9 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP7

قسمت هفتم فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلام جیگرای

من امدم با قسمت هفتم
ممنون که با نظرات خوبتون ساپورتم میکنید
و قسمت بعد رمزیه یوهاهاهاهاها
بده نظر ببر رمز هخخخ
بپرید ادامه

پیام مدیر:دوستان عزیز لطفا آدرستون رو به طور کامل تو کامنت خودتون بزارید

لوهان امیدوارم منو ببخشی من ….من عاشق بکی شدم ….. من اون چیزیو که تو اغوش تو دنبالش میگشتمو پیدا کردم ….. من تو اغوش تو دنبال بکی بودم بکی …. من عاشقت بودم اما عشق واقعیم بکیه … اینو تازه فهمیدم ….. لوهان میخوام کنارش باشم …. میخوام ازش مراقبت کنم …. میخوام از بکیو دورا مرقبت کنم میخوام کنارشون باشم میخوام واسه دورا مثل ی برادر و واسه بکی ی …. نمیدونم چی فقط میخوام همراهش باشم مرقبش باشم ….. نذارم ناراحت بشن …..
دکتر:بهوش نیومده
سری از جام بلند شدم …. روبه روی دکتر وایستادم:نه هنوز به هوش نیومده…. دکتر حالش که خوبه
دکتر:باید باهاتون حرف بزنم ….
-حتما
دکتر:میریم تو اتاقم
پشت سر دکتر راه افتادم رفتم سمت اتاقش وارد اتاق شدیم:بفرمایید بشینید ….
-ممنون ….. دکتر حال دورا چطوره؟
دکتر:خوب از اونجایی که دیدم شما ارامشتون بیشتر بود گفتم بهتره به شما بگم
-چی شده اقای دکتر؟
دکتر:خوب دورا به دلیل برخورد سرش با ماشین و زمین امکان فراموشی 50%داره
-ینی امکان فراموشی داره هیچ چیز یادش نیاد
دکتر:همه چیز که نه امکان داره خاطرات بدش یادش نیاد ویا شایدم اصلا فراموشی نگیره ….. حتی در بعضی موارد فرد اسم خودش رو به یاد نمیاره ولی اطرافیانشو میشناسه و برعکس همه چیز امکان داره
نمیتونستم باورکنم اگه…. اگه فراموشی بگیره که….من چطوری اینو به بکی بگم …. بگم چی …بگم که امکان داره خواهرت فرتموشی بگیره نه… من نمیتونم همچین چیزی رو بگم …… اما وقتی دکتر به من گفته ینی خودش نمیگه پس واسه چی به من گفته ….
اروم از جام بلند شدم و ی تعظیم کوتاه کردم از اتاق بیرون امدم …. توراهرو واسه خودم قدم رو میرفتمو زمین و متر میکردم … نه دورا نمیتونه فراموشی بگیره …. نمیتونه …
بعد یک ساعت رفتم تو اتاق بکی خواب بود دورا هم به هوش نیومده بود ….. رفتم بالاسر دورا و موهاشو تو دستم گرفتم ….
دورا کاش زودتر به هوش بیایو چیزیت نباشه چون من واقعا نمیتونم به بکی بگم که امکان داره فراموشی گرفته باشی …. خدایا چیکار کنم ….. اگه به هوش بیای و اما فراموشی گرفته باشی و بکیو نشناسی بکی داغون میشه ….
___________________*بکی*
چشمامو بازکردم ….. به تخت دورا خیره شدم چانی دست دورا رو تو دستش گرفته بود خوابش برده بود …… اروم از تخت پایین امدم و سمت تخت دورا رفتم ….. بالا سر دورا وایستادم …ینی به هوش امده … شایدم نیومده … ولی چرا به هوش نیومده
چانی:هنوز به هوش نیومده
برگشتم سمت چانی….. سرش رو تخت بود .. اروم چشماشو باز کرد …. دوباره خاطرات دیشب برام تداعی شد باورم نمیشد که چانی عشقمو قبول کرده … اما …خیلی زودم نیست …چانی بعد از یکسال که من عاشقشم عاشقم شده ….. یه لبخند بزرگ زدم که چانیم با لبخند جوابمو داد …
-هنوز بهوش نیومده ….
چانی اروم از رو صندلی بلند شدو به کمرش ی کش و قوسی داد …
چانی:اخیییششششش……نه هنوز بهوش نیومده با دکترش حرف زدم گفت چون بچست امکان داره دیرتر بهوش بیاد
-ینی مهم نیست
چانی:نه خیر …. بعدشم گفتش که باید بریم هرجند که اتاق خصوصیه ولی ی نفر بیشتر نمیتونه بمونه
-خوب تو برو چانی من میمونم پیش دورا
چانی:میدونی که تنهات نمیزارم یا منم میمونم که دکتر اجازه نمیده یا باهم میریم که توام حرفمو گوش میکنی میای
-اما میخوام پیشش بمونم
چانی:اها ببینم نکنه جادوگری چیزی هستی ها؟
-هااااا؟
چانی:میگی من باااااااید پیشش بمونم گفتم شاید ….
-نه خیرم میترسم حالش…
چانی:نه پس این همه دکتر و پرستار واسه چین …. وجود من و توام اینجا به درد هیچی نمیخوره …. پاشو بریم
-باشه
چانی:بیا بریم میرسونمت
-نه خودم میرم تازشم من خونه نمیرم … میرم هتلی جایی خونه نمیرم وقتی ارامش اون بیونا رو وقتی دخترش تصادف کرده میبینم عذاب میکشم
چانی:پس بریم خونه ما
-خونه شما؟
چانی:همه بچه ها اونجا جمعن بریم اونجا هم از این حال و هوا در میای هم خونه نمیری که اون بیریختو بخوای تحمل کنی
-بیونا بیریخت نیست اتفاقا خیلیم خوشگله
چانی:رو حرف من حرف نزن بیریخته خوب
-نیست
چانی:میخوای حرص منو در بیاری بیریخته
-نه نیست
چانی:بکیییییییی
چهره ی چانی داشت عوض میشد میدونستم که دیگه کم کم داره ناراحت میشه :دوست دارم اذیتت کنم
چانی نگاه وحشتناکی بهم انداخت:برو همون بیونا رو اذیت کن
بعدم پشتشو بهم کردو از اتاق رفت بیرون سریع پیشونیه دورا بوسیدم:زود خوب شو نفسکم
بعدش سریع دویدم سمت چانی:هعی حالا چرا قهر میکنی ؟هعی باتوام
یهو ترمز کشید برگشت سمتم با کله رفتم تو شیکمش
چانی:یک من قهر نکردم دو …
-باورم نمیشه الان پیشمی
چان بهم خیره شد
-اخه میدونی خیلی سریع اتفاق افتاد خوب تو زودتر از اونی که تصورشو میکردم عشقمو
قبول کردی…هنوز برام هضم نشده
چانی:یک باورت شه…. دو من عشقتو قبول نکردم …. عاشقت شدم
سرمو بالا بردمو به چشاش زل زدم ….
چانی:سه وقتی دیدم هم من دوست دارم و هم تو منو دیدم بهتر اذیتت نکنم چهارم اگه ناراحتی واست زوده برم بعدا بیام
-هه من غلط کنم ناراحت باشم
چانی:یه چیز دیگه هنوز اون حرفتو فراموش نکردم بهت گفته باشماااا
-کدوم حرفم ؟
چانی:نره خر
پقی زدم زیر خنده ….باورم نمیشد چه چیزایی گفته بودم ….
-اها…خخخ اون …باورت نمیشه اون شب چیا گفتم ….
چانی:چیا گفتی؟
-بیا بریم برات تعریف میکنم ….هخخخخ
رفتیم سمت در چانی دستشو تو جیب شلوارش کرده بود …..منم شیطون …. دستمو دور دستش حلقه کردم ….
چانی بهم نگاخ کرد اما هیچی نگفت …
بعداز اینکه از ساختمون بیرون امدیم:هعی بک تو وایسا من برم ماشینو بیارم
-منم میام
چانی:مطمئنی راش طولانیه ها
-میام
چانی بهم ی نگاه کرد سرشو به نشونه ی تایید تکون داد
باهم راه افتادیم سمت پارکینگ دستمو اروم ور داشتمو گوشیمو از تو جیبم در اوردم …. خوب چند پیام و تماس بی پاسخ …
