62 👁 بازدید

MR.Master part 17

MR.Master part 17

سلام ،این پارت همونجور ک گفتم همه ش چانبکه ^^

پوستر های خشگللللل هم اجی فائزه ی عزیز ^^

 

سریع حاظر شدم و سمت خونه ی چانیول حرکت کردم . خودمم احتیاج داشتم که یه هوایی تازه کنم . رسیدم جلو در خونه ش و یه بوق زدم و چند لحظه بعد چانیول اومد بیرون . لباس قرمز استین بلند با شلوار جین ابی پوشیده بود . حداقل خوبیش اینه که این پسر خوشتیپه ! خندیدم و درو از داخل باز کردم وچانیول سریع سوار شد : سلام .
دوباره شروع کردم و با لبخند گنده ای گفتم : سلام هانی .
چانیول خودشو رو صندلی جا به جا کرد و گفت : حالت خوبه؟
اخمی کردم : من که خوبم …اما تو … فک نکنم خوب باشی!
_اوهوم…
سریع خودمو دراز کردم و به چانیول رسوندم و بوسیدمش و قبل اینکه حالم بد بشه کشیدم عقب و لبخند زورکی زدم : الان بهتری؟
چانیول لبخندی زد: اوهوم…
اخم کردم و ماشینو روشن کردم : فقط اوهوم بلدی؟
چانیول خندید : اوهوم …
_یاااا…
دوباره خندید و محکم گونه م رو بوسید ! حس عجیبی که تو دلم یهو اومد ، حتمن به خاطر همینه ک بدم میاد ازش . اوووف… پوفی کردم و سعی کردم لبخند بزنم و حرکت کردم .
چند دیقه بعد جایی نگه داشتم و جفتمون پیاده شدیم . چانیول با تعجب پرسید : کجاست اینجا؟
خندیدم : نمیدونم.
_چی؟ چه طور نمیدونی؟
پسره ی خنگ ، چه قد حرفمو جدی گرفت ، درحالی که واقعا خنده م گرفته بودگفتم : بیا حالا ، جای بدی نیست .
چانیول با همون تعجب دنبالم راه افتاد . دست دراز کردم و محکم از بازوش
گرفتم و کشیدمش سمت خودم : یااا زودباش دیگه …
همینتور که بازوشو گرفته بودم ، هولش دادم داخل و خودمم دنبالش رفتم تو .
چانیول دوباره پرسید : کافی شاپ؟
خندیدم : اوهوم ، کافه ی مورد علاقه ی منه !
_اوه …
بازوشو ول نکردم و دنبال خودم سمت یه میز دو نفره کشوندمش ؛ همینتور که دستم رو بازوش بود ، تونستم کامل لمسش کنم ، اولین فکر احمقانه به سرم زد “چه بازوهایی!” خودمم از فکر مسخره ی خودم خجالت کشیدم ! سریع بازوشو ول کردم و نشستم رو صندلی و چانیول هم رو صندلیه روبه روم نشست ومشغول نگاه کردن دور وبر شد . گارسون که سمت میزمون اومد ، از چانیول پرسیدم : چی میخوری؟
خندید و گفت : اینجا کافی شاپ مورد علاقه ی توعه . همون چیزی که به نظرت از بقیه بهتره رو سفارش بده .
چشمکی زدم و سفارش دوتا نسکافه ی تلخ و کیک شکلاتی دادم.
_خوشت اومده؟
چانیول نگاهشو از درو دیوار گرفت و با لبخند بزرگش بهم خیره شد : اره …
خیلی قشنگه اینجا .
سر تکون دادم و دوباره گفت : چرا اینجا کافی شاپ مورد علاقه ته؟
“الان باید چی میگفتم؟ بذار حدس بزنم … اگر چان میفهمید که چرا اینجا کافی شاپ مورد علاقه م هست ، بلافاصله پا میشد میرفت و من میموندم و یه دنیا بدبختی با اون رییسای دیوونه !
سریع یه دروغی سرهم کردم و گفتم : خوب راستش … من قبلا با خانواده م زیاد اینجا میومدم … و برای همین اینجارو دوست دارم ، من رو یاد اونا میندازه …
_اهان…
” لبخند کوچیکی زدم ، حداقل همه ش رو هم دروغ نگفتم ، فقط اسم شخصش رو تغییر دادم ” ! . خوشبختانه چانیول سوال دیگه ای نپرسید و چند دیقه بعد سفارشمون رو اوردن .
چانیول یه قلوپ از نسکافه ش خورد و با چشمای خیس نگام کرد : داغ بود!
ناخوداگاه زدم زیر خنده ، یاد خودم افتادم ، اون روز که لو بهم قهوه داد و داغ داغ خوردم و سریع جواب لوهان رو به چانیول دادم : اخه با اب سرد که درستش نکردن !
چانیول سر تکون داد و چشماشو به خاطر اینکه سوخته بود خیس شده بودن رو بهم فشار داد واشکش درومد .
همونتور که به قیافه ی بامزه ش نگاه میکردم یه دستمال از جیبم دراوردم و دادم بهش : کشتی خودتوووو…
چانیول خندید و اشک کوچیک گوشه ی چشمش رو پاک کرد و زبونشو چندبار رو لباش کشید : زبونم بی حس شده…
مثل احمقا بهش خیره مونده بودم ، هنوز تو حاله حرکت قبلیش بودم !محکم سرمو تکون دادم ، بکهیون دیوونه شدی ، چرا همچین حرکت مسخره ای ازین پسر احمق باید اینقدر برات جالب باشه؟ پووف … : چانیول؟
چانیول تیکه ی درشت کیکی که تو دهنش بود رو قورت داد : بله؟
دور دهنش شکلاتی شده بود ، خندیدم : پاک کن دهنتو…
چانیول چشماش گرد شد و تند تند با دستمال دستش کشید رو دهنش ، اما هنوزم گوشه ی لبش شکلاتی بود . از جام بلند شدم و سمتش خم شدم و با شصتم گوشه ی لبش رو پاک کردم . همینتور که روش خم بودم ، چانیول دوباره لبش رو با زبونش تر کرد و گفت : پاک شد؟
مثل احمقا سرمو تکون دادم : نه …
چانیول تند تند با زبون میکشید رو لبش و قبل اینکه خودمم بفهمم سریع لبای خیس و شکلاتیش رو بوسیدم !
چند لحظه بعد چانیول با صندلیش یکم عقب رفت و سریع خودم رو ازش جدا کردم و نشستم سر جام . چندین جفت چشمی که رومون قفل شده بود بدجور معذبم کرد .چانیول هم وضع بهتری نداشت وکامل سرخ شده بود . سریع گفتم : ببخشید.
چانیول تند تند دستاشو تکون داد : نه نه عیب ند…
_پاشو بریم.
همه همچنان رومون زوم بودن . سریع بلند شدم و چانیولم دنبالم بلند شد .پول سفارشمون رو از رو رسیدش نگاه کردم و گذاشتم رو میز و بلافاصله از کافه اومدم بیرون و چانیول هم دنبالم اومد . نشستم تو ماشین و محکم سرمو گذاشتم رو فرمون ، کار احمقانه ای کردم ، اصن نمیدونم چرا یه لحظه این حرکت ازم سر زد . چانیول هم سوار شد و همینکه دید سرم رو فرمونه، با دست شونه م رو گرفت و گفت : بکهیون …
اصلن حوصله ی جواب دادن بهش رو نداشتم و ناخوداگاه داد زدم : ولم کن…
اما چانیول دستشو پس نکشید ؛ همینتور که با حرص نگاش میکردم دوباره داد زدم : ولم کنننن… . الان بیشتر از هر کس دیگه ای ازش متنفر بودم ! حس شدید خیانتی که تو وجودم یهو سبز شده بود ، همه ش به خاطر این احمق گوش دراز بود و قبل اینکه بفهمم ، اشکام صورتم رو خیس کرده بود ‘ این روزا غیر قابل تحمل شده بودم ، با هرچیر کوچیکی اشکم درمیومد و مسلما اینا همه به اون پرنسس خانوم مربوط میشد !
چانیول از شونه م محکم گرفت و سمت خودش کشید ، حالا کامل تو بغل کسی بودمکه ازش متنفر بودم و باعث شده بود به عشقم خیانت کنم… اره همه ش به خاطر این عوضی بود که اینجا نشستهبود و با پرویی تمام منو بغل کرده بود و منم با حماقت تمام تو بغلش اشک میریختم. دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم و یا مقاومت کنم و از بغلش خودمو بکشم بیرون …. همونجور تو بغلش موندم و به خودم اجازه دادم تو اون حالت گریه کنم و خودم رو خالی کنم .
چانیول تند تند پشنم دست میکشید و محکم منو تو بغلش فشار میداد و چیزی نمیگفت . بالاخره بعد از چند دیقه خودم رو کشیدم بیرون از بغلش و سریع صورتمو اومدم با استینم پاک کنم . اما چانیول زودتر دست به کار شد و با همون دستمال شکلاتی صورتم رو پاک کرد .
بهش خیره مونده بودم که یکم رفت عقب و اونم بهم خیره شد و خیلی جدی گفت : صورتت شکلاتی شد.
با تعجب نگاش کردم و به دستمال دستش هم نگاه کردم ، به خاطر اشکام که خیس بود ، شکلات خشک شده رو دستمال پخش شده بود رو صورتم. چانیول بدوم حرفی جلو اومد و اروم لبای خیسشو گذاشت رو یه قسمت از گونه م و با حس زبونش ، ناخوداگاه دستمو بردم بالا و به بازوش چنگ زدم . سرشو برد عقب و دوباره یه طرف دیگه ی گونه م رو هم با زبونش لمس کرد و دوباره رفت عقب و اینبار لباشو رو نوک بینی م گذاشت و اروم بوسید . بدنم ناخوداگاه داشت میلرزید ، چانیول از ماشین پیاده شد و در سمت منو باز کرد . اروم پرسیدم : چیشده ..؟
اما بدون حرف دستشو برد زیر زانوهام و با دست دیگه ش کمرم رو از صندلی جدا کرد و از ماشین اوردتم بیرون .با تعجب به کاراش نگاه میکردم ، منو رو صندلیه عقب گذاشت و گفت : دراز بکش ، یکم چشاتو ببند .
همونجور خیره نگاش میکردم . وقتی دید کاری نمیکنم خودش خم شد روم و درازم کرد و سریع درو بست و نشست پشت فرمون و راه افتاد . چند دیقه ای تو راه بودیم ، بلند شدم و نشستم . قبل اینکه چیزی بگم چان گفت : بهتری؟ واز ایینه نگام کرد .
