17 👁 بازدید

Progressive education ep11

بچه ها این قسمتم زحمتش رو فائزه جون کشیده ترجمه کرده , پوستر خوشگلشم خودش زحمتش رو کشیده.
خب سریال هسمر گرام هم تمومید از این به بعد رو خودم ترجمه میکنم به امید خدا ^~^

Ep 11

جونگین،کیونگسو رو به رستوران مورد علاقه ی خودش برد ایندفعه کیونگسو نگران چیزی نبود.
گارسون اونارو به یکی از اطاقکا برد و هردوشون یه نوع غذا سفارش دادن
کیونگسو به شوخی گفت:«این یه رسمه که همیشه بیاییم اینجا و این مدلی بشینیم؟»
هر دوشون دوست داشتن همدیگه رو لمس کنن ولی به خاطر میز بینشون قادر به این کار نبودن.
_هر موقع قرار داریم باید بیاییم اینجا؟
جونگین یکی از ابروهاشو بالا انداخت:٬ااووووه! یعنی میگی الان سر قرار هستیم؟٬
کیونگسو به لکنت افتاد:«م..من اینو نگفتم»
_چرا.دقیقا منظورت همین بود😛
کیونگسو برای مدتی به غذاش خیره شده بود و فکر میکرد چه جوری اون حرفی که زده رو ماست مالی کنه:«من فقط گفتم اگه بعدا در آینده خواستیم بیاییم سر قرار،مثل رسمت همش یه جا نریم.اما موقعیتی که ما الان توش هستیم قرار نیست😐.»
جونگین چشماشو چند بار بهم زد و با دهن بسته خندید:٬خب باشه قبوله.اینقدر حرص نخور.٬
از اون موقع حین خوردن با هم شوخی کردن،سربه سر هم گذاشتن،سر و کله هم زدن.
وقتی رستورانو ترک کردن هوا داشت تاریک میشد.جونگین همونطور که به ساعت مچیش نگاه میکرد گفت:٬فکر کنم الان بتونیم بریم ساحل٬
دیگه صحبتی بینشون رد و بدل نشد و یواش یواش به سمت ساحل رفتن.بعد از چند دقیقه پیاده روی کیونگسو تمام شجاعتشو جمع کرد و با انگشت کوچیکش،انگشت کوچیک کای رو گرفت.با اینکه کای از این کار کیونگسو ناراحت شد و دوست داشت کاملا دستشو بگیره ولی دخالتی نکرد و همونجوری به راهشون ادامه دادن.صورت کای قرمز شده بود وقتی کیونگسو به صورت هم اتاقیش نگاه کرد،ناخودآگاه لبخندی زد فهمید پس هم اتاقی ه*ات و جذابشم میتونه مثل خودش قرمز بشه:)
وقتی به زمین ماسه ای ساحل رسیدن،استیجی رو دیدن که اطرافش کابل های برق و ژنراتور و تجهیزات صوتی بود.گروه موسیقی داشت تمرین میکرد و جمعیت زیادی جمع شده بودن.
بیشتر طرفدارا و تماشاچیایی که جمع شده بودن ، بزرگتر از جونگین و کیونگسو بودن. خیلی از مردم زیراندازایی روی ماسه های گرم ساحل انداخته بودن و مشغول استراحت و نوشیدن بودن.
اون دوتا زیراندازی نیاورده بودن ولی انگارم براشون مهم نبود.همونجا یه جایی رو پیدا کردن و روی ماسه ها نشستن.
کیونگسو از اینکه کای بقیه ی انگشتاشم تو دستش گرفته بود خجالت میکشید.
_«چه جوری این کنسرتو پیدا کردی؟» به خاطر اینکه صدا خیلی بلند بود،کیونگسو به کای نزدیک تر شد تا کای صداشو بشنوه.
