس داره “
لب بالای جونگین کمی عقب رفت ” چه خوب “
کیونگسو اخم کرد ” بی ادب نباش ، ییفان خیلی لطف کرد که به من کمک کرد “
جونگین با طعنه گفت ” اره خیلی کار خوبیه که با دوس پسر یکی دیگه لاس بزنی “
صورت کیونگسو سرخ شد ” اون با من لاس نمیزد روانی ، تقصیر اونم نیست که دوس پسر من وقت نداره باهام باشه ، اگر یه کم زمان میذاشتی میتونستیم باهم بریم ” و بعد سریع رفت تو خوابگاه و ییفان رو که به جونگین نیشخند زنان خیره شده بود و سهون و یشینگ رو که نمیدونستند اون پشت چیکار کنند رو تنها گذاشت.
کیونگسو شیرینی هارو روی میز گذاشت و خودش رو دمر روی تخت جونگین انداخت . باورش نمیشد که جونگین با این که خودش نخواسته باهاش بره ، داره اینجوری میکنه.
در چند دقیقه ی بعد باز شد ، لازم نبود سرش رو بالا بیاره تا ببینه کیه . جونگین لبه ی تخت نشست و دستش رو لای موهای تیره ی کیونگسو برد .
اروم گفت ” متاسفم ؛ نمیخواستم اونجوری بشه ، حق با توعه ، حق ندارم حسودی کنم ، اونم وقتی که خودم اهمال کاری کردم و این چندوقته پیشت نبودم ، لطفا من رو ببخش”
کیونگسو بینیش رو بالا کشید ؛نمیخواست به این زودی اشتی کنه ، خیلی ساده گفت ” برات شیرینی اوردم “
با این که بهش نگاه نمیکرد باز هم میتونست لبخند جونگین رو حس کنه . از لبه ی تخت بلند شد و دستش رو هم از روی سر کیونگسو برداشت ، کاغذ دور شیرینی ها رو باز کرد و توش رو نگاهی انداخت “کدومش مال منه؟”
کیونگسو از روی بالش گفت ” ناپلئونی “
برگشت و کیونگسو رو هل داد تا جای بیشتری باز کنه و نشست و با دهن پر گفت” ممنون عزیزم ، خیلی خوشمزه است ” وقتی دید کیونگسو جواب نمیده خم شد و لبای پر از شیرینیش رو روی لبای کیونگسو گذاشت و بعد زمزمه کرد ” امشب تمرین ندارم “
کیونگسو یه کم سرش رو بالا اورد ” واقعا؟ امشب بی کاری؟”
جونگین خندید و دوباره بوسیدش ، سرش رو تکون داد ” اره ، کل شب رو در اختیار توعم ، میتونیم هرکاری دوست داریم بکنیم “
کیونگسو برگشت تا خودش رو به جونگین نزدیک کنه و با خجالت گفت ” میشه فقط همدیگرو بغل کنیم ؟ دلم برات تنگ شده “
” هرچی تو بخوای ” شیرینیش رو تموم کرد و دستش رو دور کیونگسو انداخت ” خیلی دوست دارم “
کیونگسو صورتش رو تو سینه ی جونگین برد تا لبخندش رو مخفی کنه ” منم دوست دارم ، دیگه حسادت در کار نباشه خب؟ منم اجازه دارم دوستای خودم رو داشته باشم “
سرش رو بوسید ” نمیتونم قولی بدم ، انقدر دوستت دارم که نمیتونم از دستت بدم “
کیونگسو غرغری کرد و لبخند زد .
……………………………………………..

لوهان چند روز بعد برگشت به کره . داغون به نظر میرسید ولی نه جوری که بگی دیگه حالش خوب نمیشه. دوستاش واقعا دلشون براش تنگ شده بود , مخصوصا سهون . کل اخر هفته رو از اتاق لوهان بیرون نیومدند.

