29 👁 بازدید

Progressive education-35

قسمت 35 فیک ترجمه ای progressive education

بابت تاخیر یه روزه عذر میخوام 20 روز دیگه کنکوره امیدوارم درک کنید قسمت بعد رمزیه و احتمالا پس فردا بزارم هرکی رمز میخواد ایمیلش رو بزاره یا به ایدی تلگرام من @baekhyunee پیام بده 🙂

کمی این قسمت برای اینه که نمیخواستم با قسمت رمزی قاطی بشه اونو زود میزارم در عوض لینک جدید کانال هم داشته باشید

لینک

روز بعدی کیونگسو وقتی بلند شد , در کمال تعجب جونگین رو کنارش ندید , این خیلی غیر منتظره بود چون که جونگین از اون دسته ادمایی بود که حتما برای زود بیدار شدن باید دلیل خوبی داشته باشه.
بعدش کیونگسو دید که ساعت دهه , وقتی به یاد اورد که قرار بود 8 صبح همه با هم برن مرکز شهر یکدفعه ترسید , نکنه بدون اون رفتن , ولی این امکان نداشت که جونگین اجازه بده اونو همینجوری بزارن و برن.
همین که دیگه داشت گریه اش میگرفت در باز شد و جونگین با یه سینی تو دستش وارد شد , با دیدن دوس پسرش لبخند درخشانی زد “چه خوب که بیداری”