کای در حالی که دهنشو سمت گوش کیونگسو میبرد و نفس گرمش به گردن کیونگسو میخورد گفت:٬یکی از دوستام توی این گروه موسیقیه،اونا گروه موسیقی محلی خیلی با استعدادین.دوستمم بهم بلیط رایگان داد.٬
کیونگسو به شوخی به بازوی جونگین زد:«تو توی قرارمون از بلیط مفتی استفاده کردی؟ این تقلبه»
کای اون قسمتی که کیونگسو مشت زده بودو میمالید:٬فراموش کردی این یه قرار نیست؟ :)٬
کیونگسو لباشو غنچه کرد و به چشمای کای نگاه کرد:«شاید اجازه بدم ایندفعه یه جوری قرار باشه.»
جونگین با پوزخند دخترکُش:٬اوه.اگه اینطوره پس این اولین قرارمون محسوب میشه٬
کیونگسو با صدای بلندی گفت:«من هنوز تصمیم نگرفتم که این یه قرار باشه یا نه.»
جونگین بازوی آزادشو دور کمر کیونگسو پیچید و به خودش چسبوند و گردنشو با خجالت خاصی:٬چیکار کنم که متقاعد بشی این یه قرار باشه؟؟؟؟٬
کیونگسو سرشو از خجالت زیاد پایین انداخت و گفت:«ت…تو چند دقیقه پیش یه کار خیلی خوب و لذت بخشی برام کردی.»
جونگین خندید و بینیشو به بینی کیونگسو چسبوند:٬تو زیادی با نمکی.٬
کمتر از یک ثانیه لباشو روی لبای کیونگسو فشار داد.برای هزاران بار اون روز کیونگسو حس عجیبی پیدا کرد.
وقتی کنسرت شروع شد جونگین لباشو از روی لبای معشوقش برداشت.بیشتر مردم شروع به رقصیدن و جیغ زدن و پایکوبی کرده بودن.
رقص آتیش جلوی استیج واقعا زیبا و جذاب بود. دخترای زیادی اون جلو با لیوانای م*شروب مشغول رقص های تحریک کننده بودن.
جونگین از جاش بلند شد و با لبخند بزرگی دست کیونگسو رو گرفت:٬بیا برقصیم٬
کیونگسو دو دل بود:«اما من بلد نیستم برقصم.»
_فقط هر طرف که دوست داری بدنتو تکون بده به همین سادگی.
دستاشو دور کمر کیونگسو گذاشت و بلند شد. آهنگ جدید تندتر و سریع تر از قبلی بود.
_√این اصلا مهم نیست که بلدی برقصی یا نه. این مهمه که ازش لذت ببری√
کیونگسو چشماشو بست و دستاشو دور گردن کای انداخت و نفس عمیقی کشید و شروع به حرکت دادن پاهاش کرد.
واقعا براش تمرکز روی رقص سخت بود وقتی که بدنش به بدن هم اتاقیش مالیده میشد. حتی با چشمای بسته هم میتونست تصور کنه جونگین الان در چه حالیه.
حونگین گره ی دستاشو محکم تر کرد و کیونگسو رو بیشتر به خودش چسبوند و دی او عضو نیمه سخت شده ی کای رو روی باسنش حس میکرد. ناگهان از حالت شوک چشماشو باز کرد. لحظه ی خیلی تحریک کننده ای بود
زبون کای رو اطراف گوشش حس میکرد
_٬خیلی خوشمزه ای٬ صدای کای واقعا شه*وت برانگیز بود. با این کارش پاهای کیونگسو سست شد. کیونگسو خجالت زده شده بود اما توی دلش خوشحال بود که جونگین توی اون وضع بهش چسبیده
آهنگای بعدی هم پخش میشد و مشغول رقص بودن آسمون تاریک و تاریک تر میشد.
کیونگسو میدونست دلیل اون دوتا ناله ای که از لب های درشت کای بلند شد برای چی بود ولی خوب به روی خودش نیاورد.
حدود یک ساعت و نیم رقصیدن
جونگین رقصشونو متوقف کرد وگفت:٬خیلی گرمه٬
ماه آپریل بود هوا اونهمه هم گرم نبود . کیونگسو حدس میزد پس احتمالا به خاطر رقص و آتیش بازی اینهمه عرق روی پیشونی و گردن کای نشسته. با پشت دست عرقشو پاک کرد:«میخوای بریم یه جا استراحت کنیم؟»
جونگین پیشنهاد داد:٬بیا قدم بزنیم٬
کیونگسو نمیدونست بره یا نه که دست کای رو محکم توی دستاش حس کرد.
از استیج و آتیش بازی و دخترای نیمه بر*هنه م*ست فاصله گرفتن.
آرومی روی ماسه ها قدم میزدن و باد خنکی که از سمت دریا به صورتشون میخورد حس خوبی بهشون داده بود و خنکشون میکرد.
چند لحظه سکوت معناداری بینشون حکم فرما بود.
_لذت بردی؟
کیونگسو سرشو تکون داد:«آره این بهترین قراری بود که تا به حال داشتم.»
جونگین با نگاه جذابی گفت:٬پس یعنی این قرار بود؟٬
_«آره . اولین قرارمون»
جونگین ، کیونگسو رو متوقف کرد و لب هاشو با فشار زیادی روی لب های کیونگسو گذاشت:√این اولین قراریه که تا به حال توی زندگیم داشتم.√
با لبخند خجالتی ای ادامه داد:√ امروز پُر از اولین ها برام بود √
برای اولین بار کیونگسو پیش قدم شد و جلو آمد و لب هاشو روی لب های پر نیاز و آتیش کای گذاشت. جونگین واقعا سوپرایز شده بود چون کیونگسو هیچوقت برای بوسه پیش قدم نمیشدو جای شکایتی نبود:)
دستشو پشت گردن کیونگسو گذاشت و بو*سه رو عمیق تر کرد. خیلی طول نکشید که زبون هاشون توی دهن همدیگه حرکت میکرد.
کیونگسو روی ماسه ها دراز کشید و جونگین هم روش خوابید بدون اینکه بو*سه رو قطع کنن به بو*سه های عاشقونه هاشون ادامه دادن.
هر دو خیس عرق شده بودن و گرمای زیادی بهشون هجوم آورده بود
وقتی ناله ای از دهن کیونگسو خارج شد،جونگین دستشو زیر پیرهن هم اتاقیش برد و به همه ی بدن کیونگسو میکشید. کیونگسو واقعا از این کار لذت میبرد و تلاشی برای متوقف کردن کای نمیکرد
کای دستاشو بالاتر برد و ناخوناشو روی پوست کیونگسو میکشید. وقتی به سی*نه هاش رسید متوقف شد انگشتاشو دور سی*نه های کیونگسو گرفت و فشار داد.
کیونگسو بو*سه رو قطع کرد و یه ناله ی طولانی ای کرد.
پایین تنه هاشون به سختی روی هم کشیده میشد. کای هیسی کرد و پیشونیشو به ترقوه کیونگسو چسبوند:٬فک کنم باید تمومش کنیم.اگه تمومش نکنیم فک نکنم بتونم خودمو کنترل کنم.٬
_«شاید من نخوام خودتو کنترل کنی.» اما چند ثانیه بعد از حرفی که زده بود شوکه شد و نمیتونست باور کنه همین چند لحظه پیش چی گفته:«اوکی،تو درست میگی.»

