18 👁 بازدید

NO LOVE TRAILERNO LOVE EP 4

دوستای گلم اینم قسمت چهارم داستانه دوسته عزیزمون سپینود

پیام سپینود نویسنده ی داستان:

سلاااااااااااااااااااااااااام!من اومدم!این قسمت کمی تا قسمتی احساسیه!در مورد یکی از زوجاس!برید حالشو ببرید…..فقط شرمنده،فقط کمی تا قسمتی بی تربیتیه.شایدم به نظر من این جوریه.این پارت یه کوچولو صحنه داره اما فکر نمی کنم خیلی خوب از آب در اومده باشه.لطفا بهم کمک کنید و نقاط ضعف و قوتم رو برام بگید باشد تا صحنه های دگر بهتر ز آب در آیند!
(جمله ادبی شد یه پارت استراحت…)
یه نکته ی دیگه؛بعضیا اعتراض کرده بودن که چرا از شخصیت های توی سریال ها استفاده شده.من اینکارو کردم تا داستان براتون ملموس تربشه.زمانی که شما یه تصوری از فلان شخصیت از فلان فیلم تو ذهنتون هست وقتی چیزی ازش می خونید به راحتی می تونید اون فرد رو با چهره ی خودش مجسم کنید و حرفها و حرکاتشو متصور بشید.به همین دلیله که از خوندن فن فیک ها لذت می برید.چون حرکات تک تک اعضای اکسورو با چهره و شخصیت خودشون تصور می کنید و داستان تا حدودی براتون قابل لمس می شه درک اون موقعیت رو راحت تر می کنه.حالا هم اگه کسی با این مسئله مشکل داره بگه تا من اسامی رو عوض کنم.
ودیگراینکه ملالی نیست جز دوری از شما……هق هق
(جواب سؤالام یادتون نره ها!!!!!!)بفرمایید شروع کنید……

کلیدو انداختم توقفلو چرخوندمش.بر خلاف همیشه در خیلی آرومو با ملایمت باز شد.کلی تعجب کردم.فکر کردم شاید این دره هم فهمیده من خییییییییییییییییلی خستم.امروز به حدی راه رفته بودم که دیگه پاهامو حس نمی کردم….خیلی آرومو بی صدا کنار جاکفشی ایستادم.طاقتم طاق شده بودو دیگه نمی تونستم اون کفشای مرده شور برده رو تحمل کنم.از پام در آوردمشونو آروم وارد خونه شدم.هنوز کاملا از راهرو خارج نشده بودم که یهو با دیدن اونا سر جام خشکم زد.خدای من!سوهو بین لی و دیوار گیر افتاده بود!!!…
سوهو:لی تورو خدا برو کنار……الان یکی بیاد ببینه زشته!
لی:کی بیاد مثلا؟!بچه ها که رفتن بیرون؛لوهانم حالا حالاها نمیاد،چون اولین روز کاریشه بعیده زود بیاد بعدشم با وجود این دره اگه کسی خوابم باشه بیدار می شه…..
سوهو:هه….چه عجب!صدا دادن این دره یه جایی به درد خورد!
لی چشماشو خمار کرد:یادم باشه نذارم عوضش کنن!!!
سوهو:لی چرا یهو این شکلی شدی؟!
……………………………………
su
لی:جون میونا……دیگه نمی تونم تحمل کنم……دیگه نمی تونم اون گردن سفیدتو ببینمو چیزی نگم….
-یاااااااااااااااا…..تو اصلا حالت خوب…….
نذاشت بقیه ی حرفمو بزنمو با سرعت به لبام حمله ور شد……فقط به دیوار روبه روم نگاه می کردم.شوکه شده بودم.لی با عشقی وصف نشدنی لبامو می بوسید.بعد از چند لحظه لباشو برداشتو به چشمام که داشت از حدقه می زد بیرون نگاه کرد.دستشو بالا آوردو با انگشت شستش گردنمو نوازش کردو بهش خیره شد.
-لی،دیگه اجازه نمی دم از این جلوتر…..
با صدای شکستن چیزی قلبم فرو ریخت……
……………………………………..
L
به پشت سرم نگاه کردم.به به!زده بودم گلدون مورد علاقه ی بکی رو پکونده بودم.چانی اونو برای تولدش خریده بود.از الان خودمو مرده فرض می کردم.بکی منو به ……می داد……
( Baek hyun fuck him…….)
سوهو:کسی اونجاست؟!آهای…..
-آ….آره،منم!زدم گلدون بکی رو نقش زمین کردم!…..
لی:هه هه هه…..به……رفتی لولو……خخخخخخخخخخخ
سوهو داشت از ترس میمرد ولی لی با یه لبخند ملیح به من نگاه می کرد.فکر کنم به…….رفتن منو تو ذهنش تصور می کرد…..
سوهو:لو….لوهانا می گم….کی اومدی؟؟
حسابی دست پاچه شده بودم:همین ال….الان؛داشتم میومدم تو خوردم به گلدون بکی…….
سوهو:آهان!خیلی بدجور شکسته؟
-بدجور؟به فا.ک رفته بابا…..
لی:تو گلدونه روبه فا.ک فرستادی بکی هم می ده چانی به فا.ک بفرستدت…..
سوهو:حالا چرا چانی لوهانو بفا.که؟!مگه خود بکی چلاقه یا نا توانی جن.سی داره؟

لی:چانی رو بکی……
-حالا چرا شما دوتا به مسئله ی منو بکی و چانی و فا.ک علاقه مند شدین؟؟؟خوشتون میاد به من تجاوز بشه؟!
سعی کردم جو رو عوض کنم اما بدتر گند زدم:راستی لیدر،واسه چی میکاپ کردی؟چه رژ قرمزیم زدی!راستشو بگو…..می خواستی کیو تور کنی؟!
سوهو به لکنت زبون افتاده بود:نه….چیزه……همین جوری……مثلا کیو بخوام تور کنم؟!جز ما که کسی این جا نیست…..منو این لی بدقواره……
پقی زدم زیر خنده.انگار نه انگار که همین بدقواره تا چند دقیقه پیش داشت لباشو از جا می کند….تازه….اگه یکم دیرتر رسیده بودم با چه صحنه ی بدتری مواجه بشم…..
لی نگاه دلخوری به سوهو انداخت.
-خب بچه ها من می رم استراحت کنم.خییییییییییییییییییییییلی خستم….هروقت بقیه اومدن صدام کنین.
لی:باشه هیونگ تو برو خیالت راحت….
…………………………………
La
لوهان رفت تو اتاقشو درو بست.یه نفس راحت کشیدمو به سوهو نگاه کردم:مثل اینکه چیزی نفهمید…..
سوهو:چیزی نفهمید؟!جناب عالی همه چیزو تابلو کردی.به لبام نگاه کن،شده مثل لبو.تو مادرزاد این قدر ضایع بازی در میاری؟؟؟؟
-من؟؟من ضایع بازی در آوردم؟؟؟پس کی بود که الان می گفت:مثلا کیو بخوام تور کنم؟!این لی بدقواره رو؟!در ضمن،من خیلی هم خوش تیپم…(بر منکرش رحمت!!!…)
سوهو:تو خیلی هم خود شیفته ای…..
-تازه خوش سلیقه هم هستم!
سوهو:جدا؟؟!!
دستمو رو لباش کشیدمو ماساژشون دادم:از انتخابم معلومه!
سوهو:………….
-منظورم تویی بابا!
دستمو محکم پس زد:برو عقب تا همین الانشم خییییییییییییلی زیاده روی کردی!
با عصبانیت رفت تو اتاقو درو کوبید.
…………………………………
L
هنوز منگ بودم.نمی دونستم باید چه کار کنم.به بچه ها بگم،به بچه ها نگم،به خودشون بگم،به خودشون نگم،به کمپانی خبر بدم،به کمپانی خبر ندم…..بدجوری تو مخمصه گیر افتاده بودم.اگه اونا می خواستن رابطشونو ادامه بدن به یه پشتوانه که حمایتشون کنه و کاراشونو لا پشونی کنه نیاز داشتن.اونا یا باید همدیگرو فراموش کنن یا………..
…………………………………
su
وقتی یادم می افتاد که چه اتفاقی افتاده دلم می خواست لیو کتلت کنم.فکر اینکه لوهان دیده باشتمون یه لحظه هم از مغزم بیرون نمی رفت……
…………………………………..
