29 👁 بازدید

Progressive education ep 12

این قسمت رو هم فائزه جونم ترجمه کرد عرررر:|
قول میدم دیگه تنبل بازی در نیارم اقا😂
کمه ولی خب زود اپ شد 😊
این قسمت جواب همه نظرارو میدم
از محیا هم به دلیلی که خودش میدونه ممنونم کلی عررر🙈

بعدِ اون روز،کیونگسو نمیتونست فکر کای رو از سرش بیرون کنه.
خب وقتی همیشه توی اتاق جلوی چشماش بود،کارو سخت تر میکرد.
اما این افکار فقط به وقتی که جونگین توی اتاق بود محدود نمیشد.
وقتی توی کلاس کنار جونمیون بود یا اینکه وقت ناهار کنار چانبک نشسته بود یا حتی وقتی با جینکی و جونگهیون و کیبوم به کلوپ موسیقی میرفتن هم ،همش به فکر خدای س/ک/س مدرسه سونبی بود.
همه ی این فکرا دست در دست هم گذاشت که با خودش اعتراف کنه که داره عاشق هم اتاقیش میشه.اونم خیلی سریع.
همه ی این افکار وقتی توی ذهنش میگذشت خوب بود اما اگه میخواست بلند بگه خیلیییی غرق داشت

تصمیم گرفت حرفای دلشو به یه کسی که بهش اعتماد داره بگه و خودشو سبک کنه.

شنبه بود و کل روزو بت چانی و بکی گذرونده بود. چون کل روزو جونگین تمرین رقص داشت
سه تایی کل روزو فیلم تماشا کردن،بازی کردن و با اصرار زیاد کیونگسو کمی هم تکالیفشونو انجام دادن.
حالا دیر وقت شده بود و چانیول مشغول دوش گرفتن بود و کیونگسو و بکی روی تخت بک نشسته بودن
کیونگسو در حالی که دستاشو محکم به هم فشار میداد شروع کرد به صحبت:«بکهیون م..من میتونم چیزی بهت بگم؟»
بکهیون وقتی حالت اصطراب کیونگسو رو دید صدای تلویزیونو کم کرد:٬البته!چیزی شده؟٬
کیونگسو لب هاشو گاز میگرفت واقعا نمیدونست چه جوری حرفشو بزنه،چند بار توی اون روز سعی کرده بود که با بکی درد و دل کنه ولی موفق نشده بود گفت:«من جونگینو دوست دارم»
بکی چند بار پلک زد و با حالت گیجی صورت خوشگلشو خاروند:٬تو جونگینو دوست داری؟ خب معلومه..شما دوستید. مگه نه؟٬
بالافاصله ابروهاش توی هم رفت:٬یا اینکه منظورت اینه که تو هم مثل خودش دوسش داری؟٬
کیونگسو قرمز شد و سرشو انداخت پایین و با پایین لباسش بازی میکرد،سرشو به حالت مثبت تکون داد.
_اوکی،اما تو اولین نفر نیستی. مطمئنی؟
کیونگسو که انتظار چنین واکنشی از بکی نداشت:«ت….تو نظرت در مورد من عوض نشد؟ فکر نمیکنی من گ*ی شدم؟»
بکهیون با صدای بلندی خندید:٬این شَکِت به من،منو اذیت میکنه کیونگسو. معلومه برام مهم نیست اگر گ*ی باشی. فرقی نداره تو دخترارو دوست داری یا پسرارو. تو دوست منی…..تمایلات جنسی تو ، دوستیمونو هیچ وقت تغییر نمیده٬
کیونگسو عجیب احساس راحتی کرد و آروم شد و گفت:«پس یعنی تو و چانیول…؟»
بکهیون گونه هاش قرمز شد و با سرعت و قاقعانه حرف کیونگسو رو قطع کرد:٬ن….نه. ما فقط دوست و هم اتاقی هستیم٬
سریع صداشو صاف کرد و موضوع رو عوض کرد:٬پس تو کایو دوست داری.هوم؟ عاشق جذابیت فریبندش شدی؟٬
کیونگسو سرشو از شرم پایین انداخت و سرشو تکون داد:«آره فک کنم»
_پس اینکه جونگین دست رد به سینه ی بقیه برای س/ک/س میزنه،به خاطر توئه؟
این سوال کیونگسو رو غافلگیر کرد:«منظورت چیه؟ یعنی تو هم شنیدی؟»
بکهیون دوباره خندید و زانوشو نوازش کرد:٬کیونگسو،همه ی مدرسه دربارش شنیدن.همه در موردش صحبت میکنن که جونگین دیگه با کسی نمیخوابه. فک میکنم دلیلش تویی٬
_«اون از من خواست که باهاش قرار بزارم ولی کاملا قبول نکردم.آخه دوست ندارم وقتی با خیلیا خوابیده. من فقط نمیخوام از س/ک/س دست برداره خیلی چیزای دیگه هم درموردش هست….آخه دلیل معروفیتش به خاطر همین کاراشه.»
بکهیون گفت:٬وقتی شایعاتو شنیدم واقعا سوپرایز شدم…اما میتونم بگم وقتی اون روز کای اومد و با ما ناهار خورد،متوجه تغییراتی شدم..جونگین آدمی نیست که بخواد بگرده و دوست جدید پیدا کنه……..من و چانی هم میدونیم که کای به خاطر اینکه دل تو رو به دست بیاره با ما دوستانه رفتار میکنه. واقعا نمیفهمیدیم چرا؟٬
کیونگسو آهی کشید و به بکهیون خیره شد:«فک میکنی من به خاطر ش*هوت دوسش دارم؟»
_معلومه که نه….اون واقعا خوش چهرست . طبق چیزایی که من دیدم اون به طرز وحشیانه ای جذابه.فقط کافیه به کسی علامت بده…….مممممم من جونگینو از سال اول میشناسم. سابقه نداشته که بخواد یهویی مثل الان ارتباطاشو با بقیه قط کنه……فک میکنم این یه دلیل قاطعیه که کای در مورد تو جدیه.٬
کیونگسو با ترس و بدگمانی پرسید:«یعنی میگی دوست داشتنمو ادامه بدم؟»
بکهیون لحظه ای فک کرد و گفت:٬چرا که نه. اگه تورو خوشحال میکنه، پس حتما ادامه بده و در مورد هرچی که دیگران میگن نگران نباش چونکه حرفاشون اصلا مهم نیست٬
چشمکی به کیونگسو زد:٬اما من در مورد چیزی عجله نمیکنم…ترک عادت موجب مرض است خخخخخ و نمیخوام به خاطر اینکه از جونگین انتظارات زیادی داری صدمه ببینی٬
کیونگسو سرشو تکان داد و همونطور که انتظار داشت مشاوره با بکهیون خیلی مفید و قشنگ بود:«در مورد این موضوع به چانیول میگی؟ آره؟»
بکهیون با پوزخند حیله گری:٬الاناست که چانی از حموم بیاد بیرون….و اینو بدون که همیشه در برابر خدای جذابیت مدرسه پیروز نیستی:)))٬
کیونگسو حدس میزد ممکنه یه اتفاقاتی بیفته .پس گفت:«فردا میبینمت»
به سمت در رفت و گفت:«از طرف منم به چانیول شب بخیر بگو»
بکی همونطور که باهاش به سمت در میومد گفت:٬باشه حتما… اما یه لطفی به من میکنی؟ ….. م میشه بگی جونگین خوب میبوسه؟…‌همیشه در موردش کنجکاو بودم٬
کیونگسو قرمز شد:«اون بهترینه»
بکهیون آهی کشید:٬میدونستم! فردا میبینمت٬

به لطف دوست عزیزش بکهیون، کیونگسو حس سبکی لذت بخشی داشت
به اتاق خودش و کای برگشت و سعی میکرد نصیحت بکهیون یادش باشه که در مورد چیزی حتی رابطه عجله نکنه.
اما این قانون، وقتی کایو پشت سرش دید که از حموم اومده از یادش رفت.
کای فقط یه شُرت پوشیده بود اونم تا زیر لگنش. طبق معمول لباسی نپوشیده بود و قطره های آب از شونش میچکید. موهای بلند و خیسش به پیشونی و پشت گردنش چسبیده بود…کیونگسو برای لحظه ای از حجوم افکاری که به ذهنش اومد دهنش به شدت خشک شده بود
جونگین بوسه ای به عنوان سلام به لبای کیونگسو زد و گفت:٬امروز خوش گذشت؟٬
جونگین قانون بدون اجازه،بوسه ممنوع رو زیر پا گذاشته بود و در اون لحظه واقعا کیونگسو نمیتونست چیزی بگه چون لب های کای به شدت اعتیادآور بود
کیونگسو قدرتشو جمع کرد و گفت:«ب….بله.. ما فیلم تماشا کردیم و بازی کردیم. تو چی؟ رقص چطور بود؟»
_خوب بود.
کیونگسو میدونست که کای رقص رو به اندازه س/ک/س دوست داشت و به خاطر همین از جوتب کوتاه جونگین ناراحت نشد.
نمیتونست اعتراف کنه که چقدر منتظره تا رقص کای رو ببینه. ففط توی ذهنش کای رو در حال رقص س/ک/شی تصور میکرد که واقعا جذاب بود
_میخواستم باهات صحبت کنم
با این حرف کای،کیونگسو از خیالاتش بیرون اومد:«چ…چی؟»
کای یه خرده عصبی به نظر میومد و این کیونگسو رو یه کوچولو میترسوند.
_یادته قبلا در مورد دوستم سهون باهات حرف زدم؟
_آره همونی که توی برنامه ی رقص با توئه.درسته؟ و یه دوست پسر داره که بورس تحصیلی گرفته؟
_آره اسمش لوهانه…… خب میدونی تولد سهون پنجشنبه ی پیش بود و تولد لوهان همهمین یکشنبه ی آیندست. به خاطر همین قراره یه جشنی بگیریم. امیدوارم تو هم باهام بیای
کیونگسو بیشتر راجع به عصبی بودن و استرس داشتن کای کنجکاو بود فقط بهش نگاه میکرد
کای وقتی چهره ی گیج کیونگسو رو دید،آهی کشید و گفت:٬من ازت میخوام باهام بیای………. به عنوان قرار٬
_ اووه
کیونگسو دو دل بود. لب پایینشو میجویید و سکوت معذبی بینشون حکم فرما بود
جونگین با استرس زیادی منتظر جواب بود😕
بالاخره کیونگسو نفس عمیقی کشید و توی دلش:×لعنت به من×
با صدای یواش که کای به زحمت شنیدش:«باشه»
_وا…..واقعا؟
کیونگسو جلوتر اومد و نوک پنجه ایستاد و بوسه ی لطیفی روی لب های جونگین زد و گفت:«آره واقعا»

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





102
نظر بگذارید

avatar
95 نظرات
7 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
89 نظرات نویسندگان
فاطمهmaryam_Drvsogiفاطمهnafas glambert نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
فاطمه
مهمان
فاطمه

که بکهیون و چانیول فقط هم اتاقین؟ بعله؟ :300: :300: :300:

maryam_Drv
مهمان
maryam_Drv

هر دفعه قشنگ تر از قبل :heart: :heart: :heart:

maryam_Drv
مهمان
maryam_Drv

قسمتا یکی در میون رمز داره من چیکار کنم خب یکی رمز ها رو بهم برسونه :jhsdhuf9:

sogi
مهمان
sogi

کای عاشق ایز مای استااااایییییل
اصن تصورش که میکنم دلم میترکهههههه

فاطمه
مهمان
فاطمه

اوخی دی او چقد شیرینه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif