121 👁 بازدید

ONE SHOT

وانشات دارم^___^

قرار بود دیشب به عنوان سورپرایز بزارم ولی فیلم لولو اومد نشستم اونو ساب زدم

ولی بگما این زیاد باحال نشد اخه تو یه ساعت نوشتم

اگه دوست نداشتینم شرمنده ایشالا یه خوشگلش شایدم عشقولانه و جدیشو واستون نبشتم ^____^

بک بک و سه برادر

در زمان های جدید ، درسته این یکی جدیده ^_^ ، در خانه مامان سوهو سه برادر جیگر و خوشگل زندگی میکردن که کل دخترای اون روستا شیفته ی این سه برادر بودند.

اولین برادر،سهورات، به سفیدی برف بود و بس که جذاب بود با کوچکترین نگاهش دخترا میرفتن تو کما ، سهون انقدر زیبا بود که همه میگفتند خورشید برای نوازش صورت اون میتابه ، اما قلب سهورات به زیبایی صورتش نبود ، اون خیلی خود شیفته و مغرور بود اونقدری که صبح تا شب به جای این که تو کارای مزرعه به مامان سوهو کمک کنه جلوی اینه طلاکاری شدش مینشست و قربون صدقه ی خودش میرفت.

مامان سوهو به سهورات میگفت : سهورات ، پسرم ، قند عسلم ،شیرینم لطفا بیا و به مامانی کمک کن تا گندم هارو درو کنیم

ولی سهون چشمی برای مامان میچرخوند و میگفت : به من چه؟ برو به اون دوتا یکی یه دونت که عاشقشونی ، میمیری براشون بگو بهت کمک کنند من وقت ندارم کار دارم امروز نیم ساعت کمتر از دیروز تو اینه به خودم زل زدم .

مامان سوهو : بمیرم که چقدم کارت سخته :/

سهورات : اره پ چی ؟ خون دل میخورم -__-

و طفلی مامان سوهو مجبور میشد تمام گندمای مزرعه رو خودش درو کنه

دومین برادر، فنکسی، قد بلندترین پسر شهر بود و هیچکس قادر به وصف جذابیتش نبود، فنکسی عاشق کهکشان و ستاره ها بود و مردم روستا میگفتن که ستاره ها و ماه به خاطر دیدن اون بیرون میان ، اما قلب فنکسی از سنگ بود ، اون به سردی یخ بود و هیچ کسی جز خودش رو دوست نداشت و به هیچ کس هم اهمیت نمیداد

اون فقط از صبح تا شب نخ میریسید ، اون باور داشت که یه روزی این نخ ها انقدر بلند میشن که میرسن به اسمون و فنکسی رو میبرن پیش ستاره ها

مامان سوهو میگفت : فنکسی ، پسرم ، تاج سرم ، مایه ی افتخارم ، من دیگه پیر شدم کشش ندارم بیا این گندمایی که درو کردم رو ببر بازار و بفروش عزیز دلم

اما فنکسی نگاه سردی به مادر فداکار و زحمت کشش می انداخت و میگفت: برو بابا اگر گندم بفروشم که از نخ ریسی عقب میمونم اونوقت دیر تر به کهکشان میرسم و کارای اداری هوا فضا عقب میمونه تازه از اون مهم تر ، گندم عیز نات مای استایل

مامان سوهو نگاه عاقل اندر صفی به فنکسی انداخت و گفت : اخه بچه تو کی میخوای خوب بشی؟ کی تاحالا با نخ رفته فضا که تو بری؟

فنکسی : من اولین نفر میشم

مامان سوهو : خب پسرم کار کن گندم بفروش جو بفروش پشم گوسفندامون رو بفروش اونوقت پولدار شو مثل ادم با موشک برو فضا :-/

فنکسی : نیوچ این کار تقلبه تقلب عیز نات مای استایل اصن تو چی میگی برو گندمت رو بفروش دیگه ، ننه از الان بگم ورشکست بشی پول نداشته باشی من میرم مهتاد میشم ابروت رو میبرما

مامان سوهو : تو جیب منو نزن خیرت رو نمیخوام برو نخت رو بریس بابا نخواستیم -_- ای لی ای لی کجایی که ببینی این توله تک شاخات دارن کلونم میکنن

فنکسی : غر غر نشنوم

مامان سوهو : -__-

و بشنویم از اخرین پسر ، لابد الان میگید اونا که اولیا بودن اون بودن ببین این یکی یدونه هه چیه ، اما نه ، اخرین پسر یا لوهو ( لوهان + اهو : دی ) چشمایی به زیبایی اهو داشت صورتش مثل ماه میدرخشید و وقتی میخندید صدای زیباش هر بلبلی رو خجالت زده میکرد ولی اخلاق لوهو ، توی روستا کسی نبود که وصف مهربونی و خوش اخلاقی لوهو رو نشنیده باشه ، توی اون روستا هرکسی که کمکی میخواست لوهو اونجا بود تا بهش کمک کنه ، لوهو شیطون و سرزنده بود و همیشه خنده روی لبای کوچیک و خوشگلش بود ، اون هر غروب میرفت به دشتی که پر از اهو بود ، اهو ها با لوهو ارتباط خیلی خوبی برقرار کرده بودند و انگار که اهو ها هم میدونستند لوهو چه قلب مهربونی داره.

لوهو توی دشت با یه فرشته ی بازیگوش به نام بک بک دوست شده بود ، بک بک که عاشق مهربونی لوهو بود هر غروب میومد تا با لوهو بازی کنه

اونروز وقتی که مامان سوهو اماده بود تا بره گندم هارو بفروشه لوهو هم توی دشت با بک بک و اهو ها بازی میکرد

لوهو میدوید و بلند میخندید و به بک بک میگفت : هی بک بکی اگه میتونی بیا منو بگیر

بک بک : چی فکر کردی جقله؟ الان بت میرسم

لوهو همونطور که میدوید بلند خندید و گفت : واااااااای خخخخخخ اخه چاقالو تو با اون شکمت چه جوری میتونی منو بگیری؟ من مثل همین اهو ها تند میدوم

بک بک : چی ؟ به من میگی چاقالو؟ الان یه چاقالویی بهت نشون بدم

لوهو میدوید و بک بک هم دنبالش بود و کلی بهشون خوش میگذشت ولی خب چه میشه کرد بک بک با وجود این که خیلی ادعاش میشد وکلی شکمش اجازه نمیداد لوهو رو بگیره

اخر به نفس نفس افتاد و افتاد روی چمنا

بک بک : ای گپسانگگگگگ امروز یه کم زیاد نوتلا خوردم مونده سر دلم وگرنه میگرفتمت -____-

لوهو با خنده کنارش دراز میکشید و میگفت : اره بک بکی میدونم تو خیلی تند میدویی خخخخخ

بک بک : کوفت تو گپسانگ دونت عمه جونتو مسخره کن -____-

لوهو : خیلی خب بابا قهر نکن عزیز دلم

بک بک : بوسم کن یادم بره -____-

لوهو گونه ی بک بک رو بوسید و بک بکی زود یادش رفت و سریع برگشت و گفت :

ایییی لوه لوهم بت گفتم خدا یه فرشته جدید اورده تو اکادمی ما؟؟؟؟ اسمش چانگولاس انقده جذابه انقده جذابهههه انقده جذابهههههه که ببینی فکر میکنی فرشتس عرررر

لوهو : :/

بک بک : وات ؟

لوهو : بک بک اون واقعا فرشتس

بک بک : نه خیر اون فرشته نیس من فرشتم

لوهو : پس اون چیه؟K

بک بک: یاااا همون اول که گفتم فرشتس

لوهو : /:

بک بک : -___-

لوهو : من که نفهمیدم چی شد برم شام بزارم تا مامانی میاد گشنه نمونه ^____^

بک بک و لوهو خدافظی کردن و هرکی راهه خودشو رفت

لوهو رفت خونشون تا برای مامان سوهو و داداشاش غذا بپخه و بک بک رفت به بازار ادما تا کمی چرخ بزنه و همینجور با خودش غر غر میکرد : هی میگه اون فرشتس اون فرشتس -___- اون که فرشته نیست من فرشته ام ، من فرشته ام اون فرشتس اینا خیلی با هم فرق دارن -_____- اصن چطور ممکنه من فرشته باشم اونم فرشته باشه باز حالا اگه بگیم فرشتس یه چیزی ولی دیگه فرشته…….اوا گپسانگ تو نوتلام اون که ننه سوهوی لوهوایناس 0_______0

بک بک رفت جلو ودید که مامان سوهو با کوله باری از گندم روی زمین افتاده و بیهوشه ، بکی چون خودش فرشته بود و نمیتونست مامان سوهو رو بلند کنه دوید سمت خونه ی لوهو اینا و وقتی رسید شروع کرد به داد زدن

بک بک : لوهوووووو لوهوووووو لوهوووووووو بیا گپسانگ تو سرمون شد بدو بیا ننت مردددددددددد

ولی لوهو اونجا نبود بک بک همونطور که سراسیمه دنبال لوهو میگشت یکی رو دید که نشسته و تو اینه به خودش نگاه میکنه ، از تعریفایی که از لوهو یادش بود بک بک فهمید اون سهوراته بک بک دوید سمتش و گفت :

سهوراتتتتت سهوراتتتتتتتتتتتتتت

سهورات اروم و به حالت پوکر سرشو از روی اینه بلند کرد و گفت:

تو دیگه کی هستی دهاتی؟ چطور جرعت میکنی مزاحم خیره شدن من بشی؟

بک بک : یااااا دهاتی خودتیا من از اکادمی فرشته ها اومدم -___-

سهورات : خب به یهتم حالا میگی چی کار کنم؟

بک بک : نمیدونم :/

سهورات : 😐 

بک بک : اها اها یادم اومددددددد وااااای بدو بدو ننت افتاده داره میمیرههههههههه

سهورات : من وقت ندارم باید تو اینه به خودم نگاه کنم

بک بک   : بابا چی میگی ننت داره میمیره میگمت :-/

سهورات : برو به اون عزیز کرده هاش بگو من فعلا باید به خودم زل بزنم -__-

بک بک حسابی عصبانی شد و با خودش گفت * که میخوای به خودت زل بزنی نه؟ الان یه کاری میکنم زل دونیت درد بگیره * و با جادو سهورات رو تبدیل به یه لاک پشت کرد و گذاشتش کنار رود که تا عمر داره به خودش زل بزنه و بعد خیلی سریع رفت تا دنبال لوهو بگرده ولی به جای لوهو فنکسی رو دید که داره نخ میریسه بک بک سریع دوید سمت فنکسی و داد زد :

فن فنننننن فن فننننننننننن فن فننننننننننن

فنکسی : ها؟ تو کی هستی؟ دزدی؟؟؟؟

بک بک : اخه نردبون دزد میاد صابخونه رو صدا میزنه؟ :/

فنکسی : از دزدا هیچ چی بعید نی -__-

بک بک : من دزد نیستم کچل -___- اومدم بگم ننت افتاده تو خیابون حالش بده بیا ورش دار

فنکسی : من کار دارم باید نخ بریسم اوضاع کهکشان بهم ریخته

بک بک : مردیکه دراز یه چیزیت میشه ها میگم ننت داره میمیره

فنکسی : دهاتی چاق عیز نات مای استایل کیشته کیشته وقتمو نگیر

بک بک باز جوش اورد و گفت :

*شما دوتا داداش بد تنتون میخاره ها الان یه دهاتی بهت نشون بدم که صدتا دهاتی از بغلش تراوش کنه بشین تا اخر عمرت نخ بریس نکبت خان*

و بعد بک بک با جادو فنکسی رو تبدیل به یه عنکبوت کرد که تا اخر عمرش تار بتنه

بک بک : حالا حساب کار میاد دستت مشنگ -_____-

همون موقع لوهو که تو راه خونه مامان سوهو رو دیده بود و اورده بودش رسید و با دیدن بک بک و عنکبوت جلوش کپ کرد

لوهو : بک بک چه کردی ؟؟

بک بک : خخخخخ گپسانگ داداشات یه کم رو مخ بودن :دی

لوهو : با داداشام چی کار کردی دیووووونههههه؟؟؟؟؟

بک بک : کاری نکردم که یکیشون لاک پشت شد یکیشونم عنکبوت :دی

لوهو:یاااااااا مگه خلی برشون گردون به حالت اولللللل

بک بک : نمیشه که حیوونو نمیشه انسان کرد :دی

لوهو خیلی عصبانی شد و با جارو دنبال بک بک کرد ولی بک بک از قدرتاش استفاده کرد و با سرعت جادویی از اونجا دور شد و دیگه هم پیداش نشد

لوهو هم از غم برادراش عبوس شد و دیگه مهربون نبود و صبح تا شب تو خونه میشست و دیگه هم به دشت اهو ها نرفت .

اون فرشته هه که فرشته نبود فرشته بود هم که بو ، چانگولا اونم انتقالی پیدا کرد و بک بک ناکام موند و افسرده شد

قرار بود داستان اموزنده بشه نمیدونم چرا همچین شد :/

تقصیر بکه احتمالا :/



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





45
نظر بگذارید

avatar
43 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
43 نظرات نویسندگان
فاطمهfatemehMisha.Tبنفشهailar نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
فاطمه
مهمان
فاطمه

البته هرجا اتیشی سوزونده میشه تقصیر بک بکه با اون نوتلاهاش قربونش برم

fatemeh
مهمان
fatemeh

http://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif واقعا حرفی برا گفتن ندارم فک کنم به خاطر بک بکه!

Misha.T
مهمان
Misha.T

دمت جیززززززززززززززززززززززززززززززززززhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/w427.gif

بنفشه
مهمان
بنفشه

عرررررررررررر خیلی باحال بووودhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif

ailar
مهمان
ailar

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfans.pw/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif