31 👁 بازدید

progressive education-8

قسمت هشتم فیک ترجمه ای progressive education

سلام بچه ها ، بابت تاخیر معذرت میخوام. قرار بود دو روز پیش بزارم ولی وضعیت سایت رو که دیدید خودتون

بچه ها راجع به رمزای فیک فکر کردم دیدم هیچ جوره نمیشه به همه دونه دونه رمز بدم

برای همین یه کانال تو تله زدم برای رمزای این فیک و اونی که هیونگ قراره بزاره براتون

به ای دیم پیام بدین تا لینک رو بهتون بدم 🙂

BAEKHYUNEE

اگه واقعا تله نداشتین و نمیتونستین بیاید هم تو همین پست ایمیلتون رو بزارید برام . ولی اگه عضو کانال بشید خیلی بهتره

خب دیگه بفرمایید بخونید

——————————————————————————————

نمیدونست جونگین دقیقا کی قراره برسه , یه کم مغازه های اطراف رو دید تا بیاد. جلوی یه مغازه لباس فروشی وایساد , دستی به پارچه ی نرم و مرغوب لباس کشید , پیش خودش فکر کرد اگه یه پیراهن مثل این داشت , دیگه از این که با ادمای شیک و باکلاسی مثل جونمیون و دوستاش بره بیرون خجالت نمیکشید.
نگاهی به تگ قیمت انداخت و با دیدن قیمتش دهنش باز موند , زیادی گرون بود.
دو تا دست رو دور کمرش و گرمای لبای اشنایی رو کنار گردنش حس کرد و صدای جذابی رو شنید ” دلت برام تنگ شده بود؟”
کیونگسو سریع چرخید و با لحن تندی گفت ” اینکارو نکن” نگاهی کرد تا مطمئن بشه کسی ندیدتشون ” گفتی قراره به عنوان دوتا دوست بیایم بیرون”
جونگین معصومانه بهش نگاه کرد , این اولین باری بود که کیونگسو هم اتاقیش رو تو لباسی به جز یونیفورم و گرمکن میدید , شلوار جین چسبش به حالت وسوسه کننده ای پاهاش رو نشون میداد , جونگین لبخندی زد ” خب ما فقط دوستیم دیگه , دوستا روبوسی نمیکنن؟”
با هر بدبختی بود به صورت جونگین نگاه کرد ” اگر یه بار دیگه همچین کاری کنی , به خدا برمیگردم میرم”
جونگین دستاش رو به نشونه ی تسلیم بالا اورد ” باشه باشه دستامو پیش خودم نگه میدارم”
” همینطور لبات”
جونگین اهی کشید و لبخند زد ” باشه , حالا بیا بریم گشنمه”
میخواست دستش رو دراز کنه که کیونگسو بگیره ولی لحظه ی اخر پشیمون شد , کیونگسو اروم کنارش قدم برداشت و با هم از فروشگاه خارج شدند.
کیونگسو قدمای بزرگ برمیداشت تا با پاهای بلند جونگین هم قدم بشه ” کجا داریم میریم؟”
نیم نگاهی به کیونگسو انداخت ” رستوران مورد علاقه ی من”
” الان کاملا فهمیدم”

جونگین فقط لبخند زد.

رستوران تو یه جایی خارج از شهر بود ، پایین یه خیابون کم رفت و امد ، که چراغا سوسو میزدند.

کیونگسو با صدای ارومی پرسید ” مطمئنی اینجا امنه؟”

جونگین خندید و در رو برای هم اتاقیش باز کرد ، کیونگسو با نگرانی وارد ساختمان شد ، یه نفر اونجا وایساده بود و با لبخند ازشون استقبال کرد ، و بعد بردشون به یه اتاقکی ته رستوارن.

بدون این که کوچکترین حرفی بزنن غذاشون رو انتخاب کردند ، وقتی گارسون سفارششون رو گرفت و تنهاشون گذاشت ، کیونگسو برای بار هزارم پیش خودش فکر کرد که چی باید به جونگین بگه.

خوشبختانه کسی که سکوت رو شکست جونگین بود ” چی باعث شد بخوای بیای سونبی؟”

کیونگسو یه کم با نی تو لیوانش بازی کرد و بعد جواب داد “چون مدرسه ی خوبیه ، واقعا میخواستم از مدرسه ی معتبری مثل سونبی فارق التحصیل بشم”

جونگین روی میز خم شده بود و دستش رو تکیه گاه صورتش کرده بود و با دقت گوش میداد ” حالا چرا تا سال اخر صبر کردی؟” کیونگسو از سوالش تعجب کرد .

” نتونستم بیام چون از پس…” حرفش رو قورت داد ، به سرخی فرش زیر پاشون شده بود ، نمیخواست کسی از فقرش خبر داشته باشه ، به خصوص جونگین.

جونگین با ارامش گفت ” از پس هزینه ها بر نمیومدی؟” کیونگسو با سر تایید کرد. ” خب این که خجالت نداره” کیونگسو از لحنش جا خورد ” فقیر بودن چیز بدی نیست”

” نه که تو خیلی درک میکنی” کیونگسو از کمد لباس و وسایل گرون قیمت جونگین میدونست که از خانواده خیلی پولداریه.

جونگین به صندلیش تکیه داد و دستاشو رو سینش صلیب کرد ” بیا راجع بهش حرف نزنیم ، پس با بورسیه اومدی سونبی؟”

کیونگسو سر تکون داد ” اره بورسیه کامل گرفتم”

به نظر میومد جونگین خیلی تحت تاثیر قرار گرفته ” واو….واقعا عالیه ، بورسیه کامل هر سال فقط به دو نفر داده میشه و سرش خیلی رقابته”

کیونگسو یه کم کنجکاو شد ، به جونگین نمیخور راجع به بورسیه و این چیزا چیزی بدونه ” از کجا میدونی؟”

جونگین شونه بالا انداخت و یه جرعه از نوشیدنشو خورد و زبونش رو لباش کشید ، قصد نداشت وسوسه کننده به نظر بیاد ولی به هر حال وسوسه کننده بود ” دوست پسر بهترین دوستم اون یکی بورسیه رو گرفته امسال”

کیونگسو یه کم جا خورد فکر نمیکرد جونگین دوستی داشته باشه ، البته خودشم فهمید که چه فکر احمقانه ای کرده بوده. البته که کسی به جذابی و خوش گذرونی کلی دوست داره . فقط عجیب بود که الان راجع بهشون میشنوه.

” فکر نمیکردم دوست داشته باشی”

جونگین خندید ” خوبشم دارم ، اسمش سهونه ، سال دومیه ولی من از خیلی وقت پیش ، وقتی که تو برنامه رقص سونبی بودیم میشناسمش”

کیونگسو با یاداوری حرف جونگین سرخ شد ” وایسا ببینم گفتی دوست پسرش بورسیه گرفته؟”

جونگین خندید و از زیر میز پاش رو به پای کیونگسو زد ” اره دوست پسرش ، یه جور رفتار میکنی انگار خیلی عجیبه ، این یه چیز عادیه کیونگسو ” دوباره با یه لحن جذابی اسمش رو صدا کرد که زانو های کیونگسو شل شد.

کیونگسو سرخ شد و به میز نگاه کرد ، حتی راجع به این که جونگین از زیر میز داشت با پاهاش بازی میکرد چیزی نگفت.

وقتی جونگین دید کیونگسو جوابی نداره بده ادامه داد ” به هرحال ، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که بورسیه کامل رو گرفتی ، باید خیلی باهوش باشی”

کیونگسو ناخوداگاه گفت ” هستم”

جونگین دوباره لبخند زد ” خیلی هم متواضعی ، شاید بتونیم یه جلسه با هم درس کار کنیم ، من ریاضیم افتضاحه”

کیونگسو سرش رو بالا اورد

جونگین چشماش رو چرخوند ” به جلسه برای درس دادنه دیگه”

غذا رسید و کیونگسو رو از جواب دادن نجات داد. چوباش رو برداشت و شروع کرد به غذا خوردن و امیدوار بود جونگین این مکالمه رو فراموش کنه.

جونگین با لحنی که بیشتر شبیه دستور بود گفت ” خب بیشتر درباره خودت بگو”

کیونگسو متفکرانه چوبارو لبه ی بشقابش میزد ” خب اگه بخوایم صادق باشیم من ادم خسته کننده ای هستم ، از تمیزکاری و اشپزی خوشم میاد”

جونگین با لحن بچه گونه ای گفت ” پس چرا هنوز برام شام نپختی؟”

کیونکسو چشماش رو چرخوند ” انتظار داری چی برات بپزم تو خوابگاه ؟ ما مگه گاز داریم؟”

جونگین چند لحظه بهش خیره شد و بعد سرش رو تکون داد ” این مامورا هم بلد نیستن ساختمون رو خوب به تازه واردا نشون بدنا ، کیونگسو پایین ساختمون یه اشپزخونه داریم”

“چی؟”

جونگین همونطور که میخورد سرش رو تکون داد ” اره ، برای کسایی که ترجیح میدن غذاشون رو خودشون بپزن تا این که از کافه تریا بخرن . یه گاز و یه ماکروفر داره . ظرف و ظروف و این خرت و پرتا رو خودت باید ببری ولی به هر حال اشپزخونس ، پس انتظار دارم همین روزا برام یه غذا خونگی بپزیا”

کیونگسو یکی از ابروهاش رو برد بالا ، جونگین قیافش رو مظلوم کرد ” لطفا”

کیونگسو مجبور بود سریعا به یه جا دیگه نگاه کنه ، هر وقت که اون لبای درشت رو میدید که جلو اومدن فکر میکرد الانه که سکته کنه و بمیره . ” باشه باشه” و نگاهش رو به غذاش دوخت . ” تو چی؟ منم چیزی از علایق تو نمیدونم ، به جز س*ک*س داشتن با این و اون البته” اصلا سعی نکرد انزجارش رو مخفی کنه.

البته به نظر نمیومد روی جونگین خیلی تاثیر گذاشته باشه ” خب ، من خیلی رقصیدن رو دوست دارم . قبل از این که رسما دانش اموز اکادمی سونبی بشم هم تو برنامه ی رقصشون بودم”

کیونگسو تعجب کرد ” تو میرقصی؟”

جونگین با غرور گفت ” مت تو کل مدرسه بهترینم تو رقص”

” حالا کی متواضعه؟”

بقیه ی شام با خوشی خورده شد ، وقتی گارسون صورت حساب رو اورد جونگین قبل از این که کیونگسو دستش رو بالا بیاره اونو گرفت ، و با کارت صرت حساب رو پرداخت کرد.

کیونگسو با لحنی که سعی داشت محکم باشه گفت ” پول غذای منو حساب نکن ، ما که سر قرار نیستیم”

” منم نگفتم هستیم” جونگین نیشخندی زد و بدون این که بزاره کیونگسو ببینه رسید رو به گارسون داد . وقتی دید هم اتاقیش بهش خیره شده خندید ” خب چطوره تو برام بستنی بخری؟ اینجوری بی حساب میشیم؟”

کیونگسو سرخ شد ، شام بستنی ، درست مثل یه قرار عاشقانه بود ، ولی به هر حال قبول کرد ” باشه”

همین که از رستوران بیرون امدن جونگین بردش سمت یه بستنی فروشی که همون نزدیکیا بود .

وقتی رسیدند به بستنی فروشی ، کیونگسو دو تا بستنی گرفت ، یکی وانیلی و اون یکی شکلاتی ، رو کرد به جونگین و گفت ” کدومش رو میخوای؟”

جونگین یه کم ادا فکر کردن دراورد و گفت “شکلاتی”

کیونگسو بستنی شکلاتی رو داد به جونگین و گاز بزرگی به بستنی خودش زد و رفتند تا روی نیمکت بشینند و از خوراکیشون لذت ببرند. جونگین کنار کیونگسو نشست و بستنیش رو به طرز وسوسه اوری لیس میزد ، کیونگسو نمیتونست بفهمه این کارش عمدیه یا نه.

اب دهنش رو قورت داد ، یک لحظه تصویر جونگین که از زبونش برای کارای بهتری استفاده کنه از ذهنش گذشت. شلوارش به طرز اذیت کننده ای تنگ شد.

جونگین اروم گفت ” کیونگسو…الان خیلی دلم میخواد ببوسمت ، از نظر تو که اشکالی نداره؟”

نمیتونست حرف بزنه ، فقط اروم سرش رو تکون داد.

جونگین به ارومی فاصله ی بینشون رو کم کرد، خیلی اروم بود ، ولی وقتی لباش رو رو لبای کیونگسو گذاشت فهمید که ارزشش رو داشت.

لباش داغ بود و به خاطر بستنی نوچ و شیرین شده بود. اول خیلی اروم لباش رو تکون داد و بعد حرکاتش رو محکم تر کرد . دستاش رو پشت گردن کیونگسو گذاشت بیشتر به خودش فشارش داد.

وقتی جونگین اروم زبونش رو روی لبای کیونگسو کشید ، کیونگسو نتونست مقاومت کنه و لباش رو از هم باز کرد .

زبونش رو برد تو دهن کیونگسو و با زبونش بازی کرد و همه جای دهن کیونگسو رو مزه کرد. نفس کیونگسو بند امده بود ، با یه دستش پیراهن جونگین رو محکم گرفته بود ، جوری که انگار تنها چیزی که رو زمین نگهش داشته بود همون بود.

بالاخره جونگین عقب رفت تا نفس بگیرند ، چشماش فقط چند سانت با کیونگسو فاصله داشت. ” خدای من تو خیلی خوشگلی” اروم صورت کیونگسو رو لمس کرد.

طلسم کیونگسو شکسته شد ، بغضی که تو گلوش بود رو قورت داد و نگاهش رو گرفت ” باید برگردیم خوابگاه” بلند شد تا بقیه ی بستنیش رو بندازه دور.

جونگین بی هیچ حرفی سر تکون داد و دوتایی بدون این که چیزی بگن برگشتند ایستگاه اتوبوس . تو راه برگشت هم فقط سکوت کرده بودند و جونگین هم بدون توجه به قانون “بهم دست نزن” کیونگسو ، دستش رو روی زانوی اون گذاشته بود.

وقتی رسیدند به اتاقشون کیونگسو خیلی اروم گفت ” میرم بخوابم” لباس راحتیاش رو از کشو دراورد و رفت حموم تا عوضشون کنه.

به تصویر خودش تو اینه خیره شد ، با نوک انگشتاش لبای ورم کرده اش رو لمس کرد . هنوز مزه ی لبای جونگین رو حس میکرد ، طعم شکلات که کاملا با هم اتاقیش هم خونی داشت.قلبش از این که میخواست دوباره لبای جونگین رو بچشه شکست.

وقتی با تیشرت گشاد و شلوار گرمکنش از حموم بیرون امد جونگین بهش خیره شد ” چی شده کیونگسو؟ فکر میکردم داره بهمون خوش میگذره ، ولی حالا تو یه جوری رفتار میکنی که انگار من کار بدی کردم که ناراحت شدی ، اگه کاری کردم فقط بهم بگو”

کیونگسو اه بلندی کشید و صورتش رو بین دستاش گرفت ” تو منم مثل خودت کردی” قبل از این که صداش بلرزه جمله اش رو تموم کرد ، چون این به نظرش بدترین ضعف بود.

جونگین فاصله ی بینشون رو کم کرد و دستش رو دور کیونگسو حلقه کرد ” و این مشکلش چیه؟”

” چون تو کیم جونگینی” از بین دستاش زمزمه کرد ” منم قرار نیست یکی دیگه از اسباب بازیای تو باشم ، من ارزشم بیشتر از اینه”

بعد از چند لحظه سکوت ، جونگین کیونگسو رو بغل کرد ” خب اگه این مشکل رو حل میکنه ، قول میدم با کس دیگه ای نخوابم “

کیونگسو از بین انگشتاش نگاه کرد ” من نگفتم قراره با تو بخوابم ، فقط گفتم فکر کنم که پسرارو بیشتر از دخترا دوست دارم ، ولی برای رابطه با هیچ کس اماده نیستم ، خصوصا یه عادم هر*زی مثل تو”

جونگین بدون توجه به این که کیونگسو بهش گفت هر*زه از بین موهای کیونگسو زمزمه کرد ” باشه ، با کسی نمیخوابم ، منتظرت میمونم”

کیونگسو دستاش رو انداخت و با ناباوری به جونگین خیره شد ” با کسی نمیخوابی؟ هیچ کس؟ من که باورم نمیشه”

جونگین هم بهش نگاه کرد ” این بی اعتمادیت اذیتم میکنه ، ولی اگه دوست پسرم باشی تا اخر دنیا منتظرت میمونم”

کیونگسو نگاهش رو دزدید ” متاسفم جونگین ولی نمیتونم همچین کاری کنم ، من اصلا به تو اعتماد ندارم”

جونگین چند ثانیه سکوت کرد ، وقتی دوباره شروع کرد به حرف زدن ، کیونگسو از لرزش صداش فهمید که چقدر ناراحته.” این یعنی هیچ راهی نداره که با من باشی؟”

کیونگسو دلش میخواست گریه کنه ، جفت دستاش رو گذاشت رو سینه ی جونگین و پیراهنش رو محکم چسبید ، ولی برخلاف کارش گفت ” نه …نه ، نمیتونم ریسک این که بهم صدمه بزنی رو قبول کنم”

جونگین صورت کیونگسو رو بالا اورد تا بهش نگاه کنه ” من هیچ وقت بهت اسیب نمیزنم ، کیونگسو” اونقدر جدی بود که کیونگسو تقریبا باورش کرد . البته تقریبا.

” پس ثابتش کن ” و بعد اروم ادامه داد ” البته من الان نمیتونم با تو باشم . حتی نمیتونم به بودن با تو فکرم بکنم ، همین هفته ی پیش با سه نفر مچت رو گرفتم”

دوباره سکوت سنگینی شد ، بعد از چند لحظه کیونگسو بلند شد تا بره روی تخش و بخوابه که دستای جونگین جلوش رو گرفت ” امشب با من بخواب” تو صداش یه حس نا اشنایی بود.

کیونگسو یه نگاهی بهش انداخت ، معلوم بود که هیچ فکر بدی نمیکنه. اهی کشید و گفت ” خیلی خب”

اروم رفت رو تخت کوچیک هم اتاقیش و جونگینم اومد پیشش و پتو رو روی جفتشون کشید ،. جونگین دستاش رو دور کیونگسو حلقه کرد و چونه اش رو روی شونه اش گذاشت. اشکاش از رو گونه هاش چکید تا روی گردن کیونگسو ، شاید جونگین داشت یاد میگرفت مسئولیت تصمیم هاش رو به عهده بگیره.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





127
نظر بگذارید

avatar
113 نظرات
14 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
92 نظرات نویسندگان
golabadElenasaha1982نگینفاطمه نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

واییی عررر .. کیونگی طلسمش کرددد

Elena
مهمان
Elena

سلام میشه رمز رو لطف کنین من تلگرام دارم ولی لینک رو ندارم

saha1982
مهمان

جونگینم غصه نخور…دلم میگیره…

نگین
مهمان
نگین

سلام من خواننده ی جدیدم خواهشاپیامموببین ورمز قسمت دهو بهم بده خیلیییییییی ممنونت میشمnegin329@yahoo.com

فاطمه
مهمان
فاطمه

آخی خیلی قشنگ بود این قسمت. :jhsdhugF:
من عاشق ای پوستر و پوستر قسمت اولم. :zardak2 (11):