زیر درخت همیشگی نشسته بودن و سعی میکردن به لوهان و سهون که زبونشون تو حلق هم بود نگاه نکنن , بکهیون گفت ” حتما خیلی خوشحالن که برگشتند پیش هم”
کیونگسو لبخند زد و یه کم برنج خورد ” اره رو فضان”
بکهیون سرفه کرد ” حرف از کاپل شد , میگم اون دوستم جونگده که بهت معرفی کردم رو یادته؟”

همه حواسشون پرت خاطره تعریف کردت جونگین بود و کسی توجه نمیکرد , کیونگسو سرش رو تکون داد ” اره اوردیش به کنسرت کلوپ موسیقی , یه چندباری هم تو محوطه دیده بودمش , چطور حالا؟”
بکهیون خیلی با نمک سرخ شد ” خب الان داریم قرار میزاریم”
کیونگسو یه کم از تعجب بهش نگاه کرد , میدونست که بکهیون از این پسره جونگده خوشش میاد ولی فکرشم نمیکرد که بتونه انقدر راحت حواسش رو از چانیول پرت کنه ” اوه” بالاخره به حرف اومد ” خب مبارکه امیدوارم با هم خوشحال باشید “
بکهیون خیلی خوشحال شده بود ” حتما میشیم , اون خیلی پسر خوبیه , راستی میگم میخوای این اخر هفتخ 4تایی بریم بیرون؟”
“حتما” جونگین از قرارای 4 نفری خیلی بدش میومد و کیونگسو مطمئنا باید بهش باج میداد تا راضی بشه بیاد.
لبخند بکهیون بزرگتر شد ” عالیه , من با جونگده حرف میزنم و یه تایمی رو مشخص میکنیم , شنبه چطوره؟”

روز بعد کیونگسو وقتی از کلاس اومد بیرون تا برای پروژه ی فستیوال سالن ساختمان اصلی رو چک کنه چانیول رو دید.
لبخند بزرگی روی صورت پسر قد بلند نشست ” کیونگی ” با خوشحالی دست تکون داد ” خیلی وقت ندیدمت”
کیونگسو با دیدن دوستش لبخند زد ” سلام چانی”
دلش برای وقت گذرونی با اون بچه غول خنگول تنگ شده بود , ولی از وقتی که بکهیون اومده بود اتاق اونا زمان زیادی نداشت که چانیول رو ببینه ” چطوری؟ دلم برات تنگ شده بود”
“منم همینطور , سرم با کلوپ هنر و جینا و این چیزا شلوغه , میگم اخر هفته چیکاره ای؟ میخوای شنبه ویدیو گیم بازی کنیم؟”
لبخند معذبی زد ” دوست داشتم بیام ولی خب برنامه دارم , یه قرار با یه زوج دیگه ” اه لعنتی نباید تیکه اخر رو بلند بگه.
چانیول لبخند زد ” خوبه , با کی میری؟”
“جونگین ”
چانیول خندید ” اونو که میدونم بابا اون یکی زوج کیه؟”
کیونگسو گلوش رو صاف کرد ” اها خب بکهیون و دوس پسرش”
چهره ی چانیول خیلی سریع توهم رفت ” دو…دوس پسرش؟ بکهیون دوس پسر داره؟”
سرش رو تکون داد ” اره یه چندباری دیدمش , پسر خوبیه , میخواستیم بریم بیرون”
“اوه…….خوبه”
بحثشون خیلی داشت معذب کننده میشد , کیونگسو به پشت گردنش دست کشید ” فکر کنم بهتر باشه برم , قراره برای پروژه ی فستیوال یه جا رو بازرسی کنیم”
” اوه اره اره” لبخند مختصری زد ” اره برو , خوشحال شدم دیدمت”

وقتی رفت پیش بقیه بکهیون ازش پرسید ” چرا انقدر گرفته ای ؟”
” تو راه چانیول رو دیدم , دعوتم کرد ویدیو گیم بازی کنیم شنبه”
” ولی ما برنامه ریختیم , چی بهش گفتی؟”
” گفتم قراره بریم قرار چهار نفره”
لبخندی شیطانی روی لبای بکهیون نشست” اون چی گفت؟”
” گفت با کی میریم”
لبخند شرورانه ی بکهیون بیشتر هم شد , معلوم بود که داره لذت میبره ” خب تو بهش گفتی؟”
” گفتم با جونگین و تو و دوس پسرت ”
” خوبه ”
کیونگسو با شک با بکهیون نگاه کرد ” بکهیون حالت خوبه؟ چی میگی؟”
” هیچی فقط به نظرم بد نیست یه بارم اون حسادت کنه , بیا بهم کمک کن دیوار رو نقاشی کنم”

شنبه وقتی که داشتند اماده میشدند کیونگسو به جونگین گفت که نگرانه ” میترسم که بکهیون از جونگده شی فقط برای این که چانیول حسودی کنه استفاده کنه , اگر دلش رو بشکنه چی؟”
جونگین ژاکتش رو تنش کرد ” چرا انقدر بهش فکر میکنی؟ تو که حتی دوست جونگده هم نیستی”
از اتاقشون رفتند بیرون و کیونگسو به دوس پسرش اخم کرد ” بازم نمیشه که دلش رو زیر پا له کنیم اونم ادمه”
جونگین شونه بالا انداخت . کیونگسو کلی دلیل اورده بود و قول داده بود تا راضیش کنه که بیاد , معلوم.بود که از این بابت خوشحال نیست ” ببین بکهیون خودش بالغه , اگر گند بزنه خودش میتونه جمع کنه , تو که مسئول کارای اون نیستی”
به جونگین خیره شد ” یعنی میگی اگر الان سهون یا یشینگ بود تو….” سرش رو تکون داد , جوابش رو خودش میدونست ” بیا به جای دعوا سعی کنیم خوش بگذرونیم باشه؟”
جونگین لبخند زد ” باشه ولی فقط به خاطر تو نه اونا , خودتم میدونی که ترجیح میدم کل شب رو تو تخت با تو فیلم ببینم”
کیونگسو صدایی با گلوش دراورد ” اره , فیلم ببینیم جون عمت”
جونگین لبخندی موذیانه زد ” خب شاید یه کارای دیگه ای هم بکنیم ” دستش رو دور کمر کیونگسو حلقه کرد ” به نظرت از رفتن سر قرار با بکهیون و اون یارو بهتر نیست؟”
کیونگسو هلش داد عقب ” وایسا تا قرار تمون بشه”
جونگین با صدای بلندی داد زد ” یعنی امشب میتونیم س.ک.س داشته باشیم؟”
“هیسسس” کشیدش بیرون ” من کی به س.ک.س با تو نه گفتم؟ ایشش”
جونگین با لبخند رفت تا جونگده و بکهیون رو ببینه.
کیونگسو فکر میکرد که قرارشون قراره یه فاجعه باشه , از اونجایی که انتظار داشت بکهیون فقط میخواد از جونگده سو استفاده کنه و بهش علاقه ای نداره , ولی در کمال تعجب دید که بکهیون خیلی خوشحاله. مدام میخندید و دست جونگده رو میگرفت و به هر بهونه ای دوس پسر جدیدش رو لمس میکرد . حتی وقتی هم که تموم شد قرارشون گذاشت تا جونگده برای خداحافظی ببوستش.

