11 👁 بازدید

NO LOVE TRAILERNO LOVE EP 2

دوستای گلم اینم قسمت دوم داستانه دوسته عزیزمون سپینود

پیام سپینود نویسنده ی داستان:

دوستای گلم سلام!من اومدم با قسمت دوم عشق ممنوع.از این به بعدما افکار کسای دیگه جز لوهانوبا هم می خونیم.من به اختصاراول اسم هرکدوموبه انگلیسی اول هر بخش می ذارم. مثلا:T:تائو/X:شیومین/B:بکی/k:کای/D:دی او/La:لی/kr:کریس/su:سوهو/che:چن/cha:چانیول/L:لوهان/s:سهون
خب…..حالابرید ادامه…….
راستی !!!!!!نظر یادتون نرها…….اگه قسمتی رمزی شد فقط به کسایی رمز می دم که همیشه کامنت بذارن……..پس هواستون باشه………

ساعت یک ونیم بود.از دربیمارستان اومدم بیرون.احساس خوبی نداشتم. همش فکرمی کردم خراب کردم.یه تاکسی گرفتموبرگشتم خونه…..
………………………………………..
سهون:سلام هیونگ
-عه سهون تویی؟!سلام…
بچه هایه جوری نگام می کردن.بکهیون که داشت از فضولی می ترکید.هی میومد سمت من چانیول می گرفتش و می بردش اونور و باهاش حرف می زد.بکی آروم می شد اما بعد ازچند لحظه میومد سمت منو دوباره همون آش و همون کاسه…..
تا اینکه بالاخره تحمل بکی تموم شدوبا اینکه چانیول محکم گرفته بودتش که سمت من نیاد داد زد:هوی لوهان!آزمون…..آخخخخخخخ پا…….
شیومین انگشت شست پای چپ بکی رو گاز گرفته بود که حرف نزنه.چانی هم بادست دهن بکی رو گرفته بود داد نکشه……بکی بی چاره نمی دونست شست پاشو از تو دهن شیو در بیاره یا دست چانی رو از رو دهنش برداره تا خفه نشده……تا ایتکه کریس سر رسید و بکی رو ازدست اون دوتا گودزیلا(به تعبیربکی!!!!)نجات داد.بکی نفس عمیقی کشید و تا خواست از کریس تشکر کنه،کریس محکم زد پس گردنش:تو چرا نخود تو دهنت خیس نمی خوره؟!خییییییییلی فضولی……
شیومین:وای کریس گفتی نخود دلم نخود خواست!!!!!
کریس:مین سئوک کم کوفت کن!!!(یعنی اگه این جمله رو نمی گفتم می ترکیدم)اینقدر نریز تو اون خندق بلا.کم کم داری شبیه کوزه می شی…..
شیو:یاااااااا………من از تو بزرگترم.چه طور می تونی با بزرگترت این مدلی حرف بزنی؟!
بکی:بزرگی به عقل است نه به……..آخخخخ شست پام……….
شیو دوباره شست پای بکی رو گاز گرفته بود.
بکی:یاااااااااا……مگه تو گرگی؟!
شیو:تا تو باشی دیگه دمپایی نپوشی……
منم که دیگه کم مونده بود خودمو خیس کنم از خنده…..کتمو در آوردمو رفتم سمتشون:حالا نکشین بکی رو…..اگه بلایی سرش بیاد همین چانی که داره خفش می کنه یا رگشو می زنه یا خودشو از بالای برج نامسان پرت می کنه پایین……شایدم خودشو با بند کفشش دار بزنه….یا ممکنه……
چانی داشت بالا و پایین می پرید و سعی می کرد جلوی حرف زدن منو بگیره.بکی جوری که انگار داره رؤیا می بینه،شیو با دهن باز و کریس با قیافه ی کج و کوله ای به من نگاه می کردن……..دیکه نتونستم به حرفم ادامه بدم……….بعد از چند لحظه به سختی خودمو کنترل کردم:بکی!حالا نترک!نمی دونم قبول می شم یا نه ولی……
هنوزحرفموکامل نزده بودم که بکی داد زد:راست می گی؟!
-چیو؟
بکی:حرفات دیکه…
-کدومشون؟؟؟
بکی:همین که در مورد چانی………
انگار یهو خجالت کشید:منظورم امتحانته……
-آهان!آره.اگه شانس بیارم قبول می شم…..خیله خب؛من دیگه می رم یه چرتی بزنم……..
چانی سرخ سرخ شده بود.یه چشمک دختر کش بهش زدمو دویدم تو اتاقم.لباسامو عوض کردمو افتادم رو تختم.اینقدر خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برد…..
…………………………………………..
جلوی در بیمارستان ایستاده بودم.پاهام جون نداشت.فقط به این فکر می کردم که اگه قبول نشم چی می شه…………تو همیت افکار غرق شده بودم که با پس گردنی محکم سهون به خودم اومدم:لوهانا…….به چی فکر می کنی؟زود برو که زود برگردی.
-چرا؟!
سهون:آخه کلی کار داریم!جناب عالی باید یه مهمونی توپ بدی…….
……………………………………..

