4 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP6

قسمت ششم فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلاااااااام
اینم از قسمت شیشم اخرین و اولین بوسه
خوب بچه ها من حواسم به نظرا هستاااااا چند قسمت دیگه دو قسمت رمزی داریم اونوقت اگر به کسی رمز ندادم ناراحت نشه
خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم برید ادامه

نگاه کردم ژیو کنارم نشسته بود
-سلام
ژیو انچنان جیغی زد که یقین پیدا کردم کر شدم
-وا جته چرت جیغ میزنی؟
ژیو:بمیری چانی تو چرا عین روحی
-من کجام عین روحه
ژیو:اول از همه این قد درازت دوم لباس مشکیت که با تاریکی خونه و مبل یکی شده کرم داری ازار داری؟چته ها؟
کریس:باز چی شد؟
-هیچی
ژیو:هیچی و کوفت درد قلبم وایستاد بیشعور
-هنوز زنده ایی
ژیو:اره من تا حلوای تورو نخورم نمیمیرم
سهون:چی شده؟
سوهو:تو اون بالا چیکار میکنی؟
سهون:داشتم میخوابیدم که صدای جیغتون امد
کریس:هیچی نیست هیونگ برو بخواب
تائو:منم خوابم میاد
هردوتاشون رفتن تو اتاقاشون
ژیو:ببین دراز
-بسه ژیو اصلاحال ندارم خسته شدم
بلندشدم و رفتم تو اتاق سرم درد میکرد …
خودمو روتخت پرت کردم چندبار بالا پایین رفتم تا وایسادم … چشمامو بستم نمیخواستم به هیچی فکر کنم اروم خوابیدم صبح با صدای در بیدارشدم:ژیو اگه میخوای سربه سرم بزاری حال ندارم …..
در باز شد:منم چانی
-کریس …بیا تو
بلندشدمو رفتم لباس مو پوشیدم امدم کریس تو اتاق وایساده بود کت و رو تخت کذاشتم و رو تخت نشستم
کریس:چی شده چانی؟
-دیروز دوباره دیدمش … ولی اینبار فرق میکرد
کریس:فکر کنم بدونم چته چرا نمیبخشیش؟
-چطوری کریس
کریس:چانی توچرا گوش نمیکنی اون لوهانو نکشته بفهم اخه… ترمز ماشینش دست کاری شده بوده تو چرا نمیخوای باورکنی اون بدبخت لوهانو نکشته …
رفت سمت پرده های اتاقم از وقتی لوهان رفته بود اون پرده هارو کنار ندادم محکم کشیدشون نور خورد تو چشم سریع دستمو اوردم جلو چشم
کریس:تموم کن این غم و چانی هم خودتو داری ازار میدی هم مارو داری خستمون میکنی اون بدبخت عاشقت شده حتی اینو لوهانم فهمیده بود میدونست
دندونام قفل شد ینی من اینقدر به اطرافم بی توجه بودم که نفهمیدم بکی عاشقمه ولی لوهان فهمیده
کریس:چانی اون بدبخت دوست داره اون عاشقته میخوادت بفهم ….
-اما…
گوشیم زنگ خورد …به صفحش نگا کردم ناشناس…اروم دستمو سمتش بردمو جواب دادم دم گوشم گذاشتم:بلع ….
بکی:چانی …چانی
-بکی ….چی شده
بکی:دورا دورا…
از جام بلندشدم:دورا چی؟
بکی:بیا بیمارستان….سانگ
گوشی رو قطع کردمو سریع کت و از رو تخت ور داشتم دویدم بیرون
کریس:هعی چانی چی شده؟
جواب ندادم سریع از خونه امدم بیرون سوار ماشین شدم
نفهمیدم چطوری خودمو به بیمارستان رسوندم ….
رفتم داخل:ببخشید خانم پرستار دختری به
بکی:چانی…
نگاهمو از پرستار گرفتمو به بکی نگاه کردم …. چشماش قرمز بود و دستاش خونی … لباساشم خونی شده بود
اروم رفتم سمتش:چی …. چی شده بکی؟
بکی:دورا تصادف کرد
-چییییییی؟
بکی:داشتیم میومدیم تو شرکت….
دیگه بغضش نذاشت ادامه بده زد زیر گریه و پرید بغلم و دستاشو دور کمرم حلقه کرد و گریه میکرد ….. نمیخواستم تردش کنم .. اروم دستمو بالا اوردمو دور کمرش حلقه کردم و به خودم قفلش کردم
دستمو رو موهاش گذاشتم و نوازشش کردم
-شیششش اروم باش بک …
بکی:چانی ترخدا نرو پیشم بمون
-من همینجام از پیشت جایی نمیرم قول میدم ..اروم باش
بکی:دورا …ی کاری کن چانی من اونو دارم فقط…
-هیچیش نمیشه بکی اروم باش ….
با اینکه صورتشو نمیدیدم اما دستمو رو صورتش گذاشتمو صورتشو نوازش کردم
________________*بکی*
باورم نمیشد این چانیه حتی اگه فکرم باشه میخوام ازش لذت ببرم …. صورتمو بیشتر تو دستاش حرکت دادم تا صورتم و بیشتر تو دستاش جا بدم ……
*چهار ساعت بعد*
سرمو رو شونه چانی گذاشته بودم فکر دورا داشت دیونم میکرد … ینی الان چی شده
چانی:بک بیداری؟
-نمیتونم بخوابم …… چرا اینقدر طول کشیده؟
چانی:نگران نباش
خیلی نگران بودم میترسیدم …. اما ی چیز دیگه هم ازارم میداد اون ماشین…. منتظرمون بود….. تازه من بیشتر تو دیدش بودم اما چرا منو نزد چرا دورا….مگه ی بچه پنج ساله چیکار کرده؟
چانی:هعی بک دکتر امد
هردومون بلند شدیم و سمت دکتر دویدیم
-دکتر دورا حالش خوبه؟چش شده؟
دکتر:خوب بخیر گذشت عمل موفقیت امیز بود امیدواریم که امشبم بهوش بیاد ….
چانی:ممنون اقای دکتر واقعا ممنونم میتونیم ببینمش؟
دکتر:حتما
هردومون ی تعظیم کوتاهی کردیم و دکتر ازمون دور شد
اروم رفتیم سمت اتاق دورا و درو باز کردم اروم رفتم بالا سرش …. دستامو رو موهاش گذاشتمو نوازشش کردم
-دورا بلند شو
چانی:هعی بک بیهوشه …دیدی که دکترم گفت حالش خوبه
-اگه دکتر دروغ گفته باشه حالش خوبه چی؟
چانی:چرا باید ی همچین دروغی رو بگه بک …راستی مگه دورا مادر نداره؟
با این حرف پقی زدم زیر خنده
چانی:چی شد؟
-مادر …هه مادر کجا بود بگی دیو سه سر بهتره ..نه دیوم خوب نیست حداقل دیواهم به فکر بچه هاشون هستن
_______________*چانی*
ی حدسایی زده بودم که بکی و دورا از ی مادر نیستن اما میخواستم ببینم خودش بهم میگه
-یعنی مادرتون اینقدر بده
بکی ی نگاه اروم بهم انداخت:مادرمن سالها پیش مرده …هنوزم ی هفته از مرگ مادرم نگذشته بود که پدرم رفت با بیونا ازدواج کرد …. یکسال بعد دورا به دنیا امد …اما بیونا از همون موقع امد تو خونمون چشمش دنبال من بود … هرروز دورارو میزنه
با این حرفش چشام گرد شد …. کتک زدن ی بچه پنج ساله اخه مگه…. پس کبودیای پشت کمرش به خاطر همین بود ….
بکی :ممنونم که امدی
-هااا..خواهش میکنم تا حال دورا بهتر بشه میمونم
بکی :نه نمیخوام تو زحمت بیفتی
-نه از دورا خوشم امده دختر بامزه و مهربونیه میخوام پیشش بمونم
بع اروم رفتم سمتشو خم شدم پیشونیشو بوسیدم ….. هم براش ناراحت بودم هم خوشحال بودم …ناراحتیم واسه داشتن چنین مادری بود و خوشحالی واسه داشتن چنین داداشی
بکی:ممنونم چانی شاید اگه نبودی من…
-بسه دیگه حالا که اینجام …برو استراحت کن من پیشش میمونم ….
بکی :مرسی اما نمیخوام از کنارش جم بخورم ….
-باشه هرجور راحتی منم میمونم ….
گوشیمو از تو جیب کتم دراوردمو شماره سهونو گرفتم ….
-الو سهون سلام …… ببین دورا تصادف کرده من با بکی بیمارستانم …
*گفت گوی سهون و چانی*
سهون:چی تصادف حالش بهتره الان
-اره خوبه نگران نباش
سهون:لازمه بیام ؟
-نه من میمونم فقط به کریس بگو
سهون:باشه بهش میگم …. اها راستی بپرس بکی امروز به کریس زنگ نزده ….
-واسه چی؟
سهون:بپرس
-بکی تو امروز با کریس تماس گرفتی؟
-میگه نه میگی چی شده یا نه؟
سهون:اخه امروز به گوشی کریس زنگ زدن من جواب دادم پسره صداش خیلی شبیه لوهان بود ….گفتم شاید بکی بوده اخه بکیم صداش شبیه لوهانه
-میگه نه …
سهون:شاید من خیالاتی شدم ولش کن اصلا ….دورا بی هوشه؟
-هااا …اره بی هوشه دکتر گفته احتمالا تا شب بهوش میاد
سهون:پس هرچی شد خبرم کن
-باشه
____________________*بکی*
از این که چانی الان اینجا ارامش خاصی داشتم ….. رفتارش کاملا عوض شده بود مهربون شده بود دقیقا همونطوری که با لوهان بود نه دقیقا مثل اون ولی شبیه اون من به همین قدر محبتم راضیم پارک چانیول کاش بفهمی …..
سرمو رو تخت گذاشتم دستای دورا رو تو دستام گرفتم و چشمامو بستم …..
_________________*چانی*
اون کی بوده که صداش شبیه لوهان بوده .. کیه ….
هرکی هست مهم نیست حالا من باید به فکر بکی باشم ….
برگشتمو بهش نگاه کردم خوابش برده بود
رفتم جلوش و رو زانوهام نشستم … به چشای بستش خیره شدم …. چشمای نازی داشت خط چشمم کشیده بود هه ….
-بکهیون من باید عاشقت بمونم…. باید تموم خطاهای گذشتمو جبران کنم …. باید مراقب تو دورا باشم …. بهت قول میدم حواسم بهت باشه …
نفهمیدم ی چیزی پرید روم و افتادم زمین
بکی:واقعا راست میگی چانی
-تو بیدار بودی؟
اروم از بغلم امد بیرون:ها اره…ینی نه خوب شروع کردی حرف زدن بیدارشدم
از اون نگاهای ترسناک بهش کردم
بکی:خوب نه بیدار بودم اما باور کن نمیخواستم فریبت بدم …
-بکی تو نباید اینکارو …..
دیگه نتونستم ادامه حرفمو بگم چون بکی لباشو رولبام گذاشته بودو حرکت میداد … با چشمای گرد بهش خیره شده بودم که چشماشو بسته بودو با لذت لبمو میخورد باورم نمیشد …. اروم دستامو بالا اوردم رو صورتش گذاشتم
منم عاشقش شدم پس چرا پسش بزنم …
چشمامو بستم و متقابلا منم شروع کروع کردم به مکیدن لبش یادمه اخرین بوسم با لوهانو واینم اولین بوسم با عشق واقعیم اخرین و اولین بوسه …..
___________________*بکی*
چانیم داشت منو میبوسید ….. انگار تموم دنیارو بهم دادن …. از خوشحالی داشتم سکته میکردم ….. نمیتونستم باورکنم چانی عشقمو قبول کرده ….
بعداز دو دیقه هردومون به نفس نفس افتادیم و ازهم جدا شدیم دستشو رو صورتم گذاشتو نوازشم کرد اروم سرمو پایین بردمو تو گردنش پنهون کردم … دلم این اغوشه میخواست ….دستاشو دور کمرم حلقه ….. نفهمیدم کی خوابم برد
_________________*چانی*
خوابش برده بود مثله ی بچه گربه خودشو تو بغلم جاکرده بود ….. اروم دستمو زیر پاهاش بردم و بلندش کردم وبردم رو تخت کناری گذاشتمش پتو روش کشیدم روش .. موهاش تو صورتش ریخته شده بود اروم از تو صورتش کنارش دادم …. دقیقا مثل ی بچه گربه … به چشای بستش خیره موندم..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





94
نظر بگذارید

avatar
88 نظرات
6 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
79 نظرات نویسندگان
LalesabakaisooPink Princesskandyفافا نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Lale
مهمان
Lale

هههه من تازه شروع کردم این اولین قسمتی بود که خوندم الان باید برم از اول بخوووونم چون معتادش شدم مرسی

sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

بله بله…مطمئنن یه اتفاقایی تو راهه…..خب من برم ادامه و…مممممنون

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

وااااای خیلی قشنگ بود آجی خیلی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

kandy
مهمان

هورااااااااااااااااااااااا بالاخره چانی خر شد .. موهاهاهاهاها

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif

فافا
مهمان
فافا

واااااااای خوجالممممممممممممممممم عالی بودددددددددددددد……..هوررررررررتااا یعنی اون کی بوده ک صداش شبیه لوهاااااانهههههههه واااااای ذوق دارمممم