11 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP4

قسمت چهارم فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلاممممممممممممم
عیدتون مبارککککککک
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
امیدورام سال خوب و خوش و با سلانمتی داشته باشید
عشقولکای من امدم با قسمت چهارم
واقعا شرمنده نظرارو نگا نکردم
ولی قول میدم برم ببینم به سوالاتون جواب بدم
خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم برید ادامه

رسیدم خونه از ماشین پیاده شدم رفتم داخل
خانم بیون:سلام عزیزم
-سلام
خانم بیون:دیشب کجا بودی عزیزم میدونی نگرانت شدم
تو نگران من تو نگران بچه خودت نمیشی نگران من میشی …. من خر نیستم
-بهتون گفتم بهم نگید عزیزم
امدو بهم چسبید و دستشو رو سینه هام کشید
خانم بیون:چرا عزیزم ……
-چون از تو اون پدرم بدم میاد …. از پدرم که هنوز ی هفته از مرگ مادرم نگذشته بود امد با تو ازدواج کرد از توام بدم میاد چون هرزه ایی….. فکر کردی خبر ندارم … نه من مثل پدرم کور نبودم که جز خوشگلی تو چیز دیگه ایی رو نمیدید تو سن 22سالگی امدی اینجا با پدرم ازدواج کردی اما چشمت به من بود چرا چون هرزه ایی…. خیلی چیزای دیگه ام در موردت میدونم اینکه با چندنفر دیگه بودی و حتی خانوادت…..
وقتی اسم خانوادش امد عقب کشید
-چیه ترسیدی ؟ببین اخه تو25سالته خانم بیونا من 22اخه چرا من باید قبول کنم با یه دختر بزرگتر از خودم باشم کلی دختر خوشگل و کوچیکتر از تو بزام میمیرن پس اینو بدون…
رفتم تو صورتش:ازت متنفرمممم
پشتمو بهش کردمو رفتم تو اتاقم ی راست رفتم تو حموم و لباسامو در اوردم
رفتم زیر دوشو بازش کردم ….. اب رو س
اب رو سرم میریخت که باعث شده بود موهام رو پیشونیم بچسبه …. داشتم دیوونه میشدم تو خونه ی جور عذاب تو اداره ی جور عذاب چانیم ی عذاب….. اما اگه قراره این زجرارو بکشم تا به چانی برسم همشو تحمل میکنم ….اما …اما تحمل بی محلی های چانی سخته …… به دیوار تکیه دادمو نشستم سرمو بین دستام گرفتم ….. رفتارای امروزش داشت جلو چشام عبور میکرد اون چشای غمگینش همشون مثل فیلم از جلو چشمم میگذشت ……
اه و افسوسام به ناله تبدیل شد و ناله هام به هق هق …. زدم زیر گریه و بلند بلند گریه کردم و فقط ی چیزو زیر لبم میگفتم: چانیول
____________________*چانیول*
با صدای گوشیم ازخواب بیدار شدم دستمو رو تخت حرکت دادم تا پیداش کردم ….
گوشیو جواب دادم:بلع
کریس:درد بله .. زهر ما بله …. درد تو جونت بیوفته …. بمیری دیگه نه صداتو بشنوم نه قیافتو ببینم ….. خیلی خری
با گفتن خر یاد دیشب افتادم ….. ماده خرو نره خر ی لبخند بزرگ زدم
کریس:مردی ؟خوب خداروشکر حداقل بگو بیام جنازتو ور دارم بو گند نگیره
اما اصلا حال نداشتم جواب مسخره بازیاشو بدم در حالی که میدونستم واسه من داره اینکارو میکنه…
-خونه ایی که یورا بهم داده
کریس:ایووووول بیا ماهم خواهر داریم اینم خواهر داره
از پشت تلفن کای داد زد:کریس مگه تو خواهر داری؟
کریس:نه بابا دیدم ضرب المثل خوبیه گفتم بگم
ژیو:خوب درد نگیری زودتر میگفتی
کریس:چیو؟
ژیو:اینکه تو خواهر نداری…. من گفتم خواهرت مثل خودت جذابه گفتم من بگیرمش
کریس:خاک تو سرت مثلا بزرگمونی اندازه سهون مغز نداری
سهون:باز اینا ربط دادن به من
کریس:یعنی واقعا نمیدونستی ژیو
ژیو:الکی مثلا من نمیدونستم تو خواهر نداری داشتم واسش نقشه میکشیدم
کریس:من خواهرم داشتم عمرا میزاشتم باتو ازدواج کنه
-کرررررریس
کریس:عه حواسم نبود پشت خطی
-ممنون
کریس:پاشو بیا خونه کارت دارم
-باشه میام
کریس:گمشو زودبیا
-باشه بابا
تلفنو قطع کردم خودمورو تخت کشیدم … دلم نمیخواست از تخت جداشم … به زور از جام بلند شدم برم ی دوش بگیرم بعد برم خونه …..
ی دوش گرفتمو سریع لباسامو پوشیدم و رفتم سوار ماشین شدم …. پامو گذاشتم رو گاز که سریع برسم وگرنه کریس سیاه بختم میکرد
رسیدم جلو در زنگ زدم کای امد درو بازکرد کای:سلام چانی
-سلام
رفتم تو خونه:کای من میرم بالا لباسامو عوض کنم
کای:باشع عزیزم برو ولی اندامت مثل اندام شکشیه من نومشه پس به رخ نکش
چند وقت بود حال این بچه هارو نگرفته بودم
-واقعا؟
کای:واقعاااااا
بیا بریم پایین نشونت بدم
کای:بچه ها جمع شید من به این یودا نشون بدم که اندام شکشی تری دارم بدوید
جلو بچه ها وایستادیم
دی او:خوب بکش پایین کای
کای:اواع دی او شب میکشم پایین بزار الان به کارم برسم
همه خندمون گرفت
دی او:خاک تو سر منحرفت … چانی تو بکش پایین
-حتما
بلیزمو در اوردم
دی او:گرفتی منظورمو منحرف
کای:اها از اوندلحاظ بکشم پایین باشه میکشم
کای بلیزشو در اورد
دی او متفکرنه بهمون نگا کرد:نمیدونم
کای:غلط کردی مثلا عشقتم ….. خدایا مردم عاشق میشن ماهم عاشق میشم….
لی:پارتی بازی نداریم
کای تو منو نگا این یودارو نگا بعد ما یکیم …….خاک تو سر من
چانی:حرص نخور کای دیگه از مد افتادی عزیزم
لی:خیلی بیشعوری چانی من دو روز ورزش نکنم تمام هیکلم بهم میخوره بعد تو ی ماهه ورزش نکردی هنوزم همونی
چن:اخه این بدبخت غذا نمیخوره که بخواد چاق بشه نه اخه میخوره همه که مثل این ژیو نیستن……
به دور برمون نگا گردیم ژیویی در کار نبود
چن:شما به بحث مفید و مضرتون برسید من برم دنبال ژیو …..
سهون:نه خیر اول بگو کدوم مضر کدوم مفید بعد برو
چن:نمیشه عزیزم هنوزم بچه ایی خوب نیست این حرفارو بزنی
سهون:لوهااااان هیونگ کجایی ببین به پیشیت چی …..
با ضربه ایی که تائو به پاش زدهیچی نگفت فقط اخ و اوخ کرد
سهون:مردشورتو ببرن تائو پام درد گرفت
تائو با نگاهش منظورشو به سهون فهموند
یهو یادش امد لوهانی وجود نداره … با
امدن اسم لوهان دوباره غم گرفتم ….
کریس:عه….خوب … چن مفید کدوم مضر کدومه؟
تموم حس و حالم با امدن اسم لوهان پرید …اما نمیخواستم بچه هارو ناراحت کنم به خاطر همین تحمل کردم
چن:چون تویی میگم….مضرش …
کریس:اول مفیدو بگو بعد مضرش
چن:نوموخوام میخوام اول مضرشو بگم به تو چه فضول
کریس:خوب باشه مضرشو بگو
چن:ضررش اینه که نمیتونن زیاد غذا بخورن
سوهو:کی بود تا الان داشت میگفت ژیو شکموعه ….
چن:خوب حالا ینی شماها غذا دوست ندارید؟
همه بهم نگاه کردیم سرمونو به علامت تایید تکون دادیم
چن:و اما مفیدش… واااااااای عاشق این مفیدشم
کریس:چیه حتما بازم به غذا ربط داره
چن نگاه پرمعنایی به کریس کرد گفت: کریس خان خودتم جزو همینایی نمیدونی مفیدش چیه….. نمیدونی؟
کریس:ای واااااای چن فدات داداش …. اره گرفتم منظورتو هخخخخ
سوهو:دوتاخنگا لطف کنید بگید ماهم بدونیم …..
چن:مفیدش اینه هزارتادختر دنبالشونن واااااای خدادختراهم یکی از یکی دیگه خوشگلترمثلاهمین کریستال لامصب چشش کایو گرفته واون دختره سوبین(dal shabet) دنبال چانیه لامصب چه قد بلندیم داره یا مثلا اون جسیکا خواهر کریستال دنبال
دی او برگشت سمت کای نگاه متفکرانه ایی کرد
چن:من برم دنبال ژیو ….کریس منو تو یودا جان
کریس:بزن قدش
دی او:کای تو
کای:من غلط کنم چن زندگی خراب کن وایسا ببینم زدی زندگیمو به فنا دادی بعد میگی میرم دنبال ژیو ….. هووووی با توام
دی او رفت نزدیک کای:کای تو که گفتی اون کرستال دست از سرت ور داشته
کای:به خدا ور داشته بهش گفتم گ.ی اونم بعداز چند وقت قبول کرد….. این چن خره تو چرا به حرفش گوش میکنی
دی او:اون حتما ی چیزایی میدونه که گفته
بعدم دی او راهشو کشید و رفت تو اتاقش درم اینقدر محکم بست که به خاطرش دستمونو رو گوشمون گذاشتیم
کای:خدا لعنتت کنه چنننننننننننن
بعدم سریع رفت تو اتاق پیش دی او
البته اگه بتونه راضیش کنه
لی:الان این ضرب المثل به دردکای میخوره شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه هخخخخ
تائو:بچه ها بریم بیرون من حوصلم سر رفته
سهون:شماها برید منو چانی هیونگ باهم میریم دور بزنیم …بریم هیونگ
حوصله نداشتم از طرفیم دلم نیومد سهون و ناراحت کنم
-باشه پیشی میریم
سهون:عاشقتم یودا جون
نگاش کردم:ببخشید چانی اشتباه شد میخواستم بگم عاشقتم چانی هخخ
-پس تا من میرم اماده شم توام برو اماده شو
سهون:چشممممممم
تائو:بجه ها ماهم بریم
کریس:بچم دلش گردش خواسته بلند بلندشید اماده شیم بریم
سریع رفتم بالا کت و شلوارمو در اوردم ی شلوار مشکی براق چسبان با ی بولیز مشکی موهامم تو صورتم ی کلاه قرمزم گذاشتم … رفتم پایان چن تا منو دید جیغ زد:واااای سهونی بزار من جای تو برم اونوقت میگن این دوست پسر منه
بعد امد چسبید بهم: بریم عزیزم؟
-برو گمشو اونور چن
چن:بی ادب خیلیم دلت بخواد …. افتخار کنی من دوست پسرت باشم
-فعلا که نیستی
سهون:من امدم بریم
تیپ سهون شبیه من بود
ژیو:یالا بگید نقشه تون چیه …
سهون:من اگه به جون مامانم نقشه داشته باشم
-سهون بریم ؟
سهون:ها؟ اره اره بریم …..
از بچه ها خداحافظی کردیم امدیم بیرون
-خوب کجا بریم حالا ؟
سهون:میخوام ببرمت ی جای عالی
سویچو واسش پرت کردم:پس تو بشین پشت فرمون
سهون:بروی چشم
سوار شدیم نمیدونستم کجا قراره بریم اما مطمئن بودم جای قشنگیه جون سلیقش به سلیقم میخورد
__________________*بکی*
-دورااااااااااااااااااا
دورا:بلع
-عشقم… زندگیم… نفسم برو اون خط چشم منو ور دار بیار دیرم شد
دورا:اولا من که میدونم تو چانیو دوست داری دوما نه منم خط چشم میخوام
-دورای من تو برو خط جشممو بیار امدم واست ی خط چشم خوشگل میکشم
دورا:قول دادیا داداش
-قول دادم قربونت شم برو بیارش
دورا دوید سمت اتاقش
ی بچه پنج ساله ….اخه من چی بگم ……
دورا دوید تو اتاقم :بیا داداشی
ازش گرفتم و خط چشمم کشیدم …. برگشتم دیدم دورا داره میره اما پشت کمرش به خاطر بلیز بازش معلوم بود کبود شده بود
-دوراااا
برگشت نگام کرد:بله داداشی
رفتم سمتشو جلوش زانو زدم:دورایی چرا کمرت کبوده ؟
دورا:دیروز مامانی منو زد بعد جاش اینطوری شد
محکم بغلش کردم:قربونت بشم دورای من که نه از پدرت خوبی دیدی نه مامانت
دورا:عوضش داداشی مثل تو دارم
نگاش کردم :میای بریم شرکت از امروز به بعد؟



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





81
نظر بگذارید

avatar
80 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
74 نظرات نویسندگان
sabakaisooPink Princessفافاshrsepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

وووویییییی…عااااالیییی…من برم ادومه

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

خیلی عالی بووووود ممنون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

فافا
مهمان
فافا

ایجوننننننننننمممممممم بکی مهربون منننننننننننننن……ایوللللللل اجی این پارتتتتتتتتتت خعلیییی خوب بودددددد

shr
مهمان
shr

آخیییی دوراااااااااااااااالهیییییییییی این بکی هم گیر داده به خط چشمااااااا

sepid
مهمان
sepid

خیلی قشنگ بود…