180 👁 بازدید

one shot

اهم..ساری..بچه ها من دیشب دیر وقت این وان شاتو گذاشتم ولی سایت درحال انتقال بود و پستام پرید

بخاطرهمین دوباره میذارمش براتون..اونایی که نخوندن از دستش ندن..

اون دوستایی هم که برام کامنت های قشنگ گذاشتن ببخشن،نتونستم جوابشونو بدم

بفرمایید ادامه

..Dead End..

با چشمای بسته ک از خستگی قصد نداشتن باز بشن,دنبال گوشی ک حالا واقعا رو مخم زنگ میزد گشتم..
چند بار تلاش بی فایده و دست اخر مجبور شدم بازشون کنم..
-اه..خاموش شو دگ..
آلارمو قطع کردم و خودمو دوباره رو تخت ولو کردم..
هوای نامعلوم پشت پرده ی اتاق خبر میداد ک امروز قرا نیس روز خوبی باشه..
بزور از جام دل کندم..عادت به صبحونه خوردن نداشتم..
چایی که از دیشب مونده بودو داغ کردم و حاظر شدم.خوابم میومد ولی مطمئن بودم امروز حتما میبینمش..
پس معطل نکردم..چایی ک تقریبا سرد شده بود و سر کشیدم و زدم بیرون..
توراه بهش اس دادم
#سلام,من تو راهم..میای دگ؟
..
مهم نبود چقدر منتظر جواب باشم..بازم مثل 1ماه گذشته جوابی نیومد..و بعدا احتمالا با توجیه (ندیدم) مواجه میشم..
..
تا کلوب راه زیادی نبود..و طبق برنامه هر چهارشنبه امروز نوبت من بود ک در باشگاه و باز کنم..البته تا قبل از اینکه کریس 1ماه نیست بشه

