12 👁 بازدید

Progressive education_50

Progressive education

50
تو وقت استراحت اول جونمیون داشت با کیونگسو صحبت میکرد ” چطوره این اخر هفته روی اهنگمون برای کلوپ موسیقی کار کنیم؟”
کیونگسو سرش رو با اشتیاق تکون داد ” میتونیم تو اتاق من همدیگرو ببینیم اگر بخوای ، بکهیون با جونگده شی برنامه داره و جونگین هم تمرین رقص داره ، کسی مزاحممون نمیشه “
جونمیون کمی این پا اون پا کرد و کیونگسو هم سریعا متوجه شد ” اگر نمیخوای مجبور نیستیما ، میتونیم کتابخونه ای جایی قرار بزاریم “
” نه اینطور نیست ” سرش رو تکون داد ” فقط این که ….. جونگین خیلی از من خوشش نمیاد ، میاد؟ مشکلی نداره که من تو اتاقتون باشم؟ میدونم چقدر روی تو تعصب داره”
کیونگسو یه کم خندید ” من باهاش حرف میزنم ،. اگر مشکلی داشت یه جای دیگه هم دیگه رو میبینیم “
جونمیون لبخندی زد ” باشه”
میخواست یه چیز دیگه هم بگه ، ولی کیونگسو که میزش نزدیک در بود ، چشمش به سویون که بیرون کلاس ایستاده بود افتاد . لبخند زد و دست تکون داد ، حواس جونمیون از چیزی که میخواست بگه پرت شد ، ولی جفتشون وقتی رنگ پریده ی سویون رو دیدند وایسادن.
” چی شده سویون؟” نگرانی تو صداش موج میزد ” مشکلی پیش اومده؟”
لبخند زورکی و کوچیکی زد ، هرچند کیونگسو هم باورش نشد ” میشه یشینگ رو صدا کنی؟” صداش اروم بود ” میخوام باهاش حرف بزنم ”
کیونگسو سرش رو تکون داد ، نگرانیش داشت بیشتر میشد ، رفت تا یشینگ رو صدا کنه ” سویون جلوی دره” یشینگ داشت با یکی از هم کلاسی هاشون حرف میزد ” میخواد با تو حرف بزنه “
یشینگ لبخندی به سونگجونگ زد ” الان میام ” معلوم بود از چیزی خبر نداره .
سویون لبخند کج و کوله ای زد ، یشینگ در رو بست تا بتونن خصوصی توی راهرو با هم حرف بزنن .
جونیمون با کنجکاوی پرسید ” به نظرت راجع به چی حرف میزنن؟”
کیونگسو شونه بالا انداخت ، جوری به در خیره شده بود که انگار میتونست پشتش رو ببینه ” نمیدونم ، سویون خیلی ناراحت به نظر میومد “
” امیدوارم همه چیز رو به راه باشه “
نزدیک شروع کلاس بعدی بود که یشینگ برگشت کلاس ، کیونگسو و جونمیون با دیدن اشکایی که تو چشماش حلقه زده بود خیلی شکه شدند .
” یشینگ هیونگ چی…” ولی سریع از کنار کیونگسو رد شد و کیفش رو برداشت ، کتاباش رو توش گذاشت و سریع از کلاس رفت بیرون.
بکهیون رفتنش رو تماشا کرد و بعد توی صندلیش چرخید ” یشینگ چش بود؟”
کیونگسو شونه بالا انداخت ، هیچ نظری نداشت . گوشیش رو بیرون اورد و حتی با این که معلمشون اومده بود تو ، بازم برای جونگین یه پیام فرستاد و بهش گفت که برای یشینگ چه اتفاقی افتاده و این که اونم نگرانه.
وقتی که جوابی نگرفت نگرانیش بیشترم شد.
تا وقتی زمان ناهار برسه جون کیونگسو بالا اومد ، وقتی که اومد هم بکهیون و کیونگسو عین فشنگ خودشون رو رسوندند به همون جای همیشگی . لوهان و سهون رو دیدن که زیر درخت نشستند ، ولی خبری از جونگین و یشینگ و سویون نبود.
بکهیون که نفس نفس میزد پرسید ” بقیه کجان؟”
سهون جوابی نداد و سرش رو با عصبانیت برگردوند ، به جاش لوهان نفس عمیقی کشید و خیلی ساده گفت ” امروز نمیان”
کیونگسو فکر کرد که حداقل حق داره بدونه دوس پسر خودش برای چی برای ناهار نیومده ” اونوقت چرا؟” همش دلهره اش بیشتر و بیشتر میشد.
” یشینگ ” دوباره اهی کشید ” ناراحته”
سهون زیر لب گفت ” ناراحت مال یه لحظه اشه”
لوهان بهش چپ چپ نگته کرد ” موضوع سویونه…”
نفس کیونگسو حبس شد ” چش شده؟”
یهون یک دفعه ترکید ” اون هر-زه ی لعنتی باهاش بهم زد”
اول فکر کرد اشتباه شنیده . اون میدونست که سویون و یشینگ 2 ساله با هم بودن و همین دیروز ناهار هم همه چیز خوب بود . برای همین مزمئن بود اشتباهی شده.
بکهیون زودتر از کیونگسو تونست حرف بزنه ” منظورت چیه که بهم زد؟ اونا که خیلی وقته با همن”
سهون جوابی نداد ، ترجیح داد هموونجوری به غذای دست نخورده اش خیره بشه ، برای همین لوهان به جاش جواب داد ” ما نمیدونیم چ شده یا چرا باهاش بهم زده ، فقط میدونیم امروز باهاش بهم زد”
بکهیون کنار سهون نشست ” اره امروز ساعت اول اومد جلوی کلاس ما و باهاش حرف زد ” کیونگسو هم چاره ای نداشت جز این که کنارش بشینه ، با اون همه نگرانی دیگه اشتهایی برای غذا خوردن نداشت.
” نگفت چرا؟”
لوهان شونه بالا انداخت ” مطمئنم گفته ولی ما نمیدونیم ، یشینگ با هیچکدوممون حرف نزده . حتی با جونگین ، جونگین نزدیکترین دوستشه . برگشت اتاقش و جونگین هم رفت تا راضیش کنه حرف بزنه ، ولی فعلا ککه تصمیم گرفته برگرده چین و درسش رو همونجا تموم کنه ، واقعا افتضاحه”
بکهیون سریع گفت ” نمیشه که بره ، به نظرتون میتونیم راضیش کنیم؟”
سهون سرش رو تکون داد ” در هر صورت هم نمیره ، والدینش شهریه ی ترم رو به سونبی پرداخت کردن و باید این ترم رو تموم کنه . ولی همونطور که لوهان گفت ، فعلا با هیچکس حرف نمیزنه حتی جونگین “
کیونگسو لب پایینش رو گاز گرفت ” نمیفهمم برای چی باهاش بهم زده ….اونا که با هم خوشحال بودن”
یه سکوت طولانی بینشون بود ، هیچکدوم جوابی نداشتند.
کیونگسو خیلی برای یشینگ و سویون ناراحت بود ، ولی بیشتر از این ناراحت بود که یه زوج عالی به هم زده بودن . اگر سویون میتونست خیلی ناگهانی با یشینگ به هم بزنه ، پس حتما جونگین هم میتونست همین کار رو بکنه ، و این چیزی بود که بدن اون رو به لرزه مینداخت .
وقتی جونگین برگشت اتاقشون دیگه خیلی دیر شده بود . کیونگسو تکالیفش رو انجام داده بود ، دوش گرفته بود و تو لباس راحتیاش تو تخت جونگین منتظرش بود . بکهیون هم خوابیده بود . حتی تو همون نور کمی که از بیرون میومد هم کیونگسو میتونست ببینه که دوس پسرش چقدر خسته است.
” بیداری؟” صداش خسته بود. کیفش رو پرت کرد گوشه ای و بدون این که لباسش رو عوض کنه رفت توی تخت.
دستای کیونگسو دورش حلقه شد ، جونگین صورتش رو روی شونه ی کیونگسو مخفی کرد ” خوبی؟”
جونگین تا جایی که میشد دراز کش شونه بالا انداخت این کارو کرد.
کیونگسو انگشتاش رو لای موهای تیره رنگ جونگین برد ” یشینگ خوبه؟”
” نه ” انقدری سریع جواب داد که کیونگسو اهی کشید
” انقدر بده؟”
جونگین ناله ای کرد ، نفسای گرمش به گردن کیونگسو میخورد ” خیلی خیلی بده ، نابوده” یه لحظه مکث کرد ” عزیزم قول بده اگر چیزی داشت اذیتت میگرد فقط بهم بگی ، اینجوری یهویی باهان بهم نزن . اصلا کلا باهام بهم نزن.
کیونگسو با وجود موقعیت جدی نتونست جلوی خنده اش رو بگیره . خنده دار بود که دوس پسرش هم مثل اون احساس نا امنی میکرد . جونیگن سرش رو بالا اورد تا بهش نگاه کنه ، که با یه بوسه ی عمیق ازش پذیرایی شد.
“من نه باهات یهویی بهم میزنم نه اصلا باهات بهم میزنم ” هیمحج ” من دوست دارم “
جونگین نزدیکتر رفت و دوباره با یه اهی سرش رو تو شونه ی کیونگسو برد ” منم دوست دارم عزیزم”

عررر نزنید منو میدونم کمهههه ( البته یه پارت کامل بودا) ولی به خدا خیلی خسته ام کلی زیر نویس و خبر هست برای سایت 🙁

ولی قسمت بعدی رو زیاد میزارم ^^ رمزیم هست کسایی که رمز میخوان بهم ایمیل بزنن یا تله و اگه نشد اینستا به پیام بدن

بچه ها من یادم میره خواهشا خودتون پیام بدین که شرمنده نشم:(

ایمیل : kimsheida@gmail.com

تلگرام : @baekhyunee

اینستا : درست تایپ نمیشه -__- همون ایدی لوهانه جا لوهانش sheida بزارید

راستی اسمتون هم باید تو دو قسمت اخر باشه ^^

شب خوش

کانال فیک

Telegram



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





72
نظر بگذارید

avatar
66 نظرات
6 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
63 نظرات نویسندگان
ℳ.kbaekyuminasaha1982saharAyla نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
ℳ.k
مهمان
ℳ.k

وااای این قسمت خیلی خوب بود…
واای چرا سویون با لی به هم زد..

baekyumina
مهمان
baekyumina

:unsure: ممنون عالی بود

saha1982
مهمان

این سویون چه مرگشه؟؟؟

sahar
مهمان
sahar

:unsure: :unsure: :unsure: :unsure:

Ayla
مهمان
Ayla

خواننده جدیدم…
عالیییییی عسیییییسم :heart: :heart: