8 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP3

قسمت دوم فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلاااااااااام
عیدتون مبارککککککککککککک
فردا اولین روز عیده اخ جوووون بازم عیدو به همتون تبریک میگم
اینم از قسمت سوم داسیه من …. امیدوارم تا اینجا از داسی خسته نشده باشین
لطفا داسیم هر مشکلی داشت بهم بگید تا درستش کنم
اها راستی اگه از فیک ترسناک خوشتون میاد تو نظرا بگید
خوب حرفام تموم شد برید ادامه

اروم نزدیکش شدم و بدبخت زنه از دستش جیغ زد و فرار کرد ….دیونه شده صورتشو نکا کن چقد قرمز شده ….شبیه لوهان شده خیلی شبیه
بکی :واااااا….زنکیه جیغ جیغو ..بیخی بابا
داشت میرفت که دستشو گرفتم وااااای خدا من چرا اینکارو کردم احححح لعنت به من
برگشت نگام کردو ی خنده ی بلندی کردو گفت:چطوری؟
خاک تو سرت خرت کنن چانی چرا باید اینکارو میکردی …. چرا درسته تقصیر این نبوده ولی تو نباید به همین زودیا…. خدا لعنت کنه بیون بکهیون هرچی میکشم از دست تو میکشم
سریع دستشو ول کردم
بکی :چی شد ترسیدی بخورمت؟
هاااااااااااااام
ی قدم رفتم عقب ….این پسر واقعا دیونست تو چشام زل زده بود که پقی زد زیر خنده
با تعجب نگاش میکردم….. خدا شفات بده ….پسره ی خنگ …مستم مستای قدیم …. حداقل به دیگران ازار نمیرسوندند …تو انگار نافت با ازار مردم بریدن خودمو جمع و جور کردم
داشت میخندید که خندش بند امد
خداروشکر خفه خون گرفت داشت ابروم میرفت لپاشو باد کردو یهو با مشت کوبوند روش انچنان صدای بدی داد که من از خجالت اب شدم خودشم از خنده کف زمین بود
چانی اخه چرا کاری کردی ببینتت پسره ی …من چرا به خودم فش میدم این مقصره اونوقت من به خودم فش میدم
دیگه داشت کامل ابروم میرفت سریع رفتم بلندش کردمو از اونجا دور شدیم
بکی :چیکار میکنی نره خره عزیزمممم؟
خدایا میخوام دهنمو باز نکنم نمیزاره خودت شاهدی دیگه
-فعلا دو دیقه ببند
بکی:عزیزم باهام راحت باش بهم بگو ماده خر
خدایااالل ترخدا من از دست این نجات بده
از ی طرف خندم گرفته بود افتضاح از ی طرفم نباید میخندیدم….
بلاخره موفق شدم و نخندیدم ….. خوب حالا کجا ببرم به قول خودش این ماده خرو هخخخخ
بهترین راه خونه خودم بود خونه ایی که یورا بهم داد
بلاخره بعد نیم ساعت که واقعا خسته شده بودم نه از اینکه این پسره ی چلغوزو بلند کردم
نگهبان تا منو دید بلند شد وایستاد
-کلید لطفا
کلیدو ازش گرفتم و رفتم تو انسانسور…. این بشر چقد سبکه اصلا وزن نداره به جون خودم
بکی:میدونم سبکم نره خر عزیزم
یهو انداختمش پایین
بکی:اخ اخ باسنم درد گرفت … خل و چل روانی چیکار میکنی؟
-ببین اقای بیون بکهیون نمی دونم چرا من هرجا هستم تو هم هستی فقط اینو بدون که اگه الان اوردمت اینجا به خاطر این بود که داشتی ابرومو میبردی فهمیدی دومشم ادرس خونتونو نداشتم که ببرمت اونجا سوم هر وقت هوشیاریتو به دست اوردی گورتو گم میکنی فهمیدی ؟دیگه ام نبینمت
چشماش یهو چه معصوم شد سرشو انداخت پایین و دیگه نگام کرد
خوبه حالا شد
در انسانسور باز شد رفتم بیرون جلو در وایستادم رمزو زدم و در باز شد
اروم امد پشت سرم وایستاد … رفتم تو
-درن ببند
امد تو درو پشت سرش بست
کت و در اوردم پرتش کردم رو مبل و رفتم سراغ یخچال تا ببینم چیزی پیدا میشه