کلوب داشت رنگ همیشگی خودشو با رفت و امد ها میگرفت و منم یک چشمم ب ساعت و یه چشمم ب در ورودی بود ک هرآن ببینمش..
حتی از فکرشم قلبم ب تپش می افتاد..تنها دل خوشیم حرف دیشب کای بود ک گفت دیدش..و احتمالا امروز میاد.
..به برگه های جلوم نگاهی انداختم و با کلافگی سرمو روشون گذاشتم..
-حتما نمیاد..اه..چ روز گندیه..
دگ ناامید شده بودم..سررسیدمو مثل هرروز باز کردم و شروع کردم ب نوشتن..ک خودکار تو دستم ثابت موند..
..
کریس با قیافه بی روح و سرد تر از همیشه وارد شد..
+سلام
-س..ل..ا..
حتی واینستاد ک سلام بدم..فقط یه سلام..اونم بعد از این همه مدت..چش بود؟
عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم ولی..خوشحال بودم ک اومده..فهمیدن قضیه رو ب اخر ساعت کاری ک خلوت تره موکول کردم..
سررسیدو ورق زدم و چشمم روی یک خط ثابت موند..
*باید زودتر ازین ها بهم میگفتی..خوشحالم ک دارمت..
خوحشحالم ک دوستت دارم..*
..
این سررسید با ارزش ترین چیزی بود ک داشتم البته بعد از کریس.. و سررسید های دگ ک همشون حرفای من براش بود..
چند صفحه اول حرفای من بهش..
و چند صفحه بعدی حرفای کریس برای من..
و همینجوری ادامه داشت..
سررسیدو بستم و ب صحنه ی رو ب روم خیره شدم..
تقریبا باشگاه خالی شده بود و کریس ک معلوم بود از سرو کله زدن با مردم حسابی خسته شده..
حالا نیمکت و جای خوبی برای استراحت پیدا کرده و اروم ب خواب رفته..
سوییشرتمو برداشتم و روش کشیدم..چشماشو باز کرد..
تو نگاهش چیزی بود ک بی اختیار مجبورم میکرد سرجام وایستم و بدون هیچ حرکتی تو عمقشون غرق شم..
چیزی ک با نگاه صبحش خیلی فرق داشت..
پر از درد و پشیمونی و حسرت..
از نگاهش حس کردم چیزایی ک قراره بشنوم جالب ب نظر نمیاد..
فرارو ب قرار ترجیه دادم..لبخندی زدمو برگشتم پشت میز..
از پشت میز تک تک حرکاتشو زیر نظر داشتم..
بلند شد و سوییشرتو ب سمتم اورد روی میز گذاشت و ب سمت در رفت..
نمیتونستم بدون اینکه بفهمم چیشده بزارم بره..
عشق بین ما قویتر ازین حرفا بود ک نفهمم چقد داغونه..
راه افتادم پشت سرش و قبل ازین ک بتونه بره بیرون جلوش ایستادم..
-کجا؟
+خونه
-فکر کنم بعد از 1 ماه ک معلوم نبود کجا بودی کلی حرف برای زدن باشه
-نیست
جواب های کوتاهش واقعا روی مخم بود..اومدم حرف بزنم ک از زیر ستون دستم ک برای نرفتنش درست کرده بودم سمت در رفت..
مغزم فوری ب هر حرکتش واکنش نشون میداد..سریع دستشو گرفتم..
-تا نگی این یک ماه کجا بودی و قضیه این کارات چیه نمیذارم هیچ جا بری..
+برو کنار
-سعی میکرد کنارم بزنه ولی بین چارچوب در وایستاده بودم و حرکتی نمیکردم..
+گفتم برو کنار..
-این چ طرز برخورده..گفتم چیشده..
دستشو جلوی صورتم گرفت..
-بدنم یخ کرد..احساس کردم بعد اون جمله دگ چیزی نمیشنوم..
+من ازدواج کردم..
میخواستم حرف بزنم..جلوشو بگیرم و بگم این شوخیو تموم کنه..ولی حلقه ای ک خیلی با حلقه های خودمون فرق میکرد و نشون از واقعیت میداد..زبونم رو بند اورده بود..
رد شدنش از کنارم اخرین حسی بود ک ازش تو ذهنم دارم..
باورش نمیکردم…
اون با من ک همه ی زندگیش بودم همچین کاری نمیکرد…
امروز قرار بود روز خوبی باشه..بعد از این همه مدت و …
دگ هیچی نمیدیدم..فقط اشک بود. و درد..
دردی ک وجودمو ب اتیش میکشید..
….
وسایلامو برداشتم و زدم بیرون..
کای ک دید حال درستی ندارم قبول کرد اون درا رو ببنده و من زودتر برم..
..احساس پوچی میکردم..انگار یه تیکه از بدنم ازم دزدیده شده و اون تیکه قلبمه..و مثل یه مرده متحرک تو خیابون راه میرفتم..و به هیچ جایی نمیرسیدم..
حال کسیو داشتم ک ته یه ~بن بست~ دنبال راه خروج میگرده..
برای رسیدن بهش زجرای زیادی کشیده بودم و خودش اینارو خوب میدونست..
میدونست ک بدون اون حتی یک لحظه ام نمیتونم زندگی کنم..
و صدای بهم خوردن قرصای ارامش بخشی ک جای نبودش تو این یک ماه بخوردم میدادن..هم تاییدش بود..
..
میدویدم..باید حقیقتو میفهمیدم..قبل ازین ک بخوام کار احمقانه ای بکنم…
رسیدن دم خونشون و زدن در یکی شد..
نفس نفس میزدم و هر آن ممکن بود یه حمله ی دگ حال روانیمو از اینی ک هس بدتر کنه..
در باز شد…
انتظار این یکی رو دگ نداشتم..بی اختیار نگاهم ب انگشت حلقه ی دختری ک رو بروم وایستاده بود افتاد..
-هه..
پس تویی….