-هه عوضی
چانی:چی شده؟
-بیا خودت بگیر بخون
گوشی رو دادم دست چانی:هه واقعا که ..
-اون عوضی حتی حال دورا رو نپرسیده فقط پرسیده کی میای خونه نه کی میاین خونه فقط منو پرسیده …. حالیت میکنم هرزه وایسااا
بعداز نیم ساعت بلاخره رسیدیم به پارکینگ رفتیم ماشین شدیم …
-چانی من میخوام ….
چانی:نه خیر خودت حالت خیلی بهتر از دوراست ….میریم خونه ما
چاره ایی جز تسلیم نداشتم ….. تو راه فقط به فکر دورا بودم و اون کسی که به دورا زد میدونم از قصد به دورا زد اما …
چانی:هعی بک رسیدیم
اینقدر تو فکر بودم که اصلا متوجه گذر زمان نشدم
چانی:پیاده شو
-اخه من یذره معذبم
چانی:کی تو ؟پیاده شو ببینم
خندم گرفت چانیم فهمیده من خجالتی نیستم هخخخ
از ماشین پیاده شدیم چانی کلید انداختو درو بازکرد…..تا در باز شد همشون برگشتن سمت ما ……
چانی رفت خونه اما من هنوز پشت در وایساده بودم …برگشت نگام کرد یه پوفی کردو دستمو کشید منو برد تو خونه درم بست
چانی:سلام بچه ها
لی :سلام اقا چه عجب فهمیدی تو این خونه بچه هایم هستن ……
ژیو:چیزی شده موش موشک به ماهم بگو خوب
ی پسره قد بلند و اندام کاملا س.ک.سی با پوست برنزه امد کنار چانی و دستشو انداخت رو شونه های چانی
کای:ول کنید بچم عاشق شده به شماها چه اخلاق خوبشم به شماها نیومده هاااااا
چن:اره قربونت برم عاشق شدی؟الهی مامان سوهو فدات شه
سوهو:هوووو از خودت مایه بزار چرا من ؟
چن:خوب باشه بابا ….بایا کریس که نیست فدات شه خوبه؟
سوهو:شماها ادم بشو نیستید حداقل ی امروز که دوستشو اورده این بدبخت مسخره بازی در نیارید
همون پسر س.ک.سیه امد سمتم و نگاه متفکرانه ایی بهم کرد
چانی:هعی کای فکرای شوم نداشته باش نازشم دی او اینجا نشسته
با دستش به پسری که با ی اخم کوچیک رو مبل نشسته بود پسره دستشو واسه این کای اره اسمش کای بود تکون داد
کای:هووووف حواسم هست دی او خان …. بعد دوباره منو نگاه کرد:تو خیلی بانمکیاااا
-توام خیلی س.ک.سی هستیاااااا
دهنش باز موند
چانی:بهت گفتم فکرای شوم نکن بد میبینی این زبونش از همتون دراز تره
ی لبخند بزرگ زدم ….. سهون اروم امد سمتم :ههی بک خوش امدی
-مرسی سهون
سهون:حال دورا چطوره ؟
چانی:خوبه فقط هنوز به هوش نیومده بود دکترم اجازه نمیداد دونفر اونجا بمونن به خاطر همین منم نذاشتم بک تنها بمونه با خودم اوردمش
کای:گلهای زندگی من میشه بگید این دورا کیه یا اصلا همین بانمکه کیه
-اسمم بکیه …بیون بکهیون ..دورا خواهرمه پنج سالشه دیروز صب تصادف کرده هنوزم به هوش نیومده
کای:خوب خوب چرا گریه میکنی …
یهو چانی برگشت سمتم:بک….
-معذرت میخوام چانی
چانی:بیا بریم تو اتاق من
دستمو گرفت و برد طبقه بالا درو باز کرد اروم وارد اتاقش شدم پشت سرم امدو درو بست ….. رفتم نشستم رو تخت و سرمو بین دستام گرفتم
چانی:هعی بک گریه نکن ….
-نمیتونم چانی خیلی جلو خودم و گرفتم اما دیگه نمیشه …… دلم پره از این اتفاق … از بیونا….از پدرم ….
چانی:بک اگه پدرت دوباره ازدواج نمیکرد تو الان دورا رو نداشتی
-اینطوری بهتر بود چانی نه اون بجه اذیت میشد نه من اون زنیکه ی هرزه رو میدیدم اینطوری بهتر بود
چانی:شاید اونجوری تو منم نمیدیدی که عاشقم بشی هاااا؟
بهش نگاه کردم راست میگفت …
چانی:حالا اون اشکاتو پاک کن بریم پایین
-باشه
چانی:پاشو دستشویی اونجاست برو دست و صورتتو بشور
رفتم تو دستشویی یه ابی به صورتم زدمو امدم بیرون
دیدم چانی با لباس تو دستش به دیوار تکیه داده
-بریم
چانی:بیا این لباسارو از دی او گرفتم اندازت میشه بپوش بیا پایین
-باشه مرسی
چانی رفت بیرون ….سریع لباسامو دراوردم
تا عوضشون کنم
___________________*چانی*
رفتم پایین
کای:هعی پسر این همونه که میگفتی لوهانو کشته
سرمو به نشونه تایید تکون دادم
کای:اخه این هنوز دهنش بو شیر میذه به چیش میخوره ادم کش باشه تو فکر کن
کریس:یک اون از توام بزرگتره دوم چانی فکراشم کرده عاشقشم شده
ژیو:نهههه…بگو چانی بمیره
چانی:ژیو بمیره راست میگم
ژیو:ی وقت نگی خدایی نکرده ها میمیری
چانی:هروقت تو گفتی منم میگم ….
سوهو:بلع میبینیم این بکی خان شماروهم به حرف اورده پس واقعا لیاقت عاشق شدن داره
برگشتم نگاش کردم
سوهو:ها…ینی ….اها ینی لیاقت عشقتو داره …..منحرف خان خودت میدونی که من گ.ی نیستم
چانی:بعید نیست دیدی شدی
سوهو اولین چیزی که دستش امد گوشیش بود پرت کرد سمتم جا خالی دادم گوشیش رفت تو دیوار هزار تیکه شد
کای:خاک بر سرم گوشی به اون گرونی ببین چیکار کرد
سوهو:فدا سرم من این چانیو ادم میکنم
کای:اها ببخش حواسم نبود کارت اعتباری شما ی لحظه هم خالی نمیشه شرمنده
چانی:کریس تو کی امدی؟
کریس:پیش پای شما
بکی :اهم اهم
با صدای سرفه همه برگشتیم سمت پله ها
دی او:بهت میاد
بکی:چی ؟
دی او:لباس هم سایز خودمی
بکی :اره ممنون
دی او:خواهش بیا تو جمع اون بالا واینسا
بکی اروم از پله ها امد پایین
کریس:سلام بکی
بکی:عه سلام کریس
چانی:شما دوتا…
کریس:اره منو بکی چندبار ملاقات داشتیم
چانی شونه هاشو بالا انداخت:حواستون به بکی باشه من برم لباسام و عوض کنم
کای:برو حواسم هست نخورنش
دی او:کای میشه حرف نزنی
کای:خوب گفت مراقبش باشم …بیا اینجا بشین بکی
دی او:مگه با تو بود حمع بست
سهون امد دست بکیو گرفت کشوندش برد: بشین اینجا کنار سوهو از همه جا امن تره اینا گرگن
بکی که از خنده مرده بود
یه خنده ایی کردمو سرمو به نشونه تاسف تکون دادمو رفتم تو اتاقم ….
میخواستم لباسمو عوض کنم که گوشیم زنگ خورد:بله .. چییییی؟
________________*بکی
ازخنده مرده بودم واااااااااای دلممممم
کای:ببین دی او اخه مگه دسته خودمه که کریستال عاشقم شده ….خوب چیکار کنم دیگه دختر جذب کنم
دی او:برو بمیر
کای:دلت میاد به من دختر جذب کن بگی برو بمیر نچ نچ
دی او :ببین کای هع…..
چانی:هعی بک بلند شو بریم
نگاه کردم دیدم جانی با تمام سرعت داره از پله ها میاد پایین
-هعی هعی الان میخوری زمین…کجا بریم
چانی:بیمارستان دورا بهوش امده بدووو
نفهمیدم چجوری از جام بلندشدم دویدم سمت در …..سریع از حونه امدیم بیرون سوار ماشین شدیم
تو ماشین حواسم فقط به دورا بود ینی حالش خوبه….خدایا زودتر برسیم
چانی:رسیدیم
سریع از ماشین پیاده شدیمو دویدیم سمت بیمارستان ….. خودمو رسوندم به اتاقش رفتم تو ….دورا رو تخت نشسته بود با عروسکش بازی میکرد ….. چانیم پشت سرم امد تو ….دویدم سمت دورا و بغلش کردم و سرشو بوسیدم:دورای من حالت خوبه ؟
دورا:داداش بکییییی
-جان داداش …خوبی دورای من ؟
دورا:اره داداشی
چانی:دورا خوبی؟
دورا:سلام چااااااااانی
چانی:سلام عشقمممم
چانی امد سمت دوراو بغلش کرد …..
دورا:چانی جونممممم
چانی:جانمممم
-خوبه دیگه دورا من اینجا چیم
دورا:تو داداشیمی چانی عشقمهههه
چانی:هخخخخخخ
-باشه دورا خودت خواستی
دیگه ساعت حدودای نه بود
دورا:خوابم میاد داداشی
-بخواب عزیزم
دورا دراز کشید پتورو روش کشیدم …
بعداز نیم ساعتم دورا خوابش برد ….
-چانی من میمونم تو برو
دکتر:اممم نمیشه کسی بمونه
چانی:چرا؟
دکتر:به دلایلی
-اااااای وااااااای من نمیتونم اون بیونا رو تحمل کنم ……….
چانی:خوب میریم خونه ی من
-ها چی نه مزاحم نمیشم
چانی:باشه نیا
-نه …خوب ینی
چانی:هه برو بچه تو که دلت میخوای بیا چرا مخالفت میکنی
پریدم بغلش و پاهامو دورش حلقه کردم …
___________________*چانی*
فهمیدم خیلی خوشحال شدم……
وقتی پرید بغلم دستامو زیرپاهاش گذاشتم تا نیوفته امااا….
-اووووووف
بکی:چی شد چانی؟
الت بکی به التم خوردو ……
-اا….اره خوبم
بکی با اون وزن کمش داشت روم سنگینی میکرد…..
-بک کمرم ….بیا پایین …
بکی اروم امد پایین:خیلی سنگینم؟
-نه …فقط کمرم …کمرم
نگاه بک به پایین تنم افتاد…. همه چی رو فهمید …..
بکی:چان تو …تو ….
-هیچی نیست
بکی:ینی چی هیچی نیست خیلی درد داری؟داری میلرزی …
-فقط بریم خونه بک ….
سریع رفتم سویچو ور داشتم و کتمم ور داشتم بکم پشت سرم امد…. رسیدیم تو پارکینگ
بکی:چان بده من میشنیم
سویچو دادم دستشو رفت نشست پشت فرمون منم نشستم کنارش
بکی:چان صندلیتو بخوابون کامل داز بکش
-خوبم بک
بکی دولا شد روم و دستگیره صندلیو کشیدو صندلیو خوابوند برگشت …. فاصله های صورتمون خیلی کم بود ….
بکی:دراز بکش ….
نتومستم جلو خودمو بگیرم لباشو بوسیدم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





184
نظر بگذارید

avatar
142 نظرات
42 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
113 نظرات نویسندگان
sabakaisooفاطمهPink Princesskyungminﻓﺮﻳﺒﺎ نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

جووووووووووون…….من برم ادووووووومهههههههههه

فاطمه
مهمان
فاطمه

ramz plz 09378046858

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

عالی بود آجی جونم مرسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

راستی رمز و واسه منم بفرست ممنون
09217721205

kyungmin
مهمان
kyungmin

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gifPlllllz behem ramz bede dastanet aliiiiie alan man to khomariaaaaam

ﻓﺮﻳﺒﺎ
مهمان
ﻓﺮﻳﺒﺎ

ﺳﻼﻡ ﺭﻣﺰ ﻟﻄﻔﺎ
۰۹۳۳۵۶۲۹۵۶۸