32 👁 بازدید

MR.Master part 18

MR.Master part 18

سلام اینم پارت هجدهم ^^

خوشحالم پارت قبل رو دوست داشتین 🙂

این پارتو هم من خودم خیلی دوست دارم ، امیدوارم شمام دوست داشته باشین .

“پوسترای خشگل از مبینا عزیز”

_بااابااااا … پسش بده !
خندیدم : نوچ . اول بوس بده .
سارانگ با اخم پاشو کوبوند زمین و داد زد : مااااااماااان ، این شوهرتعروسکم رو نمیده . و زد زیر گریه !
با تعجب نگاش میکردم “گریه ت واسه چیه بچه ؟”
صدای قدم های تهدید امیز اران از بیرون اتاق میومد ، اب دهنم رو قورتدادم و سریع عروسک رو انداختم تو بغل سارانگ و پریدم پشت میزم .اران درو باز کرد و با عصبانیت به من خیره شد : چرا اذیتش میکنی؟
خودمو زدم به اون راه : من اینجام ، چرا باید اذیتش کنم ؟ منظورت چیه؟
اران اخمی کرد و سارانگ رو که گریه میکرد رو بغل کرد و از اتاق رفتنبیرون . پوفی کردم و حندیدم . با اینکه دو سه روزی میشد برگشته ، اماهنوزم با بداخلاقی حرف میزنه ! چرا دخترا این قدر لوسن ؟ -_-
گوشیمو برداشتم و یه نگاه به ساعتش کردم . ناخوداگاه دستم رفت سمت پیامهام و پیام دیشب کای رو دیدم و خنده م گرفت . تا اون موقع شب درس خونده وبعد با یه تقلب مسخره همه چیزو به فنا داد . معلوم نیست فردا چه کار بکنن. خندیدم و همون موقع گوشیم زنگ خورد . “چه حلال زاده ” با همون خنده
جواب دادم : الو؟
صدای کای ازون ور خط اومد : سلام استاد.
خندهم گرفت اما سعی کردم نفهمه : کاری داشتید؟
کای گفت : استاد ببخشید ، باید حرف بزنیم .
با همون لحن خشک گفتم : من با شما حرفی ندارم .
کای یهو زد زیر گریه که میدونستم الکیه : استاااد … سهونا ترخدااا…به خدا من تا 3 صبح بیدار داشتم درس میخوندم ، ترخدا دوباره امتحان بگیرئازم …
درحالی که به شدت خنده م گرفته بودم ، خودمو کنترل کردم و گفتم : چرا تقلب کردی؟
کای با لحن بچه های 4 ساله گفت : شیطون گولم زد … و بلند زد زیر گریه .
از شدت خنده گوشی رو از گوشم جدا کردم و دستمو گذاشتم رو دهنیش و بلندخندیدم! گلومو صاف کردم و گفتم : چرا فکر میکنی که ازت دوباره امتحانمیگیرم ؟
کای با همون لحن گفت : سهوناااا … ترخدا…
مث احمقا خندیدم و گفتم : کای ، ازت انتظار نداشتم .
کای گفت : منم از خودم انتظار نداشتم ، یه لحظه شیطون گولم زد T.T
با خنده گفتم : فکرامو میکنم ، شایدددد…
کای جیغی زد : وااای سهون من عاشقتمااا … ممنون . و گوشی رو قطع کرد .
_کای من.. من… الو؟ الو؟؟
پوفی کردم و گوشی رو پرت کردم رو میز و سرمو تکیه دادم به دستام “پسره یاحمق” و دوباره خنده م گرفت .


با استرس تو دانشگاه راه میرفتم ، میترسیدم اوه سهون رو ببینم خجالت بکشم :/چانیول هم زنگ زده بود و گفته بود امروز نمیاد ، که احتمال 99 درصد میدم که تقصیر اون توهمیه ست-_- و از یه طرف این ینی امروز تنهای تنهابودم ، از اونورم دی او قرار نبود امروز بیاد دانشگاه . تنها امیدم لوهانبود . و مثه اینکه منم تنها امید اون بودم :/ چون وقتی از ته راهرو منودید ، بدو بدو اومد سمتم و من هنوزم با استرس دور وبرم رو نگاه میکردم کهاوه سهون یهو پیداش نشه !
لوهان درحالی که نفس نفس میزد گفت : سلام ، اوه سهون اومده؟
سریع گفتم : سلام ، نوچ ، خداروشکر هنوز نیومده .
لوهان پوفی کرد و به دیوار تکیه داد : میخوام ازش بخوام دوباره امتحان بگیره ازمون.
خندیدم : هی اون دوباره میگیره .
لوهان با تعجب نگام کرد : چه طور؟
نیشخندی زدم : هه هه .
لوهان خندید : امیدوارم بگیره .
سر تکون دادم و جفتمون پشت کلاس منتظر شدیم ، لوهان بعد چند دیقه گفت : کای؟
سرمو چرخوندم طرفش : هوم؟
_من یه عذر خواهی بهت بدهکارم .
با تعجب نگاش کردم : چه طور؟
لوهلن هوفی کرد و سریع گفت : اون موقع، وقتی باهم تو پارک بودیم . منخب خیلی بد باهات صحبت کردم و فقط به خاطر این بود که عصبی بودم … خیلی هم عصبی بودم و بعد از اونم نتونستم … ینی وقتش پیش نیومد که ازت عذرخواهی کنم… معذرت .
با تعجب نگاش میکردم ، سریع گفتم : عیـ.. عیبی نداره ، من همون موقع فراموش کردم…
لوهان لبخند کوچیکی زد : امیدوارم بعدازین بتونیم واقعا دوست باشیم !
منم لبخند کج و کوله ای زدم : حتما .
لوهان یه نگاهی به ساعتش انداخت ؛ بیا بریم تو کلاس ، اوه سهون الان میاد.سر تکون دادم و دنبالش رفتیم تو کلاس و لوهان صاف کنار من نشست .چند دیقه بعد اوه سهون با یه تیپ خفن اومد تو کلاس:| هر روزش از روز قبلجذاب تره T.T چه جور یه ادم میتونه اینجوری باشه؟
بلافاصله بعد از ورودش به کلاس دوباره شروع کرد به درس دادن -_-. تا اخرکلاس لحظه شماری میکردم که یه چیزی راجع به امتحان بگه تا اینکه چند دیقهمونده بود که کلاس تموم بشه حرفاشو تموم کرد و سمت کیفش رفت و یه دستهکاغذ دراورد و با صدا گذاشتشون رو میز .دو سه نفر از ته کلاس سر و صدا کردن که با نگاه لیزریه اوه سهون دهنشونوبستن . بالاخره به حرف اومد و با لحن خشک همیشگیش گفت : شرط میبندم هرکدومتون فقط پنج دیقه به اسم جزوه خیره شدین و بعد بستینش و اومدیدامتحان بدید ، درسته؟
بی صدا همه بهش خیره مونده بودن . حرف دیگه ای نزد و بعد پخش امتحانامتوجه شدم هیچ کس از نمره ی “D” بالاتر نشده ! (d حدود نمره ی 12-14 )
اوه سهون با اخمی به همه نگاه کرد : خب؟
یکی دوتا از دخترا زدن زیر گریه :/ لوهان گفت : استاد…
اوه سهون نگاش کرد : میشنوم.
لوهان رو برای بار اول دیدم که هول کرده و سریع گفت : میش…ـه دوبارهامتحان بگیرید ؟
اوه سهون بدون تغییر لحنش گفت : چرا فکر کردی که دوباره ازتون امتحان میگیرم؟
“دیوث همون جوابی که به من داد رو به لوهانم داد ” لوهان چیزی نگفت و توصندلیش فرو رفت و زمزمه کرد : ازت کم نمیشه.
اوه سهون که انگار شنیده بود گفت : امتحان رو دوباره بگیرم که نصفتونهیچی نخونین و بقیه تونم تقلب کنید؟
لوهان پوفی کرد و اوه سهون دوباره برگه هارو جمع کرد و گذاشت تو کیفش ودبدون حرفی از کلاس رفت بیرون و این ینی کلاس تمومه .
بلافاصله کوله م رو برداشتم و دنبال اوه سهون دویدم . میدونستم این کلاساخرشه امروز ، همین که سوار ماشینش شد نیشخندی زدم و سریع در طرف دیگه یماشینشو باز کردم و نشستم : سلام استاد!


همینتور که با خودم غرغر میکردم از کلاسشون اومدم بیرون . دانشجوهای یه ئمملکت چه طور میتونن اینقدر خنگ و پرو باشن؟
پوفی کردم و در ماشینمو باز کردم ، حداقل خوبیش این بود که حال اون پسره یپرو رو گرفتم -_-(لوهانو/:)
همینکه نشستم تو ماشین در طرف دیگه ی ماشین باز شد و یکی سوار شد : سلام استاد !
با تعجب برگشتم طرفش و کای با یه لبخند گنده نگام میکرد . سریع به خودماومدم و اخمی کردم : چیزی شده ؟
سریع گفت : سهوناااا … خواهش میکنم ، اخه تو که اینقدربدجنس نیستی نه؟مگه نه ؟ نگه نه؟ امتحان بگیر دیگه ، ترخدااا… و با چشمای درشت بهمنگاه کرد و تند تند پلک زد.
بدجور خنده م گرفته بود و خودم رو کنترل میکردم اما کای دست بردار نبود .
با همون اخمم گفتم : از کجا میدونی من بدجنس نیستم؟
_ نیستی … نیستییی .. سهونا ترخدااا…
بلند گفتم : میشه اینقد منو سهونا صدا نزنی؟
کای لبخند شیطانی ای زد : چرا سهونا؟
خنده م گرفت و زیرلبی گفتم : پسره ی پرو.
کای سریع از گردنم اویزون شد ?! : سهوناااا ، لطفااا …لطفاااا..
اب دهنمو قورت دادم وسعی کردم از خودم جداش کنم … : کای لطفا… این چه کاریه؟
اما ول کن نبود و محکم تر گردنم رو گرفت : سهونااا… تیری خیدا 😐
دیگه تحمل نکردم و داد زدم : کااای تمومش کن!
با داد من سریع جدا شد و با تعجب نگام کرد .خودمم تعجب کردم که چرااونجوری داد زدم ، طفلک کاری نکرده بود :/ سریع گفتم : ببخشید ، رواعصابم راه نرو اینقد…
کای لباش اویزون شد و سرشو انداخت پایین : باشه ، خداحافظ استاد.
تا اومد پیاده شه ، فکری به ذهنم زد و با لبخند گنده ای دستشو کشیدمونگهش داشتم : کای…
اما روش اونور بود و نگام نکرد ، اخمی کردم و دستمو بردم زیر چونه ش ومحکم برش گردوندم و مجبورش کردم تو چشمام نگاه کنه و با همون اخم گفتم :مگه صد بار بهت نگفتم وقتی صدات میکنم تو چشمام نگاه کن؟
کای بی تفاوت نگام کرد . فشار دستمو از رو چونه ش کم کردم اما ولش نکردمو گفتم : ببخشید داد زدم …
اروم زمزمه کرد : مهم نیسـ…
پریدم وسط حرفش : مهمه ، میشه اینقدر بی تفاوت نباشی ؟

نفهمیدم چی بوداز دهنم درومد ، کای با تعجب نگام کرد و سریع گفت : باشه، غلط کردی داد زدی سرم ! خوبه؟

چونه ش رو ول کردم و جفتمون خندیدیم ، اما خنده ی من یکی بیشتر عصبی بود! بهش نگاه کردم هنوز داشت میخندید و ناخوداگاه خنده م تبدیل به لبخندکوچیکی شد : من فکرامو میکنم ، شاید یه امتحان دیگه طرح کر …
کای با ذوق پرید وسط حرفم : وااای جدا؟
سرمو تکون دادم : اوهوم ، اما یه شرط داره…
کای اخم کوچیکی کرد : و اون شرط چیه؟
درواقع اصلن هیچ شرطی مد نظرم نبود ، اما همون لحظه یه چیز احمقانه بهسرم زد و با نیشخندی گفتم : ماچم کن .
نفهمیدم چه جوری از دهنم در رفت اصن ! اخه من ماچ این پسرو میخوام چکار؟ :/
اما قبل اینکه حرف دیگه ای بزنم کای محکم گونه م رو بوسید? که جای لبایخیسش تا چند لحظه بعدم موند.تو شک حرکتش مونده بودم ، قلبم دشت تند تند میزد! فک کنم به خاطر این بود که هیجان زده شده بودم …
کای سریع گفت : بسه؟ یکی دیگه؟ و تا اومد دوباره گونم رو ماچ کنه سریعکشیدم عقب : نه نه بسه. و هوفی کردم .
کای خندید واروم زد تو بازوم : من دیگه برم ..خدافظ استـ..سهونا.. و سریع پیاده شد و من هنوز تو شک بودم ! پسره ی احمق ، چرا اینجوری کرد یهو ؟محکم سرمو تکون دادم و ماشینو سریع روشن کردمو سمت خونه حرکت کردم.


خودمم تو کف کار خودم مونده بودم 😐 با چه عقلی اونجوری یهو اون اوه سهون رو ماچ کردم ؟! لبامو کشیدم تو دهنم و محکم مکیدم . خنده م گرفت ، اگر میذاشت ، حتمن شیش هفتا دیگه هم ماچش میکردم ! یکم زیاد خوشم اومده بود… چه قد گونه ش نرم بود 😐 محکم کوبوندم تو پیشونی خودم ” پسره ی احمق” و خندیدم و چند دیقه بعد همینتور که پیاده سمت خونه میرفتم ، گوشیم رو دراوردم و شماره ی دی او رو گرفتم . جدیدا جوری شده بود که تا من زنگ نمیزدم ، اونم زنگ نمیزد !

گوشیش رو بعد 4 تا بوق برداشت و با صدای ارومی گفت : بله؟

خندیدم : چه طوری بیبی؟

کیونگسو که انگار داشت خمیازه میکشید با بیحالی گفت : خوبم… چیشده؟

اخم کردم ،اون حتی حال منو نپرسید و حالا میگه چیشده؟ سریع گفتم : چی چیشده؟

با همون بی حوصلگی گفت : اووف ، کای تو زنگ زدی ، حالا میگم چیشده که زنگ زدی؟

اخم کردم : مگه باید چیزی بشه که زنگ بزنم؟ تو دلت تنگ نشده بود واسم؟بیخیال اگه نشده بود قطع میکنم…

_ نه نه کایی ، چرا نارحت میشی بیبی؟منم دلم واست تنگ شده بود ، هوم؟

اروم گفتم : باشه ، قطع میکنم…

_ نه قطع نکن ، یکم صداتو بشنوم.

گفتم : شنیدی ، شب بخیر.

_ کــــــــای؟

+ هوم؟

_ بخند…

با تعجب گفتم : چی؟

_ بخند دیگه ، صدای خنده تو بشنوم … نمیخوام جوری باشه که انگار نارحتت کردم…

با پوزخند گفتم : ولی کردی …

_ چی؟

بلندتر گفتم : نارحتم کردی دی او ! چند وقته خیلی تغییر کردی ، خیلی متفاوت شدی ؛ چرا تا من زنگ نزنم تو خبر نمیگیری؟ اگر من کار اشتباهی کردم چرا بهم نمیگی و به جاش باهام سرد شدی؟میشه لطفا اینجوری نباشی؟ مم واقعا الان ازت نارحتم دی او ف واقعا… پس قطع میکنم.

_ اما کای..

+ شب بخیر! وسریع گوشی رو قطع کردم وچپوندم تو جیبم . پوفی کردم و با کلید در خونه رو باز کردم . واقعا عصبی شده بودم و باعثش دی او بود.اون چند روزیه که بدجور اعصابم رو خورد کرده و حالا امشبم ازم واسه زنگ زدنم دلیل میخواد… این احمقانه س!

با حرص لباسامو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم ، مامانم دوباره چند روزی رفته بود شهرستان و من تنها بودم ، منتها این بار با کلید خونه ! اما با اینحال بازم نمیتونم از چانیول بخوام که بیاد پیشم ، چون سرش با اون دوست پسر دوستداشتنی و عزیزش گرمه -_- من واقعا در حد مرگ به اون پسر حسادت میکنم !




About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





126
نظر بگذارید

avatar
117 نظرات
9 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
112 نظرات نویسندگان
e)(o...Lghazalnahalbhr.iamSorour نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
e)(o...L
مهمان
e)(o...L

عااالی بود….سکاااای…اخ جوووون کاپل مورد علاقه م… :zardak (61): :zardak (61):

ghazal
مهمان
ghazal

میگما فاز این بچهم کای چیه ماشالا همه رو دوس داره خخ :8a3fa35a:
اخی سکاییییی عالی بود من دارم از دست دیو خسته میشم خب فیلمو که گرفتی ول کن برو دیگه :zardak (22):
عالییی بود ممنون :zardak2 (11):

nahal
مهمان
nahal

خخخخ سکای عالی بود مرسی

میشه رمز قسمت ۲۶روبدی

bhr.iam
مهمان
bhr.iam

Ey junm ey junm cheghad sekai shirine akhe vaghti kai sehuno mach kardkharzogh shodama…do hm dg b hadafesh resideo kari bkai nadare kash injuri nrhtsh nemikard vali midunm gharare kheili badtar dele kaio beshkane…mc kh khub bud

Sorour
مهمان
Sorour

عررر كايسو :zardak (6):
عععررررررررررر سكاي :zardak (6): :zardak (6): :zardak (6): :tesmiley:
:unsure: