29 👁 بازدید

Progressive education-26

سلام بچه ها 🙂

بابت تاخیر پیش اومده واقعا شرمنده ام میدونم خیلی ناراحت شدید

ولی این هفته به خاطر تولد سهون و خودم و لوهان خیلی سرم شلوغ بود اصلا تولد تو تولدی شده بیاید ببینید , تولد رییس جونم تموم شه برمیگردیم به روال عادی

کیونگسو میدونست که تو در رفتن از دست اون قلدرا قرار نیست تا ابد خوش شانس باشه , و سه شنبه بود که بالاخره شانسش تموم شد.
داشت با سینی غذاش از سالن میومد بیرون که کنار راهرو گیرش انداختن.
دهیون , همونی که لبای بزرگی داشت گفت ” ببین کی اینجاست”

یونگوک و هیمچان خندیدند ” همون به درد نخوره نیست؟” لباش جمع شد , جوری که انگار چندشش میشه.
کیونگسو به راه رفتنش ادامه داد , حتی با وجود اموزشای کریس که کارش تو دفاع شخصی حرف نداشت , خوب میدونست که نمیتونه از پس سه تا قلدری که از خودش هم بزرگتر بودن بربیاد. اگه از دعوا دور میموند حتما برای همه خیلی بهتر بود.
البته مطمئنا اون پسرا همچین قصدی نداشتند , پسری که اسمش هیمچان بود بازوی کیونگسو رو گرفت و هلش داد عقب ” هی داریم با تو حرف میزنیم عوضی”

کیونگسو دیگه خسته شده بود , با چشمایی که از عصبانیت تیره تر شده بود به هیمچان نگاهی کرد و از بین دندوناش گفت ” دستای کثیفت رو از من بکش “
پسر قد بلند اول شکه شد , ولی بعد براش جالب اومد ” اینجارو ببینید ” رو به دوستاش کرد و خندید ” اقا فکر میکنه خیلی گنده شده”

کیونگسو مشتش رو بلند کرد و همونجور که ییفان یادش داده بود به قربانیش ضربه بزنه بدون این که خودش اسیبی ببینه به هیمچان مشتی زد. مشتش مستقیم به دماغ هیمچان خورد و با صدایی که شنید فهمید که یه چیزی شکسته , هیمچان چند عقب عقب رفت , شکه شده بود و خون از دماغش داشت میریخت.
چشماش کیونگسو تیره شده بود ” بهت گفتم منو راحت بزاری عوضی”
“توی عوضی…” لبای یونگوک از عصبانیت میلرزید.
کیونگسو کیف و ظرف غذاش رو گذاشت زمین , اگه قرار بود این کارو بکنه بهتر بود درست انجامش بده, برگشت تا با یونگوک رو به رو بشه , ولی دهیون سریع اومد پشتش و با گرفتن بازوهاش اسیرش کرد.
دهیون داد زد ” حالا هیونگ” با این حرف یونگوک شروع کرد به مشت زدن به شکم کیونگسو , با خوردن مشتا , نفس کیونگسو بند اومده بود , ولی نمیخواست بزاره اینجوری تموم بشه.
از بازوهای دهیون که محکم نگهش داشته بود استفاده کزد و لگد محکمی به فک یونگوک زد. پسر بلوند از درد و عصبانیت ناله کرد و عقب عقب رفت سمت هیمچان که هنوز داشت خون ریزی میکرد.

دهیون با دیدن این که در واقع به کسی که قرار بوده قربانیشون بشه کمک کرده تا هیونگش رو بزنه بازوی کیونگسو رو ول کرد ولی کیونگسو همون موقع برگشت و مشتی حوالی دهیون کرد. حالا دهیون بود که چشماش تیره شده بود.
کیونگسو اصلا نباید هیمچان رو فراموش میکرد , حتی با وجود بینی شکسته اش هم هنوز میتونست بیاد تو بازی , اومد سمت کیونگسو و انداختش زمین. سر کیونگسو به زمین سخت خورد و ناله ای کرد , هیمچان گیرش انداخت و یکی بعد از دیگری بهش مشت میزد. کیونگسو دستش رو بالا اورد تا جلوی بعضی از ضربات رو بگیره اما باز هم خوب میدونست که فردا جاش قراره کبود بشه.
دیگه همین که داشت فکر میکرد کارش تموم صدای پای کسی رو شنید و بعد هیمچان از روش کنار رفت , با این که چشماش تار میدید ولی میتونست کفشای پاشنه بلند خانم پارک رو بشناسه.
“کیونگسو…” کمکش کرد بشینه و خون رو صورتش رو پاک کرد ” حالت خوبه؟”
تلو تلو خوران روی پاش ایستاد و با دستش پشت سرش رو که خورده بود زمین رو لمس کرد , دستش خونی شد ” من خوبم”
خانم پارک به سه تا پسر دیگه نگاه وحشتناکی کرد و زمزمه کرد ” ولی به نظر خوب نمیای”
4تا معلم دیگه هم اونجا بودن که احتمالا خانم پارک اورده بود تا دعوا رو تموم کنن, با این که کسی رو نگرفته بودن ولی بین کیونگسو و سه تای دیگه ایستاده بودن” بریم اتاق پرستاری بعدش میریم پیش مدیر لی”
45 دقیقه بعد هر4تا جلوی میز مدیر لی نشسته بودند , مدیر لی دستاش رو روی هم گذاشته بود و چشماش رو باریک کرده بود.
هیمچان یه کیسه یخ رو بینی شکسته و باد کرده اش گذاشته بود , لب یونگوک ورم کرده بود و دهیون زیر چشمش بادمجون کاشته شده بود . وضع کیونگسو یه کم بدتر بود , ولی به هر حال خوشحال بود که تونسته بود یه مدتی جلوشون بایسته.
وقتی سکوت زیادی طولانی شد مدیر لی گفت ” میشه لطفا یکی بگه چه خبره؟”
کسی چیزی نمیگفت , اون سه تا که مطمئنا خودشون رو محکوم نمیکردند و کیونگسو هم دهن لق نبود. برای همین همه ساکت مونده بودند.
” دعوا کردن تو مدرسه تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست , و شما اقای دو کیونگسو , به عنوان یه شاگرد بورسیه ای اینو بهتر از همه باید بدونید”
کیونگسو خودش رو نباخت , ولی اگه قرار بود از این مدرسه پرت شه بیرون , حتما اول حساب اون سه تا عوضی رو میرسید و بعد میرفت , این مدرسه خیلی وقت بود که رویای اون بود.

خانم پارک به حرف اومد ” اقای لی کیونگسو فقط از خودش دفاع کرده , شما میتونید از پرستار بپرسید , این چند روزه کیونگسو مدام.اتاق اون بوده و زخماش دقگه غیر قابل شمارش شده”
مدیر لی به کیونگسو نگاه کرده ” حقیقت داره؟”
کیونگسو باز هم ساکت موند و فقط به دستاش نگاه کزد.
اقای لی اهی کشید ” شما سه تا به مدت یک هفته اخراجید , به والدینتون اطلاع میدیم و تا وقتی اخراجتون تموم نشده حق ندارید بیاید تو محوطه”
هر سه تا با خشم به کیونگسو نگاه کردند ولی هیچی نگفتند ” برید وسایلتون رو جمع کنید , یه معلم همراهیتون میکنه تا این که والدینتون بیان و ببرنتون”
همین که هر سه تا بیرون رفتند مدیر لی گفت تا به والدینشون خبر بدن و دوباره رو کرد به کیونگسو ” اقای دو دعوا تو این مدرسه تحت هر شرایطی غیر قابل قبول است”
سعی کرد با وجود بغضی که داشت مودب باشه” میفهمم قربان”
دوباره اهی کشید ” با توجه به این که شما فقط داشتید از خودتون دفاع میکردید , میشه از بخش بزرگی از این موضوع. چشم پوشی کرد , برای یک روز اخراجی , ولی میتونی تو مدرسه بمونی , میترسم که مجبور بشیم والدین تو رو هم خبر کنیم”
کیونگسو نمیدونست بابت این که اخراج نشده خوشحال باشه یا بابت این که پدر مادرش قراره بفهمن که دعوا کرده ناراحت باشه در اخر هم خیلی ساده گفت ” ممنون قربان”
“میتونی بری ولی دیگه دعوایی در کار نباشه”
“بله قربان” پاهای کیونگسو وقتی که از روی صندلی داشت بلند میشد میلرزید , خانم پارک اروم شونه اش رو قبل از این که بره نوازش کرد.
به محض این که از ساختمون قدیمی بیرون رفت , رفت پیش دوستاش .
جونمیون داد زد ” چه بلایی سرت اومده؟”
دوید سمت دوستش و نگاه کرد تا زخمای جدیدش رو ببینه , کبودیا و زخمای روی گونه اش رو دید ولی چیزی نگفت.
ابرو های کیبوم از نگرانی تو هم گره خورد “یه نفر بهمون گفت که کشوندنت دفتر مدیر”
کیونگسو معذبانه پشت گردنش رو مالید ” اها راجع به اون , میدونید اون پسرایی که بهم گیر داده بودنا , خب امروز که اومدن از خودم دفاع کردم و یه جورایی به خاطر دعوا راه انداختن تو دردسر افتادم”

یه لبخند گوشه ی لب جونگهیون نشست ” لطفا بهم بگو که دهنشونو سرویس کردی”
” خب با این که سه به یک بود ولی تونستم چندتا ضربه جانانه بهشون بزنم و دماغ هیمچانم شکوندم”
تمین تعجب کرد ” نه بابا!”
“اره , فکر میکنم خیلی هم از این بابت خوشحال نبود”
” منم فکر نکنم ” نمیتونستن لبخندای تحسین امیزشون رو پنهان کنن.
جینکی گفت ” خب چی شد؟ مدیر چی کار کرد؟”
کیونگسو شروع کرد به توضیح دادن ” خب اونا جفتشون برای یک هفته اخراج شدن , حتی نمیتونن تو خوابگاه بمونن , زنگ زدن به والدینشون تا بیان و ببرنشون”
کیبوم با این که پیشنهاد اموزش دفاع شخصی ییفان رو خودش داده بود ولی بازم نگران بود ” خب تو چی؟”
“منم یه روز اخراج شدم , البته میتونم تو خوابگاه بمونم , ولی به هر حال والدینم قرار نیست بابت این موضوع خوشحال بشن”

والدین کیونگسو ادمای قدیمی و سنتی ای بودند که جفت پسراشون رو جوری بزگ کرده بودند تا مودب و اروم و متین باشن , و این که تلفنی از مدیر لی بهشون بشه که بگه پسرشون به خاطر دعوا اخراج شده براشون شکه کننده بود.
همون بعد از ظهر مادرش زنگ زد ” کیونگی چطور تونستی روی یه ادم دیگه دست بلند کنی؟ فکر میکردم بهتر از این تربیتت کرده باشم”
کیونگسو اهی کشید , روی تختش دراز کشیده بود و به خاطر این که نمیخواست بره سر کلاس لباس راحتی پوشیده بود ” مامان این دفاع شخصی بود , حتی مدیر لی هم این رو فهمید , برای همینه که من فقط یه روز اخراج شدم و اونا یک هفته”
“چرا کسی باید کیونگی کوچولو و شیرین من رو اذیت کنه؟”
کیونگسو سکوت کرد , نمیتونست به مادرش بگه این ازار و اذیتا به خاطراینه که اون گ یه , این موضوع رو نمیخواست حالا حالا ها با خانواده اش در میون بزاره.
مادرش به حرف زدن ادامه داد , جوری حرف میزد. که اون انگار بدترین کار ممکن رو کرده بود ” اگه اذیتت میکردن چرا به یه معلمی کسی نگفتی؟”
کیونگسو دوباره اه کشید ” مامان لطفا گریه رو تموم کن , اینکار فقط شرایط من رو بدتر میکرد”
مجبور بود 20 دقیقه دیگه هم به حرفای مادرش درباره ی این که چه مادر بدی بوده و نتونسته بچه اش رو خوب تربیت کنه گوش بده.
“قبل از این که قطع کنی” لب پایینش رو گاز گرفت ” دوستم دعوتم کرده تا 2 هفته ی اول تعطیلات تابستون رو برم پیشش اشکالی نداره که برم؟”
همونجور که انتظارش رو داشت این حرف مادرش رو دوباره عصبی کرد “معلومه که نه, تو تعطیلات تابستون جز درسات حق هیچ کار دیگه ای رو نداری , فهمیدی یا نه؟”
با این که خیلی ناراحت شده بود , ولی میدونست نمیتونه با مادرش بحث کنه “بله فهمیدم”
یه کم بعد از این که گوشی رو قطع کرد جونگین برگشت , اومد تو و همونجور به کیونگسو خیره موند , یه کم با بقیه روزا که به محظ ورودش کیونگسو رو میب*وسید فرق داشت برای همین کیونگسو گفت “چی شده؟”
جونگین در رو پشتش بست “یه شایعه ای پیچیده که میگه تو از مدرسه اخراج شدی”
رنگ از صورت کبود و زخمی کیونگسو پرید “اها….اونو میگی”
جونگین با لحن محکمی که باعث شد کیونگسو بلرزه گفت “حقیقت داره؟”
“اره”
جونگین خیلی عصبانی بود ” کیونگسو تو جدیدا چه مرگته؟ حس میکنم دیگه نمیشناسمت”
کیونگسو اشک رو تو چشاش حس کرد , ولی اجازه نداد بریزن , نمیتونست حقیقت رو به جونگین بگه , بگه که به خاطر این کتک خورده که اون به یک گ ی تبدیلش کرده . این دوست. پسرش رو ازار میداد , کیونگسو ترجیح میداد جونگین از اون عصبانی باشه تا از خودش.
جونگین با دیدن کبودیا کنار دوست مسرش نشست و جفت دستاش رو تو دستش گرفت “بگو , میدونم یه چیزی رو داری مخفی میکنی و اصلا از این موضوع خوشم نمیاد پس بهم بگو”
کیونگسو به دستاشون نگاه کرد , یه قطره اشک از چشماش پایین ریخت ” نمیتونم , متاسفم ولی نمیتونم بگم , فقط بدون که الان دیگه همه چیز تموم شده “
بعد از یه سکوت طولانی جونگین گفت ” مطمئن؟”
کیونگسو سرش رو به علامت تایید تکون داد .
” خیلی خب ” دستای به هم گره خوردشون رو بالا اورد و بوسه ی ارومی بهشون زد ” بعد از این کارا واقعا منتظر تعطیلاتیم که تو راهه فقط اون میتونه خوشحالم کنه”
قلب کیونگسو ریخت و اروم گفت ” درباره ی…..اون….”



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





60
نظر بگذارید

avatar
59 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
54 نظرات نویسندگان
saha1982mahi exoneJeengulReyhanehasal نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
saha1982
مهمان

ایشششششش…از مامانا بدم میاد…

mahi exone
مهمان
mahi exone

چرا نمیزاری بچه بره تعطیلات :jhsdhugF: :negative:

:jhsdhugF: :jhsdhugF:

Jeengul
مهمان
Jeengul

عر عروووو سوسوم مرررد شده!!
مامان کیونگ که اَ مامان منم بدتره 😐
مرسی 🙂

Reyhaneh
مهمان
Reyhaneh

عررررر ايول كيونگي…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif

asal
مهمان
asal

اخیش بالاخره کیونگی ی حرکتی زد اوفیش خوبشون کرد
خیلی قشنگ بود ممنون