نمی دونم چرا ولی دلم می خواست یه جوری از اون وضعیت فرار کنم.گوشیم زنگ خورد.شماره نا آشنا بود ولی با یه جاذبه ی عجیبی منو سمت خودش می کشوند.چند لحطه بعد صدای زیبا و دل انگیزی تو گوشی طنین انداز شد(آقا یکی بیاد منو بگیره……اگه همین طوری پیش بریم تهش ادیسه تحویل می گیریم!)
نینا:سلام دکترلو،ببخشید مزاحم نشدم که؟
-س…سلام دکتر مایرز.نه بابا چه مزاحمتی.فقط ببخشید دیر جواب دادم شمارتونو نشناختم.کاری داشتین؟مشکلی پیش اومده؟؟
نینا:نه……. خب…….راستش با لی لی(لیلیانا گرومر)وترو(ترو ماهی گاشی)اومده بودیم بیرون فکر کردم شمارم خبر کنم بهتر باشه هر چی باشه مشاور و دستیار ارشد من هستید و ما باید بیشتر با هم آشنا بشیم.درضمن،شما با این دوتا منبع دردسر هنوز آشنا نشدین صبح که شما اومدین مرخصی بودن.حالا نظرتون چیه؟
ای پدر و مادرم به فدایت!چقدر تو وقت شناسی دختر…..
-فکر خوبیه!حالا کجا باید بیام؟
نینا:پارک مرکزی
-باشه منتظرم باشید.خداحافظ
نینا:خداحافظ
خیلی خوشحال بودم.هم از اون جا فرار می کردم هم دوباره دکتر مایرزو می دیدم.با کله دویدم تو حموم.یه دوش که چه عرض کنم؛خودمو سابیدم.پوستم که هیچی……استخونامم هرز رفت……..
………………………………….
La
با عصبانیت رفت تو اتاقو درو کوبید.می دونستم دلیل همه ی رفتاراش نگرانی بابت موضوع لوهانه.کلی با خودم کلنجار رفتم که نرم سراغشو بذارم به خورده تنها باشه ولی نتونستم خودمو کنترل کنم.خیلی دلم براش تنگ شده بود.رفتم جلوی درو تا اومدم بازش کنم…………

خب،چه طور بود؟!ببخشید کم بود چون می خواستم تو خماریش بمونید.یوهاهاهاها………
(نظر فراموش نشه!)



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





60
نظر بگذارید

avatar
42 نظرات
18 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
40 نظرات نویسندگان
nesi$@ف00ر@Sophiesarashr نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
nesi
مهمان
nesi

عالی بود ممنون
این جوری که بوش میاد قراره زوجای اصلی رو داشته باشیم
امیدوارم همینطور باشه
بازم تنکس

nesi
مهمان
nesi

آجی عاااااالی بود ممنون
واسه زوج من امیدوارم هونهان باشه کلا زوجای اصلی رو بیشتر میدوستم
ممنون بازهم

$@ف00ر@
مهمان
$@ف00ر@

Eyval dari
Man bram badi

Sophie
مهمان
Sophie

اوه اوه لی مـنحرف /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

sara
مهمان
sara

لی چقد….یا خدااااا…هنگیدم لی خیلی باحال بود^~^