22 👁 بازدید

PROGRESSIVE EDUCATION-9

قسمت نهم فیک ترجمه ای progressive education

بچه ها هرگونه ناسزایی پذیرفته میشه

ولی باور کنید مشکل بدی داشتم این دو روز برای همین ببخشید گناه دارم 😢

ولی در عوض این قسمت زیاده دوتا و نصفی قسمت رو ترکیب کردم براتون

بازم ممنون از همه کسایی که چه اینجا و چه تو تله بهم انرژی میدن و نظر میدن 😍

خب دیگه بفرمایید بخونید ^_^

بح روز بعد کیونگسو تا دیر وقت خوابید , میخواست خودش رو با گفتن این که به خاطر روز قبل خسته بوده و زیاد خوابیده گول بزنه , ولی خودش خیلی خوب میدونست که به خاطر حس خوبی که تو اغوش جونگین داشته تا اون موقع خوابیده بوده.

وقتی جونگین اغوشش رو محکم تر کرد , کیونگسو برگشت و چشم تو چشم با هم اتاقیش قرار گرفت. جونگین لبخندی زد و از صحنه ای که اول صبحشو باهاش شروع کرده بود لذت برد.

کیونگسو بهش اجازه داد تا بوسه ی کوچیکی به لباش بزنه ، سعی کرد هیجانش رو بروز نده ” صبح به خیر ، باید بلند شم “

جونگین با غرغر گفت ” نرو الان” اغوشش رو سفت تر کرد و اگه کیونگسو نمیشناختش حتما فکر میکرد داره التماسش میکنه.

” ولی مجبورم” جونگین با بی میلی دستاش رو باز کرد ” به عالمه تکلیف دارم که به لطف شما انجامشون ندادم” جونگین با بیخیالی گفت ” منم کلی تکلیف دارم ، میخوای با هم انجامشون بدیم؟”

کیونگسو یه کم مردد بود ، ولی چیز خطرناکی به نظر نمیرسید ” اره حتما ، شاید بعدش هم تو اون اشپزخونه ای که گفته بودی ناهار درست کردم”

دوشنبه , جونگین و کیونگسو برای اولین بار با هم رفتند به کلاس. توی راه خیلی ها به جونگین سلام میکردند و اون هم با یه لبخند مودبانه و خم کردن سرش , جوابشون رو میداد و این به کیونگسو , محبوبیت هم اتاقیش رو یاداور میشد.

اول به کلاس کیونگسو رسیدند , جونگین با لحن معذبی گفت ” پس بعدا میبینمت دیگه” .

یک لحظه به نظر میومد که میخواد کیونگسو رو ببوسه , اما بعد خیلی ساده دست تکون داد و رفت.

وقتی کیونگسو وارد کلاس شد , جونیمون رو دید که منتظرش وایساده ” فکر کنم شام با جونگین خوب بوده” این رو گفت و با سر به مسیری که جونگین ازش رفته بود اشاره کرد. سعی کرد مخالفتش رو مخفی کنه ولی کیونگسو کاملا این مخالفت رو توی لحنش حس کرد.

کتاب انگلیسیش رو روی میز گذاشت و شونه بالا انداخت ” اره فکر کنم”

با جواب سر بالای کیونگسو , جونمیون کنجکاو تر شد , ولی از بخت خوب کیونگسو , موضوع رو کش نداد.

اگه قرار بود از اتفاقات شب قبل بپرسه , کیونگسو واقعا نمیدونست چه جوری باید توضیح بده.

تو زنگ تفریح کیونگسو یه اشتباه بزرگ کرد و گوشیش رو جواب داد, یه پیام از جونگین امده بود “میتونیم امروز با هم ناهار بخوریم؟”

کیونگسو مردد بود , دادن جواب رد به جونگین خیلی بی رحمانه بود اما , تو ساعت ناهار کل مدرسه میرفتند کافه تریا و اون دوتا رو. با هم میدیدند , با سابقه ی درخشانی هم که جونگین داشت , دیگه نتایج این ناهار خوردن کاملا مشخص بود. با این حال خودش هم دلش میخواست تا با جونگین غذا بخوره, پس قبل از این که بخواد بپیچونه خیلی ساده برای جونگین فرستاد “اره”.

سر وقت رفت اتاق غذا خوری و رفت سر میز همیشگیش که دوستاش هم اونجا بودند.

بعد از این که سلام کرد سریع گفت ” میشه امروز جونگین با ما غذا بخوره؟”

چانیول و بکهیون هردو حیرت زده شده بودند , بکهیون اروم گفت ” اره خب…..اگه تو بخوای…..اشکالی نداره”

چانیول خیلی سریع پرسید ” ولی چرا؟”

کیونگسو صندلی رو بیرون کشید و روش نشست ” خب میخوایم سعی کنیم با هم کنار بیایم و فکر کردیم که خوبه اگه با هم ناهار بخوریم”

چانیول مشکوک بود ” ببینم دیگه کسی رو برای س*ک*س نمیاره اتاقتون؟”

کیونگسو سریع سرش رو تکون داد ” نه , با هم حرف زدیم و قرار شد دیگه تکرارش نکنه , راستش حتی عذر خواهی هم کرد”

هردوشون اول شکه شدند , ولی بعد بکهیون لبخندی با رضایت زد و گفت ” دیدی گفتم با حرف زدن همه چیز حل میشه”

همون موقع جونگین وارد کافه تریا شد , با این که کیدنگسو نمیتونست ببینتش ولی از صدای پچ پچ و خنده ها میتونست حدس بزنه چه خبره , تنها کسی که این همه توجه به خودش جلب میکنه جونگینه.

کیونگسو برگشت سمتش و با دو دلی براش دست تکون داد.

جونگین لبخند زد و سریع رفت سمت میز , وقتی که روی صندلی خالی کنار کیونگسو نشست همه نگاه ها روی کیونگسو موند.

جونگین رو به چانیول و بکهیون لبخند زد ” سلام , چانیول و بکهیون بودین درسته؟ خوبه که دوباره میبینمتون” کیونگسو اول تعجب کرد , ولی بعد که یادش اوند اون سه تا از سال اول تو این مدرسه بودند , فکر کرد که اگر همدیگه رو نمیشناختند عجیب بود.

به نظر نمیرسید که چانیول اماده هیچ نوع ارتباطی با جونگین باشه , ولی در عوض بکهیون لبخندی زد و چوب غذاخوریش رو برداشت ” ما هم همینطور جونگین , از سال اول به بعد دیگه حرف نزدیم درسته؟ چی کارا میکنی؟”

اره فکر کنم” جونگین سرش رو تکون داد و از زیر میز زانوی کیونگسو رو گرفت , با وجود این که این کار رو کاملا مخفیانه انجام داده بود ولی باز هم شلوغی کافه تریا و چشم هایی که روشون بود کیونگسو رو ترسوند.
چپ چپ به هم اتاقیش نگاه کرد ولی اون جوری وانمود کرد که انگار ندیده و به حرف زدن با بکهیون ادامه داد ” سرگرم ازن برنامه ی رقص مدرسه ام”
چانیول چشماش رو باریک کرد و با لحنی تحدید کننده گفت ” پس تو هم اتاقی کیونگسوی مایی نه؟”
جونگین سرخ شد و به غذاش خیره شد ” حتما به گوشتون رسیده که چه هم اتاقی غیر قابل تحملیم , ممنون که وقتی باعث میشدم از اتاق بره بیرون میذاشتین تو اتاقتون بخوابه , دارم سعی میکنم بهتر باشم”
چانیول از صداقت جونگین حسابی جا خورد , انتظار داشت جونگین بهونه بیاره یا بحث رو بپیچونه , ولی اون کاملا صادقانه عذر خواهی کرد و کیونگسو واقعا این ویژگیش رو تحسین کرد .
بکهیون لبخند کوچیکی زد ” خوبه که فهمیدی با کیونگسو چی.کار میکردی , اون برای ما خیلی مهمه و نمیتونستیم ببینیم که حتی اتاق خودش هم نمیتونه بره”
جونگین با خجالت سرش رو تکون داد ” اره خب , من تاحالا هم اتاقی نداشتم و برای همین رفتارم خودخواهانه بود , ولی دارم همه ی سعیم رو میکنم که بهتر بشم”
“جونگین اوپا!” با شنیدن صدای زنونه , هر چهار نفر برگشتند تا ببینند چی شده , یه دختر زیبا با ارایشی فریبنده کنار میز ایستاده بود ” اوپا بیا با ما غذا بخور پیش این بی مصرفا چی.کار میکنی؟” حتی صداش رو هم پایین نیاورد و خیلی اشکارا به چانیول بکهیون و کیونگسو توهین کرد.
دستای چانیول مشت شد و اماده بود تا جواب دختر رو بده که جونگین پیش قدم و شد و خیلی اروم بدون این که حتی به دختر نگاه کنه گفت ” اینا دوستامن , ممنون میشم اگه مزاحممون نشی سوهی”
دختر جا خورد ” اسم من …..سونیونگه”
جونگین با لحن بی حوصله ای گفت ” حالا همون”
لب پایین دختر لرزید , چند لحظه به جونگین نگاه کرد و بعد رو پاشنه ی پاش چرخید و رفت.
کیونگسو سرخ شده بود ” لازم نبود انقدر بدجنس باشی ” همه داشتند با کنجکاوی بهشون نگاه میکردند.
جونگین شونه بالا انداخت ” بی ادب بود , از ادمای بی ادب خوشم نمیاد”
بکهیون با تعجب گفت ” ببینم جدا اسمش رو یادت نمیومد؟ اخه اونم از سال اول باهامون بوده”
“مهم نیست , من فقط اسم ادمایی که ازشون خوشم میاد رو یادم میمونه ” این یه جور تعریف مستقیم به حساب میومد و هر دوی چانیول و بکهیون هم این رو فمیدند و چانیول چشماش رو چرخوند.
خیلی نگذشته بود که زنگ خورد و ساعت ناهار تموم شد , کیونگسو نفس راحتی کشید که اتفاقی نیوفتاده بود و از جاش بلند شد ” خب دیگه باید بریم سر کلاس , برا شام میبینمتون ” پشت بندش جونگین هم بلند شد و تعظیم کرد ” ممنون که گذاشتین باهاتون ناهار بخورم”
بکهیون با همون لبخندش و از ته دل گفت ” قابلی نداشت”
جونگین دستش رو دور کمر کیونگسو گذاشت و با لبخند گفت ” خب, کارم جلوی دوستات چطور بود؟”.
کیونگسو سرخ شد و دست جونگین رو عقب زد و به اطراف نگاه کرد تا مطمئن بشه کسی این صحنه رو ندیده ” کارت خوب بود , با این که اون همه شب به خاطر کارای تو کف اتاقشون خوابیدم.ولی مقل این که ازت خوششون میومد”
“خوبه پس” جونگین لبخند زد و قبل از این که کیونگسو فرصت کاری رو داشته باشه , بوسه ای روی لباش زد ” روز خوبی داشته باشی , تو اتاقمون میبینمت ” و بعد سریع از راه رو دور شد و رفت.
جونگین غرغر کرد و رفت سر کلاس خودش , واقعا از این که لبای جونگین رو دوست داشت متنفر بود.
با این کیونگسو دوست داشت باور کنه که جونگین منتظر میمونه تا به عشقش جواب مثبت بده , ولی واقعا شک داشت که اون پسر جوون خیلی بتونه تحمل کنه. با اعتیادی که جونگین به س*ک*س داشت و کارایی که میکرد , باورش سخت بود که بتونه بیشتر از چند ساعت دووم بیاره.
کیونگسو داشت توی راهرو میرفت که جونگین رو کنار یه دختر زیبا مشغول حرف زدن دید . قایم شد تا دیده نشه و به حرفاشون گوش داد.
“امشب چه طوره؟” با شنیدن این حرف از زبون اون دختر قلب کیونگسو ریخت. اون دختر خوشگل بود , نه , واقعا فریبنده بود , کیونگسو هیچ شانسی در برابر زیبایی اون نداشت.
جونگین سرش رو تکون داد ” نه ممنون” همین که خواست بره ، دختر از بازوش گرفت ” نه ؟ منظورت چیه که نه؟ تو هیچوقت دست رد به سینه ی من نمیزدی”
جونگین دستش رو با زور از دست دختر ازاد کرد ” خب حالا دارم میزنم”
چهره ی دختر خیلی ناراحت بود و دل کیونگسو براش سوخت ” چرا ان چند روزه داری همه رو رد میکنی؟”
جونگین لبخند خشکی زد ” این رو میدونستی و اومدی خودت رو کوچیک میکنی؟” دختر سرخ شد ” ببخشید ولی من الان یکی رو دارم که دوستش دارم”
دختر انتظار هر جوابی رو داشت جز این یکی ، خندده ی تمسخر امیزی زد و گفت ” تو یکی رو دوست داری؟ کیم جونگین از یکی خوشش میاد؟”
دختر سعی داشت جونگین رو خجالت زده کنه ولی اون این اجازه رو بهش نداد ” اره درسته”
دختر دوباره از جواب جونگین جا خورد ” ک….کی؟”
” خب به تو ربطی نداره ، ولی من واقعا یکی رو دارم که بهش اهمیت میدم ، پس با تو یا کسی دیگه هم قرار نیست بخوابم ، اگه میخوای اینو به گوش همه هم برسونی راحت باش”
اینبار وقتی جونگین داشت میرفت دختر جلوش رو نگرفت و فقط بهش خیره شد ، کیونگسو یه کم نگاه کرد و دید داره گریه میکنه ، ولی بیشتر از روی عصبانیت نه ناراحتی. کیونگسو هم بعدش اروم از اونجا دور شد.
کیونگسو نمیدونست بعد از صحنه ای که شاهدش بود چه جوری باید با جونگین رفتار کنه ، برای همین تا دیر وقت اتاق چانیول و بکهیون موند تا با جونگین رو به رو نشه .
” با جونگین دعوات شده؟” بکهیون و کیونگسو روی تخت نشسته بودند و فیلم میدیدند و چانیول هم رفته بود تا دوش بگیره.
کیونگسو سرخ شد ” نه بابا این دیگه چه حرفیه؟”
بکهیون لبخند معنا داری زد ” خب انگار بازم داری ازش فرار میکنی ، این کارم وقتی میکنی که از جونگین ناراحت باشی”
با این که کیونگسو دلش میخواست به بکهیون بگه که الان نمیتونه با جونگین رو در ور بشه و میدونست که بکهیون به حرفاش گوش میده و راه حل خوبی هم بهش میده ، ولی این به این معنی بود که باید حس خودش رو هم به پسر بد سونبی اقرار میکرد و این چیزی نبود که کیونگسو میخواست ، برای همین خیلی سریع سرش رو تکون داد ” نه بابا اینجوریام نیست ، فکر کنم بهتر باشه دیگه برم”
وقتی کیونگسو وارد اتاق شد ، جونگین بدون بلیز روی تخت دراز کشیده بود و داشت فیلم میدید ، مثل این که این پسر چیزی از تکلیف و درس نشنیده بود . نگاهش رو گرفت و به کیونگسو نگاه کرد که کیفش هنوز روی دوشش بود و یونیفرم مدرسه تنش بود.
صدای فیلم رو کم کرد تا راحت تر بتونه حرف بزنه و خیلی اروم گفت ” دیر کردی”
کیونگسو پشتش رو به جونگین کرد و کتش رو دراورد ، امیدوار بود جونگین گونه های سرخ شدش رو ندیده باشه ” ا…اره با بکهیون و چانیول بودم”
” اها ، اوکی ” به نظر نمیرسید به چیزی مشکوک شده باشه ” میخوای با من فیلم ببینی؟”
کیونگسو همچنان پشتش رو به جونگین کرده بود ، البته اینبار برای مخفی کردن لبخندش ” اره حتما”
لباس راحتیش رو برداشت و رفت حموم تا عوضشون کنه ، هنوز هم مطمئن نبود اگه جلوی جونگین لباس عوض میکرد چه بلایی ممکن بود سرش بیاد ، لباسش رو عوض کرد و صورتش رو شست و بیرون امد . جونگین دستاش رو باز کرد و کیونگسو از خدا خواسته رفت بغلش . روی تخت دراز کشید و به هم اتاقیش اجازه داد تا بازو های عضلانیش رو دورش بپیچه.
سرش رو روی سینه ی محکم جونگین گذاشت ، با این که قرار بود فیلم رو ببینه و برگرده تو تخت خودش ، ولی صدای ارامش بخش قلب جونگین و گرمای اغوشش ، باعث شد تا تو بغلش خوابش ببره .
صبح روز بعد که بیدار شد تو همون حالت بود ، جونگین تلوزیون رو خاموش کرده بود و دست و پاش رو دور کیونگسو حلقه کرده بود. با این که کیونگسو هنوز قبول نکرده بود با جونگین قرار بزاره ولی خیلی کیف میداد که تو همچین موقعیتی از خواب بلندشه.
کیونگسو اروم خودش رو ازاد کرد و جونگین مثل بچه ای که عروسکش رو ازش گرفته باشن غر غر کرد ، بعد از این که از تخت پایین اومد رفت و دوش گرفت ، سرحال و اماده برای مدرسه برگشت و جونگین تقریبا بلند شده بود.
” صبح کله سحر برای چی بلند شدی؟” انگشتاش رو برد لای موهاش ، خواب الود بود ولی نه اونقدری که نتونه کیونگسو رو دید بزنه ” لعنتی خیلی تو یونیفرم خوشگلی ”
کیونگسو سرخ شد و چشماش رو چرخوند ” خفه شو و بلند شو حاضر شو تا دیرمون نشده “
جونگین لبخندد گله گشادی زد ، همون جوابی بود که انتظارش رو داشت ، ولی در هر حالت بلند شد تا دوش بگیره . ولی وقتی از تخت پایین اومد فقط یه لباس زیر کوتاه تنش بود ، کیونگسو که یه لقمه برای صبحونه رو داشت به جونگین میداد سعی کرد تا به هم اتاقی جذاب و نیمه برهنش نگاه نکنه ” نمیتونی لباس بپوشی؟”
جونگین خندید و نون رو از دست کیونگسو گرفت ” لباس تنمه خنگول ، لباس زیرم لباسه”
” خب پس لباس بیشتری بپوش” کیونگسو از این که دیدن بدن لخت جونگین باعث تغیراتی تو پایین تنش میشد عصبانی بود.
جونگین دوباره خندید ، گاز بزرگی به لقمه زد و رفت تا یونیفرمش رو بپوشه.
توی راه کلاس ، جونگین سکوت بینشون رو شکست ” میگم چطوره فردا بریم یه جایی؟”
در واقع این همون لحظه به ذهن جونگین رسیده بود ولی کیونگسو فکر کرد که خیلی وقته بهش فکر میکنه ” برنامت چیه؟”
” یه نمایشی تو ساحل هست ، با موسیقی و غذا و از این چیزا ” دستش رو گذاشت تو جیبای پشت شلوارش ” فکر نکنم از سونبی کسی بره واسه همین فکر کنم موقعیت خوبیه که از مدرسه یه کم دور بشیم”
کیونگسو یه لحظه لب پایینش رو گاز گرفت و بعد گفت ” باشه خوبه”
جونگین از این که کیونگسو به این سرعت موافقت کرده بود خیلی متعجب شد ” واقعا؟”
کیونگسو خندید ” اره واقعا ، فکر کنم خوش بگذره”
جونگین لبخند بزرگی زد و دست کیونگسو رو اروم فشار داد ” عالیه!”



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





102
نظر بگذارید

avatar
99 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
90 نظرات نویسندگان
golabadYassisaha1982نگینفاطمه نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

رمزو به منم بدین …
لطفا.
میشه؟
Shireenheart25@gmail.com

golabad
مهمان
golabad

وایییی این خیلی خوبهههه.. عررر
مرسی :’دی

Yassi
مهمان
Yassi

Vyyy
Kheily qashnge in fanfic
Mamnun az tarjome
Man taze shuru kardam
Age momkene mishe ramze qesmataye badio baram befresty?

Yasmin.saifury@yahoo.com

saha1982
مهمان

کیونگیمم عاشق شد؟؟

نگین
مهمان
نگین

سلام من خواننده ی جدیدم خواهشاپیامموببین ورمز قسمت دهو بهم بده خیلیییییییی ممنونت میشمnegin329@yahoo.com