ناخوداگاه لبخندی زدم : اوهوم … و چند لحظه بعد گفتم : چانیول؟
_جونم بک بک؟
خنده م گرفت ؛ این پسر … با همون خنده گفتم : مسیر خونه ی من اینطرفی نیست…
چانیول اخمی کرد و گفت : خونه ی تو نمیرم .
_چی؟!
چانیول لبخند کوچیکی زد : حال دوست پسرم خوب نیست ، چرا بابد ببرمش خونه ی خودش؟ باید ازش مراقبت کنم مگه نه(؟)
_اما چان…
+ هییششش… بخواب ، یکم دیگه میرسیم.
ترجیح دادم مخالفتی نکنم ، اتفاقی نمیوفتاد اگر یه شب پیشش میموندم …” اما اون داشت همه چیز رو خیلی سخت تر میکرد ” . هوفی کردم و دوباره دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد . چشمامو که باز کردم ،با یکم نگاه کردن بع دور وبرم متوجه شدم رو تخت چانیولم . از زیر پتو اومدم بیرون ، اول ساعت رو دیدم که 11 شب بود و بعد چشمم افتاد به علامت قرمز رنگ. و گوشیم رو از جیبم دراوردم “7تا میس کال از لوهان و دو تا از دیو ” خوبه حداقل نگران هم میشن . خندیدم و سریع به لوهان پیامی دادم و گفتم شب برنمیگردم و از اتاق رفتم بیرون سمت جایی که لامپ روشن بود . چانیول با تلویزیون روشن رو مبل نشسته خوابش برده بود .
خنده م گرفت و رفتم طرفش، اروم بازوشو تکون دادم و گفتم : چااانیول؟…
چانیول سریع واکنش نشون داد و تکونی خورد و چشماشو چندبار باز و بسته کرد و گفت : هوووف…
با دیدن قیافه ی با نمکش حسابی خنده م گرفته بود ، چانیول اخمی کرد : چیش انقدر خنده داره؟
همینتور که میخندیدم گفتم : قیافت … چانیول اول با نگاه ترسناکی بهم خیره شد و بعد تو یه حرکت دستمو کشید و انداختتم رو مبل و خودشو کشید روم و گفت : تو این فاصله هم قیافه م خنده داره؟ و نیشخندی اومد رو لبش .
اب دهنم رو قورت دادم ، قیافه ش تو اون لحظه اصلن شوخی نبود ! میترسیدم اگر کاری کنه … و قبل از هر چیز ترسم به واقعیت تبدیل شد .
چانیول اروم لباشو رو لبام گذاشت و حرکت داد .
دلم به شدت اشوب شده بود ! سعی کردم لبامو تکون بدم اما هیچ نایی تو بدنم نداشتم . بوسیده شدنم تو اون حال ، اصلن شرایط جالبی رو ایجاد نمیکرد .
اما چانیول عقب نکشید . حرکت لباش رو سریع تر کرد و لب پایینم رو بین لب های خودش گیر انداخت و محکم مکید وهمین باعث شد عُقی بزنم و قفسه ی سینه م به شدت بالا و پایین شد .
چانیول سریع از روم بلند شد و با چشمای درشت و صورت قرمز بهم خیره شد. دیگه نمیتونستم تحمل کنم ، سریع از رو مبل تکون خودم و دویدم سمت دسشویی و سعی کردم خودم رو خالی کنم ، اما ففط بزاغ دهنم بود که خارج میشد ! چند دیقه بعد سرمو بلند کردم و سریع به صورتم اب زدم و خشکش کردم . هنوزم حرکت چیزی رو تو معده م حس میکردم و دلم بهم میخورد ، اما بهتر بودم .
رفتم بیرون و چانیول با نگرانی و قیافه ی وحشت زده بهم خیره شد : بک… من ..
سریع لبخندی زدم و گفتم ؛ ببخشید عزیزم ، نمیدونم چرا حالم اینقد بده !
چانیول سرتکون داد : من فقط قصدم این بود که ببوسمت ، نه هیچ چیز دیگه ای .
“خدایا ، این پسر ساده ی مهربون ، با این حرفاش باعث میشد حالم از خودم بیشتر بهم بخوره ” دستمو بردم سمت گونه ش و اروم با شصتم گونه ش رو ناز کردم : میدونم هانی ، فردا حالم خوب میشه ، بعدا با هر قصدی میتونی منو ببوسی ، من ماله توام . و با لبخندی بهش خیره شدم و تونستم سرخ شدنشو ببینم . سریع رو نوک انگشتام ایستادم و گونه ی دیگه ش رو بوسیدم و قبل اینکه حالم باز بد بشه سمت اتاق رفتم وخودمو زیر پتو مچاله کردم . چه قد دلم پر بود ، چه قد حالم بد بود ، نه برای اینکه اون پسرِ مهربونه احمق بوسیده بودتم ، نه حال روحم بد بود . اینقد بد که اگر مجبور به زندگی نبودم ، یک دیقه هم وقتم رو برای خلاص کردن خودم هدر نمیدادم . چشمامو محکم روهم فشار دادم و سعی کردم مغزم رو خالی کنم تا استراحت کنم ، اما حالا علاوه بر مشکلات خودم ، این پسر هم بهشون اضافه شده بود ، پسرِ احمق و ساده و مهربونی که با کاراش باعث میشد از خودم متنفر بشم … از همه متنفر بشم …


