7 👁 بازدید

NO LOVE TRAILERNO LOVE EP 3

دوستای گلم اینم قسمت سوم داستانه دوسته عزیزمون سپینود

پیام سپینود نویسنده ی داستان:

سلااااااااااااااام به دوستان گلم.حالتون چه طوره؟خوبین خوشین سلامتین؟؟؟
راستش می خواستم یه چیزایی رو ازتون بپرسم.
1.دوستدارین لوهان با کدوم زوجش تو داستان باشه؟
2.حوصله ی ناکامی اون فردی که جواب سؤال بالاتونه رو دارید یانه؟(ناکامی موقت!!!)
3.ازکدوم زوجا بیشتر از بقیه خوشتون میاد؟
4.دوستدارید تو این فیک لوهان بچه داربشه یا نه؟(لطفا به اینکه مادرش کیه و سرنوشت بچه ی لولو چی می شه خیلی فکر نکنید چون چیزی که تو مغز منه به عقل جنم خطور نمی کنه!!!)

به سختی جلوی خندموگرفته بودم.همه ی بچه ها با بهت و حیرت به منو سهون نگاه می کردن. یهو یه فکری به سرم زد:سهونا……به خاطر اینکه عذاب وجدان نداشته باشم می خوام کار امروزمو تلافی کنم…..
اینو گفتمو چشماموخمار کردم.بعدشم سرمو کج کردمو لبامو بردم نزدیک لباش….
فقط به اندازه ی یه بند انگشت از هم فاصله داشتیم.دیگه بیشتر از این ظلم در حق سهونو جایز نشمردمو از خنده پخش زمین شدم.سهون که تازه به خودش اومده بود صورتش از عصبانیت به کبودی می رفت.بچه ها که تازه متوجه ماجرا شده بودن از خنده زمینو گاز میزدن.
کای:وای لوهان فکر کردم جدی گفتی؛می خواستم بیام سهونو جرش بدم…..
بکی:یااااااا……هه هه ……سهونا…….راستشو بگو…….چند بار دلت می خواست لوهانو…… بگو ببینم کمردرد واسه ی ……خیلی درد داره؟!اصلا تا حالا باهاش بودی؟؟؟
چانی:بکی ببند اون گاراژو…….
شیو:هه هه هه………(فقط داره می خنده)
لی:…………..(هنوز تو هنگه بچه……)
سوهو:من فکر کردم لوهان داره حقیقتو می گه…..
تائو:واییییی لولو حق با سوهوعه؛عالی بازی کردی!من که باورم شده بود……
چن:ای بابا……تمام آرزوهام به باد فنا رفت!مثلا می خواستم واسه به دست آوردن دل لوهان به سهون کمک کنم و یه موزیک جیگر عشقولانه براش بخونم……
دی او:اشکالی نداره سهونا……اگه یه وقت خواشتی لولو رو تورش کنی به خودم بگو.چند تا فیلم باحال دارم که…..
کریس:مرده شور همتون رو به طور دسته جمعی با هم ببرن خاک کنن با این شوخی های بی نمکتون……لابد پس فردا بکی میاد از پشت چانی رو بغل می کنه و می گه:
دیشب چه طور بود عشقم؟؟به من که خیییییییییییییییییییلی خوش گذشت…..البته صرف نظر از درد شدیدی که تو باسنم دارم……..(این جاشو تصورکنین که کریس با اون قد و قواره داره ادای بکی رو در میاره…..)
چانی:احححححححح….کریس گم شو اونور…….
بکی:یااااااااا……..شوخیای من اینقدرام رکیک نیست…….
کریس:تو خودت از این حرفا رکیک تری چه برسه به شوخیات!!!……
لی انگار تازه متوجه شده بود توانایی تکلم داره:همتون خفه شید یه لحظه…….لوهان،این جا چه خبره؟!
-هیچی بابا!این سهونه گفت باید جلوش زانو بزنموازش بخوام دوست پسرم بشه بعدشم منو ضایع کنه و از این کارا……اما از اونجایی که من خییییییییییییییییلی باهوشم بهش رو دست زدمو حالشو کردم تو قوطی……
……………………………………..
s
وقتی که لوهان ادای بوسه رو در آورد از ته قلبم آرزو کردم که بتونم لباشو رو لبام حس کنم.لبایی که بارها منو به مرز جنون رسونده بود.حس غریبی داشتم.حس از دست رفتن رؤیاها و آرزوهای شیرینی که تو اون لحظه واسه خودمو لوهان تصور کرده بودم.لوهان کف زمین پخش شده بودو به فیافه ی من می خندید.هر چی بیشتر می خندید عطش منو برای بوسیدنش بیشتر می کرد….مثل همیشه………احساس کردم دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم.با عصبانیتی مصنوعی بلند شدمو رفتم تو اتاق…….
………………………………………
L
همه از رفتار سهون جا خوردن جز من.حق داشت؛بدجوری کنف شده بود.برای همین ترجیح دادم امشبو پیش کای بمونم تا عصبانیتش بخوابه…….
……………………………………….
s
تو تنهایی اشک می ریختم.همش با خودم می گفتم:لوهان،لوهانی حالا چرا پیش کای؟!چرا…..چرا پیش اون رفتی؟؟ نکنه ازم متنفر شدی؟! نکنه عاشق کای شدی؟! پس من چی؟! حالا من بدون تو چه کار کنم؟؟؟………
خیلی وقت بود به این نتیجه رسیده بودم که من بدون لوهان قادر به ادامه ی زندگی نیستم.
من…..من عاشقش شده بودم……
……………………………………….
L
(اولین ملاقات لولو با دکتر مایرز به عنوان دستیار ارشد)
نینا:امیدوارم بتونیم همکاری صمیمانه و مفیدی باهم داشته باشیم.فقط یه مسئله ای هست که……
-چه مسئله ای؟نکنه شما نگران شهرت من هستید؟!من به شما اطمینان می دم که فنای من هیچ مشکلی رو برای شما و بیمارستان به وجود نخواهند آورد.در مورد آنتی فناهم که…..
نینا:شما همیشه اینقدر تند و عجولانه صحبت می کنید؟؟
-ب…بله؟!
نینا:قضاوت تند و سریع برای یه جراح خیلی خطرناکه و حتی ممکنه باعث مرگ بیمارش بشه.یه پزشک باید آروم،صبور،محتاط و دقیق باشه.این مسئله به تخصص هیچ ربطی نداره….
-منظورتون اینه که من عجله کردم و قضاوتم در مورد حرفای شماعجولانه بوده؟!
نینا:بله.دقیقا منظورم همین نکته بود.
-پس …..شما چی می خواستید به من بگید؟
نینا:من باید یه سری چیزا رو به شما بگم.دکترلو،همه ی مردم فکر می کنن اینجا یه بیمارستان معمولیه و پزشکای ارشد اینحا با حقوق بالایی که می گیرن زندگی بسیار خوب و بدون دغدغه ای دارن اما در واقع این طور نیست.پزشکای ارشد این بیمارستان همیشه در خطر هستن….مرگ مثل یه سایه همواره اونا و خانوادشون رو تهدید می کنه….
من که از حرفای شما سر در نمیارم.آخه چرا؟؟؟
وقتی این جمله رو گفتم انگار غم دنیا رو تو صورتش ریختن.نمی دونم چرا ولی یه لحظه دلم خواست دلداریش بدم اونم زمانی که تو آغوشمه…..با صدای ظریف و ناراحتش منو از افکارم کشید بیرون:تا حالا فکر کردید چرا مقامات (رئیس جمهور و نخست وزیر و اینا)به اینجا می گن کشور درمانی؟!
-نه….
نینا:چون اینجا مثل یه کشور کوچیک می مونه.ما اینجا نشریه داریم؛بخش هواشناسی داریم.بیمارستان شینومیا یه ماهواره ی اختصاصی داره که متخصصین تحت پوشش خودش طراحی و پرتابش کردن.برق بیمارستان از انرژی انمی تامین می شه که سانترفیوژها در محل دیگه ای قرار دارن.بیش از 70درصد داروهایی که در بیمارستان استفاده می شه تولید خودمونه.ما بخش نظامی و اقتصادی داریم و همچنین بخش فناوری….
-بخش فناوری؟!
نینا:بله.ولی جز عده ی معدودی کسی از وجود این قسمت خبر نداره.ما تو این بخش مخترعینی داریم که شب و روز در حال کار و تلاشن.اختراعات اونا همه در راستای افزایش رفاه عمومی و سلامت بشره.اما متاسفانه اگر بعضی از اونا دست آدم ناجور و ناباب بیوفته سلامت آینده ی بشر به خطر می افته.بهتره بگم ممکنه اصلا بشری باقی نمونه که سلامتش به خطر بیوفته…..
احساس گنگی داشتم.حرفاش برام قابل حس و ملموس نبود…..
نینا:دکترلو،حواستون به حرفای منه دیگه….
-هان؟!…..ب….بله…..حواسم هست….(ای تو روح دروغگوت فوت….)
نینا:خب،من اینا رو گفتم که نظر حقیقی شما رو بدونم.آیا شما می تونید با این وضع کار کنید؟اگر بگید نه من اصلا ناراحت نمی شم.اگر نخواستید قبول کنید می تونید به عنوان یه پزشک ساده در بیمارستان به کارتون ادامه بدید فقط به شرطی که حرفای من همین جا خاک بشه.منظورمو که می فهمین؟!
-بله.متوجه شدم.اما من دلم می خواد کارمو شروع کنم حالا هر خطری که می خواد داشته باشه……
نینا:شما مطمئنید؟!اگر هر زمانی احساس کردید دیگه نمی تونید به کارتون ادامه بدید……
-من تا آخرش هستم!
نینا لبخند بزگی زد:حالا که اینطوره شما باید یه سری دوره های آموزشی رو طی کنید مثل تیراندازی،دفاع شخصی،ووشو،غواصی و چیزای دیگه!
حرفش که تموم شد کشو میزشو باز کردویه جغبه ی کادو گذاشت رو میز:این برای شماست!
-برای من؟!
نینا:مگه جز شما کس دیگه ای هم اینجا هست؟!
جعبه رو برداشتم و بازش کردم.ووایییییییییییییییی…..توش یه ساعت فوق العاده،دوتا گوی خیییییییییلی کوچیک فلزی هم اندازه ی دوتا عدس ویه گردنبند زیبا با زنجیر بلند تو جعبه بود.
نینا:به اینا سطحی نگاه نکنید.اینا چند ابزار مقدماتی برای حفاظت از شماست.اون ساعت یه تلفت همراه پیشرفتس که قادره وسط اقیانوس توعمق 3000متری تماس تصویری برقرار کنه.(عجب آنتنی داره این گوشیه!!!!)اون گوی ها هم هندزفیری هستن که در صورت مکالمه مثل میکروفن عمل می کنن….
-حتما این گردنبنده هم یه ردیاب خیلی خیلی خیییییییییییییییییلی پیشرفتس؛نه؟!
نینا پقی زد زیرخنده:نه؛اون هدیه ی من به شماست.خوش حال می شم اگه همیشه تو گردنتون ببینمش….
-اما این خلاف مقرراته اینجاس….
نینا:برای همین زنجیرش اینقدر بلنده!!!!می ره زیر لباسو دیده نمی شه….
باورم نمی شد.اون تجهیزات پیشرفته به علاوه ی یه گردنبند به اون زیبایی مال من بود.چون بری دکتر مایرز عنصر مهمی بودم.چه حالی می دی برا یکی مثل اون آدم مهمی باشیا….(کمبود محبت داره طفلکی….)
نینا:طرز استفاده از ساعت و هندزفیری رو بعدا بهتون یاد می دم.الان بهتره به شما رو با بخشای مختلف بیمارستان آشنا کنم؛چون از این به بعد شما محرم تمامی اسرار من هستید و من بدون اطلاع شما آبم نمی خورم!!!….
با خوشحالی وصف نشدنی دنبالش راه افتادم تا اولین روز کاریمو شروع کنم……
خب،چه طور بود؟!فکر کنم آمپر تخیلتون برای این قسمت بالا که هیچی؛منفجر شده!!!عیبی نداره.ما اول راهیم و ماجراهای لوهانواکسو با این دکترمیلیاردر آلمانی تازه داره شروع می شه!!!….



