25 👁 بازدید

progressive educatin-4

قسمت چهارم فیک ترجمه ای progressive education

خب اول سلام

اینم قسمت جدید

میدونم دیروز منتظر بودید ولی خب از این به بعد تند تند اپ نمیکنم چون نظرا هی تحلیل میره ^^

قسمتا رمزیم میشنا دوستان سایلنت

خب دیگه غر غر بسه

این پوسترم هوو جونیم پریسا درستیده

وقتی کیونگسو برای اولین روز مدرسه پاشد ، رو یه کپه پتو روی زمین بود ، انقدر گرمش بود که عرق از سر و روش میریخت ، با غرغر بلند شد و پیشونیش رو پاک کرد.

چانیول با خوابالودگی از روی تختش گفت ” ببخشید میدونم خیلی گرمه” بالشتای روی تختش رو با پا پرت کرد پایین ” بکهیون زود سرما میخوره واسه همین همیشه دما سیستم گرمایی رو میبره بالا”

کیونگسو بلند شد ، بدنش به خاطر شب سختی که داشت درد میکرد ” مشکلی نیست” ولی دروغ میگفت ، پیش خودش قول داد که دیگه هیچوقت تو اتاق چانیول و بکهیون نمونه ” ممنون که گذاشتین اینجا بخوابم . فکر کنم دیگه بهتره برگردم اتاقم و برای مدرسه حاضر بشم”

چانیول دوباره چرخی زد و با خوابالودگی گفت ” تو کافه تریا میبینیمت”

کیونگسو بی سر و صدا از اتاق خارج شد ، انقدری که باید سرحال نبود. چندتا از دانش اموزا بودن که زود بلند شده بودند و میرفتند کافه تریا تا یه صبحونه قبل از شروع کلاسا بخورن. کیونگسو به سرعت از کنارشون رد شد و رفت اتاق خودش تو طبقه ی سوم.

جلوی در اتاق وایساد ، مونده بود در رو باز کنه یا نه . اگه دختره هنوز تو اتاق بود چی؟ اگه هنوز داشتن کارایی میکردن چی؟ یه نفس عمیق و لرزون و عصبانی کشید . با قاطعیت به خودش گفت ” اهمیتی نداره” . این اتاق اونم بود ، اونم حق داشت ازش استفاده کنه ، با این افکار در رو باز کرد و رفت تو!

خوشبختانه دختره مثل این که رفته بود ، اما سو*تینش هنوز روی میز جونگین بود. جونگین خیلی اروم روی تخت زیر پتو خوابیده بود و خیلی اروم نفس میکشید. دیدن این که جونگین خیلی راحت خوابیده ، کیونگسو رو ناراحت کرد. در رو محکم پشت سرش بست و چراغارو روشن کرد ، کل اتاق ناگهانی روشن شد ، جونگین اخمی کرد ولی بیدار نشد.

کیونگسو اصلا سعی نکرد وقتی که کارای روزمرش رو میکنه ساکت باشه. دوش گرفت ، دندوناش رو مسواک زد و یه چیزی برای صبحونه برای خودش درست کرد ، ولی جونگین هنوز بیدار نشده بود . وقتی کیونگسو داشت جلوی اینه ی قدی پشت در حموم یونیفرمش رو میپوشید با شنیدن صدای جونگین سورپرایز شد ” دیشب برنگشتی”

صداش به خاطر خوابیدن کلفت و گرفته شده بود و کیونگسو از این که صداش انقدر جذابه متنفر بود.

به بستن کراواتش ادامه داد ، لباش رو روی هم فشار داد و با طعنه گفت ” چرا باید برمیگشتم؟ به نمایشای تو نیازی ندارم”

جونگین نشست و دستش رو برد لای موهای به هم ریختش ” خیلی هم طول نکشید جسیکا همیشه زود کارش رو تموم میکنه معمولا”

کیونگسو سرخ شد ، زود چرخید تا هم اتاقیش صورتش رو نبینه ” اهمیتی نمیدم” کولش رو برداشت و انداخت رو دوشش ” از این به بعد ، هر وقت خواستی کسی رو بیاری به منم خبر بده ، و محظ رضای خدا نیارشون اینجا که باهاشون بخوابی”

جونگین پلک زد ، یه لبخند کوچیک روی لبای درشتش نشست ” اونوقت کجا باید باهاشوم س*ک*س داشته باشم کیونگسو؟”

کیونگسو از لحن جونگین وقتی که اسمش رو صدا کرد لرزید . به نظر کلمه ی کثیفی میومد وقتی از دهن اون درمیومد. ” اصلا نباید این کارو بکنی ، کلا! تو فقط 18 سالته و…”

جونگین پرید وسط حرفش ” 17″

کیونگسو دست از نصیحت کردن برداشت ” چی؟”

جونگین تکرار کرد ” 17 سالمه ، همین ژانویه 17 سالم شد”

کیونگسو سعی کرد رو این موضوع که جونگین یک سال کامل ازش کوچیکتره تمرکز کنه ، با این تیپ و رفتاری که جونگین داشت ، کیونگسو فکر میکرد سال اخری باشه . ” دیگه بدتر” بالاخره با تعجب به حرف اومد ” اینکارایی که میکنی رو تموم کن”

جونگین خندید و از تخت اومد پایین ، طبق معمول لباس تنش نبود ، چشمای کیونگسو خودبه خود افتاد به سینه ی تراش خوردش ، نیشخندی زد و فاصله ی بینشون رو کم کرد ” ولی این کارایی که میکنم رو دوست دارم ” قبل از این کیونگسو فرصت واکنش دادن داشته باشه دستش رو برد لای موهای سیاهش ” اگه دوست داشته باشی بهت نشون میدم که چقد خوبه” لحن وسوسه کنندش کاملا واضح بود.

خودشو کشید کنار ” نه ممنون” و بعد سریع از اتاق رفت بیرون ، صدای خندیدن جونگین تا توی سالن تو گوشش بود.

وقتی به کلاسش رسید هنوزم گر گرفته بود ، کلاسش تو ساختمون اصلی تو راهروی سال سومیا بود. هنوزم نمیتوست بی ادبی هم اتاقیش رو هضم کنه ، نمیدونست جونگین چی پیش خودش فکر میکرد.

با این که کیونگسو 15 دقیقه زودتر رسیده بود ، کلاس پر شده بود . بیشترشون داشتن با هم بعد از یه تعطیلات طولانی حرف میزدن . از اونجایی که معلم جاهاشون رو قرار بود تعیین کنه ، کسی زحمت صندلی برداشتن به خودش نداده بود.

از جایی که کسی رو نمیشناخت جلوی در متتظر موند تا معلم بیاد . چند دقیقه بعد معلم وارد کلاس شد ، کیفش زیر بغلش بود و نشست . بدون این که سرش رو بالا بیاره از روی لیستی که به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده بود اسامی رو خوند.

با صدا کردن اسمای بچه ها اون تعدادی که هنوز داشتند حرف میزدند هم ساکت شدند.

یه پسر با موهای روشن و پرپشت اومد و ردیف جلو نشست ، از قیافش معلوم بود هنوزم خوابه .

” چا شونوو ” اسم بعدی هم صدا زده شد. پسری با موهای تیره و لبای باریک که برخلاف قوانین مدرسه کلاه بیسبال گذاشته بود.

معلم ادامه ی لیستش رو خوند ” دو کیونگسو”

کیونگسو با خوشحالی نشست روی سومین صندلی ، خیلی خوشحال بود که فامیلیش اول لیست بود و مجبور نبود وایسه.

تو طول مدتی که معلم اسامی شاگردا رو صدا میکرد کیونگسو دفتر انگلیسیش رو دراورد و منظر موند تا همه سرجاشون بشینند.

بعد از این که اخرین دانش اموز نشست روی صندلیش ، معلم بلند شد و وایساد ، کفشای پاشنه بلندی پاش بود. خودش رو معرفی کرد ” من خانم پارک هستم ” به شاگردا نگاهی انداخت ” و قراره معلم انگلیسیتون باشم”

کیونگسو مشتاق یادگیری بود ، انقدری که کلا جونگین و گستاخیش رو از یاد برد . با این که خانم پارک حرفی نمیزد ، کیونگسو کمی به جلو خم شد تا بهتر بشنوه . پسر پشتی ادامسش رو ترکوند و دختر بغلش عطسه کرد. :/

خانم پارک صداش ر صاف کرد ، به پسری که داشت ادامس مجویید نگاهی عصبانی کرد و پسر ادامسش رو قورت داد.

” من الان برنامه رو میگم و بعد سریع میریم سر درس ، زودباشین”

کیونگسو منتظر نموند تا خانم پارک شروع کنه ، با اشتیاق کتابش رو ورق میزد تا ببینه امسال قراره با چیا سر و کله بزنن

خانم پارک خیلی بی حال برنامه رو گفت و بعد دفترارو باز کردن و یک راست رفتن سر درس ، کیونگسو انقدر سرش گرم شده بود که یک لحظه هم به جونگین فکر نکرد. وقتی کلاس –برخلاف میل کیونگسو- تموم شد ، خانم پارک خیلی مختصر گفت ” فردا میبینمتون بچه ها ” و رفت بیرون.

فضا تو مدتی که منتظر بودن کلاس بعدی شروع بشه اروم بود ، بعضیا پاشدن تا کمی خستگی در کنند و بعضیا رفتن بیرون تا یه چیزی بخورن یا از دستشویی استفاده کنند ولی اکثرا مونده بودن توی کلاس و با گوشیاشون ور میرفتن یا سرشون رو گذاشته بودن روی میز.

یه صدایی از کنار کیونگسو امد ” تو اینجا جدیدی؟” کیونگسو برگشت تا صاحب صدا رو ببینه ، یه پسر هم قد کیونگسو با موهای تیره و لبخندی جذاب.

کیونگسو لبخندی خجالتزده زد ” بله امسال اولین سالیه که تو سونبیم”

پسر همونطور که لبخندش رو نگه داشته بود دستش رو جلو اورد و گفت ” خوش امدی منم جونمیونم (بله بله میدونم عجیبه سوهو داشتیم جونمیونم داریم خخخ)

کیونگسو هم باهاش دست داد ” کیونگسو ، خیلی وقته اینجایی؟”

یه دسته از موهاش رو از روی پیشونیش کنار زد ” از سال اول همه معمولا از سال اول میان اینجا ، خیلی غیر معموله که تو سال سوم وارد مدرسه بشن”

کیونگسو سرخ شد ، لحن جونمیون اصلا تحقیر امیز نبود فقط کنجکاو بود. کیونگسو از فقیر بودنشون خجالت نمیکشید ، فقط نمیخواست همه جا هم جار بزنه.

جونمیون که فهمید کیونگسو نمیخواد در این باره حرفی بزنه بحث رو سریع عوض کرد ” به هر حال مطمعمنم از اینجا خوشت میاد ، حتما خیلی باهوش بودی که قبولی گرفتی”

” تا اینجا که خیلی خوشم اومده ، با هرکسی اشنا شدم خیلی خونگرم بوده” نزدیک بود راجع به جونگین هم بگه ولی به نظرش خیلی مودبانه نبود که به هرکسی میرسه راجع به هم اتاقیش بدگویی کنه. تازه ممکن بود جونمیون هم از همونایی باشه که کشته مرده جونگینن.

جونمیون لبخند زد ” خوبه ، فکر کردی کدوم انجمن عضو بشی؟”

” فکر کنم برم انجمن موسیقی”

جونمیون سورپرایز شد ” جدا؟ منم تو همون انجمنم ، منم خیلی خوانندگی رو دوست دارم”

کیونگسو میخواست راجع به این که اونم عاشق خوانندگیه و نکات مشترکشون بگه که معلم بعدی وارد کلاس شد و در رو محکم پشت سرش بست. کیونگسو به جونمیون نگاهی انداخت و اونم لبخند زد و بعد جفتشون حواسشون رو دادند به معلم ریاضی.

قبل از شروع کلاس بعدی جونمیون پیش کیونگسو رفت ” اگه بخوای میتونم کلاس موسیقی رو نشونت بدم ، واقعا عالیه ، مدرسه اصلا تو خرید الات موسیقی چیزی کم نذاشته”

کیونگسو لبخند زد ” خیلی دوست دارم”

بعد ازتموم شدن کلاس اقتصاد ، کیونگسو و جونمیون همونطور که با هم حرف میزدن رفتند به کافه تریا ، جونمیون برگشت سمت کیونگسو ” دوست داری با هم غذا بخوریم؟”

کیونگسو چانیول و بکهیون رو پشت یه میز گوشه ی کافه تریا دید و براشون دست تکون داد ” راستش امروز به دوستام قول دادم که ناهارو پیششون باشم ، یه روز دیگه چطوره؟”

جونمیون لبخند دیگه ای زد ” به نظر خوب میاد”



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





88
نظر بگذارید

avatar
85 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
86 نظرات نویسندگان
golabadsaha1982فاطمهmahi exonemahdie نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

یه سوهو یه جونمیون؟هوممم.. نباید منتظر یه کای و یه دیوی دیگه هم باشیم؟ خخ..

saha1982
مهمان

من مررررررررگ

فاطمه
مهمان
فاطمه

وای خدا حالا چجوری هم سوهو تصور کنیم هم جون میون؟ :300:

mahi exone
مهمان
mahi exone

کیونگی جان خودتووو اماده کننن :300: :300:

امیدوارم کای عاشق کیونگی شه اول یکم ادم شه حرص بخوره :dreamyeyesf: :dreamyeyesf: :dreamyeyesf: :300: :300: :300:

mahdie
مهمان
mahdie

دی دیمون عجب گیری افتاده…خیلی خوب بود…فایتینگ اونی