 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





118
نظر بگذارید

avatar
107 نظرات
11 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
104 نظرات نویسندگان
e)(o...Lghazalnahalbhr.iamSorour نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
e)(o...L
مهمان
e)(o...L

واااای خداجونم…..بک عاشق می شود…من مطمئنم همه شووون یه روزی به هم دیگه میرسن….البته فقط چانبکش معلومه…اون یکی نمیدونم سکایه؟ :begging: کایلوئه؟کیونگلوئه؟هونهانه؟ :begging: یا چی؟ :128181:

ghazal
مهمان
ghazal

بکی گناه داره :jhsdhugF:
چانی هم گناه داره :begging:
اخه پس من دلم واسه کدومشون بسوزه :yahoo:

nahal
مهمان
nahal

آخی بکیم داره عاشق میشه بیچاره عذاب وجدان گرفته

مرسی مثل همیشه عالی

bhr.iam
مهمان
bhr.iam

Baeki dare asheghe chan mishe huraaaa sahneyi ke ba dasmale shokolati ashkasho pak krd kh khub bud…delm baraye baekio azab vojdanesh misuze inke kari nemitune bokone…mc kh awli bud

Sorour
مهمان
Sorour

چانبك :yahoo:
بكي :yahoo:
ممنون :unsure: :zardak2 (11):