S
وقتی این حرفو زدم،لوهان با تعجب بهم نگاه کرد.انگار می خواست کاری کنه ولی نمی توتست.حتما کلی از حرفم ذوق زده شده بود…….
……………………………………….
L
دلم می خواست گردنشو بشکونم.پسره ی دراز……..انگار کوره نمی بینه دارم از ترس سکته می کنم……
-سهونا…….
سهون:هوم؟!
-یه کاری برام می کنی؟
سهون:چه کاری؟!
-می گم……….می شه………تو………….بری تو و……………به جای من لیست قبولی رو بگیری؟!
سهون:خب چرا خودت نمی ری؟!
-اگر می خواستم خودم برم که دیگه تو رو با خودم نمی آوردم!!!!!!
سهون:باشه.ولی یه شرط داره……
-چه شرطی؟!
سهون:باید جلوی بچه هاچلوم زانو بزنی و بهم ابراز علاقه کنی!بعد در حالی که اشک تو چشمات حلقه زده بهم بگی:سهونا……هر کاری بخوای برات می کنم.تو فقط یه روز…….فقط یه روز دوست پسرم باش.باشه؟! بعدشم من با قیافه ی بی تفاوتی بهت می گم:نه….از قیافت خوشم نمیاد…….
اون لحظه دلم می خواست دهنشو جر بدم……اما یهو یه فکر شیطانی به مغزم خطور کرد:باشه بابا،باشه قبول…….
سهون در حالی که یه لبخند شیطانی به لب داشت وارد ساختمون شد……….

احساس می کردم قلبم داره از حرکت می ایسته.سهون بعد از چهل وپنج دقیقه حالا با قیافه ی کاملا گرفته رو به روم بود.برگه های توی دستشو پشتش قایم کرده بود.
-سهون…..چی….چی شد؟…..پس چرا چیزی نمی گی؟
سهون برگه هارو از پشتش بیرون آورد و بهم داد.برگه هارو ازش قاپیدمو خیلی سریع نگاهشون کردم….اسمم نبود……اسمم هیچ جا نبود……وحشت تمام وجودمو گذفته بود:سهونا……اسمم نیست…….هیچ جا نیست……
سهون:خب قرار نیست که اسمت تو دوتا لیست باشه!!!…
برگه ی دیگه ای رو بالاگرفت و لبخندی شیطانی زد:قرارمون یادت نره……
برگه ها رو از دستش کشیدمونگاه کردم.باورم نمی شد.جلوی اسم نفر برتر که قرار بود به عنوان دستیار ارشد دکتر مایرز انتخاب بشه نوشته شده بود:دکتر لوهان
………………………………………..
رو مبل کنار سهون وکای نشسته بودموداشتم با خوشحالی ساندویچمو می خوردم.اون شب برای بچه ها به عنوان شیرینی قبولی تو آزمون ساندویچ گرفته بودم.یهو چشمم به سهون افتاد.احساس کردم الان وقتشه…..
………………………………………..
s
لوهان داشت دور دهنشو با دستمال پاک می کرد.یهو جلو بقیه دستشو گذاشت رو دستای منو جلوم زانو زد.با چشمایی که حالت خیلی معصومی به خودشون گرفته بودن بهم خیره شد.تو دلم داشتن قند می سابیدن.از فکر اینکه لوهان جلوی بچه ها اون حرفا رو بهم بزنه دلم قنج می رفت.داشتم به این چیزا فکر می کردم که صدای لوهان منو به دنیای واقعی برگردوند……
…………………………………………
L
سهونا…….می خواستم باهات تو خلوت حرف بزنم ولی نشد.راستش چه طوری بگم……از وقتی که دیدمت……..خب………هیچ علاقه ای بهت نداشتم……..ولی با حرفایی که امروز زدی خیلی از خودم خجالت کشیدم.خجالت کشیدم که تو در حد پرستش به من علاقه داری و من تا حالا نفهمیده بودم……..وقتی که جلوی در بیمارستان ازم خواستی دوست پسرت باشم و برای اینکه من قبول کنم حاضری هر کاری بکنی ناراحت می شم و یادم میوفته که چه طور باعلاقه می خواستی لبامو ببوسی ولی من هولت دادم عذاب وجدان می گیرم.الانم جلوی بچه ها اومدم تا ازت عذر خواهی کنم و بهت بگم که نمی تونم عشقتو بپذیرم؛حتی نمی تونم احساساتتو درک کنم چون تا حالا عاشق نشدم و مشکل بزرگتر اینه که اگرم قبولشون کنم من گی نیستم…….
قیافه ی سهون اون لحظه دیدن داشت…….
…………………………………………..
s
لوهان:سهونا…….می خواستم باهات تو خلوت حرف بزنم ولی نشد.راستش چه طوری بگم……از وقتی که دیدمت……..خب………
تو دلم بزن وبکوبی بپا بود.وقتی قیافه ی بچه ها روکه حرفای لوهانو شنیدن تصور می کردم از شدت خوشحالی شادروان می شدم……..تصمیم گرفتم به ادامه ی حرفای لوهان گوش بدم که یهو خشکم زد:……..خب………هیچ علاقه ای بهت نداشتم……..ولی با حرفایی که امروز زدی خیلی از خودم خجالت کشیدم………
احساس کردم دنیا داره دور سرم می چرخه.بدجور ازش رودست خورده بودم…….بدجور…….
……………………………………………..
(عکس العمل بچه ها بعد از شنیدن حرفای لولو)

su
لوهان:از وقتی که دیدمت……..
باورم نمی شد یعنی لوهان عاشق سهون شده؟!نه…..این ممکن نیست……
لوهان:خب………هیچ علاقه ای بهت نداشتم……..
چیییییییییییی؟؟؟؟واقعا سهون می خواسته لوهانو……..
……………………………………………..
kr
از حرفای لوهان خشکم زده بود.خاک تو سرت سهون…….
……………………………………………..
x
لوهان:…………یادم میوفته که چه طور باعلاقه می خواستی لبامو ببوسی ولی من هولت دادم عذاب وجدان می گیرم………
سهون به چه جرأتی می خواسته لوهانوببوسه؟!شیطونه می گه برم………
[04:03:03 ب.ظ] samira: ……………………………………………….
B
لوهان:…………..(مثلا داره حرف می زنه…)
ای سهون ناقلا!!!پس بگوچرا اینقدر هوای لوهانو داره……..دیشب از اتاقشون صدای ناله میومد……….وای خدا…..نکنه……………
……………………………………………..
T
وا………..سهون که گی نبود!!!…………
……………………………………………..
k
لوهان:وقتی که جلوی در بیمارستان ازم خواستی دوست پسرت باشم و برای اینکه من قبول کنم حاضری هر کاری بکنی ناراحت می شم و یادم میوفته که چه طور باعلاقه می خواستی لبامو ببوسی ولی من هولت دادم عذاب وجدان می گیرم……….
سهون عوضی…….دلم می خواست بزنم لهش کنم.چه طور تونسته بود اونطوری لوهانو اذیت کنه؟!نکنه تا حالا بهش آزار رسونده باشه؟!سهون می کشمت………
……………………………………………
La
……………….(مغزش قفل کرده بچه)
…………………………………………..
D
ای سهون……..باید یه چندتا از اون فیلما نشونش بدم تا بتونه لولو رو خرش کنه واسه……..البته قبلش متادون بهش بده بخوره بهتره………
…………………………………………..
che
ایول……باید یه شعر عشقولانه در وصف عشق سهون به لوگوبسرایم. یه ملودی آروم و غمگینم می ذارم روش…………وای…………..چی بشه این موزیک………..
…………………………………………..
cha
باید از این به بعد بیشتر هوای بکی رو داشته باشم.این سهونه داره خطری می شه……….
هاهاها……..کیف کردین؟!ضد حال یعنی این…………..فقط ببخشید اگه کم بود.
خب حالا نظر بدویین برین نظر بدین……………



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





79
نظر بگذارید

avatar
49 نظرات
30 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
47 نظرات نویسندگان
meloooo.ddddnesi$@ف00ر@Sophiesara نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
meloooo.dddd
مهمان
meloooo.dddd

عالییییییییییییییییییییییییییییی بووووووووووووووووووووووودددددد…../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

nesi
مهمان
nesi

هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
دمت گرم خعلی باحال بود
ولی عملا سهونو کوبوند
دستت مرسی من بروم قسمت بهد

$@ف00ر@
مهمان
$@ف00ر@

Luhan karesh 20/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifmersi

Sophie
مهمان
Sophie

خخخخخ چــه بـاحال /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif

sara
مهمان
sara

خدایاااااااااا عجقولییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif