8 👁 بازدید

Progressive education _46

Progressive education

اول سلام و از همین جا تولد عشخم مبارک ^^

دوم این که دانلودا با کامنتا زمین تا زیرزمین تفاوت داره -_- برای همین تا 80 تا نشه نمیزارم 90 به بالا هم اپ سه پارتیه ^^ کامنت تکراری با اسم متفاوت هم نزارید تایید نمیکنم ❤

کیونگسو دیگه داشت روی صندلی ماشین بالا پایین میپرید وقتی که بنای سونبی رو دید . با این که فقط 40 دقیقه تو راه بودن ولی حس میکرد 10 ساعته تو ماشینه.
سوهو خندید و چرخید تو محوطه ” اروم باش ، به نظرم از وقتی که اولین بار اومدی اینجا خوشحال تریا ؛ انگار خیلی اینجارو دوست داری”
کیونگسو چشماش رو به خاطر افتاب کمی بست ” اره دارم ” میتونست تو اون فاصله خوابگاه پسرارو ببینه . محوطه پر از بچه هایی بود که وسایلشون رو برمیداشتند و از خانواده اشون خداحافظی میکردن . درسته که سونبی رو خیلی دوست داشت ، ولی ادمای توش رو بیشتر دوست داشت .
سونهو تونست ماشینش رو یه جایی نزدیک خوابگاه پارک کنه . هنوز کامل پارک نکرده بود که کیونگسو از ماشین با اشتیاق پرید پایین . سریع حمعیت رو زیر نظر گرفت تا شاید دوستاش رو ببینه . با این که خیلی چهره های اشنا میدید ولی هیچکدوم از دوستاش نبودن.
سونهو رفت سمت عقب ماشین تا وسایل برادر کوچیکش رو بیاره بیرون ” خیلی نشتاقی نه؟”
کیونگسو سرخ شد و به برادرش تو پیاده کردن چمدونای نه چندان سبکش کمک کرد ” فقط دلم برای مدرسه تنگ شده بود همین ” (عره)
سرش رو بالا کرد و یه لبخند عریض رو صورتش نشست ، بکهیون داشت از بین جمعیت میومد طرف اون و لبخند درخشان و زیبای همیشگیش رو صورتش بود . براش دست تکون داد ، یه جعبه ی کادویی با کاغذ کادوی رنگارنگ زیربغلش بود.
کیونگسو تا بیاد جوابش رو بده بکهیون بهش رسیده بود ” خوشحالم که برگشتی” کشیدش تو بفلش ” تو خوشحال نیستی؟ دلم خیلی برای اینجا تنگ شده بود ، ببین ، برای چانیول هدیه گرفتم” با اشتیاق جعبه رو به کیونگسو نشون داد ، روش اسم چانیول رو با کلی قلب دورش نوشته بود.
” مطمئنم عاشقش میشه ” برگشت سمت برادرش ” بکهیون این برادرم سونهو “
بکهیون نگاهی به پسر یزرگتر انداخت ، لبخندش عریضتر شد و تعظیم کرد ” بله وقتی بعد از مسافرت امدید دنبال کیونگسو دیدمتون ، حتما خیلی برادر خوبی هستید ، ببخشید که الان مجبورم کیونگسو رو بدزدم ، کمکش میکنم وسایلش رو ببره بالا”
سونهو خندید ، یه کم از اشتیاق بیش از حد بکهیون جا خورده بود ، ولی خوشحال وبد که برادرش همچین دوستایی داره ” مال خودت ، ترم خوبی داشته باشی داداش کوچولو ” موهای کیونگسو رو بهم ریخت ، دست تکون داد و برگشت تو ماشینش ، و کیونگسو بالاخره ، بالاخره برگشته بود به سونبی
بکهیون لبخند زد و یکی از چمدونای کیونگسو رو برداشت ” بیا ، من بهت کمک میکنم اینارو ببری بالا ، توهم کمک کن چانیول رو پیدا کنم ، میدونم اومده چون وسایلش تو اتاقمونه ولی گوشیش رو میزه و نمیتونم بهش زنگ بزنم”
کیونگسو ناله ای کرد و دنبال دوستش وارد ساختمان شد ” نمیشه اول جونیگن رو پیدا کنم؟”
تو لابی از بیرون شلوغ تر بود . بچه ها به هم سلام و از والدینشون خداحافظی میکردند.
بکهیون از روی شونه اش به کیونگسو نگاه کرد و لبخند زد ” البته ، مطمئنم تو اتاق منتظرته . امروز که برگشتم دیدمش ، فکر کنم دیگه داشت دیوونه میشد . دلش خیلی برات تنگ شده”
” میدونم”
حیلی طول کشید تا به طبقه ی سوم برسن ، چون چمدونا برای کیونگسو خیلی سنگین بودن . بالاخره رسیدن به اتاق 316 . با این که همچین ماه پیش اونجا بود انگار مدت ها میگذشت.
تازه کلیدش رو دراورده بود در رو باز کنه که در باز شد و با دوس پسرش چشم تو چشم شد . جونگین شلوار جین تنگ با تیشرت یقه هفتی که گردنش رو نشون میداد تنش بود . حلقه ای که اویزون گردنش بود روی پوست نرمش خودنمایی میکرد. موهاش به طرز بانمکی تو هم بود و لبخند زیبایی داشت.
” جونگ…” ولی جونگین سریع و ناگهانی صورتش رو گرفت و بوسیدش .
وقتی بالاخره عقب کشید کیونگسو به سختی نفس میکشید ، جونگین لبخند زد و پیشونی هاشون رو به هم چسبوند . دستای گرمش هنوز روی گونه های کیونگسو بود ” دلم برات تنگ شده ” صداش نرم و خش دار و خیلی خیلی خیلی بهتر از تو تلفن بود.
کیونگسو لبخند احمقانه ای زد و دستش رو دور بدن جونگین حلقه کرد . ” منم دلم برات تنگ شده ” بوسه های تند و نرمی به لبای جونگین میزد.
” من اینجاما ” بکهیون هنوز لبخند به لب بود ” خب جونگین رو پیدا کردی؟ حالا میشه لطفا کمکم کنی چانی رو پیدا کنم؟”
جونگین خندید و چمدونی رو که کیونگسو انداخته بود کشید تو اتاق . اتاق با وجود جونگین حسابی بهم ریخته بود ولی کیونگسو اصلا ناراحت نبود.” اره اره کمکت میکنیم” برگشت و به دوس پسرش چشمکی زد.
لبخند زد و دست جونگین رو گرفت “عاشقه دیگه چیکار کنیم؟”
” خب بیاید ” دست کیونگسو و جونگین رو گرفت و کشوندشون سمت در ” بریم بریم”
همونجور که میرفتن پایین جونگین پرسید ” فکر میکنی چانیول کجا رفته باشه؟”
بکهیون که چند قدم جلو تر از اون دوتا راه میرفت ایستاد و کمی فکر کرد ” نمیدونم…کافه تریا نرفته؟ اون همیشه گشنشه و منم هنوز برای اتاق غذا نگرفتم ، بیاید بریم اونجارو بگردیم”
چانیول تو کافه تریا نبود ، ولی اون سه تا کیبوم و جونگهیون رو اونجا دیدن که به یه چیزی تو تبلت کیبوم میخندیدن.جوننگهیون دیدشون و براشون دست تکون داد.
کیبوم کیونگسو رو بغل کرد ” خیلی وقت بود ندیده بودیمت ، مسافرت چطور بود؟ رفته بودی ساحل اره؟”
“اره خوش گذشت ، تو چی ؟ تعطیلات خوب بود؟”
کیبوم سرش رو تکون داد و نشست ” اره ، با خانواده جونگهیون رفتیم حومه ی شهر ، کثیفم بود”
دوستش یکی زد تو بازوش ” ببند باو کلی حال کردی ، انقدر عوضی نباش”
کیونگسو خندید ، دلش واقعا برای وقت گذرونی با دوستای کلوپ موسیقیش تنگ شده بود. یه نگاه از طرف بکهیون بهش یاداوری کرد که نباید خیلی کشش بده ” خب ما بهتره بریم ، دنبال دوستمون چانیول میگردیم”
” پارک چانیول؟ یه ساعت پیش دم باشگاه دیدیمش”
بکهیون یکدفعه خوشحال شد ” ممنون کیبوم شی ، فعلا”
باشگاه اون سر محوطه بود و حدود 20 دقیقه کشید تا برسن . وقتی هم که رسیدن کسی به جزز چند نفر از اعضای بسکتبال اونجا نبودن . صدای توپ بسکتبال و فریاد بازی کنا بین دیوارا میپیچید/
ییفان که یکی از اعضای بسکتبال بود همونطور که عرق پیشونیش رو پاک میکرد اومد سمتشون ” هی کیونگسو” لبخندی نداشت ، اون هیچوقت لبخند نمیزد ” کی برگشتی؟”
” همین الان” کیونگسو خیلی راحت نبود چون جونگین محافظه کارانه دستش رو فشار میداد ” دوس پسرم جونگین رو که یادته؟ اینم دوستم بکهیونه”
ییفان نگاهی به جونگین انداخت ” یادمه ” و برگشت سمت بکهیون ، هنوزم لبخندی به لب نداشت ” از اشنایی باهات خوشوقتم ، دوست کیونگسو دوست منم هست”
بکهیون بی صبرانه این پا اون پا میکرد ” منم همینطور ، ببین ما دنبال دوستمون پارک چانیول میگردیم ، تو ندیدیش؟ قدش خیلی بلنده و قیافه اش ترسناکه ، ممکنه عینک هم داشته باشه”
ییفان از تعریفای بکهیون خیلی خوشش اومده بود ” من میشناسمش ، ترم پیش یه کلاس بودیم ، ولی امروز ندیدمش متاسفانه”
بکهیون نا امید شد ” اوه ، به هرحال ممنون”
” کتابخونه رو ببین ، همیشه میپیچوند میرفت بازی کنه اونجا گ
بکهیون یه کم شک داشت و کیونگسو گفت ” خوبه ، فعلا که همین یه جارو داریم بریم”
بکهیون شونه بالا انداخت ” اکی “
کیونگسو از ییفان تشکر کرد و سه تایی باشگاه رو ترک کردند . بکهیون رسما داشت میدوید ، گاهی هم برمیگشت و به جونگین و کیونگسو میگفت سریع تر بیان . وقتی رسیدن کتابخونه دیدن اصلا هنوز بازم نشده . نمیتونست برن تو.
بکهیون ناله ای کرد و نشست رو پله های جلوی ساختمون ” اه پیداش نمیکنیم ” موهاش رو کشید.
جونگین نشست پیشش ” اروم باش بابا ، میاد اتاقتون دیگه . همین که بفهمه گوشیش جا مونده سر و کله اش پیدا میشه ، بهتره بری تو اتاقتون منتظر باشی”
بکهیون دستش رو روی پاهاش گذاشت و سرش رو تکون داد ” اره احتمالا باید همین کارو بکنم شما میخواید باهام یه فیلم ببینید؟”
کیونگسو و جونگین نمیخواستن تو اتاق بکهیون و چانیول فیلم ببینن ، چیزی که میخواستن این بود که تنهایی تو اتاق خودشون بمونن. ولی قیافه ی ملتمسانه ی بکهیون جوری نبود که بشه بهش نه گفت.
کیونگسو دست دوس پسرش رو فشرد و با نگاه بهش قول داد بعد از این که چانیول پیداش بشه جبران میکنه . جونگین لبخند کوچیکی زد و سرش رو تکون داد ، میدونست که کیونگسو چقدر روی دوستاش حساسه ” خوبه ” و به زور لبنخند زد.
بکهیون با خوشحالی بلند شد و هرسه رفتند به سمت خوابگاه . دیگه تقربا رسیده بودن که برخوردن به جینگی جونمیون مینهو وتمین .
تمین دوید سمت کیونگسو و بغلش کرد ” کیونگی ، دلم برات تنگ شده ، تعطیلات خیلی زیاد شد”
” منم همینطور ” بعد از این که به نوبت بغلشون کرد ازشون پرسید که کجا میرن.
جینکی لبخند زد “یه مهمونی خوشامد ت یکی از کلاسای سالن اصلی گذاشتن ، اونجا شیرنی و کاپ کیک و اینا هست ، جونمیون گفت مرغ سوخاری هم هست ، شما هم بیاید”
” خوبه ، یه کم شیرینی لازم دارم الان ، بریم”
هفت نفرشون رفتند سمت سالن اصلی . جینکی کلی خاطره از تعطیلات خودش و تمین تو خونه ی پدربزرگش گفت تا رسیدند . داخل سالن خیلی شلوغ بود و دانش اموزای زیادی اومده بودن.
دیگه داشتن وارد میشدن که یک دفعه کیونگسو چانیول و جینا رو دید که دست تو دست دارن نزدیک میشن . جینا یه کاپ کیک دستش بود و با انگشتش داشت از خامه ی صورتی روش به چانیول هم میداد .
کیونگسو اولش ترسید و دست جونگین رو فشار داد . جونگین هم که مثل همیشه تیز بود سریع متوجه مشکل شد.
یکدفعه پرید و جلوی بکهیون و امیدوار بود بتونه کاملا جلو دیدش رو بگیره ” میدونی ، یه دفعه حالم بد شد ، میشه برگردیم خوابگاه؟”
ولی دیگه دیر شده بود ، از صورت رنگ پریده ی بکهیون و دست لرزونش که کادوی چانیول رو انداخت زمین میشد فهمید که دیده.
چانیول سرش رو چرخوند و با بکهیون چشم تو چشم شد ، لبخند شادش از رو صورتش محو شد و جاش رو به یه احساس گناه داد.
” یالا دیگه ” جونگین از شونه ی بکهیون گرفت و چرخوندش ” بیا بریم اتاق من و کیونگی دیگه “
بکهیون خیلی بی حال سرش رو تکون داد و گذاشت تا دستای جونگین هلش بدن به سمت خروجی.
جونمیون با شک گفت ” چی شده؟”
” هیچی ” لبخند کیونگسو انقدری مصنوعی بود که حتی جونمیون هم متوجه شد ” الان خیلی دلمون شیرینی نمیخواد ، جونگین حالش خوب نیست ، فعلا”
” چطور تونست؟” از اونجایی که کیونگسو هنوز تختش رو اماده نکرده بود روی تخت جونگین نشسته بودن . جونیگن هم یه لیوان ویسکی از قفسه ی مخفیش براش ریخته بود ” چطور تونست بره پیش اون؟ بعد از همه چیزایی که گفت ! بعد از کارایی که کردیم چطور تونست؟”
کیونگسو کنارش نشسته بود و یه دستش رو روی شونه اش انداخته بود ، نا امیدانه به دوس پسرش نگاه میکرد . اصلا نمیدونست چی بگه که بکهیون رو اروم کنه . چانیول کاری کرده بود که حرفی برای زدن نزاشته بود.
” فراموشش کن ” جونگین اروم سمت دیگه ی بکهیون نشست “اون یه اشغاله بکهیون ، فراموشش کنن و ادامه بده”
” نمیتونم ” اشکاش روی گونه هاش جاری شد ” اون اولین…..اولین من تو همه چیزه ، چه جوری فراموشش کنم من دارم باهاش زندگی میکنم” هق هقش بلندترم شد.
کیونگسو نگاهی به جونگین انداخت و عاجزانه ازش چیزی رو خواست.
جونگین اهی کشید و گفت ” چرا تا یه کم اروم بشی پیش ما نمیمونی ، میتونی تخت کیونگسو رو برداری ، اون همینجوریش هم رو تخت من میخوابه به مال خودش احتیاجی نداره”
بکهیون یه کم فین فین کرد و اروم گفت ” ممنون”
کیونگسو اهی کشید ، این به معنی بود که لحظات داغی که انتظارش رو کشیده برای این که بکهیون مجبور نشه بره اتاق خودش و چانیول خراب شده . اون اصلا همچین انتظاری از روزای اول مدرسه نداشت.
بکهیون هدیه رو که تو دستش بود ور گرفت بالا” میشه بندازیش دور؟ نمیخوام حتی بهش نگاه کنم”
کیونگسو هدیه رو گرفت و برش سمت اشغالی . ولی نتونست خودش رو کنترل کنه که توش رو نگاه نکنه ، توش جعبه یه عکس از چانیول و بکهیون بود که چندسال پیش گرفته بودند . همدیگه رو بغل کرده بودند و مثل احمقا لبخند داشتند.
اهی کشید و انداختش توی اشغالی



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





73
نظر بگذارید

avatar
72 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
70 نظرات نویسندگان
baekyuminasaha1982sekaiفاطمه2soreh نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنوووون مرسییییی :unsure:

saha1982
مهمان

چانی احمقققققققق

sekai
مهمان
sekai

چانیول خر عوضییییی اشغاللللل ……….. کلا من از اولم از چان بدم میومد…..بکم بکم بکم عررررررررررررر

فاطمه2
مهمان
فاطمه2

از تمام زندگیم متنفرم از اینکه اونقدر بدبختم اونقدر وقت ندارم از درس خوندن که تابستونه و من اونقدر از این فیک دور بودم که یادم رفته تا کدوم قسمت خوندم؟ سی و خورده ای بود یا چهلو خورده ای ؟ یادمه تو تعطیلات بودن با جونگین و الان این قسمت از تعطیلات برگشتن :negative: از اینکه انقدر این فیک قشنگه که نمیتونم ولش کنم :zardak (6): اول یه تشکر حسابی بکنم بعد برم ببینم کدوم قسمتا رو جا موندم راستییییییییی اسممو هم عوض کرم قبلن فاطمه بود الان شده فاطمه 2 چون حس کردم ممکنه با خیلی ها قاتی… ادامه »

soreh
مهمان
soreh

:zardak (35):