جونگین از روی کیونگسو بلند شد و هردوشون برای لحظه ای کنار هم همونجا نشستن.
صحبتی نمیکردن فقط به این فکر میکردن که چقدر همدیگه رو میخوان.
در نهایت کنسرت که از دور صداش هر از گاهی میومد تموم شد و سکوت حکم فرما شد.
وقتی کیونگسو حالش بهتر شد:«بهتره برگردیم.ممکنه دیگه اتوبوسی نباشه که باهاش برگردیم.»
جونگین از جاش بلند شد و ماسه های روی شلوارشو تکوند:٬حق با توئه . بریم.٬
بازم با هم کنار ساحل قدم میزدن تا به نزدیک ترین ایستگاه اتوبوس رسیدن.
با هم صحبتی نمیکردن ، به هم دست نمیزدن گاهی فقط دستاشون بهم نزدیک میشد. هوای اطرافشون سنگین و خفه کننده بود.
با اینکه اون حس نیاز برای رابطه با هم کم و بیش کم شده بود ولی بازم کیونگسو به سمت دست و لبای کای جذل میشد.
گرمای بدن کای و نفسهاشو از پشت سرش که راه میومد حس میکرد.
توی ایستگاه،منتظر اتوبوس بودن و کاملا از حال کای مشخص بود که داره یه جورایی شکنجه میشه.
وقتی دستای کیونگسو رو کنار دستاش حس کرد از جاش پرید گونه هاش گُر گرفته بود و دستاشو دور کرد.
اون دوتا تنها افرادی بودن که تو اتوبوس بودن. با این حال بازم جونگین پیشنهاد داد آخر اتوبوس بشینن.
راننده هر از چندگاهی از آینه بهشون نگاه میکرد اما این برای کیونگسو مهم نبود اگه جلوی اون سرشو روی شونه ی کای بذاره یا اینکه کای سرشو روی پاهاش بذاره یا لب های کای روی لب هاش بیاد
به دلیل ترافیک خیلی کمی که اون موقع شب بود کمتر از ۱۵ دقیقه به سونبی رسیدن. اما در بسته بود. با نشون دادن کارتاشون بی سر و صدا وارد محوطه مدرسه شدن.
در حالی که سمت طبقه ی سوم میرفتن کیونگسو گفت:«من خیلی خستم.»
جونگین کمی دست کیونگسو رو گرفت و فشار داد:٬اما بهت خوش گذشت. مگه نه؟٬
کیونگسو با بازیگوشی شونشو محکم به بازوی کای زد:«معلومه که خوش گذشت. بهترین و اولین قرارمون.»
جونگین لبخند زد و با یه دست در اتاقو باز کرد و با دست دیگش کیونگسو رو به خودش چسبوند:٬میدونی بعد از اولین قرار عاشقونمون چی مچسبه؟😈
کیونگسو آب دهنشو قورت داد و با نگرانی به کای نگاه کرد.
کای درو بست و برقو روشن کرد. بوسه ی کوچیکی به لبای کیونگسو زد:٬نترس بابا….. منظورم این بود الان خواب خیلی میچسبه٬
کیونگسو آهی کشید و توی دلش:«دیگه اون کارو نمیکنیم؟»
کای اون شب نفهمید که آه کیونگسو از سر ناامیدی بود.
لباساشونو عوض کردن و دوتایی روی تخت کای دراز کشیدن. پتو رو روشون کشیدن . کای محکم کمر دی او رو بغل کرد
با اینکه پایین تنه هردوشون از اتفاق توی ساحل نیمه سخت بود،اما بهترین و اولین قراری بود که تا به حال داشتن.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





105
نظر بگذارید

avatar
95 نظرات
10 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
86 نظرات نویسندگان
فاطمهmaryam_Drvmahi exonebaran.nsysahar--xoo نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
فاطمه
مهمان
فاطمه

Yeees :zardak (6):

maryam_Drv
مهمان
maryam_Drv

Perfect :zardak (6): :zardak (6):

mahi exone
مهمان
mahi exone

آیگوووووووووو کیونگی خودش پیش قدم شد
برعکس شدن :tansmiley: :300:

:heart: :heart:

baran.nsy
مهمان
baran.nsy

چ بچه های صبوری مرحبا به

sahar--xoo
مهمان
sahar--xoo

خسته نباشیییی عشقول من…عالیه فایزه جون…خسته نباشی گلم…
خیلی با احساس و قشنگ بود…قسمت های قبلی که اصن….بیخیال…ترجیح میدم درموردش حرف نزنم….
میدونم با چه عشقی ترجمه میکنی…موفق باشی عشقم….ترجمه ی هیچ مترجمی به قشنگی این نبوده و نیست….فایتینگ نفسم…..اااا…راسی….پوسترشم خیلی نایسه….بازم مرسی لاوی من…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif