4 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP19

قسمت 18 فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلام اجیای خوشملم
امدم با قسمت19
خوب اجیای من قسمت بعد رمزیه …. رمزم عوض میشه ….
لطفا کسایی که شمارشونو ندارم شماره هاشونو بذارن ….و اجیا فقط شماره من گفتم که فعلا به ایمیل دسترسی ندارم
و اجیا ببخشید که اگه داستان بعضی جاهاش حوصلتونو سر برده واقعا میخوام اگه مشکلی داره بگید خوب اخه این اولین فیکمه و خودتون خوب میدونید …. وازتون میخوام اگه مشکلی داره یا داره حوصلتونو سر میبره بگید تا من بتونم کاری کنم ….
واز مهتاب جون عزیزم که این پوستر قشنگو درست کرده ممنونم …. خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم برید ادامه …..

_________________بکی
چانی:بک مطمئنی خودت میتونی راه بری ..
-یااااا مگه بچم
چانی:بک ببین بازم میتونی بمونیااا … سرت گیج نمیره …. چشات سیاهی نمیره
کای:بککککک…حامله شدی؟
-یااااا ببند دهنتو بیشعور
چانی:عخخخخ نکن کای بزار ببینم اگه حالش خوب نیست مرخصش نکنن
کای:بابا بسه خیلی لوسش کردی …
دی او:یاد بگیر ….
برگشتیم سمت در دی او تو چارچوب در وایستاده بود …
کای:عشقمممممم
دی او:کوفت عشقم ….از این دوتا یاد بگیر باهم قهرم بودن تازه تو چی ؟واقعا که ماهم عشق داریم بقیه هم عشق دارن
کای رفت سمت دی او و محکم بغلش کرد
کای:خوب چان بذار بمونه حالش بهتر شه مرخص شه نگرانش میشم
دی او:تو غلط میکنی نگران بکی شی خودش معشوقه داره
کای:واااااااای دی او اخر من چی بگم بگم مرخص بشه یا نشه …من هرچب میگم تو میزنی تو برجکم چیکار کنم خو ….
دی او :هیچی شما لطف کن حرف نزن …
کای:باید زبونتو کوتاه کن کدوم زنیو دیدی با شوهرش اینطوری رفتار کنه اخه ….
دی او:کااااااای
کای سریع فرار کرد و دی او هم دنبالش
چانی:یاااااااااا اینجا بیمارستانه هاااااا
-نشنیدن رفتن
چانی:بی مخن …
-عخخخخ …
چانی:بک مطمئنی حالت خوبه؟
دورا:داداشی
دورا از خواب بیدارشده بود و امده بود پیش من
-دورای من بیا بغل داداشی
دورا دوید امد سمتم:منو میزاری بالا پیش داداشیم؟
چانی:بلع قربان چرا نذارم …
چانی دورا رو بغل کردو رو تخت کنار من گذاشت
چانی:خوب تا شما خواهرو برادر درد ودل کنید منم میام ….
-باشه
چانی:فعلااااا
چانی از اتاق رفت بیرون ….
-ابجیه گل من چطو…دورا چرا صورتت اینطوری شده؟
دورا:چطوری داداشی؟
-خراشیده شده ….
دورا:اها اره ..خوب…
-مامان زدتت اره؟
دورا:اممم..خوب ..اره
دستمو رو صورتش کشیدم:اشکال نداره خوشگلم ….میسوزه؟
دورا:نه چانی جون بوسش کرد خوب شد
خوشحال بودم که دورا تونسته بود چانیو قبول کنه …اینقدر دوسش داره ….اما ناگفته نمونده حسودیمم میشد …
___________________لوهان
تو حیاط رو نیکمت نشسته بودم ….. باد خنک میوزیدو صورتمو نوازش میکرد …. نفس عمیق کشیدم …بلاخره میخوام بچه هارو ببینم اما اسرار کای و دی او واسه اینکه امروز بچه ها بفهمن زندمو نفهمیدم
چانی:خوب با بکی جور شدی
برگشتم چانی پشتم بود …
-خوب اره
امد کنارم نشست:انتظارنداشتم به همین زودی باهم جورشین
-خوب اخه فهمیدم هرکاری کنم دیگه …دیگه تو مال من نمیشی…شاید جسمت پیشم بمونه ولی قلب و روحت پیش بکیه … بخاطر همین تمومش کردم چون خودمم واقعا حوصله ی قهرو نداشتم
چانی:هم متاسفم هم برات خوشحالم
-برای چی؟
چانی:متاسفم که ترکت کردم …متاسفم که عاشق شدم و تنهات میذارم …خوشحالم که تونستی کنار بیای و کسی مثل کریسو داری
-ممنون …اما کریس…تو بخشیدیش؟
چانی:امممم…ارع ولی نمیخوام بهش بگم .. تو چی تصمیمتو گرفتی اون واقعا دوست داره
-اممم چان میدونی من دلم میخواست بد بشم با همتون با تو کریس بکی حتی سهون اما نمیتونم …چراشو نمیدونم اما نمیتونم باهاتون بدشم …سخته برام که بخوام باهاتون بدشم …. نمیتونم با تو بدباشم بخاطراینکه ولم کردی نمیتومم با بکی بد باشم که عاشق تو شد نمیتونم با کریس بد باشم که عاشقم شد نمیتونم ….
چانی:بهت حق میدم …. منم میخواستم کریس و بکیو بخاطر کاراشون نبخشم …. اما نشد ….
-اره دوستن دیگه نمیشه کاریشون کرد ….
چانی:به کریس فکرکردی لو؟
-به چیه کریس؟
چانی:عشقش به تو
-امممم..خوب چان سخاه بخوام عشقشو قبول کنم
چانی:اره سخته …ولی دوست داره ….
دی او:هعی خوب شمادوتا خلوت کردینااااا
سرمونو بالا بردیم دی او بالا سرمون وایساده بود
-چیه؟
دی او:شانس اوردین کای اینجا نیست …وگرنه سوژه بودین
چانی:یاااااااا اون شکلاتو پیش بچه گربه هام تنها گذاشتی
-بچه گربه هاااات؟
چانی:بکی و دورا
دی او:عخخخخ بهشون میگی بچه گربه؟
چانی:اااااااارههههه
-پس بدو برو تا نخوتتشون …
دی او زد پشت گردن لو
-اخخخخ …یاااا چته؟
دی او:با کای درست حرف بزنااااااا
چانی:عخخخخ حواسمون نبود زنش اینجاست ….
دی او:کوفت …درد…زهرمار….بکیم که زن توعه…
چانی:عاشق زنمممممم ….دیدی چقد خط چشم بهش میاااااااد
دی او:اره تو فقط به خط چشمش بناز
چانی:من کلا به بکی مینازم …. من برم تا همسر محترمت کار خطرناک نکرده …
بعد چانی اروم ازمون دور شد
دی او:هعی میخواستم باهات حرف بزنم اما میدونم ی چیز بگم کلمو میکنی
-ارهههه دلم نمیخواد نصیحت گوش کنم …
دی او:باشه پس من میرم پیش بچه ها توام بیا باش؟
-باشه میام تو برو
دی او اروم ازم دور شد ….نگاهمواز دیو گرفتم وبه حوض اب روبه روم خیره شدم … با خودم فکرمیکیردم وقتایی که چانی بهم میگفت اهو کوچولوم …. اما هیچ وقت من برا همیشه برا اونم یا اون برا همیشه برا منه …. اما من همیشه میگفتم من تا اخر عمرم برای توام …. حالا ..حالا چطور به عشق کریس راضی شم …. هووووف بهتره برم ….مخم دیگه داره سوت میکشهههه ….
از جام بلندشدم و داخل ساختمون بیمارستان شدم …. از بوی بیمارستان متنفرم ….. رفتم تو راهرو اما ی نفرو دیدم که دم در اتاقی که بجه ها بودن نشسته … رفتم جلوتر روشو یسمت من کرد …کریس بود ..درسته کریسه … رفتم جلوتر
-هعی چرا نرفتی داخل کریس سرشو بالا اورد وبهم نگا کرد
کریس:صدای خنده های چانیو نمیشنوی؟
-که چی؟چه ربطی داره؟
کریس:من اگه الان برم صدای خنده ها قطع میشه ….
-ینی چی؟
کریس:لو من اگه برم داخل چانی از دیدنم ناراحت میشه و من نمیخوام باعث ناراحتیش باشم
-هعی کریس…درسته تو ناراحتش کردی اما وجود تو باعث ناراحتیش نمیشه
کریس:چرا میشه تو سنگینیه نگاهشو حس نمیکنی ….
واقعا کریس داشت به خودش تلقین میکرد وگرنه از حرفای چانی فهمیدم که حس تفری به کریس نداره …و همونطورم که خودشم گفت فعلا بهش نمیگه
-بسه بسه بلندشو بریم پیششون ….
از کنارش رد شدم اما دستمو گرفت از جاش بلندشد منو سمت خودش کشوند …. اروم تو بغلش جا گرفتم …. اغوش گرم و مطمئنی بود میتونستم حسش کنم …. اغوشی که تا حالا حسش نکرده بودم ….
-اوووو نه پسر لوهان بیا از این افکار بیرون … پسش بزن…
– نمیتونم میخوام پسش بزنم اما نمیتونم ….
-یا بسه لوهان خودت داری به خودت تلقین میکین نمیتونی …تو میتونی …دستتو بطار رو بازو هاشو هلش بده
-نه این نامردیه …اون تو این موقعیت به من تیکه کرده بعد من پسش بزنم …اصلا
-خوب پسش نزن ولی کاریم بهش نداشته باش
-خوب این قبوله
-افرین
من دیونه شدم دارم با خودم حرف میزنم
-چلغوز دیونه خودتی من وجدانتم
-اره ولی شیطانش ….
-کوفت …. هرغلطی دلت میخواد بکن
کریس اروم ازم جداشد …. تپشای قلبشو با اینکه ازم جداشده بود ولی هنو حس میکردم …. این دیوونگی محظه …. خریت … من عاشق کریس شم ..عمراااااا…. کریس تو استایل من نیست عخخخخ….
کای:خوب باهم خلوت کردینااااا
صدای کای باعث شد به خودمون بیایم …
کریس:بر خرمگس معرکه لعنت
کای امد جلو و ی جیزی درگوش کریس گفت
کریس:نههههههههه
کای:ارههههههههه
-به منم میگید چی شده؟
کای:هیچی بچه ی بکی به دنیا امد ….
-یاااااا شوخی نمیکنم که باهات
کای:مگه من شوخی میکنم برو خودت ببین
-باشه باورکردم ….
کای:به من چه باور کردی یا نه …
کریس:ول کنید شماها ….. الان وقت شوخی نیست
کای:ببخشید حواسم نبود وقت رقصه میرم وسط قر بدن فعلا ….
بعد اروم اروم ازمون دور شد ….
-یااااا بهم بگو چی شده
کریس:کای میگفت چانی ی نقشه هایی داره اما نمیگه چی
-اووووووف از دست این پسره
کریس:میگه بکی روهم مرخص کردن …
-اهوم ….. بیا بریم تو ….
کریس:لوهان معذرت میخوام …..
-واس چی؟
کریس:اینکه اینهمه مدت تورو از دوستات جدا کردم ..
-بعدا حرف میزنیم الان بهتره بریم پیش بچه ها…..
اروم رفتم سمت درو باز کردم و رفتم داخل …
__________________بکی
بلاخره دیگه امشب اینجا نمیمونم …. راحت میشم …. چانی کنارم وایستاده بودو با دورا مشغول بازی بود….دلم میخواست باعاش تنها باشم ….باهاش حرف بزنم …. اسممو با صدای مردونش تو گوشم بگه ….
لبه ی استینشو کشیدم جوری که بقیه متوجه نشن ….هرکی مشغول حرف زدن بود ….دی او و لوهان کایو کریس …. چانی نگام کرد….بهش اشاره کردم بیاد پایین تا ی چیز درگوشش بگم …..
دولا شد اروم تو گوشش زمزمه کردم: عشقم…
اروم بلندشد بهم چشمک زد ….. فهمیدم قبول کرده از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم …..
حدود یک ساعت گذشت دورا تو بغل لوهان خوابیده بود ….. واقعا حس خوبی بود که عشقت …خواهرت …دوستات کنارت باشن …. امممممم عالیههههههههه
دکتر:خووووووب
با صدای دکتر به خودمون امدیم ….
دکتر:خوب بیون بکهیونه شر داری از شر ما خلاص میشی
-اوووو نه این چه حرفیه
دکتر:دروغ نگو اصرارت واسه رفتن از اینجا معلومه
-بلع اقای دکتر خودتون خوب میدونید که من جرا همیشه از بیمارستان متنفر بودم …. اینجا ..واسه من جهنمه …خودتون که خوب میدونید
دکتر:اره بک درکت میکنم …..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





160
نظر بگذارید

avatar
105 نظرات
55 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
83 نظرات نویسندگان
sabakaisooفاطمهPink PrincessrahaElnaz-ch نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

ووووییییی…مثل همیشه خوووب و عاااالی مرررسی

فاطمه
مهمان
فاطمه

09378046858 رمز لطفا

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

خیلی عالی بود آجی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

raha
مهمان
raha

منمممممم رمززززز
۰۹۳۸۵۹۲۱۶۷۷

zahra123
مهمان
zahra123

آبجی میشه رمزو به من بدی ؟؟ من قبلا شمارمو دادم . ممنون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

Elnaz-ch
مهمان
Elnaz-ch

اجی شمارتو پیدا نکردم لطفا تو پشت قسمت ۲۴م تو وب بزار شمارتو

Elnaz-ch
مهمان
Elnaz-ch

تو پست قسمت۲۴تو وب بزار میگیرم مرسی