کیونگسو با دیدن دوس پسرش کمی احساس راحتی کرد ” موضوع چیه عزیزم؟ فکر کردم قراره 8 صبح بریم شهر ”
“بقیه رفتند ” روی میز کنار تخت جا باز کرد تا سینی رو روش بزاره” من بهشون گفتم بدون ما برن”
جونگین خم شد تا لباش رو بب*وسه و کیونگسو اخمی کرد ” ولی فکر کردم قراره با هم بریم , چرا بیدارم نکردی؟”
“فکر کردم باید استراحت کنی” شونه ای بالا انداخت ” حالا یه روز دیگه میریم , ببین برات صبحونه درست کردم”
کیونگسو نگاهی به سینی انداخت , اونقدری با اشپزی جونگین اشنا بود که حتی به تخم مرغش هم شک کنه . ولی به نظر خوب میومدن , جونگین سینی رو روی پای کیونگسو گذاشت , حتی یه لیوان اب پرتغال هم بود .
“ممنون” صداش اروم بود و با یاداوری کار دیشبشون از خجالت سرخ شد .
جونگین دوباره برگشت توی تخت و کنار دوس پسرش خوابید ” خواهش میکنم , حالت خوبه؟”
“خوبم ” یه تیکه از بیکن رو توی دهنش گذاشت , انقدرا هم بد نبود , در واقع خوشمزه هم بود , یه تیکه ی دیگه رو هم با اشتها توی دهنش گذاشت. گرسنه تر از چیزی بود که فکرش رو میکرد .
جونگین به دوس پسرش که مشغول خوردن بود نگاه کرد ” خوبه”
کیونگسو از این توجه بیش از حد یه کم معضب شد ” به چی زل زدی؟” یه کم از تخم مرغارو خورد , زیاد سرخ شده بودند ولی بد نبود.
جونگین لبخند زد و صادقانه جواب داد ” تو, بهت گفته بودم اخیرا چقدر خوشگل شدی؟”
تخم مرغ پرید تو گلوی کیونگسو و همونطور که سرفه میکرد گفت ” لوس نکن خودتو” و بعد نصف لیوان اب پرتغال رو خورد.
جونگین لباش رو داد جلو ” لوس نمیکنم” دستش رو دراز کرد و بازوی دوس پسرش رو نوازش کرد ” به نظرم تو خوشگل ترین کسی هستی که دیدم”
کیونگسو جوابی نداد, نمیدونست چی بگه , قبلا ازش.خواسته بودند که باهاش قرار بزارن , ولی هیچ وقت خودش رو جذاب نمیدوست و واسش عجیب بود که کسی به زیبایی جونگین اون رو خوشگل خطاب کنه.
“خب تمام روز رو تنهاییم , میتونیم بمونیم تو تخت بغل همدیگه یا یه فیلم ببینیم , هرکدوم که تو بخوای”
کیونگسو صبحونه اش رو تموم کرد و سینی رو. روی میز گذاشت ” خوبه , ولی باید اولش یه دوش بگیرم هنوزم کام رومه” با این که ملحفه هارو زده بودن بالا ولی هنوز هم با یاداوریش قیافه اش تو هن رفت.
جونگین نیم خیز شد ” اکی من کمکت میکنم”
کیونگسو ملحفه هارو از روی پاهاش کنار زد ” خودم بلدم دوش بگیرم” هنوز درست حسابی هم پا نشده بود که درد بدی تو پشتش احساس کرد و نزدیک بود بیفته زمین.
خوشبختانه جونگین قبل از این که بخوره زمین گرفتش و ابرویی بالا انداخت ” میگفتی”
“لعنتی” معلوم بود که خیلی درد داره چون معمولا فحش نمیداد ” به خاطر دیشبه؟”
جونگین کمکش کرد که لبه ی تخت بشینه ” اره , اینم یکی از مزایای زیر بودنه , اولین بار هم. که دیگه بدتره” متاسف بود ولی تاسفش از درد کیونگسو کم نمیکرد.
کیونگسو با غرغر گفت ” یعنی میدونستی اینجوری میشه و این کارو کردی ؟ دمت گرم چه دوس پسری هستی”
جونگین خندید و دستش رو لای موهای کیونگسو برد ” یعنی میگی ترجیح میدادی انجامش نداده بودیم؟”
“نه بابا” کیونگسو لباش رو اویزون کرد ” حالا عوضی بودن رو بس کن و کمکم کن برم دوش بگیرم ”
جونگین لبخند زد و اول پیشونی و.بعد لب کیونگسو رو یو*سید ” چه طوره بریم تو وان؟ فکر کنم برای تو راحت تر باشه”
کیونگیو سرش رو تکون داد ” به نظر خوب میاد”
همینطور که کیونگسو توی اتاق منتظر بود , جونگین رفت توی حموم تا وان رو پر کنه , وقتی برگشت کیونگسو رو بلند کرد و کمکش کرد تا توی وان پر شده بشینه.
“حباب؟ جدا؟” ولی با این حال خوشحال بود
جونگین لبخندی زد و لباساش رو دراورد ” چیه حباب دوست دارم”
Sheida:
کیونگسو به دوست پسرش که از پشت پاهای بلندش رو کنار کیونگسو دراز کرد خندید . اهی کشید و خودش رو عقب تر برد و توی اغوش گرم جونگین جا گرفت. جونگین بوسه های شیرینی به سر کیونگسو میزد و دستاش رو از بالا تا پایین بازوهای صابونی کیونگسو میکشید.
یه مدتی هیچکدوم چیزی نگفتند ، از گرمای وان و وجود همدیگه لذت بردند . ماهیچه های دردناک کیونگسو کمی اروم شدند ، حتی درد پشتش هم داشت اروم میشد ، کم کم داشت به این نتیجه میرسید که س/س ارزش درد کشیدن رو داشت.
“ممنون” ناگهانی حرف زدن جونگین سکوت حموم رو شکست.
کیونگسو یه کم چرخید و با تعجب به پسر جوونتر نگاه کرد ” برای چی؟”
“برای همه چیز” یه کم خندید ” برای این که بهم یه شانس دادی ؛ برای این که حتی وقتی یه عوضی بودم باهام موندی ، برای دیشب”
کیونگسو سرخ شد و دوباره برگشت و تو بغل جونگین جای گرفت ” خواهش میکنم ، حالا انگار دیشب من لذت نبردم”
جونگین با ذوق گفت ” یعنی خوب بود؟”
کیونگسو خندید ” معلومه که خوب بود ، همون دیشب هم بهت گفتم ؛ نمیتونستم بهتر از این اولین بارم رو تصور کنم ، خیلی دوست دارم”
“من بیشتر دوست دارم”
کیونگسو ادای چندش دراورد ” ما قرار نیست از اون زوجای حال به هم زن باشیم”
” یعنی چی؟ مثل لوهان و سهون مثلا؟”
دیگه غروب شده بود که بقیه اومدند ، جونگین و کیونگسو روی مبل نشسته بودند ، پتویی روشون کشیده بودند و داشتند تلوزیون میدیدند. جونگین برگشت و بقیه رو دید که با خریدای توی دستشون وارد شدند
با خوشحالی گفت ” سلام بچه ها”
سهون با غر غر گفت ” بیا کمک کن”
جونگین چشماش رو چرخوند و بلند شد . وقتی کیونگسو هم خواست که همراهیش کنه ، جونگین خم شد و پتو رو دوباره دورش پیچید ” تو همینجا بمون استراحت کن” چشمک زد و بعد از بوسیدن کیونگسو رفت پیش بقیه.
بکهیون جایی که جونگین قبلا نشسته بود نشست ” خب شنیدم دیشب شب خوبی داشتی”
کیونگسو وحشت کرد ، کاملا یادش رفته بود که صدای اون و جونگین چقدر بلند بود ، تصمیم گرفت ادای احمقا (ادا تنگا ) رو دراره ” نمیدونم راجع به چی حرف میزنی”
بکهیون هم گولش رو نخورد ” بیخیال بابا کیونگی”
کیونگسو اهی کشید و سرش رو تکون داد ” انقدر صدامون بلند بود؟”
بکهیون سرش رو تکون داد ” کل خونه میتونستن بشنون ” لبخندش بزرگتر شد ، سرش رو نزدیکتر و صداش رو پایینتر اورد ” انگار جونگین خیلی خوب بودا”
کیونگسو ناله ای کرد و صورتش رو تو دستش قایم کرد ” خفه شو”
چانیول اومد و موهای کیونگسو رو بیشتر به هم ریخت ” اووو مثل این که کیونگسومون بالاخره بکارتش رو از دست داد”
بکهیون به چانیول گفت ” اذیتش نکن” هرچند خودش هم داشت میخندید
لوهان با خنده چانیول و بکهیون رو فرستاد کنار ” هی بچه بیچاره رو تنها بزارید” چانیول و بکهیون در حالی که هنوز میخندیدند رفتند تا بقیه کمک کنند . لوهان از بالای مبل خم شد و با دلسوزی به کیونگسو نگاه کرد ” حالت چطوره؟”
” خوبم” خیلی خجالت میکشید که همه ی دوستاشون از ققضیه ی دیشب خبر دار شده بودند.
لوهان دستش رو دراز کرد و کیونگسو با دو به شکی قرصای تو دستش رو گرفت ” این کمک میکنه تا دردت کم بشه ، منم همیشه ازشون استفاده میکنم وقتی با سهون….میدونی که؟” چشمکی زد و دستش رو روش شونه ی کیونگسو گذاشت ” تو پسر خوبی هستی کیونگسویا”



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





120
نظر بگذارید

avatar
109 نظرات
11 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
104 نظرات نویسندگان
baekyuminasaaahaaarنگینNesisekai نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
baekyumina
مهمان
baekyumina

ممنونم مرسی :unsure:

saaahaaar
مهمان
saaahaaar

خخخخخخخ بد بخت کیونگسو.همه فهمیدن :zardak (6):
ممنون بابت ترجمه :zardak2 (18):

نگین
مهمان
نگین

سلام من خواننده ی جدیدم میشه لطفا رمزای قسمتای بعدوبرام بفرستی ؟negin329@yahoo.com

Nesi
مهمان
Nesi

سلام شيدا جون عالي بود ميشه رمز قسمت 36 و 37 رو برام بفرستي
ممنون
nyarahmadi42@gmail.com

sekai
مهمان
sekai

!!!!!!!!!! :zardak2 (11): I can say one thing: Thanks a lot Sheida sister