نگاه انداختم بلههههه یورا یخچالو تا خرخرش پر کرده بود
داشتم تو یخچالو میگشتم که در یخچال محکم بسته شد
سرمو بالا اوردم یه نگاه عصبانی بهش کردم:چته تو ؟
سرشو انداخت پایین و زیر لب گفت:دوست دارم …..
-چیییییی؟
بکی :میدونی چانی ….
سرشو بالا اودو تو جشام نگاه کرد:من از همون اول که وارد شرکتت شدم عاشقت شدم اما ….تو هه حتی منو یادت نمیاد ….
منو نمیشناسی …. تازه بعد از تصادف فهمیدی من اسمم بیون بکهیونه تو حتی نمیدونی من دوست لوهانم …. نمیدونی وقتایی که میگفت خونه بکهیونم ینی خونه ی منه …. نمیدونی من هروز میرم سر قبر لوهان و گریه میکنم …. تو حتی نمیدونی من امشب به خاطر تو مست کردم …
معلوم بود هنوز مسته از نوع حرف زدنشو و تلو تلو خوردنش معلومه
ادامه داد:تو حتی نمیدونی من پسر از ی خانواده پولدارم …. من قبل از اینکه با توعه لعنتی اشناشم هرشب با ی دختر میخوابیدم اما از وقتی تورو دیدم دیگه اینکارو نکردم چون عاشقت شدم و احساس کردم اینکارم نوعی خیانت به توعه ….
تو نمیدونی چه شبایی رو به خاطر تو گریه کردم منی که حتی واسه مرگ پدرم گریه نکردم به خاطر تو گریه کردم …. تو نمیدونی من تو خیابون داشتم بهت فش میدادم …. نمیدونی چقد دلم میخواست دختر باشم تا حداقل ی ذره واسم ارزش قائل شی …. اما حالا ….
دیگه ادامه نداد تو بغلم افتاد
-هعی چت شد؟هعی بلند شو باتوام
نه خیر بیهوش شده بود اروم دستمو بردم زیر پاش و بردمش تو تخت
دهنش بوی گند الکل و مشروب میداد
-اححححح لعنتی
پتو رو کشیدم روشو ی بالشتو پتو هم واسه خودم ور داشتمو رفتم رو مبل دراز کشیدم
تا صب فقط به فکر لوهانو حرفای بکی بودم خدااااا چرا داره اینهمه سرم میاد چرا عشقمو ازم گرفتی حالا ی نفرو فرستادی که در حد مرگ عاشقمه ….. خدایا من باید چیکار کنم …. چیکار کنم …. باورم نمیشه بکی عاشق منه
بکی:اخخخخخخخخخخخ
به خودم امدم سریع رفتم تو اتاق دیدم بکی تو ملافه گیر افتاده خورده زمین تا منو دید امد خودشو جمع و جور کنه تا بلند شد ملافه رو باز کرد پاش دوباره گیر کرد به میز کنار تخت دوباره خورد زمین …. ینی با دیدن من اینقدر هل میشه از حرص دستشو مشت کردمحکم کوبند به زمین … به عبارتی دوبار ضایع شده اونم جلو من
_____________*بکی*
احححححححح
خاک تو سرت بکی حواستو جمع کن
اگه لوهان الان اینجابود کمکم میکرد بلندشم
نه واقعا دلم میخواد بدونم من عاشق چیه تو شدم پارک چانیول
اروم از جام بلند شدم و روبه روی چانی وایستادم …. نگاهاش کاملا سرد بود با اینکه مست بودم ولی کاملا دیشب یادمه ولی بیهوش شدم …. نکنه حرفای دیشبمو جدی نگرفته احححححح یعنی چانی اگه حرفامو جدی نگرفته باشی خودم میفرستمت پیش لوهان تا راحت شم
بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون …
واااااااای نه …….. بهترین راه اینه که ازش بپرسم
رفتم تو حال و رو صندلی نشستم چانی شروع کرد به درست کردن صبحانه
ی نگاه مشکوک بهش کردم که یهو نگام کرد سریع ی لبخند افتضاح زدم ….. اما هیچ عکس و العملی نشون نداد ….
بی احساس ….سرد ….خشک…. بیشعور…. یودا … یودای2
باید از زیر زبونش بکشم بیرون اروم گفتم :معذرت میخوام من از دیشب چیز ییادم نمیاد(خر خودتی تو نقطه ها و سر خطای حرفاتم یادته بعد یادت نمیاد نچ نچ نچ) چیز خاصی گفتم؟