دگ چیزی بعد از شنیدن جیغ دختر ک کریس و صدا میزد نشنیدم…

..از دید کریس..
یک ماهی از ازدواج مسخره و کذایی ک خودمم نمیخواستمش میگذشت..
هر لحظه هر ثانیه با فکر اینکه تاعو الان چیکار میکنه و اگه بفهمه چ حالی میشه شکسته تر میشدم..
ولی مجبور بودم..
با آقای کیم نمیشد مخالفت کرد..
یا باید با دخترش ازدواج میکردم..یا شاهد مرگ کسی باشم ک همه ی زندگیم بود
…کای بهم از حالو روزش میگفت و این منو بیشتر داغون میکرد و هر لحظه دلم میخواست بزنم زیر همه چی و با تاعو فرار کنم..ولی میدونستم جای دوری نمیتونم برم..هرجایی ک میرفتیم پیدامون میکرد و زهرشو میریخت..
تصمیم گرفتم برای همیشه بیخیالش شم..
برای اخرین بار و ب اصرار کای قرار شد برم کلوب تا هم ببینمش و هم وسایلامو جمع کنم..
با اینکه برای خودمم سخت بود باید از خودم دورش میکردم..
..
بلخره دیدمش..چقد تو این مدت کم عوض شده بود..سلام دادمو بدون اینکه وایستم از جلوی چشمای متعجبش گذشتم..
.
از خستگی و فشاری ک روم بود..سعی کردم بخوابم..متوجه شدم چیزی روم کشیده شد..
میتونستم حسش کنم..اروم چشامو باز کردم..خواستم با نگاهم بهش بفهمونم ک چقد داغونم و کاری ازم برنمیاد..
ک متوجه نگاهم شد و رفت..
مطمعنم بازم داشت حرفامونو میخوند..
بلند شدمو بعد از گذاشتن سوییشرت از در خارج شدم..میدونستم تا نفهمه ول کن نیس..
همه چی تموم شده بود..
دستمو ک حلقه ای ک با تنفر دستم کرده بودن و نشونش دادم ..
-من ازدواج کردم..
حس میکردم خوردش کردم..ولی کاری ازم برنمیومد..هرچقد ازم دورتر میموند برای خودش بهتر بود..

