1 👁 بازدید

NO LOVE TRAILERNO LOVE EP 7

دوستای گلم اینم قسمت هفتم داستانه دوسته عزیزمون سپینود

پیام سپینود نویسنده ی داستان:

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم!!!…
شرمنده یکم دیرشد.راستی،چند تا خبر خب براتون دارم:
1.داستان از این به بعد به جاهای حساسش می رسه و هر اتفاق ساده بعدا کلی درسر درست می کنه.
2.تمامی کاپل ها و عشاق داستان به زودی مشخص می شن.
3………….(منظرمو متوجه می شین دیگه؟!)

یه چندتا خبر بدم دارم:
1.به خاطر کمبود وقت شدید ممکنه از این هم دیرتر آپ کنم.
2.اعصاب خردکنی های لوهان بیشتر می شه.
(اعصاب خرد کنی:رفتار و رابطه ی لوهان با نینا)

تازه،شکایتم دارم:
1.تعداد نظرات خییییییییییییییییییییلی کمه.
2.اگه همین جوری پیش بره ممکنه دیگه انگیزه ای برای ادامه برام نمونه.
3.تعداد کسایی که جواب سؤال قسمت قبلو داده بودن کم بود و من نتونستم تصمیم بگیرم.

و یه سؤال:
دلتون می خواد این فیک چند قسمتی باشه؟کمتر از 30 پارت یا بیشتر؟

خب،ببخشید حوصلتونو سر بردم.بفرمایین…………

داشتم تو اون دوتا تیله ی سیاه غرق می شدم که یهو…….
لی لی :مننننننننننننننننننن گشنمههههههههههههههههه……..
نینا:کارد بخوره به اون شکمت هنوز ده دقیقه نشده شام خوردیم!
ترو:اون راست می گه!
نینا:…………………..
ترو:غلط کردم حالا تو راست می گی!
از حرفاشون خندم گرفته بود.نینا هم می خندید.یه چیزی تو ان چشمابود که منو به سمت خودش می کشوند.باید می فهمیدم.باید می فهمیدم اون چیز چیه…..
……………………………………………
nina
هر سه تامون ذوق زده بودیم.بالاخره یکی پیدا شد که بتونه جمع سه نفره ی مارو تکمیل کنه.داشتم به این چیزا فکر می کردم که یهو نگام به نگاش گره خورد.برخلاف ظاهرش چشما و نگاه مردونه ای داشت.چشماش جوری بود که آدم وقتی بهشون نگاه می کرد حس امنیت بهش دست می داد.احساس می کرد می تونه به صاحب اون چشما تکیه کنه و اونو پشتو پناه خودش بدونه……
(بچه ها جای لوهان خالی!اگه این بند چشمای مردونه رو می خوند………ذوق مرگ می شد طفلکی!)
داشتم چشمای لوهانو آنالیز می کردم که یهو زهره ترک شدم……
لی لی:مننننننننننننننننننن گشنمههههههههههههههههه……..
با این حرفش بدجوری حرصمو درآورد.تا خرخره شام خورده بود.حالا قبلش بماند……..
-کارد بخوره به اون شکمت هنوز ده دقیقه نشده شام خوردیم!
ترو:اون راست می گه!
با غیظ نگاش کردم.رسما خودشو خیس کرد:غلط کردم حالا تو راست می گی!
خندیدم.بلند شدم که ظرفای شامو جمع کنم که یهو لوهان دستمو گرفت:می….می شه کمکت کنم؟اینا هم زیادن و هم خیلی سنگین……
خم شد که ظرفارو جمع کنه یهو چشمم به یه گردنبند افتاد.یه کریستال آبی که شبیه یه موج کوتاه پیچ خورده بود.همونی که بهش داده بودم.بی اختیار لبخندی روی لبم نشست.
-فکر نمی کردم اینقدر بهت بیاد…..
لوهان سرشو بالا آوردوبا دیدن من رد نگاهمو دنبال کرد؛لبخند زد:خیلی خوشگله……
-خوشحالم که خوشت اومده.
لوهان:ممنونم.تا ابد حفظش می کنم…..
ترو:یا شما دوتا چی در گوش هم پچ پچ می کنین؟
-می خوایم فضولارو پیدا کنیم و از اونا برهذر باشیم…..
ترو:واقعا؟!پس مزاحمتون نمی شم به کارتون ادامه بدید.
-……………..
لوهان:هه……ترو خیلی شبیه بکیه!
-جدا؟از چه لحاظ؟
لوهان:اخلاقاً…….
……………………………………
L
از بس خندیده بودم دهنم کش اومده بود.خدا بگم اون سه تارو چه کار کنه.دیگه اون آخر کار صدای ترو هم از دست نینا دراومده بود.حتی تصورشم نمی کردم.نینا؛دختری که از شدت زیبایی هر کسی رو چه دختر چه پسر سر جاش میخکوب می کرد و به غرور شهرت داشت اینقدر مهربونو شوخ طبع باشه.همیشه فکر می کردم هیچ چیز براش مهم نیستو یه آدم خودخواهه و دلیل توجهش به بیمارا همین خودخواهیشه.فکر می کردم اون به هیچ چیزی نمی خنده و هیچ چیزی براش جذاب نیست ولی اشتباه می کردم.نینا فقط خودشو این جوری نشون می داد.اون یه دختر با قلب پاکو مهربون بود.دختری که زیبایی درونیش چندین برابر زیبایی بیرونیش بود.حالا می فهمیدم که چرا بیماراش اینقدر دوسش دارن.اون از سر وظیفه و احساس مسؤلیت به دیگران کمک می کرد.خیلی دلم می خواست بیشتر بشناسمش…..
