128 👁 بازدید

PROGRESSIVE EDUCATION-6

قسمت ششم فیک ترجمه ای PROGRESSIVE EDUCATION

خب بچه ها همونطور که میدونید من این فیک رو از روز تولد کای شروع کردم و به خاطر این که به مناسبت تولد اون و روز کایسو این فیک رو میذاشتم هر روز هم اپش کردم ، قرار بود به همین منوال پیش بریم که دیروز یه چیزی دیدم که اصلا هنگ کردم .

قسمت قبل قرار بود رمزی باشه ، ولی من برای این که شمارو اذیت نکنم و درگیر پیدا کردن رمز نباشین ، یه فایل پی دی اف برای دانلود گذاشتم

این فایل تا همین الان که من این پست رو براتون میزارم 200 تا دانلود داشته ، و نظرای هیچ قسمتی بیشتر از 60 تا نبوده.

یه مترجم یا نویسنده 2 الی 3 ساعت از وقتش رو میزاره تا یک قسمت رو براتون بنویسه ، بعد هم باید اون قسمت رو ویرایش کنه ، و بعد با این نتی که کشور ما داره اون قسمت رو براتون پست میکنه ، و بعضیا حتی زحمت گذاشتن یه نظر کوچیک که فوقش 2 دقیقه زمان ببره رو نمیدن به خودشون .

قرار بود این فیک روزانه اپ بشه ، ولی وقتی میبینم برای وقتی که من میزارم هیچ ارزشی قائل نمیشین منم مثل نویسنده های دیگه هفته ای یک یا در نهایت دو بار اپ میکنم.

این قسمت رو هم به احترام اون کسایی که لطف کردن و نظر گذاشتن اپ کردم از کوتاهیشم شکایت نکنید ، کمی نظرای شما هم به اندازه کوتاهی این قسمتا حال منو میگیره اگرم نظرا با دانلود قسمت قبل همخونی نکنه دیگه بای تا هفته بعد قسمتای رمزیم فقط به کسایی میدم که نظر بزارن

این پوستر خوشگل و نازم یاسمن جون فرستاده

6

از لحظه ی ورود کیونگسو به کلاس ، جونمیون فهمیده بود که یه خبرایی هست ، به دوستش با کنجکاوی سلام کرد ” سلام ، چی انقدر ناراحتت کرده اول صبحی؟”

با این که میدونست نباید جلوی جونمیون از هم اتاقیش بد بگه ولی انقدر عصبانی بود که بیخیال ادب شد ” کیم جونگین رو میشناسی؟”

قیافه ی جونمیون به حالت چندش جمع شد ” اره میشناسمش ، اون یه کم بدنامه ؛ میدونی که چی میگم؟”

کیونگسو اروم زمزمه کرد ” هم اتاقیمه” همین یک کلمه کافی بود تا جونمیون بفهمه مشکل کجاست.

نفسش رو بیرون داد ” بیچاره تو “

کیونگسو با عصبانیت ناله کرد و سرش رو روی میز گذاشت ” فکر میکنه امروز قراره با هم ناهار بخوریم باید کل وقت ناهار رو تو دستشویی قایم بشم تا پیدام نکنه”

جونمیون اروم بازوی کیونگسو رو نوازش کرد ” من و دوستم تو یه کلاس خالی تو طبقه ی سوم غذا میخوریم ، میخوای اونجا با ما غذا بخوری؟ جونگین محاله پیدات کنه”

کیونگسو چند سانت سرش رو بلند کرد ، قول داده بود یکی از همین روزها با جونمیون غذا بخوره و الان خیلی بهانه ی خوبی بود تا جونگین رو بپیچونه ” خوبه ممنون”

وقتی زنگ ناهار به صدا در اومد ، کیونگسو گوشیش رو دراورد تا به بکهیون پیام بده و بگه که اونروز منتظرش نمونند و بعد با جونمیون از کافه تریا غذاشون رو خریدند و رفتند طبقه ی سوم. پرنده هم پر نمیزد ، همه معلم ها و شاگردا برای ناهار رفته بودند کافه تریا.

