3 👁 بازدید

Progressive education_43

Progressive education

پوستر خوشگل از صدف عزیزم

وسطای صبح بود که سهون یکدفعه در رو باز کرد و بی توجه به این که کیونگسو و جونگین هنوز برهنه اند عین چی پرید وسطشون.
جونگین نگاهی عذرخواهانه به دوست پسرش کرد و به سهون گفت ” اون در یه کاربردی داره ها , یادبگیر کاربردش رو”
سهون تظاهر کرد ناراحت شده ” خیلی خب توهم بابا , اومده بودم یه چیزی بگم ولی چون معلومه رد میکنی خودم رو ضایع نمیکنم ”
جونگین اول میخواست چیزی نگه تا حرص سهون رو دراره ولی فضلی خودش نذاشت ” چی ؟”
” لولو هیونگ میخواد ما چهارتایی بریم بیرون امشب , ولی چون تو خیلی بدجنسی و میخوای منو ناراحت کنی کلا بیخیالش میشیم”
جونگین از بالای سر سهون به کیونگسو نگاه کرد ” تو چی میگی عزیزم؟ دوست داری بری؟”
“نمیدونم ” ملحفه رو دورش پیچید چون لباس تنش نبود ” بستگی داره کجا بخوایم بریم , البته میدونم لوهان هیونگ جای باحالی رو انتخاب میکنه”
لب و لوچه سهون اویزون شد ” خب من که شلغم فرنگی نیستم این وسط از من بپرسید”
جونگین نیشخند زد ” خب سهونا برنامه چیه؟”
” چه میدونم از لولو باس بپرسی”
” عب نداره ” دستشون رو از بالا سر سهون توهم گره کردن ” از اونجایی که هیونگ برنامه ریزی کرده باید جالب باشه”
سهون پرید پایین و یه بالش پرت کرد سمتشون ” اگر میخواید اینجوری کنید کلا نیاید بهتره” رفت و درم بست
جونگین نزدیک کیونگسو شد و بدنش رو در اغوش گرفت ” واقعا میخوای بری؟”
کیونگسو لبخند زد و لباشون رو بهم چسبوند ” اره باید خوش بگذره ما تاحالا 2 زوجی نرفتیم بیرون”
جونگین دوباره بوسیدش , طبق معمول همیشه که بوسه هاشون زود داغ میشد باز هم نتونستن جلوی خودشون رو بگیرن ” پس اون دفعه ای که با چانی و بکی رفتیم چی؟”
یک دقیقه طول کشید تا کیونگسو جواب بده به لطف لبای جونگین ” اون که قرار دو زوجی نبود یه قراره گروهی بود , تازه اصلا نمیشه اسمش رو گذاشت قرار بیشتر یه فاجعه بود”

خندید ” باشه باشه با سهون و لوهان میریم سر قرار “
وقتی بالاخره لباس پوشیدند و رفتند تا یه چیزی برای خوردن پیدا کنن لوهان و سهون رو دیدن که بغل هم روی مبل نشستند و فیلم نگاه میکنن . سهون روی پای لوهان بود و دستای لوهان دورش حلقه شده بود . هرچه قدر هم که همدیگرو اذیت میکردند بازهم تابلو بود که عاشق هم دیگه ان .
وقتی کیونگسو و جونگین دست در دست اومدن پایین لوهان برگشت و بهشون نگاه کرد ” سهونی گفته باهاش بدجنسی کردین ” صداش معلوم نبود عصبانیه یا نه . خودش هم میدونست که دوست پ-سرش اقراغ میکنه.
جونگین چشماش رو چرخوند ، نشست کنار اون دوتا و به دوست پ-سرش اشاره کرد که پیشش بشینه ” داره شلوغش میکنه ما که کاری نکردیم فقط انداختیمش بیرون از تختمون ”
سهون خودش رو لوس کرد ” دیدی؟ اونا خیلی با من بدن لولو”
” ما لخت بودیم ، میدونم که شماها براتون مهم نیست جلوی ما لخت بگردین ولی دوس پسر من یه مخجالتیه . دلم نمیخواد بترسونیدش”
سهون سرفه ای کرد ” کیونگسو خجالتی نیست ، جونگین تو دوس پسرت رو نمیشناسی؟ تازه میخواد به من و لولو هم حال بده یه روز “
کیونگسو انقدری به حرفای سهون عادت کرده بود که بهش محل نده ” امشب چی کاره ایم؟ خیلی هیجان دارم”
” میریم غذا میخوریم و تو مرکز شهر قدم میزنیم ، یه چندتایی مرکز خرید و پاساژ اونجا هست که من خیلی دوستشون دارم ”
سهون با صدای بلند گفت ” نه نمیریم ، کیونگسو و جونگین خیلی بدجنسن برای همینم نمیریم “
این دفعه دیگه کلا هیچکی بهش محل نداد ( این بچه چه شبیه منه )
غروب که شد هر چهارتاشون حاضر شدن و با اتوبوس رفتند مرکز شهر ، توی اتوبوس چندتا دختر که به نظر میومد راهنمایی باشن با دیدن پسرا شروع کردن به پچ پچ کرد . ( بدبختا نمیدونستن اینا هرشب همو میکنن) با این که اتوبوس خالی بود اونا رفتن و روی صندلی عقب نشستند”
کیونگسو پرسید ” خب کجا میریم غذا بخوریم؟” جونگین دستش رو دور شونه های کیونگسو انداخت . کیونگسو برگشت و دید که دخترا با ترش رویی پچ پچ کردند و پشتشون رو به اونا کردن . کیونگسو از خوشحالی نیشخند زد .
لوهان دست سهون رو گرفت ” یه رستوران غذاهای دریایی هست ، چند روز پیش که اومدیم شهر از جلوش رد شدیم ولی وقت نکردیم بریم چیزی بخوریم ، به نظر که خوب میومد”
سهون نالید ” باید خودمون بریم لولو ، نمیخوام جونگین و کیونگسو رو با خودمون ببریم”
جونگین موهای دوستش رو بهم ریخت ” بهتره بچه بازی درنیاری پابو ، یادت که نرفته تو خونه کی موندی؟ با کمال میل شوتت میکنم تو خیابونا سهونی ”
سهون بینیش رو بالا کشید و زبونش رو برای جونگین دراورد . اگه کیونگسو نمیشناختشون فکر میکرد واقعا دارن دعوا میکنن.
با اتوبوس نزدیک 40 دقیقه از خونه ساحلی کیم تا مرکز شهر فاصله بود . ولی سهون انقدر سرگرم و البته با شوخی هاش خجالت زده اشون کرد که اصلا نفهمیدن کی رسیدن .
اتوبوس وایساد و وقتی که داشتن از کنار دخترا میگذشتن ؛ دختری که از بقیه یه کم چاق تر به نظر میرسید دختر مو روشن کنارش رو بشکون گرفت . دختر مو روشن به لوهان نگاه کرد و یکدفعه گفت ” اوپا تو خیلی خوش قیافه ای”
لوهان لبخند دوستانه ای زد و دستش رو دور کمر دوست پسرش که انقدر داغ کرده بود و حسودیش شده بود که نزدیک بود بزنه تو گوش دختره ” ممنون نظر لطفتتونه” بعد از اتوبوس پیاده شدن و اون دخترا پشت سرشون شروع به حرف زدن کردند.
همونطور که هر 4تاشون دست تو دست به سمت رستوران میرفتند سهون با غرغر گفت ” اون جینداها فکر کردن کین؟ فکر کردن واقعا در حد هیونگ من هستن؟ ( اصلا یکی رو نام ببر در حد هیونگت باشه جز خودت ) حتی اگر دوس پسرم نداشتی لیاقتت از اینا بیشتر بود “
لوهان دستش رو دور سهون حلقه کرد و بوسه ی ارومی به لباش زد ” انقدر حسودی نکن ، من فقط و فقط و تا ابد مال توعم و خودتم میدونی خل و چل ”
” اره اره ” لحنش عصبانی بود ولی یه بوسه ی دیگه زد تا همه بدونن که واقعا عصبانی نیست .
وقتی به رستوران رسیدن لوهان در رو براشون نگه داشت تا وارد بشن . با این که هنوز خیلی زود بود ولی رستوران شلوغ شده بود .. کلش بوی ماهی میداد ولی اصلا اذیت کننده نبود.
دختری که بردشون سمت میزشون تمام سعیش رو کرد که لو نده ولی کاملا متوجه شدن که چقدر تحت تاثیرشون قرار گرفته . کیونگسو سعی کرد ندید بگیره ، دوستی با ادمایی به جذابی اونا کاری کرده بود که به این موضوع عادت کنه .
میزشون گوشه ی رستوران جای دنجی بود . پیشخدمت منو رو بهشون داد و سریع در رفت تا به همکاراش بگه اونا چقدر خوش قیافه بودن .
کیونگسو بعد از این که نوشیدنی سفارش دادن و تصمیم گرفت برای شام چی بخورن گفت ” چرا فقط من و جونگین رو دعوت کردین؟”
لوهان شونه بالا انداخت و دست دوس پرش رو از زیر میز گرفت ” گفتیم یه قرار گ-ی گونه باشه . برای همینم اوردن سویون و یشینگ که جور در نمیومد تازه یشینگ گفت که میخواد برای سویون یه شام ویژه درست کنه ما هم گفتیم زیر دست و پاشون نباشیم . چانی و بکی رو تنها گذاشتیم که یه کم با هم حرف بزنن “
سهون اروم زمزمه کرد ” مطمئنا یه سری مشکلات دارن “
جونگین که جس کرد دوس پسرش داره دهنش رو باز میکنه تا جواب اونارو بده سریع پرید وسط ” ولی من خیلی خوشم اومد ، تاحالا با شما دوتا قراره زوجی نداشتم ”
سهون با شیطنت به کیونگسو چشمک زد ” خب واسه این که تاحالا اصلا زوجی نداشتی”
جونگین از زیر میز به سهون لگد زد ” ببند دیوونه ، مگه نگفتم شوتت میکنم بیرون؟”
کیونگسو لبخند زد و از زیر میز دستای جونگین رو گرفت ” به نظرم خیلی بانمکه که من اولین رابطه عاشقانه اتم”
جونگین با پرویی لبخند زد ” و اخریش ” کیونگسو با این که سرخ شد ولی بازم وقتایی که دوست پرش اینجوری بود رو دوست داشت و برای همین هم چیزی نگفت .
لوهان یه کم از نوشیدنیش رو خورد و موضوع بحث رو عوض کرد ” داشتم فکر میکردم که وقتی مدرسه باز شد چه کلاسایی میخوایم برداریم؟ من خیلی دوست دارم با شماها یا یشینگ تو یه کلاس باشم ، چانی و بکیم خیلی بچه های باحالین”
کیونگسو گیج شده بود اخمی کرد ” منظورت چیه؟ بعد از تعطیلات کلاسا عوض میشن؟”
لوهان سرش رو تکون داد ، با انگشتاش روی لیوان دایره میکشید ” بنا به دلایلی من تاحالا با جونگین و یشینگ نبودم . اونا همیشه با هم میفتنا ولی من نه ”
کیونگسو اخمی کرد که جونگین هم متوجه شد ” چیه عزیزم ؟”
” نمیدونم اگه جونمیون تئ کلاسم نباشه چی کار کنم ، این چند وقته به خاطر اون دووم اورده بودم ”
کیونگسو انقدری تو فکر این بود که با جونمیون تو یه کلاس نیفته که اصلا متوجه نشد که جونگین دستش رو فشار داد و لباش رو باریک کرد .
کیونگسو با غرغر گفت ” چرا کسی بهم نگفت که تو همون کلاس نمیمونیم؟” گوشیش رو دراورد و به جونمیون پیام داد ” اینجایی که هستم رو دوست دارم”
جونگین با صدایی خشکی گفت ” چیکار میکنی؟”
کیونگسو با تعجب به خاطر صدای دوس پسرش بالا رو نگاه کرد ” دارم به جونمیون پیام میدم ” گیج شده بود که مشکل کجاست ” میخواستم بدونم اونم میدونه تو یه کلاس نیستیم دیگه یا نه؟”
جونگین با جدیت گفت ” وقتی سر قرار با منی داری به یه پسر دیگه پیام میدی؟”
کیونگسو بلند خندید ” الان جدی جدی حسودیت شده کیم جونگین ؟ چیزی نیست که بهش حسودی کنی جونمیون فقط دوست منه همین”
جونگین انگشتاش رو لای موهاش برد ” خدایا ، عزیز من تو چرا انقد ساده لوحی؟”
لبای کیونگسو باریک شد ولی قبل از این که بتونه چیزی بگه جونگین یکدفعه ایستاد .
دستمالش رو پرت کرد روی صندلی ” میرم دستشوییِ”
لوهان سریع بلند شد ” منم باهاش میرم ” یه لبخند عصبی تحویل اون دوتا داد و رفت دنبال جونگین.
وقتی تنها شدن سهون خیلی خشک به کیونگسو نگاه کرد.
کیونگسو یه کم معذب شد ” چیه؟”
لبای سهون یه گوشه جمع شدن و نیشیخند زد ” چه جوری انقدر احمقی کیونگی؟ از اونجایی که تو هم مثل لولو بورسیه گرفتی میدونم که خیلی باهوش باید باشی ، جونگین حسودیش شده “
کیونگسو یه کم با عصبانیت گفت ” خودم فهمیدم ، ولی اصلا منطقی نیست ، چیزی برای حسادت وجود نداره”
