29 👁 بازدید

progressive education-14

قسمت چهاردهم فیک ترجمه ای progressive education

سلاااام ^____^

اول بگم این قسمت کمه ولی خب تقصیر خودتونه دیروز خیلیا گفتید امروز بزارم من ازتون پرسیدم

بعدشم نظرات خوب نیستا خخخخخ انصافا خستگی ادم در نمیره

سوم این که از کسایی که فیک خائن رو خوندن و چه تو سایت و چه تو تله نظر دادن یه عالمهههههه ممنون

چهارم این که پوستر ناز و جیگر و خوشمل اثر عشقولکم نیلوعه

ام ام رو اپ کن نیلو خانوم -_____-

پنجمم این که بفرمایید ادامه

14

“تو چی؟”صدای جونمیون انقدر بلند بود که توجه بقیه ی دانش اموزارو به خودش جلب کرد.

کیونگسو با یه نگاه غضب ناک ساکتش کرد ” ساکت! جار نزنش حالا ، یه جورایی یه رازه”

با این که سعی داشت تا لو نده ولی قرار گذاشتن کیونگسو با جونگین یه جورایی اذیتش میکرد ” ولی اون کارایی که باهات کرد چی؟ اون ادمایی که میاورد تو اتاقتون؟ همه اونایی که باهاشون س*ک*س داشت چی میشه؟”

کیونگسو یه کم سرخ شد و همونطور که کتاب انگلیسیش رو باز میکرد اروم زمزمه کرد ” میخوایم اونارو پشت سر بزاریم”

نگاه جونمیون که هم چنان مات و مبهوت بهش زل زده بود ، باعث میشد کیونگسو فکر کنه عقلش رو از دست داده . چند بار دهنش رو باز و بسته کرد ، انگار میخواست چیزی بگه اما نمیتونست.

” انقدر بده؟” کیونگسو عصبانی بود ، میدونست نباید بزاره نظرای مردم روش اثر بزاره ، ولی گذاشته بود ، نیاز داشت که بقیه این رابطه رو تایید کنند.

جونمیون نفسش رو به شدت بیرون داد و با لبخندی نه چندان واقعی برگشت سمت کیونگسو ” نه کینگسو ، اگر این چیزیه که تورو خوشحال میکنه پس به هیچ وجه بد نیست ، فقط مطمئن شو رفتارش باهات خوبه”

” خوب هست” کیونگسو اروم زمزمه کرد و از فکر این که جونگین اون روز صبح چه قدر خوب باهاش رفتار کرده بود سرخ شد. فهمیده بود که چقدر بیدار شدن با یه ساک ( الله و اکبر) رو دوست داره.

اون روز موقع شام وقتی بکهیون و چانیول رو دید موضوع رو به اونا هم گفت. واکنش بکهیون پر هیجان بود ولی چانیول فقط لبخند زد و زد پشت کیونگسو و گفت که امیدواره جونگین انتخاب خوبی باشه. که کیونگسو کاملا به خاطرش سرخ شد.

بعد از این که رنگ صورت کیونگسو به رنگ نرمال خودش برگشت چانیول کنجکاوانه پرسید ” اگر الان با همید چرا با ما غذا نمیخوره پس؟”

” اه….من بهش گفتم نیاد ” کیونگسو صادقانه گفت ” اون خیلی محبوبه و من نمیخوام مردم بفهمن ما باهمیم فعلا ، موضوع این نیست که خجالت میکشما فقط نمیخوام مرکز توجه همه باشم”

بکهیون میخواست چیزی بگه ولی همون موقع یه دختری اومد کنارشون ، کیونگسو فکر کرد باید یکی دیگه از کشته مرده های جونگین باشه. ولی دختر با پرسیدن از چانیول همه رو سورپرایز کرد.

دختر با صدای لرزون و گونه های صورتی گفت ” چانیول شی! تو امتحان تاریخ نمرت خیلی خوب شده بود میشه به منم یاد بدی؟ من افتضاح شدم”

پسر قد بلند از خجالت کمی سرخ شد ” اره حتما….مشکلی نیست”

دختر با خوشحالی گفت ” ممنون ، فردا….تو کلاس میبینمت”

وقتی دختر کاملا برگشت سر میز خودش کیونگسو گفت ” و….این چی بود اونوقت؟”

چانیول هنوز بهش خیره شده بود یه نگاه گنگی داشت ” اون جیناس ، هم کلاسیمه”

کیونگسو با شیطنت گفت ” به نظر میاد ازت خوشش میاد”

چانیول از حرف کیونگسو خوشش اومد ، هنوز داشت به جینا نگاه میکرد و برای همین هم نگاه غمگین بکهیون رو روی صورت همیشه شادش ندید.

جونگین برای اولین به خاطر کیونگسو برگشت اتاقشون . اون همیشه خارج از محوطه با لوهان و سهون و لی سویون غذا میخورد. اونا انقدر پولدار بودند که از پس این هزینه ها بر بیان.

کیونگسو با غرغر خفه ای نارضایتیش رو از این که اینجوری ساکتش کرده بودند نشون داد ، ولی طولی نکشید که ساکت شد. جونگین و لبای حرفه ایش خوب میتونستند کیونگسو رو اغوا کنند.

بالاخره عقب کشید و خیلی اروم زمزمه کرد ” دلم برات تنگ شده”

کیونگسو سرخ شد ، اون تاحالا تو هیچ رابطه ای نبوده و این همه توجه براش غیر عادی بود. اروم زمزمه کرد ” تو که همین صبح من رو دیدیگ سعی داشت برگرده سر تکالیفش ولی با وجود جونگین تو اتاق تمرکز براش غیر ممکن بود.

جونگین بدون توجه به مقاومت دوست پسرش کتابای اون رو کنار زد تا بتونه روی میز بشینه ” با این حال دلم برات تنگ شده ” با حالت قهر یه دستش رو اورد بالا تا صورت کیونگسو رو نوازش کنه. چون حساسیت دوست پسرش به تکالیف رو میدونست و حدس میزد که الان میخواد غر غر کنه سریع از تو جیبش یه پره ی شب رنگ رو دراورد. ” اینو ببین”

کیونگسو پره ی نئونی رو برداشت و یه نگاهی بهش انداخت ” کارناوال؟ یه کارناوال تو شهره؟”

با این که کیونگسو عاشق رولر کوستر بود ولی کارناوال خیلی استایلش نبود . ( عررر خخخخ) اون از اون نورای کور کننده و دلقکایی که دنبال بچه ها میومدند متنفر بود. ولی وقتی جونگین لبش رو به لب پایین کیونگسو چسبوند ، ناچار بود که قبول کنه ” خیلی خب تسلیم ، باهات میام شهر بازی”

عصر جمعه وقتی که کیونگسو دید که کل دانش اموزا داشتن راجع به کارناوال حرف میزنند فهمید چی کار کرده ، درو اقع اون قبول کرده بود که با جونگین به قراری بره که نصف بیشتر شاگردای سونبی قراره شاهدش باشند.

جونگین هم بهش اجازه نمیداد پا پس بکشه و وقتی که تو تخت جونگین تو بغلش بود و التماس میکرد که نرن بهش یاداوری کرد که ” یادت باشه بهم قول دادی”

کیونگسو صورتش رو تو سینه ی کای فشار داد و ناله کرد ” ولی همه میخوان برن”

یه سکوت کوتاه بینشون بود ” و تو از با من بودن خجالت میکشی؟” صدای جونگین اروم بود و نفساش به پیشونی کیونگسو میخورد.

کیونگسو ناگهانی سرش رو بالا اورد و خیلی جدی به دوست پسرش نگاه کرد ” نه این چه حرفیه” سرخ شد و دوباره صورتش رو مخفی کرد ” فقط این که من تازه گ*ی شدم و نمیدونم باید چی کار کنم”

جونگین خندید و با انگشتاش موهای کیونگسو رو نوازش کرد ” فقط اروم باش کیونگ ، تو خیلی به حرف مردم اهمیت میدی”

روز بعد کیونگسو با جونگین رفت پیش دوستای جونگین که جلوی در ایستاده بودند. کیونگسو با حسادت به لوهان و سهون که دستشون رو دور کمر هم انداخته بودند نگاه کرد و پیش خودش گفت که چرا اونا نمیتونند اینجوری باشن؟

کلی از دانش اموزای سونبی سوار اتوبوس شهر شده بودند و به همین خاطر پیدا کردن جا برای اون 6 تا یه کم سخت بود.

اخر سر هم سهون سر یه زوج سال دومی داد زد تا بلند شن و بعد خودش و لوهان جاشون نشستن :/

“اروم باش” جونگین انگشتاش رو تو انگشتای دوست پسرش قفل کرد ” امشب فقط خوش میگذرونیم باشه؟”

کیونگسو سرش رو گذاشت رو شونه ی جونگین ” سعی میکنم” و چشماش رو بست. وقتی بازشون کرد چندتا دختر رو دید که از ردیف جلویی بهشون خیره شده بودند. سرخ شد و سریع سرش رو برداشت. قرار بود شب طولانی ای بشه.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





74
نظر بگذارید

avatar
73 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
71 نظرات نویسندگان
maryam_Drvsogimahi exonenafas glambertSara نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
maryam_Drv
مهمان
maryam_Drv

من واقعا نمیدونم هر بار باید چه نظری بدم :tesmiley:

کایسو عالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه :zardak (6):

بکی ناراحت نشو :jhsdhugF: لطفا :jhsdhugF: آخرش سرش به سنگ میخوره چانی :zardak (6):

sogi
مهمان
sogi

الهیاتی
کیونگ هنوز رله نشده :zardak (61): بچم :unsure:

mahi exone
مهمان
mahi exone

عررررررررررررر :tansmiley:

الله اکبر :300:

بکی :jhsdhugF: چانی :zardak2 (10):

nafas glambert
مهمان
nafas glambert

اوووووفففشششش چقد کیونگسو گوگولیه……

مرسی…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif

Sara
مهمان
Sara

کیونگم خیلی حساسه-_-خب مگه چی میشه بقیه بفهمن فوقش از حسادت میمیرن:) مرسیی