با همون نگاه سردش نگام کردو گفت : چیز خاص مهمی نگفتی یسری چرت و پرت که اصلانم اهمیت نداشت و ی ذره هم ارزش نداشت
ینی تو احساسات منو به بازی گرفتی هه پسره ی …فکر کردی کی هستی
از جام بلند شدم:میدونید اقای پارک جانیول واقعا ادم نفهمی هستید که ی ذره هم واسه احساسات دیگران ارزش قائل نمیشید.. اتفاقا به نظر من خوب شد لوهان مرد و همچین ادم سردو بی روحی رو تحمل کنه
از خونه امدم بیرونو درو با تمام قدرتم بستم اون … اون … اخه اینم ادمه من عاشقش شدم اححححح لعنت بهت پارک چانیول
_______________*چانی*
منو ببخش بکی اما من نمیتونم عاشق تو باشم نمیتونم …. نمیتونم امیدوارم بفهمی رفتم تو اتاقو خودمو رو تخت پرت کردم به لوهان فکر کردم به اینکه اگه الان بود چه اتفاقاتی میفتاد…. نه بکی اشتباه نکن من بعد از رفتن لوهان سردو بی روح شدم … لوهان که رفت قلب منم با خودش برد … اما وقتی تو امدی احساس کردم قلب دارم … اما نه بکی عشقی بین منو تو وجود نخواهد داشت هرگز … نمیتونه عشقی باشه
تمام این حالات منم فقط به خاطر اینکه تو منو یادلوهان میندازیو بوی اونو حس اونو داری
هووووف لوهان ……..
چقدر سخته بدون تو بودن…. چقدر سخته که کسی رو نداشته باشی تا به حرفات گوش کنه ….. لوهان میخوام پیشم باشی تا بتونم بینیمو پر از بوی تو کنم …. تا بغلت کنمو بگم عاشقتم …. لوهان منو به خودت وابسته کردیو رفتی؟
ازت انتظار نداشتم که اینطوری ترکم کنی که حتی نتونم ببینمت…. صفحه گوشیمو روشن کردم و به عکس لوهان خیره شدم .. اشکام سرازیر شد نه….. نه…
رفتم زیر پتو …پتو رو تا کلم بالا کشیدم .. اینقدر گریه کردم نفهمیدم کی خوابم برد
_____________*بکی*
هنوزم سرم درد میکنه اححححح
تلفنو گرفتم:خانم منشی ی قرص ارامبخش با صبحانه برام بیار…….مرسی
من از کی تاحالا اینقدر با ادب شدم …. نگا ی شب اثر کرد دوروز دیگه میموندم میشدم استاد ادبیات… هه… اون که خودش…. اوخ سرم درد گرفت باز ….. بیا چانیول خان فکرتم سردرد میاره …اووووف
پس این منشی کدوم گوری موند…
صدای در امد:بیا تو
منشی امد تو قرص و لیوان ابو گذشت رو میز از اتاق رفت بیرون
سریع قرص و صبحانه رو خوردم ….
باید برم خونه دوش بگیرم …..
بلند شدن کت و ور داشتم و از دفتر رفتم بیرون



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





89
نظر بگذارید

avatar
85 نظرات
4 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
80 نظرات نویسندگان
sabakaisooPink PrincesskandyفافاNazanin نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

چانی تسلیم شوووو زووود….قشنگ بود…بعدی

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

عالی بود خیلی خوب نوشتی آجی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

kandy
مهمان

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

فافا
مهمان
فافا

تا اخرش اینجوری باشه همه افسردگی میگییییریییییییییممممممم خخخخخخخخخخخ…….نمیشه معجزه شه و لوهان زنده بشههههههههه….ای خداااااااااااااااا

Nazanin
مهمان
Nazanin

a hamin aln bgm ag dastan ramz dare ramzasho vasam mail kon
merC hny