” نه بابا؟” یه ابروش رو داد بالا ” تو همش راجع به جونمیون حرف میزنی ، همیشه پیششی اونم خوش قیافه است و وقتی بهش نیاز داری پیشته”
کیونگسو اخم کرد ” ما دوستیم ، دوستی برای همینه ، من نمیتونم خارج از این چهارچوب 8 نفره امون دوستی داشته باشم؟”
سهون سرش رو تکون داد ” خدایا ، حق با جونگینه تو خیلی ساده لوحی کیونگی”
کیونگسو نمیدونست چرا همه همینو میگفتن ، دهنش رو باز کرد تا اعتراض کنه ولی سهون جلوتر از اون شروع کرد
“ببین انقدر جلوی جونگین اسم جونمیون رو نیار و سعی کن بیشتر از وقتی که برای جونگین میزاری رو برای اون نزاری و محض رضای خدا وقتی با اونی به یه پسر دیگه پیام نده این مثل نمک رو زخم کسی پاشیدن میمونه اکی؟”
کیونگسو سرش رو انداخت و به دستاش که روی پاش بودن خیره شد ” اکی ، گرفتم “
جونگین و لوهان از دستشویی برگشتند و نشستند سر جاشون . کیونگسو لبخند خجالت زده و شرمنده ای زد و دست جونگین رو گرفت . جونگین هم دستش رو گرم فشار داد تا بفهمه بخشیدتش.
لوهان دست دوس پسر خودش رو از زیر میز گرفت ” یه بستنی فروشی خوب اینورا هست ، به نظرم بهتره بعد از شام بریم اونجا دسر بخوریم”
” اره ما رقاصیم ، هرچی میخوایم میخوریم”
لوهان چشماش رو چرخوند و سریع و اروم لبای سهون رو بوسید ” ما همه میدونیم تو سوخت و ساز بدنت خوبه پس خفه شو”
با رسیدن غذا حرفاشونم کمتر شد . بعد از خوردن غذاشون به پیشخدمتی که به خاطر دیدن اون بچه پولدارا سرخ شده بود انعام دادن و رفتن تا بستنی فروشی لوهان رو پیدا کنن.
خیلی دور نبود ، رنگارنگ بود و بوی شیرینی میداد . ردیف به ردیف بستنی بود و بعد از چرخ زدن بالاخره تصمیمشون رو گرفتن . سهون سخاوتمندانه برای همه حساب کرد و به جونگین گفت خودش حساب کنه ( عاشقشمممم) و بعد در حالی که راه میرفتن و به ویترینا نگاه میکردن از بستنیشون لذت میبردن.
با این که اخرش هم چیزی نخریدن ولی بازم خیلی شب خوبی بود . وقتی برگشتند خونه دیدن بقیه خوابن و خودشون هم رفتن تا بخوابن . لوهان و سهون رفتند اتاق اصلی و جونگین و کیونگسو هم رفتن اتاق خودشون.
دراز کشیده بودن و تلوزیون هم روشن بود . کیونگسو دستای جونگین رو گرفت و گفت ” نمیدونم چرا به جونمیون حسودی میکنی”
جونگین نگاه بدی بهش کرد ولی دستش رو بیرون نکشید ” چرا انقدر برات سخته که بفهمی چرا بهش حسودی میکنم؟ تو خوش تیپ و مهربون و باهوشی و اونم اینو میبینه “
کیونگسو چشمش رو چرخوند ” جونمیون به اون چشم به من نگاه نمیکنه ، بکنه هم مهم نیست چون من اونو اونجوری دوست ندارم ، من فقط تورو اونجوری دوست دارم “
جونگین یه کم از خودش اطمینان نداشت ” واقعا؟”
کیونگسو دستش رو بوسید و بعد حلقه ای که تو زنجیرش بود رو دراورد ” این حلقه رو یادته بهم دادی؟”
جونگین سرش رو تکون داد ، یکی شبیه همون تو گردنش بود
کیونگسو با جدیت گفت ” میندازمش چون دوست دارم ، فقط تورو دوست دارم . میندازم تا همه ببینن و بفهمن که من مال توعم ، چرا انقدر برات سخته فهمیدنش؟”
جونگین با خجالت لبخند زد ، خم شد و کیونگسو رو بوسید ” حق با توعه ، متاسفم ، نباید حسودی میکردم ، منم دوست دارم ، خیلی هم دوست دارم “
کیونگسو لبخند زد و دست ازادش رو تو موهای جونگین برد ” میدونم ، واسه همین ما برای هم ساخته شدیم”
جونگین هم لبخند زد ” من که میگم تو باهوشی “
باورتون نمیشه چقدر خوشحالم که همو نبوقیدن -___-
نظر یادتون نره ^^
اگه نظرا خوب باشه فردا شب میزارم اماده است پارت بعدی ^^



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





91
نظر بگذارید

avatar
88 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
68 نظرات نویسندگان
baekyuminasaha1982eeliyasekaisoreh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

:unsure: ممنون عالی بود

saha1982
مهمان

من از سک.س اینا خسته شدمممممممم

eeliya
مهمان
eeliya

😥 :zardak (35):

sekai
مهمان
sekai

خب صلواتتتتتتتتتتت……….. :jhsdhuf9:

soreh
مهمان
soreh

:zardak (35): :zardak (35):