تو خونه با ذهن آشفته و درگیر تو اتاقم نشسته بودم…ک صدای جیغ رونا باعث شد بی اختیار از اتاق بیرون بیام و صحنه ای ک جلوم میدیدم خونو تو رگ هام منجمد کرد..
خودش بود..روی زمین جلوی در افتاده بود..
رونارو کنار زدمو بلندش کردم و مستقیم ب سمت اتاق خودم بردمش..
قبل ازین ک درو ببندم با خشم نگاهی ب رونا کردم
-نبینمت..
درو کوبیدم..و ب قیافه خسته و بی حالش نگاهی کردم..
چ ب روز خودش اورده بود..این اونی نبود ک من 1ماه پیش با خنده ازش جدا شدم…
نگرانی داشت دیوونم میکرد..
کای بهم گفته بود ک چند باری بهش حمله دست داده..
و گذر همین حرف از ذهنم کافی بود ک کیفشو روی زمین خالی کنم..
حدسم درست بود..
یکی از قرصا رو برداشتم از رو میز لیوانو پر اب کردم و رفتم سمتش..
اروم صورتشو نوازش کردم و صداش زدم…
..از دید تاعو..
اروم چشامو باز کردم..حتی نمیدونستم کجام. با دیدن ساعت دیواری و رنگ اتاق و جمله ی دوستت دارمی ک روی دیوارش کشیده بودم..فهمیدم..تو اتاق کریسم..
..
گیج بودم..ب لیوان و قرصی ک جلوم بود خیره شدم..نیشخندی زدم و قرصو با اب خوردم. ..
نیشخندی ک تهش کلی حرف بود..
سکوت اتاق کر کننده بود و هرکدوممون منتظر یه فرصت تا حرفشو بزنه..
..سعی کردم بلند شم..ک دستمو گرفت..
+باید حرف بزنیم..
-حرفیم مونده؟!
+ما دگ نمیتونیم باهم باشیم فک کنم خودتم فهمیدی..
نگاهی ب حلقه تو دستش کردم
-اره..
فقط یک سوال ازت دارم..
چرا؟؟؟
+چون دوستت ندارم..ما بدرد هم نمیخوریم..من با رونا خوشبختم..برو دنبال زندگی خودت و منو برای همیشه فراموش کن..
-از حرفایی ک میشنیدم..احساس میکردم هر ان ممکنه خفه شم..نفس کشیدن برام سخت شده بود..من برای همیشه از دستش داده بودم..
نمیدونستم ازین ک ازدواج کرده ناراحت باشم یا از حرفاش..
..به نفس نفس افتاده بودم..باید میرفتم..همه چی تموم شده بود..
بلند شدم ..از وسایلای توی کف اتاق ک معلوم بود کار کریس بود..فقط سررسیدمو برداشتم و با کمک دیوار و نرده ها اومدم پایین..و مهم نبود کریس چقد صدام میکرد ک وسایلامو ببرم..از در زدم بیرون..
باید ب این زندگی پایان میدادم..
..از دید کریس..
نمیتونستم بذارم تنها بره با حرفای دروغی ک بهش زدم میدونستم حتما یه بلایی یر خودش میاره..بعد ازینکه رفت سریع رفتم بالا و وسایلاشو ریختم تو کولش و دویدم ب سمت کوچه….قبل ازین ک از در خارج شم داد زدم
-دهنتو باز کنی بد میبینی.
با تمام سرعت ب سمت خونش میدویدم..
همونطور ک اون کلیدای خونه منو داشت منم کلیدای خونه اونو داشتم چون میدونستم اگ تا شبم پشت در وایستم درو باز نمیکنه کلیدو انداختم و درو باز کردم..
رفتم تو..همه جارو گشتم ولی نبود..
..از دید تاعو..
رسیدم خونه..تنها چیزی ک ب ذهنم میرسید سررسیدا و دفتر هایی ک برای کریس نوشته بودم بود..
همه رو برداشتم و یه خودکارم تو دستم گرفتم و ب سمت بالا پشت بوم راه افتادم..خودمم نمیدونستم میخوام چیکار کنم ولی برای اطمینان فندکی ک رو ی میز بودو برداشتم..
رفتم بالاپشت بوم..هوا ابری بود ولی هیچی برام مهم نبود تنها جمله ای ک توی ذهنم تکرار میشد..جمله ی~دگ دوستت ندارم~بود..
روی زمین نشستم..اخرین صفحه ی سررسیدو باز کرزمو شروع کردم ب نوشتن..
….
مرسی ک باعث شدی عشقو تجربه کنم..ولی من بدون تو نمیتونم…بلخره ی روزی با این حمله ها میمیرم..پس بهتره خودم ب همه چی پایان بدم..دگ طاقت این همع زجرو تنهایی رو ندارم. تو همه ی زندگیم بودی…امیدوارم خوشبخت بشی..
مرسی ک باعث شدی حس پرواز و تجربه کنم..
اگ من بپرم تو ام میپری؟
دوستت دارم زی.تاعو.
…..
برگه رو کندن و روش یه سنگ گذاشتم ک زیاد دور نشه.
کل دفترارو تیکه تیکه کردمو ریختم رو زمین و فندک و روشن کردم و انداختم روش…
با سوختن اونا قلب منم میسوخت..رفتم روی سکو و لبخندی زدم..
..از دید کریس..
دگ داشتم کلافه میشدم..
احساس کردم بوی سوختنی میاد..دلم ریخت..پاهام سست شد..
نه امکان نداره همچین کاری بکنه…
با همه ی توانی ک خالا خیلیم زیاد نبود..پله ها رو 2تا یکی کردم و جلوی در باز بالا پشت بوم خشکم زد.
میترسیدم برم تو و صحنه ی خوش ایندی در انتظارم نباشه..
ترسمو زیر پا گذاشتم و رفتم تو…
یک طرف روی زمین دسته های ورق روی زمین میسوخت..سرمو برگردوندم ک دیدمش..
روی لبه ب سمت من وایستاده بود و لبخند میزد..
+بیا پایین..
-…..
+مگه نمیشنوی..میگم بیا پایین..
انگار تو این دنیا نبود هرچقد هم ک صداش میکردم فقط لبخند میزد و حرکتی نمیکرد..
سعی کردم اروم برم نزدیکش و بیارمش پایین..
ک در کمال تعجب..دستاشو باز کرد…
هنوزم لبخندش روی لبش بود..و یک قطره اشک از روی گونش سر خورد..
دوییدم سمتش..ولی دگ خیلی دیر شده بود…..
همه ی زندگیم کسی ک حاظر شدم بخاطر محافظت ازش تن ب اون ازدواج بدم..الان جلوی چشمام برای همیشه منو ترک کرد..حتی نمیتونستم پایینو نگاه کنم..
متوجه تیکه کاغذی شدم ک سنگ کوچیکی جلوی فرار کردنشو گرفته بود..انگار ک تازه فهمیده باشم چیشده بی اختیار داد میزدم و گریه میکردم..
اشکام جلوی دیدمو تار میکرد..با خوندن هر کلمه..انگار قلبمو تیکه تیکه میکردن…
روی جمله ی اخر مکث کردم..
اگ من بپرم..تو ام میپری؟

بلند شدم و اشکامو پاک کردم…
روی لبه وایستادم..
دگ نه از چیزی میترسیدم..نه میتونست جلوی کاری ک میخوان بکنمو بگیره..
دستامو باز کردم و خودمو پرت کردم…

هیچی حس نمیکردم..میدونستم ک دارم میمیرم..حتی نمیتونستم تکون بخورم…
حس کردم کسی کنارمه..
چشمامو ب چشمایی ک رو ب روم بود قفل کردم..
-اگ من بپرم تو ام میپری؟
+میپرم
….
خداحافظ!
همه چیز را گذاشته ام توی چمدانی که ندارم:یک جفت پای پیاده که بی تو تمام شد,دو چشم بی سو که توی دستمال خیس پیچیده ام و حسرتی با چند کلمه پسو پیش افتاده:
دارم,من,دوست,را,تو…
خب زیاده عرضی نیست.شرمنده ام..اگر”باید بروی”را میروم.

.

.

.

اینم از وان شات دد اند..دیشب که فهمیدم وان شات پریده در حد مرگ ناراحت شدم..ولی خوب دوباره گذاشتمش دیگه..خوب ..الان مطمعنم نصف بیشترتون تشنه به خونمید که چرا سد اندینگ بود..چراکریس مرد.چرا تاعو مرد…ولی خوب دوست داشتم اولین کارم سد اندینگ باشه..و با روح و روان بازی کنه..(روانی ام خودتونید)..امیدوارم لذت برده باشید..خودم از قصد نگفتم تاعوریسه چون خیلیا با تاعوریس حال نمیکنن..

خوشحال میشم نظراتتونو راجبش بدونم که نقات ضعف و قوتم دستم بیاد وببینم میتونم کارای دگ ایم بذارم براتون یا نه.اگرم نپسندیدید..شلمنده..لاوتونم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





38
نظر بگذارید

avatar
24 نظرات
14 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
25 نظرات نویسندگان
پریروشاfatemehMontimaha نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
پری
مهمان
پری

وای عالی بود … من عاشق تائوریس سد اندم

روشا
مهمان
روشا

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/axesmileyf.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/axesmileyf.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/axesmileyf.gif عین کلمه ب خونت تشنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/axesmileyf.gif واسه بار دوم خوندمش گریم گرفتتتت نامرررررددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif فیک یا وانشات از تاعوریس هست؟ چون هرچی گشتم فقط همین یکیو پیدا کردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif ولی بازم ممنون قشنگ بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif

fatemeh
مهمان
fatemeh

ینی واقعا اولین کارت بود؟! به نظر من که عالی بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif

Monti
مهمان
Monti

عالی بود….عرررر
من تاعوریس دوست
چرا اخه با بچم تاعو همچین کردی ؟
بمیرم براشون…..
ولی خداییش اولین کارت بود , دمت گرم بابا..ایوووول
بازم بنویس…مررررسی

maha
مهمان
maha

agha manam taoris khily dos darammmmmmmmm mmm