وقتی داشتند برمیگشتند به اتاق کیونگسو و جونگین بکهیون پرسید ” خب چطور بود؟ خوش گذشت؟ ازش خوشتون اومد؟”
کیونگسو با لبخند سرش رو تکون داد ” اره خیلی خوب و بامزه بود”
بکهیون با خوشحالی گفت ” خوشحالم خوشتون اومده”
جونگین یکدفعه بی هیچ مقدمه ای گفت ” اره , ببینم امشب جایی رو داری بری؟ هرجا به جز اتاق ما”
بکهیون یک لحظه موند که جونگین چقدر بی ادبانه حرف زده .
کیونگسو سریع زد تو سر جونگین ” ببخشید که انقدر عوضیه , میدونی , بهش قول دادم که یه شب دوس پسری داشته باشیم….میدونی که چی میگم؟”
” قراره کل شب بکنمش ” کیونگسو یکی دیگه زد پس سرش
” ببین نه این که نخوایم پیشمون باشیااا نه اصلا , فقط این که چند ساعت حریم شخصی لازم داریم ”
بکهیون لبخند زد , خوشبختانه از حرفای بی ادبانه ی جونگین ناراحت نشده بود ” عیب نداره میرم پیش مینسوک , خوش بگذره ” و بعد ازشون دور شد.
…………………………………………………
روز بعد کیونگسو با صدای در از خواب بلند شد ، نگاهی به ساعت انداخت و دید که هفت و ربه . اونم یکشنبه . با غرغر دوباره سرش رو روی بالش گذاشت .
صدای در زدن هم قطع نمیشد .
جونگین چرخید سمت دیوار و دستش رو روی چشماش گذاشت ” برو ببین کیه “
کیونگسو کمی بهش نزدیک شه ” من برای چی برم؟ خودت برو”
” تو نزدیکتری”
کیونگسو مثل بچه ها زبونش رو بیرون اورد ولی چرخید و یه شلوار پوشید . صدای در زدن بیشتر شد ” اومدم بابا”
پشت در جونگهیون رو دید که با یه لبخند بزرگ داره بالا پایین میپره . انقدر سرحال بود که حرص ادم رو درمیاورد ، کیونگسو دلش میخواست روش بالا بیاره
” پس چرا هنوز تو تخت خوابی؟”
کیونگسو بی هیچ حسی بهش خیره شد ” سه ثانیه وقت داری بگی اینجا چی کار داری وگرنه برمیگردم تو تختم “
جونگهیون خندید ، تهدیدش نترسوندش ، میدونست کیونگسو منظوری نداره ” زود برو دوش بگیر ، امروز بهت نیاز دارم “
کیونگسو پلک زد ” برای چی؟”
” امروز تولد کیبومه و تو باید برای مهمونی بهم کمک کنی ، بهت گفته بودم که یادن نیست؟”
کیونگسو با لجبازی گفت ” نه نگفته بودی ، اگر میگفتی حتما یادم میموند “
” خب الان که بهت گفتم هیونگ ، زود باش دوش بگیر بعدم بیا اتاق من و کیبوم . تمین بردتش خرید تا کل روز رو سرگرم نگهش داره ، پس نگران چیزی لازم نیست باشیم . ممنون کیونگی ” یه بوس فرستاد و رقصون رقصون رفت.
جونگین خواب الود سرش رو بلند کرد ” چی شده بود؟”
” تولد کیبومه ” دیگه بیدار شده بود ” میای دیگه نه؟”
جونگین اهی کشید و دوباره سرش رو گذاشت روی بالش ” اگه تو میخوای حتما “
کیونگسو سریع دوش گرفت و رفت اتاق کیبوم و جونگهیون . جونگهیون با خوشحالی در رو باز کرد و کیونگسو رو کشوند داخل اتاق.
با این که تو یه طبقه زندگی میکردن ، ولی کیونگسو قبلا اصلا وارد اون اتاق نشده بود . جینکی ، جونمیون و مینهو هم خندان نزدیک میز ایستاده بودن .
جینکی مشتی به هوا انداخت ” خب برنامه ریزی مهمونی شروع میشود “
کیونگسو چشماش رو چرخوند ، هرچند خیلی خوشحال بود که از اونم خواستند بیاد .
بعد از این که کیبوم و تمین از خرید که تفریح مورد علاقه ی کیبوم بود برگشتند همه چیز اماده بود .
وقتی کیبوم وارد اتاق شد ، کیونگسو مطمئن بود که از قبل انتظارش رو داشته . اون دوستاش رو خوب میشناخت ، ولی با این حال خیلی خوشحال شده بود . وقتی یه اهنگ هیپ هاپ پلی شد ، دست جونگهیون رو گرفت و کشوندش تو زمین رقص.
جونگین دستش رو دور کیونگسو حلقه کرد ” میخوای برقصی؟”
کیونگسو سرش رو تکون داد و خودش رو بیشتر تو بغل جونگین جا کرد ” به هیچ وجه ، خودت که میدونی چه رقصنده بدیم “
” انقدر ضدحال نباش ” خندید و کشوندش تو زمین رقص ” فقط بیا “
هیچ مش-روبی در کار نبود . چون تو یکی از سالن های مدرسه بودن و اگر ازشون میگرفتنشون اخراج میشدن . برای همین هم برای کیونگسو سخت بود که راحت باشه . چشماش رو بست و سعی کرد وانمود کنه کسی اون اطراف نیست . واقعا هم ادمای زیادی اونجا بودن و کسی خیلی به اون توجه نمیکرد.
وقتی از جونگین جدا شد که بره دستشویی نمیدونست ساعت چنده ، فقط میدونست که خیلی دیره ، نیمه شب به احتمال زیاد.
وقتی به دستشویی رسید چشماش رو با دیدن صحنه ی رو به روش بست ” محض رضای خدا ، نمیتونید یه جای خصوصی تر به کارتون برسید ؟”
تمین روی روشویی بود و پاهاش از هم باز بود ، شلواری پاش نبود و مینهو بین پاهاش قرار گرفته بود . مینهو دستش رو تکون داد ” ببخشید “
تمین خندید ” نمیتونستیم تا برگشتمون به خوابگاه صبر کنیم “
کیونگسو با غرغر گفت ” هرکسی ممکن بود بیاد تو ” یه دستش رو روی چشماش گذاشت تا مطمئن بشه چیز دیگه ای قرار نیست ببینه . با دستش دنبال یه اتاقک دستشویی گشت و رفت توش ” شانس اوردید که من بودم ؛ میتونست یکی دیگه باشه ، جینکی مثلا “
مطمئن بود که تمین داره چشماش رو میچرخونه ” به جینکی هم بگید دیگه ، دیگه انقدرا هم کوته فکر نیست که “
مینهو بین بوسه هاش گفت ” حق با اونه ، باید بیشتر حواسمون رو جمع کنیم ، بیا برگردیم خوابگاه “
” میشه اول کارمون رو تموم کنیم ” کیونگسو میتونست بفهمه که لباش اویزونه.
از لحن مینهو معلوم بود لبخند به لب داره ” البته ” هردو لباساشون رو پوشیدند و مینهو بلند گفت ” بعدا میبینمت کیونگسو هیونگ ”
کیونگسو نفس عمیقی کشید ” یکی از همین روزا تو دردسر بزرگی میفتن این دوتا “
بعد از شستن دستاش برگشت پیش دوستاش تو باشگاه . کیبوم سریع اومد کنارش ، یه شلوار جین چسب و کلی گردنبند پوشیده بود ، تابلو بود که انتظار مهمونی رو داشته.
” همین الان مینهو و تمین رو دیدم که در میرفتن ، دوباره وسط یه کاری رفتی که نباید میرفتی کیونگی؟”
کیونگسو صورتش رو با دستاش پوشوند ” انگار نفرین شدم که وسط کارای خاک بر سری مردم برم تو “
کیبوم خندید و دستش رو دور کیونگسو انداخت ” ایش ، مردم باید حواسشون باشه کارای خاک بر سریشون رو کجا انجام میدن “
جینکی با لبخند از پشت اومد ” کی داشته کار خاکبرسری میکرده؟”
کیبوم سرفه کرد ” هیچکس ” سریع رفت تا دنبال یکی بگرده .
کیونگسو لبخند مسخره ای زد و سریع رفت تا دوس پسرش رو پیدا کنه ، با اون دهن قرصی که اون داشت ، اگر یه کم پیش جینکی میموند ممکن بود همه چیز رو لو بده .
جونگین دستش رو دور کیونگسو حلقه کرد ” بیا برگردیم خوابگاه ، این لباسا رو باید دربیاریم “
کیونگسو چرخید و دستش رو دور گردن جونگین انداخت ، بوسه ای به لبای اشنای جونگین زد ” متاسفم عزیزم ، ولی صبح کلاس داریم ، ولی میتونیم بریم خوابگاه . خسته ام “
لب و لوچه ی جونگین اویزون شد ، ولی خمیازه کشید . به کیبوم تبریک گفتند و بعد از خداحافظی ، دست تو دست برگشتند اتاقشون .
…………………………..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





47
نظر بگذارید

avatar
46 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
46 نظرات نویسندگان
baekyuminaShirinniloofar_exolsaha1982nesi نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنوون عالی بوود مرسی

Shirin
مهمان
Shirin

مرسی ..خسته نباشی

niloofar_exol
مهمان
niloofar_exol

entehaye in ep az nevisande tashakore vije daram ke in kaisoo ye ma kelasam miran :zardak (6): :zardak (6):

saha1982
مهمان

بک عاشق نشده مطمئنم

nesi
مهمان
nesi

عالی بود ممنون