18 👁 بازدید

Progressive education _28

واقعا میدونم چقدر بده منتظر یه فیک باشید و دیر پست بشه

ولی واقعا سرم شلوغه متاسفم 🙁

امیدوارم درک کنید و من رو ببخشید❤

قول میدم تا جایی که بشه زود اپ کنم قسمت بعدی رو

کیونگسو جمعه صبح تو اغوش گرم و اشنا و قوی دوس پسرش از خواب بیدار شد , هنوز نیم ساعت به زمانی که ساعتشون معمولا زنگ میخورد مونده بود ولی انقدر هیجان داشت که نمیتونست بخوابه. به پهلو کمی بلند شد و به پسری که کنارش خواب بود نگاه کرد.
از نظر کیونگسو , جونگین تو خواب از همیشه جذاب تر بود , یه لبخند داشت , یه لبخند واقعی , نه از اون لبخندای بچه پرویی که همیشه تو بیداری میزد. همه چیز رو فراموش کرده بود و راحت خوابیده بود , حتی یه کم خر و پف هم میکرد که از نظر کیونگسو بیشتر گوش نواز بود تا ازار دهنده. باورش نمیشد که تونسته بدون اون صدا تاحالا بخوابه.

این موقع از صبح رو دوست داشت , موقعی که میتونست این روی جونگین رو که هیچ کس ندیده رو ببینه. حتی معشوقه های قبلیش هم کیونگسو میدونست تعدادشون زیاد بوده این روی جونگین رو ندیده بودن. کیونگسو بدون هیچ فکری سرش رو پایین برد و پیشونی جونگین رو بوسید.
جونگین از خواب بیدار شد و با چشمای خوابالودش به کیونگسو نگاه کرد ” داری چیکار میکنی عزیزم؟” به ساعت دیجیتالیشون نگاه کرد ” هنوز نیم ساعت دیگه وقت داریم بخوابیم”

کیونگسو دوباره اومد پایین و خزید تو اغوش گرم جونگین ” نمیتونم بخوابم خیلی هیجان زده ام , به نظرم باید کلاسارو بپیچونیم و زودتر راه بیفتیم”
جونگین به شوخی گفت ” خب , دوست پسرم کجاست ک باهاش چی کار کردی؟ چون اون محاله پیشنهاد بده کلاس رو بپیچونیم تا بریم تعطیلات”
کیونگسو خندید و زد تو سینه ی جونگین ” خفه شو , من تاحالا همچین تعطیلاتی نرفتم و برای همینم هست که اینجوری هیجان زده ام”
جونگین بهش خیره شد ” خوشحالم که هیجان زده ای عزیزم , منم خیلی دلم میخواد برم به این تعطیلات , دیشب همه وسایلت رو جمع کردی؟”
” اره چمدونای جفتمون اماده سفره , فقط مونده بعد از این که حاضر شدیم , مسواک و وسایل حمام رو هم بزاریم”

“عالیه” جونگین با تنبلی دوباره چشماش رو بست.
کیونگسو به سختی میتونست تو کلاس بشینه , مدام با پاهاش ضرب میگرفت , با خودکارش بازی میکرد و به ساعت نگاه میکرد تا زودتر سپری بشه , و جونمیون هم متوجه کم صبری دوستش شده بود.
جونمیون تو 10 دقیقه وقت استراحتشون با خنده گفت ” چه قدر وول میخوری”
کیونگسو اهی کشید و خودکار رو انداخت روی میز ” میخوام مدرسه تموم بشه تا بتونم برم تعطیلات”
کیونگسو راجع به سفرشون به خونه ی ساحلی جونگین گفته بود , ولی جونمیون اندازه ی اون هیجان زده نبود و خیلی مختصر گفت ” اوه, مطمئنم که زود وقتش میرسه”
کیونگسو فکر کرد که همیشه از برنامه های خودش حرف میزنه و خیلی کمتر از جونمیون چیزی میپرسه ” تو برای تعطیلات چی کار میکنی؟”
شونه ای بالا انداخت و مشغول بازی با خودکارش شد ” هیچی , چند روزی با جینکی و تمین میمونم تا برم پیش پدر مادرم , دیگه هیچ برنامه ای ندارم”
” خوش میگذره”
” مطمئنم میگذره ” لبخندی زد که باعث شد کیونگسو احساس گناه کنه ” ولی نه اندازه تعطیلات تو”
معلم وارد کلاس شد و حرفشون رو قطع کرد , کیونگسو دلش میخواست نه تنها جونمیون بلکه تمام دوستاش از کلوپ موسیقی رو دعوت کنه , ولی اون خونه مال اون نبود که اینکارو بکنه. در ضمن میدونست که جونمیون و جونگین خیلی با هم کنار نمیان.
وقتی زنگ اخرین کلاس ترم خورد , قلب کیونگسو داشت از سینه اش میزد بیرون , وسایلش رو تند تند توی کیفش گذاشت و با جونمیون خداحافظی کرد , و بعد خیلی سریع برگشت به خوابگاه.
وقتی وارد اتاق شد , جونگین داشت یونیفرمش رو عوض میکرد , با دیدن کیونگسو فاصله ی اتاق رو طی کرد و کیونگسو رو بو سید . کیونگسو از بین بوسه اشون میتونست بگه که جونگین هم به اندازه ی اون یا حتی بیشتر هیجان زده است.
همونطور که لباساش رو توی چمدون میذاشت گفت ” حاضری بریم؟”
کیونگسو همونطور که یونیفرم خودش رو تا میکرد تا بعد از سفر ببره خونه و بشورتشون سرش رو تکون داد ” اره همه چیز رو جمع کردم , غذاهایی که ممکن بود فاسد بشه رو ریختم دور و اشغالارم انداختم بیرون”
جونگین همونطور بدون تیشرت لب ای دوس پسرش رو بوسید ” تو به فکر همه چیز هستی عزیزم , تو بی نظیری”
طولی نکشید تا جونگین لباسش رو عوض کرد و هردو چمدون هاشون رو از پله ها پایین میبردن سمت در خروجی تا سوار ماشین بشن. کلی ماشین جلوی در پارک بود , پدر مادر ها و والدین بچه ها اومده بودن دنبالشون تا برن تعطیلات. ییشینگ هم اون بین با یه تیشرت گشاد بدون استین منتظر اونا بود و با دیدن کیونگسو و جونگین براشون دست تکون داد.
جونگین با خنده گفت ” اون عینکت دیگه چیه؟”
ییشینگ بی تفاوت شونه بالا انداخت و همونجور که جونگین و کیونگسو چمدوناشون رو تو صندوق عقب میذاشتن گفت ” نمیدونم به نظرم جذاب نشونم میده”
“بیشتر احمق نشونت میده”
یشینگ لبخند بزرگی زد که چالای لپش رو کاملا نشون داد ” سویون خریده , یه دونه هم خودش داره و چند روز دیگه که بیاد پیشمون میخوایم بزنیم”
جونگین در صندوق عقب رو باز گذاشت تا بقیه هم بتونن چمدوناشون رو بزارن و گفت ” پس باید وانمود کنم نمیشناسمت”
کیونگسو و دوست پسر قد بلندش سوار ماشین شدن و ییشینگ چشماش رو چرخوند” لطفا , مطمئنم که تو کارای خجالت اورتر از عینک دودی انجام میدی ” از اینه به دوستش نگاه کرد و ادامه داد ” در ضمن ساحل اختصاصیه و کسی نیست که مسخرمون کنه و منم میخوام اون مایو نئونی هام رو بپوشم چون میتونم”
جونگین دستش رو دور گردن کیونگسو انداخت و با غرغر گفت ” اه از اون مایو.متنفرم , لطفا بگو که با خودت نیاوردیش لطفا”
” چی رو نیاورده؟” صدای لوهان بود که همراه سهون سوار ماشین شدن.
سهون نگاه وحشتزده ای به ییشینگ کرد ” منظورش که مایو نئونیات نیست ؟ هست؟”
کیونگسو خندید ” انقدر بدن؟”
سهون و جونگین هر دو با هم گفتن ” اره”
یشینگ انگشتاش رو لای موهای بلندش برد ” اگه باهام خوب رفتار کنید شاید نپوشم”
سهون به محض این که تو صندلی وسط نشست و لوهان رو تنها گذاشت تا چمدونارو بزاره تو صندوق عقب گفت ” همین که رسیدیم ساحل عملیات دزدیدن اون مایو رو شروع میکنیم قبول؟”
جونگین با اطمینان سرش رو تکون داد” قبول”
ییشینگ به ساعت نگاه کرد , یه ربع به 5 بود ” پس اون دوتا کوشن؟”
” الان میان” کیونگسو این.رو گفت و گوشیش رو از جیبش بیرون اورد تا زنگ بزنه بهشون , هرچند که همون موقع دیدنشون.
“اینجا” لوهان با خوشحالی به چانیول که از بین پسرا با قد بلندش دیده میشد دست تکون داد و چانیول هم بکهیون رو کشید سمت ماشین.
چانیول همونطور که به کمک لوهان چمدونش رو میزاشت تو صندوق گفت ” ببخشید دیر شد یه نفر نمیتونست تصمیم بگیره کدوم لباس شنا رو برداره” و بعد با شیطنت به هم.اتاقیش نگاه کرد.
بکهیون شونه بالا انداخت ” خب لباس شنا مهمترین بخش تعطیلات ساحلیه و هر احمقی اینو میدونه ”
چانیول چمدون بکهیون رو به لوهان داد” اونجا یه ساحل اختصاصیه و کسی نیست که بخوای تحت تاثیر قرار بدی بکهیونی”
کیونگسو متوجه گونه های سرخ بکهیون شد اما چیزی نگفت , لوهان چمدونارو گذاشت و نشست روی صندلی وسط کنار دوست پسرش و بکهیون پیش جونگین و.کیونگسو و چانیول روی صندلی تکی کنار لی نشست.
لوهان با خوشحالی گفت ” بزنید بریم.تو جاده”
یشینگ لبخندی زد و پاش رو روی پدال گاز فشار داد و ماشینارو یکی یکی رد کرد.

لینک کانال فیک



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





51
نظر بگذارید

avatar
50 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
50 نظرات نویسندگان
saha1982mahi exoneJeengulkianakimchi نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
saha1982
مهمان

معلومه که چیزای جالبی در پیشه!!!

mahi exone
مهمان
mahi exone

هورااااا تعطیلات شروع شدددد :zardak2 (33): :jhsdhuf9:

میریم که داشته باشیم کلی کارای خاک بر سری :300:

Jeengul
مهمان
Jeengul

نمی دونم این پارت چرا انقد خندیدم
واااییی مایو نئونی!
ببک کوچولو با لباس شنااا عررر -_- اون اسگل گوش دراز هنو نمی دونه کیو می خواد تحت تاثیر قرار بده :\
ممنون!

kiana
مهمان
kiana

مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (6).gif

kimchi
مهمان
kimchi

مرسیییی مث همیشه جذاب بود