جونمیون لبخندی به کیونگسو زد و در کلاس رو باز کرد . چند تا از میزها دور هم یه گوشه قرار داده شده بودند و 5 تا پسر دورشون نشسته بودند ، همشون غذا داشتند ، بعضیاشون حتی غذای خونگی داشتند میخوردند ، همگی سر بلند کردند و به تازه واردا لبخند زدند.

جونمیون دوتا صندلی کنار میزا گذاشت ” بچه ها این دوست من کیونگسوست ، امسال با هم تو یه کلاسیم”

کیونگسو یه لبخند دوست داشتنی زد و یه کوچولو دست تکون داد و نشست رو صندلی.

پسری که سمت راستش نشسته بود دستش رو دراز کرد ” سلام من جینکیم ، هم اتاقی جونمیون”

کیونگسو باهاش دست داد و مودبانه گفت ” از اشناییت خوشوقتم”

جونمیون نشست کنار کیونگسو و به پسری که به نظر میومد از همه جوونتر باشه اشاره کرد ” این تمین برادر کوچیکتر جینکی ، و اینم بهترین دوستش مینهوست” به دو نفر دیگه اشاره کرد ” این بهترین دوست جینکی جونگهیون و هم اتاقیش کیبوم”

جمعشون خیلی دوستانه بود و کیونگسو سریعا متوجه این موضوع شد . با این که فقط دوتاشون برادر تنی بودن ولی درست مثل یه خانواده بودن ، و این موضوع از همه ی حرکاتشون معلوم بود.

جینکی بلند شد و گفت ” بیاین امشب همه بریم مرغ سوخاری بخوریم”

تمین با غرغر گفت ” هیونگ تو همیشه مرغ سوخاری میخوای نمیشه هرچی تو کافه تریا هست رو بخوری؟”

جینکی با حالتی که انگار بهش توهین شده گفت ” معلومه که نه ، اونا تو کافه تریا مرغ سوخاری سرو نمیکنن”

جونگهیون چشماش رو چرخوند و اشغالاش رو انداخت تو اشغالی و بازوی دوستش رو کشید ” بیا بریم جینکی ، قبل از این که مرغولانزات اوت کنه”

جونمیون از جاش بلند شد ” دیگه وقتشه بریم ، حاضری کیونگسو؟”

“البته”کیونگسو بلند شد و به بقیه تعظیم کرد ” ممنون که گذاشتین باهاتون ناهار بخورم”

کیبوم خیلی مودبانه گفت ” خواهش میکنم ، راستش قراره این اخر هفته بریم خرید دوست داری بیا”

کیونگسو پولی برای خرید نداشت ، ولی فکر اینم که از مدرسه بره بیرون و از جونگین فرار کنه براش خوب بود ، برای همین زود قبول کرد و شمارشون رو گرفت.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





119
نظر بگذارید

avatar
112 نظرات
7 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
106 نظرات نویسندگان
golabadفاطمهmahi exoneKianamahdie نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

مرغولانزا.. خخ.. نصف فسفرای مغزم فوت شد تا تونستم بخونمش..
دستت درد نکنه مترجم.
:’دی

فاطمه
مهمان
فاطمه

داره میرسه به اون بخش پیچوندن و فرار کردن که نمیدونم بگم ازش متنفرم یا دوسش دارم. مرسی شیدا جونی عالیه

mahi exone
مهمان
mahi exone

شاینی هم اومد به به :scratch: :zardak (61):

برم تند تند بخونم بقیه رو ببینم چی میشه

Kiana
مهمان
Kiana

وای ممنووووون خیلی داستانش عالیه

mahdie
مهمان
mahdie

مرسی که وقت میزاری گلم…بوج بوج