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





96
نظر بگذارید

avatar
52 نظرات
44 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
49 نظرات نویسندگان
$@ف00ر@sagharSophieshrNadia# نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
$@ف00ر@
مهمان
$@ف00ر@

Dokhtare…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif

saghar
مهمان
saghar

برای نظر دادن دیر شده ولی امیدوارم لوهان با شیومین باشه

Sophie
مهمان
Sophie

آخــی ســهون 🙁

جـواب سـوالا :

1.دوستدارین لوهان با کدوم زوجش تو داستان باشه؟خـب سـهون :))
2.حوصله ی ناکامی اون فردی که جواب سؤال بالاتونه رو دارید یانه؟(ناکامی موقت!!!)خـب شـاید !
3.ازکدوم زوجا بیشتر از بقیه خوشتون میاد؟اول کـه کـایسو بـعد بـکـیول 🙂
4.دوستدارید تو این فیک لوهان بچه داربشه یا نه؟خـب آرعه !

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

shr
مهمان
shr

من تاعوریس دوس دارم واسه بقیه سوالا جوابی پیدا نکردم ^^
آخییی سهوووووون
دلم براش میسوزه

Nadia#
مهمان
Nadia#

نههههههههههه……..بچه نههههههههههههعه…….نکنه مجبور شن با سهون بچه رو نگه دارن……نههههههههههههه…خواهش بچه..نههههههههههه
شکست عشقی هم نههههههههههه………….
بی خیال شکست عشق سهونو….بچسب…………..
تو فیک..هرچقدر دختره قاطی نشه بهتره…،…
تو اا هم من عاشق چان بک ام…..وای چانبک‌ شیپرم…..وای بکیول…،..
ولی ایدل مپرد علاقه من لوهانه….فقط لوهان،……پس هونهانم دوست دارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif