20 👁 بازدید

PROGRESSIVE EDUCATION-17

photo_2016-03-13_11-54-04

چرا هیچوقت برای من کاپ کیک درست نمیکنی؟”
کیونگسو یه سینی کاپ کیک خونگی دستش گرفته بود و کنار جونگین راه میرفت.
چشماش رو چرخوند و سینی رو داد اون یکی دستش تا بتونه دست دوست پسرش رو بگیره “چون تولد تو ژانویه است خنگول , در ضمن من هرشب برای تو غذا میپزم”
جونگین به طرز با نمکی قهر کرد و لنگشتاش رو با تعصب تو انگشتای کیونگسو گره زد “این فرق میکنه , امشب باید برامون دسر درست کنی”
کیونگسو با حس گناه گفت ” امشب شام با جونمیون و بچه های کلوپ موسیقی میرم بیرون یادت رفته؟ و تو هم تا دیز وقت تمرین رقص داریا” دستای به هم گره خوردشون رو بالا اورد و بوسه ای به دست جونگین زد ” قول میدم فردا یه چیز مخصوص برای جفتمون اماده کنم باشه؟”
جونگین نفس عمیقی که حاکی از قانع نشدنش بود کشید ” باشه” ولی با این که سعی داشت نخنده , گوشه های لبش کمی بالا رفت.
وقتی به کلاس کیونگسو رسیدند قبل از این که از هم جدا بشن جونگین بوسه ای به لبای دوست پسرش زد که شاید برای راهروی مدرسه زیادی طولانی شده بود.
کیونگسو وقتی وارد کلاس شد نمیتونست لبخندش رو کنترل کنه.
با هیجان گفت ” تولدت مبارک ” و سینی کاپ کیک رو روی میز جونمیون گذاشت .
پسر بزرگتر خوشحال شد و از روی خجالت یه کم صورتی شد ” ممنونم کیونگسو , واقعا اینارو برای من درست کردی؟”
کیونگسو لبخند بزرگی زد و نشست سرجاش ” اره خب ! طعمشون هم وانیلی و شکلاتیه چون میدونستم اینارو دوست داری”
جونمیون کاملا سرخ شد ولی کیونگسو به روش نیاورد ” خیلی محبت کردی واقعا ممنون”
کیونگسو با شرمندگی به دستاش نگاه کرد ” این تنها چیزی بود که میتونستم بهت بدم , ببخشید که چیز خاصی نیست”
ارزو میکرد کاش انقدر فقیر نبود تا میتونست برای دوستش یه هدیه بخره.
جونمیون فاصله ی بین صندلی ها رو جلو اومد و دست دوستش رو فشار داد ” این هدیه عالیه”
بعد از تموم شدن کلاسای اون روز , کیونگسوبرگشت به اتاقش تا لباسش رو عوض کنه و بره پیش دوستاش تا به مناسبت تولد جونمیون شام رو بیرون بخورند.
تو راه تصمیم گرفت یه سر به استودیوی رقص تو زیر زمین یکی از ساختمان ها بزنه.
چند لحظه با کلافگی جلوی اتاق ایستاد و به اعضای کلوپ رقص خیره شد , با این که همه لباساشون مثل هم بود ولی تونست خیلی سریع یشینگ و لوهان و جونگین و سهون رو پیدا کنه. هر 4تاشون واقعا تو کلاس بهترین بودند.
سهون متوجه کیونگسو که معذب جلوی در ایستاده بود شد و با یه ریشخند زد به جونگین , جونگین سرش رو بالا اورد و با دیدن دوست/ پسرش جلوی در لبخندی به پهنای صورتش زد. سریع رفت سمتش و در رو بست تا بتونن تنها باشن.
” سلا عزیزم” معلوم بود که خیلی تمرین کرده , کل بدنش عرق کرده بود که در کمال تعجب برای کیونگسو جذاب میومد “اینجا چیکار میکنی؟ فکر کردم که برای شام میری شهر”
کیونگسو از بوسه ی جونگین سرخ شد “چرا میرم , ولی میخواستم قبل رفتن ببینمت”
جونگین اه بلندی کشید ” چرا این حرفارو میزنی و یه کار میکنی دلم بخواد بغلت کنم اونم وقتی میدونی نمیتونم چون کاملا عرق کردم و تو هم داری میری بیرون”
کیونگسو خندید “بو/سم که میتونی بکنی”
جونگین لبخند زد و بدون این که به کیونگسو دست بزنه , ل/باش روی ل/بای اون گذاشت . کیونگسو هم در مقابل بو/سیدش, تمام تلاشش رو کرد تا تعادلشون رو از دست ندن و نیفتن , که البته براش مهم هم نبود.
بالاخره از هم جدا شدن ” بهم پیام بده باشه؟ تو زمان استراحتمون گوشیم رو چک میکنم”
“باشه” و بعد روی پنجه پاش بلند شد تا ل/بای دوست پسرش رو بب/وسه.
با این که اخرین نفری بود که رسید جلوی در ولی یه لبخند داشت “متاسفم که منتظر نگهتون داشتم , یه سر رفتم دم سالن رقص تا جونگین رو ببینم”
کیبوم شونه ای بالا انداخت ” عیب نداره اونقدرا هم دیر نکردی”
تمین با غرغر بازوی مینهو رو کشید “ولی دیگه بریم من گشنمه”
همه سوار اتوبوس مرکز شهر شدند و برای شام رفتند رستوران انتخابی جونمیون.
پشت به میز بزرگ نشستند و سفارش غذا رو به گارسونی که خیلی هم از خودشون بزرگتر به نظر نمیرسید دادن.
وقتی گارسون تنهاشون گذاشت تا نوشیدنی هاشون رو بخورن جینکی پرسید ” خب برنامه ای برای جشن گرفتن داری؟”
جونمیون اشاره ای به میز گرد خودشون کرد و جواب داد “فقط همین , مطمئنم مامان بابام هم فقط میبردنم بیرون برای شام و یه کیک میخریدن”
جونگهیون به پیشخدمت کنار سالن چشمکی زد و با لحنی اهنگین گفت “خسته کنندس” دختر سرخ شد و سریع از اونجا دور شد.
جونمیون خیلی بانمک خندید “من ادم خسته کننده ایم, ولی مهم نیست به نظرن باحاله “
کیونگسو هم باهاش موافق بود “به نظرم باحاله , من تاحالا با دوستام برای شام نرفتم بیرون برای همین حس میکنم باحاله ” ترجیح داد نگه که هیچوقت اصلا دوستی نداشته.
کیبوم از بین جونگهیون و تمین ,صندلی جلویی کیونگسو , با ناباوری به کیونگسو نگاه کرد “تاحالا با دوستات برای تولدت بیرون نرفتی؟”
کیونگسو سرخ شد و سرش رو تکون داد ” نه , تولد من ژان
ویه است ,درست بعد از تعطیلات زمستونی , اون موقع هم همه سرشون شلوغه”
تمین با یه لبخند به کیونگسو گفت ” قول میدیم امسال بیایم شهر و تولدت رو جشن بگیریم”
کیونگسو دوست داشت که با دوستاش برای غذا بره بیرون , اونا شاد و سرزنده و سرحال بودند , ولی این اولین بار بود که کیونگسو جزئی از این جمع بود و از یه گوشه تماشاشون نمیکرد , و این خیلی براش لذت بیشتری داشت.
باهاشون میگفت و میخندید و هربار که جینکی یا جونگهیون شوخی میکردند از خنده روده بر میشد.
وقتی که پیشخدمت که هنوز به خاطر چشمک جونگهیون خجالت زده بود غذاشون رو اورد همگی ساکت شدند.
نزدیکای ساعت 9 بود که با جعبه هایی که از غذاهاشون مونده بود سوار اتوبوس شدند که برگردند به مدرسه , انقدری خندیده بودند که راننده ی میانسال اتوبوس بهشون چپ چپ نگاه کرد.
وقتی داشتند از پله های خوابگاه بالا میرفتند جونمیون گفت “خیلی خوش گذشت , ممنون که اومدید”
به طبقه ی سوم رسیده بودند , کیونگسو دستش رو روی شونه ی جونمیون گذاشت “قابلی نداشت, فردا میبینمتون , تولدتم مبارک”
جونگین روی تخت دراز کشیده بود و ملحفه رو تا وسطای سی/نه ی لخ/تش بالا کشیده بود . یه فیلم کمدی داشت پخش میشد , ولی جونگین حواسش به فیلم نبود , بیشتر منتظر دوست/ پسرش بود که بیاد.
“سلام” کیونگسو لبخندی زد و رفت جلو و ل/بای جونگین رو اروم بو/سید .
جونگین نشست و به هم اتاقیش که داشت تو لباساش دنبال یه چیز راحت میگشت نگاه کرد ” شام با دوستات چه طور بود؟”
“خوش گذشت ” دکمه های بلیزش رو باز کرد و از تنش دراورد ” جونگهیون هی با پیشخدمت تیک میزد , اونم انقدر دست پاچه شده بود که نزدیک بود نوشیدنی رو بریزه رو جینکی” مکثی کرد و لبخند گرمی به دوست پسرش زد “کاش میتونستی بیای , فکر میکنم با دوستام کنار میای”
جونگین لبخند خسته ولی دلنشینی زد ” متاسفم , ولی تمرین رقص داشتم”
کیونگسو شلوار جینش رو دراورد و یه گرمکن پوشید و رفت توی تخت بغل دوست پسرش , چراغ خواب رو خاموش کرد , دیگه تنها نور توی اتاق نور تلوزیون بود “متاسف نباشن میتونی دفعه ی بعد بیای “
جونگین ل/باش رو روی ل/بای دوست /پسرش فشار داد و تلوزیون رو خاموش کرد , بعد از سکوت چند دقیقه ای جونگین بالاخره سکوت رو شکست ” هنوزم میخوای اخر هفته بری مهمونی جونمیون؟”
“اره…..”
جونگین اه بلندی کشید ولی قضیه رو کش نداد



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





73
نظر بگذارید

avatar
71 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
68 نظرات نویسندگان
saha1982mahi exonenafas glambertailarشمین نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
saha1982
مهمان

قضیه ی مهمونی چیه؟؟

mahi exone
مهمان
mahi exone

حسود خاااااااااااان :300:

وایییییی مهمونی :6543a6e2:

nafas glambert
مهمان
nafas glambert

مرسی عزیزم….

ailar
مهمان
ailar

حسسسسسسسووود……خیلی خوب بووووووووووووووووووووووووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

شمین
مهمان
شمین

چ حسوددد