توهمین فکرا بودم که ترو پریدو بغلم کرد.داشتم سکته می کردم!
ترو:خب لوهانی،می دونم دوری از من چقدر برات سخته؛می دونم که دلت در حد مرگ برام تنگ می شه؛می دونم که تو همون نگاه اول چشتو گرفتم؛می دونم که عاشقم شدی اما طاقت بیار!مثلا تو مردی و مردا………..
با بهتو حیرت زیادی به حرفاش گوش می دادم.چشمام شده بود اندازه ی دوتا نعلبکی!@_@
چشمم به لی لی افتاد.از شدت خنده سرشو گذاشته بود رو دیوارو بهش مشت می زد.صورتش سرخ سرخ شده بود.انتظار داشتم نینا هم مثل لی لی پخش زمین شده باشه از خندا ولی برخلاف چیزی که من تصور می کردم نینا با بی حوصلگی تمام زل زده بود به ما.(لوهان و ترو)با چشمام بهش التماس می کردم که بیادو منو از دست این کنه خلاص کنه.جوری که انگار ذهنمو خونده باشه خندیدو با صدای خیلی آرومی گفت:اونم همینو می خواد.می خواد که من دست به کار بشم؛اون وقت مسخرت کنه و بهت بخنده وبعدم همه جا جار بزنه که لوهان نمی تونه خودش کاراشو انجام بده و حق خودشو بگیره.تا به مدتم بهت می گه بچه رئیس.(بر وزن بچه ننه)ببخشید ولی خودت باید دمشو بچینی!اگه من کاری کنم تا آخر عمر بدبخت می شی!!!….
یهو یاد سهونو حرفاش افتادمو لبخدی شیطانی رو لبام نقش بست.ای خدا…..نمی دونم چرا همه می خوان منو ضایع کنن اونم این شکلی!اون از سهون اینم از ترو…..
ترو:(مثلا خیلی فک زده)………..احاساتتو درک می کنم اما باید بگم که کاری از دستم بر نمیاد…..
-ترو!نمی خواد احساستو پشت این کلمات و شوخیا مخفی کنی.من همه چیزو می دونم.تو اولین پسری نیستی که ازم خوشش اومده؛پس بهتره مقاوم باشی!می دونم که با این کارا سعی می کنی خودتو به من نزدیک تر کنی ولی امیدی نداشته باش.منو تو هرگز به هم نزدیک نخواهیم شد…..
اینو گفتمو محکم تو بغلم فشارش دادم:من…….من واقعاً متأسفم!
به نینا نگاه کردم.بالبخند تحسین برانگیزی به ما نگاه می کرد.ترو رو از بغلم جدا کردمو با چشمای اشکی (مثلا می خواسته طبیعی تر خلوه کنه!)زل زدم توچشماشوگفتم:خوردی؟
بعد با خنده ادامه دادم:حالا هستشو تف کن!
ترو که تازه فهمیده بود چی شده با خنده گفت:یاااااااااااااا……….این عادلانه نیست.تو همه ی نقشمو بهم ریختی!
نینا:از لوهان کمتر از اینم نمی شد توقع داشت.
لی لی:نینا راست می گه؛لوهان واقعا باهوشه…….
ترو:عیبی نداره؛حالاحالاها وقت برای تلافی هست….

ببخشید کم بود اما من همینم به سختی نوشتم!……
حالا نظرتون؟!



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





54
نظر بگذارید

avatar
33 نظرات
21 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
33 نظرات نویسندگان
nesi$@ف00ر@sagharSophiesara نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
nesi
مهمان
nesi

عالی بود ولی امیدوارم زودتر شر دختره کم بشه و سهون وارد ماجرا بشه حسابی عشقولی بشه

$@ف00ر@
مهمان
$@ف00ر@

دختره ی لوس اه…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif
کمتر از۴۰خوبه بازم خودتون میدونین

saghar
مهمان
saghar

فک کنم نزدبکای ۴۰ پارت بستش باشه
البته بستگی به داستان داره

امکانش هست من این دختررو بکشم؟؟؟

Sophie
مهمان
Sophie

اه اه نـینـایِ &*$%#!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
جـواب سـوال : دلتون می خواد این فیک چند قسمتی باشه؟کمتر از 30 پارت یا بیشتر؟ امممم مـن از داســتانای طولانی خـوشم نـمیاد 😐

sara
مهمان
sara

من مرررررررررررگ